eitaa logo
شیعه مَہد؎🌱
1.4هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
6.3هزار ویدیو
66 فایل
‹‹بِسـم‌‌ِاللّھ‌‌ِالخَلَق‌َالمَہد؎.🤍 ماشیعه‌مَہد؎فرزند‌نائب‌امام‌زمان فرزندشهیدسیدعلی‌خامنه‌ای💔 منتظرانتقام‌باشید شیعه‌به‌دنیا آمدیم‌که‌مؤثردرتحقق ظهورمولاباشیم.🤍🌚 مُتولدِ1403/2/22 اينجا!؟ چنلےازبوی دلنتگی‌فراقِ مَہد؎ِفاطمه🫀⛓ آیدی مالک: @gomnAm1_3_5
مشاهده در ایتا
دانلود
ادمینای محترم❗️ لطفا تا ۵ و ۴۰ دقیقه هیچ گونه پیامی داخل کانال گذاشته نشه! ممنون از توجه‌تون🙏🏻💕
آخ آخ آخ سوختم اهههه اینقدر تو فکر بودم نفهمیدم چایی رو خالی کردم رو دستم ! رفتم سمت گوشیم که داشت خودشو میکشت چته آخه زبون بسته؟! با دیدن اسم <سرهنگ دلقک> تکخندی زدم. +الو سلام داداشم چطوری؟ _سلام به تو عزیز دلِ آرازززز یه خبر نگیریییی؟! ببینی همسر عزییییزت زندست؟! مُردست؟! حالش بَده؟! حالش خوبه؟! چی کارا می‌‌... پریدم وسط حرفش و با خنده گفتم: +خبه خبه خرس گنده خجالت بکش! با لحن زنونه ای گفت: _وااااا برا چی خجاااالت؟! سرزنش وار صداش کردم که دیگه بسه به خودش بیاد! +آرااااز! _جوووونم! +زهرمار آدم شو _عههه چه توقعی داری از من؟! مگه فرشته ها آدم می‌شن؟! اینم مسخره بازیش گل کرده بودا! +کاری نداری قطع کنم؟! _نههههههههه قطع نکننننننننن یکم مکث کرد و گفت: _میگم شاهرخ نمیای سازمان؟! +چیزی شده؟! _نه والا چیزی نشده حوصله بچه ها سر رفته منم که دلم برا شوهرم تنگ شده گفتم بزنگم بیای یکم خودمونو سرگرم کنیم رفع دلتنگی‌.... بازم پریدم وسط حرفش و گفتم: +بس کن مردککک! مگه من اسباب بازی‌ام که شما ها رو سرگرم کنم؟؟!! _خب حالا پاشو بیا یه مسئله ای هست! جدی شدم و گفتم: +الان میام مسئله راجب همون دخترِ گمشدس؟! با لحنی که یکم عوض شده بود گفت: _پاشو بیا بعداً حرف می‌زنیم راجبش اخمامو کشیدم تو هم و گفتم: باشه فعلا کار نداری _نه داداش برو آماده شو بیا +باشه داداش یا علی _یاعلی! ادامه دارد.... به‌قلم: رازا    ₊✧──────✧₊ ☆ ₊✧──────✧₊
شاهین درو باز کرد و تا منو دید تا کمر خم شد و دستش رو دراز کرد به معنی: بفرمایید بی توجه به شاهین و بقیه بادیگاردا وارد پارکینگ شدم و ماشین و پارک کردم ؛ شاهین یه جور متعجبی داشت نگام میکرد! _اگه چشماتو نمی‌خوای می‌تونی بازم بهم زل بزنی! با خونسردی و بی‌رحمی تمام گفته بودم! بوی ترس به مشامم رسید پوزخندی زدم که شاهین سریع سرشو انداخت پایین و گفت: +معذرت خانم قصد جسارت نداشتم!!!! سری تکون دادم و گفتم: _مجازات تکرار؟! منتظر بودم خودش جمله رو کامل کنه! جمله ای که از من یه هیولا ساخته بود! مردمک چشماش لرزید و گفت: +مرگه!!! پوزخندی زدم و گفتم: _کجاست!؟ +خانم.... تو اتاقتون منتظره سرم رو تکون دادم و به طرف آسانسور رفتم زیر دکمه p رو فشار دادم. طبقه‌ی وحشت! وارد اتاق مخصوصم شدم اتاقی که فقط من می‌دونستم چی توش می‌گذره‌! یه اتاق سرد با دو رنگِ متضاد! سفید و مشکی! دقیقا مثل شخصیتم...... کمدم رو باز کردم و لباسی بیرون آوردم برام فرقی نداشت چون همشون مشکی بود. بارونی مشکی و براقم رو تنم کردم و با پوشیدن پاشنه بلند مشکی و کلاه مخصوصم استایلمو تکمیل کردم .   آرایش مشکی و خوفناکی روی صورتم نشوندم و ماسک ترسم رو برداشتم. چرا ترس؟! خب معلومه! هر جا ترس باشه حتما شبح اونجاست و باعث و بانی اونه! ماسکم پر دار و آینه ای بود و تقریبا نصف بیشترِ صورتم رو میپوشوند و همین باعث میشد بتونم توی مردمک لرزون آدمای دورم ترس رو ببینم و ازش لذت ببرم! عطری به تلخی قهوه و به سردی یخ زدم و رفتم سراغ تابلو . دستمو گذاشتم روی دوتا گوی یخیِ چشم گرگ توی تابلو و فشارش دادم که از زیرش کشویی اومد بیرون و کلت طلاییم نمایان شد. پوزخند ناخداگاه اومد رو صورتم! یاد حرف شاهرخ افتادم؛ _ تو تنها دختر مهربون و خوشگل و معصومی هستی که تو دنیاس! هه! منو مهربونی! شاهرخ منو نمیشناسه وگرنه اصلا و ابدا از این حرفا نمی‌زنه! مهربون و معصوم نه بی‌رحم و سرد! تا الان نصف اطلاعات کشور و من دادم اونور آب و تعداد مامورای رده بالایی که کله پا کرده بودم از دستم در رفته بود! جوری که هیچ احدی نفهمید من بودم! بیخیال شدم و رفتم‌ سراغ صندوقم ، رمز تولد شاهرخ رو زدم و بازش کردم و مدرکی که توش اطلاعات زیادی بود رو برداشتم، همون مدارکی که ماریا برام گیر اورد ولی خب.... پوزخندی زدم... آره کشتمش! با بی‌رحمی و سنگدلی تمام! دستش برام رو شده بود و سزای خیانت مرگه! اونم نه یه مرگ معمولی...! درد میکشه با ذره ذره وجودش استخوناش ذوب میشن، بافت بدنش از هم میپاچه و در نهایت زجرکش میشه! نظرش عوض شده بود! چیشده یه دفعه که جکسون رو فرستاده!؟ برای چی فرستادنش؟! بلند شدم و گاو صندوقمو بستم نگاهی تو آینه به خودم کردم! یه دختر مثل من چقدر می‌تونه سنگ باشه!........ ادامه دارد.... به‌قلم: رازا    ₊✧──────✧₊ ☆ ₊✧──────✧₊
راستی رفقا، یکی از عزیزان دچار یه مشکلی شدن اگه براتون مقدور هستش لطفا نفری سه تا الهی به رقیه برای رفع مشکلشون بگین...!💔
شیعه مَہد؎🌱
۲ پارت از رمانمون نوش نگاهتون🎀🫴🏻
امیدوارم دوست داشته باشین☘ یا علی🫀
😅پاسخ به سبک عراقچی
🚨 غذا سلاح ژئوپلیتیکه نه کالای تجاری! تیم مذاکره‌کننده باید از عزت و امنیت ملی دفاع کند، نباید حتی این موارد مطرح شود چه برسد به امضا و تفاهم
خیلی جالبه، به شبی داریم نزریک می‌شیم که در اون عمر سعد فرزند پیامبرش رو به فروخت، در همین ایام هم خون امام ما را به فروختند!!!
🌑روزنهم_ماه_محرّم_الحرام (): ▪️۱-محاصره خیمه ها در کربلا امام صادق علیه السلام فرمودند: تاسوعا روزی بود که حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتل آن حضرت اجتماع نمودند،و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر  کثرت سپاه ولشکری که برای آنها جمع شده بود خوشحال شدند،وآن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند ویقین کردند که یاوری از برای او نخواهد آمد واهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود. ▪️۲- آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش امان نامه آورد . آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رسانید وبانگ برآورد:”أین بنو اختنا“: “پسران خواهر ما کجایند“؟ولی آن بزرگواران جواب ندادند.امام حسین علیه السلام فرمودند:جواب او را بدهید اگر چه فاسق است. حضرت عباس علیه السلام در جواب فرمودند:چه می گویی؟شمر گفت:من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را به خاطر حسین علیه السلام به کشتن ندهید. حضرت عباس علیه السلام با صدای بلند فرمود:”لعنت خدا بر تو و امیر تو (و برامان تو ) باد . ما را امان میدهید در حالیکه پسر رسول خدا را امان نباشد“؟! ▪️۳-در خواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام در عصر تاسوعا امام علیه السلام برای به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتتند.۴چون عمر سعد لشکر را آمادۀ جنگ با امام علیه السلام نمود ومعلوم شد که قصد جنگ دارد،حضرت به برادرش عباس علیه السلام فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد.آنها ابتدا قبول نکردند،ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر کنند. ▪️۴- آمدن لشکر تازه نفس به کربلا دراین روز لشکر مجهزی به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد،وشمر نامه ابن زیاد را آورد. ▪️۵-خطابه امام حسین علیه السلام برای اصحابش در عصر این روز امام حسین علیه السلام در جمع یاران خطبه ای قرائت فرمودند، و اصحاب اعلام وفاداری نمودند. ۱.کافی:ج۴ ص ۱۷۴٫ ۲.اعلام الوری :ج۱ ص۴۵۵٫ فیض العلام:ص۱۴۳٫بحار الانوار :ج۴۴ص۳۶۱٫ ۳.از مدینه تا مدینه :ص۳۸۱_۳۸۲ ۴.اعلام الوری:ج۱ ص۴۵۵٫فیض العلام:ص۱۴۶٫بحارالانوار :ج۴۴ص۳۹۲٫ ۵ .مناقب ابن شهر آشوب:ج۴ ص۱۰۷٫
❌️ نان در دولت پزشکیان ۴۰۰ درصد گران شد/ پزشکیان مورد گرانی نان در دولت شهید رئیسی چه نظری داشت؟ 🔻با اعلام قیمت‌های جدید نان در تهران، افزایش قیمت نان در دولت پزشکیان تاکنون به حدود ۴۰۰ درصد رسیده است. 🔻در پایان دولت شهید رئیسی قیمت نان لواش که پرمصرف‌ترین نان مردم است هر قرص ۵۰۰ تومان بود که اکنون به ۲۷۰۰ تومان رسیده است. 🔻قیمت نان بربری هم از ۲۵۰۰ تومان به ۱۰ هزار تومان و نان سنگک از ۳۰۰۰ تومان به ۱۵۵۰۰ تومان افزایش یافته است. 🔻این در حالی است که پزشکیان در زمان تبلیغات انتخاباتی چند بار از قیمت نان در دولت شهید رئیسی انتقاد کرد و حتی مدعی شد که مردم نمی‌توانند نان بخرند