eitaa logo
شیعه مَہد؎🌱
1.4هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
6.3هزار ویدیو
66 فایل
‹‹بِسـم‌‌ِاللّھ‌‌ِالخَلَق‌َالمَہد؎.🤍 ماشیعه‌مَہد؎فرزند‌نائب‌امام‌زمان فرزندشهیدسیدعلی‌خامنه‌ای💔 منتظرانتقام‌باشید شیعه‌به‌دنیا آمدیم‌که‌مؤثردرتحقق ظهورمولاباشیم.🤍🌚 مُتولدِ1403/2/22 اينجا!؟ چنلےازبوی دلنتگی‌فراقِ مَہد؎ِفاطمه🫀⛓ آیدی مالک: @gomnAm1_3_5
مشاهده در ایتا
دانلود
چون وقتی یکی دوس نداشته باشی. باهاش داری زندگی میکنی.. خودش خیلی درد بزرگی . اومم میتونم درکت کنم ولی چ میشه کرد انشالله حل میشه
فکر نمیکردم پیامم رو بزارید کانال. و اینکه من سرطلان دارمم. خیلی هزینه هاا بالاس ـ تو بیمارستا ن خانساری هستم. اراک. اگه میشه. تو کانالتون بگید. شاید یکی بهم کمک کرد . فدات بشم اللهی عزیزم انشاالله بابا مهدی حاجتت رو بدع و خوب بشی رفقا پنج تا یا حسین ب نیت رفیقمون بگید💫🙃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دخٺࢪونہ ‹چࢪیکۍ😎🖐🏻› 👮🏻‍♀ ـ ـ ـ ـــــ❁ـــــ ـ ـ ـ ִֶָ
🎄🌷🎄🌷🎄🌷🎄🌷 🌷🎄🌷🎄🌷🎄🌷 🎄🌷🎄🌷🎄🌷 🌷🎄🌷🎄🌷 🎄🌷🎄🌷 🌷🎄🌷 🎄🌷 🌷 ـ اونوقت کارتون چی هست ـ فضولی بهتون نیومده برادر شما به طاعات و عباداتت برس شهاب دستاش و تو جیب شلوارش فرو بردبا اخم تو چشمای پسره خیره شد ـ بله درست میگن، خانم معتمد شما بفرمایید برید منزلتون من هم این جارو جمع جور کنم واینڪه مزاحم ڪار آقایون نباشیم مهیا با تعجب به شهاب نگاه می کرد شهاب برگشت ـــ بفرمایید دیگه برید ــــچرا خودش بره ما هستیم میرسونیمش ریسکه یه جیگری رو اینطور موقعی تنها تو خیابونــــــ .... شهاب به طرفش رفت و نذاشت صحبتش و ادامه دهد . دستش رو محکم پیچوند و تو گوشش غرید ـــ لازم نیست توِی عوضی کسیو برسونی و مشتی حواله ی چشمش کرد با این ڪارش مهیا جیغی زد پسرا سه نفر بودن و شهاب تنها . شهاب می دونست امشب قرار نیست بخیر بگذره با هم درگیر شده بودند سه نفر به یک نفر این واقعا یک نامردی بود سخت درگیر بودن یکی از پسرا به جفتیش گفت ــ داریوش تو برو دخترو بگیر تا خواست تڪون بخوره شهاب پاش و کشید و روی زمین افتاد شهاب رو به مهیا فریاد زد ــــ برید تو پایگاه درم قفل کنید
🎄🌷🎄🌷🎄🌷🎄🌷 🌷🎄🌷🎄🌷🎄🌷 🎄🌷🎄🌷🎄🌷 🌷🎄🌷🎄🌷 🎄🌷🎄🌷 🌷🎄🌷 🎄🌷 🌷 ولی مهیانمی تونست تکون بخوره شهاب به خاطر اون داشت وسط خیابون خلوت اونم نصف شب کتک می خورد با فریاد شهاب به خودش اومد ــــ چرا تکون نمی خورید برید دیگه بلند تر فریاد زد ـــ برید مهیا به سمت پایگاه دوید وارد شد و در و قفل کرد همون اتاقی بود که اون شب وقتی حالش بد شد اینجا خوابیده بود از پنجره نگاهی کرد کسی این اطراف نبود و شهاب بدجور در حال کتک خوردن بود وضعیتش خیلی بد بود تنهاکاری که می تونست انجام بده این بود ڪه از خودش دفاع می کرد باید کاری می کرد تلفنش هم همراهش نبود نگاهی به اطرافش انداخت گیج بود نمی دونست چه کاری باید انجام بده از استرس و ترس دستاش یخ کرده بودند با دیدن تلفن به سمتش دوید گریه اش گرفته بود دستانش می لرزید نمی تونست اونو به برق وصل کند دستاش می لرزید وکنترل کردنشون سخت بود اشکانش روی گونه هاش سرازیر شد ـــــ اه خدای من چیکار کنم با هق هق به تلاشش ادامه داد با کلی دردسر اونو وصل کرد با ذوق گوشی رو بلند کرد ولی تلفن قطع بود دیگه نمی دونس چیکار کنه محکم تلفن و به دیوار کوبید و داد زد
دوپارت هیجانی تقدیم نگاهتان