اگه دور و برتون یکی هست که با کسی زیاد حرف نمیزنه،یه دفعه غیب میشه و هیچکس ازش خبر نداره،قبلا خیلی دورش شلوغ بوده ولی الان کسی رو نداره،هیچ وقت تنهاش نزارین.
اون میگه دلش میخواد تنها باشه ولی یه وقتایی احتیاج داره یکی باشه که بتونه تو بغلش فقط گریه کنه و اونم ازش هیچی نپرسه.
اگه هرچقدر ازش میپرسید چی شده بهتون جوابی نمیده هیچوقت خسته نشید از پرسیدن،چون دقیقا همون موقعی که شما از پرسیدن دست می کشید اون منتظره تا یه بار دیگه ازش بپرسید چی شده و همه چی رو براتون بگه.
ژُرف؛
بعداً؟بعداً "وزودلطفهکحنبزصخخیتب" تبدیل میشه به "اکی".
بعداً؟بعداً دیگه وجود نداره چون این بعداً ها عمر از دست رفته منه.
وقتی باهات قهر میکنم یعنی هنوز راه برگشتی وجود داره؛وگرنه یجوری از زندگیت میرفتم بیرون نفهمی کِی رفتم.
جنگلیسبزم ولی کم کم کویرم می کنی
من میانسالم؛ تو داری زود پیرم می کنی ...
نیمه جانم کرده ای در بازی جنگ و گریز ؛
آخر از این نیمه جانم نیز سیرم می کنی
این مطیع محض دست از پا خطا کی کرده است؟
پس چرا بی هیچ جرمی دستگیرم می کنی؟
سالها سرحلقه ی بزم رفیقان بوده ام؛
رفته رفته داری اما گوشه گیرم می کنی!
تا به حال از من کسی شعر بدی نشنیده است ؛
آخرش از این نظر هم بی نظیرم می کنی ! (:
منهمانسرباز از لشکر جدا افتاده ام
می کُشی یکباره آیا ‘ یا اسیرم می کنی؟