ژُرف؛
بعداً؟بعداً "وزودلطفهکحنبزصخخیتب" تبدیل میشه به "اکی".
بعداً؟بعداً دیگه وجود نداره چون این بعداً ها عمر از دست رفته منه.
وقتی باهات قهر میکنم یعنی هنوز راه برگشتی وجود داره؛وگرنه یجوری از زندگیت میرفتم بیرون نفهمی کِی رفتم.
جنگلیسبزم ولی کم کم کویرم می کنی
من میانسالم؛ تو داری زود پیرم می کنی ...
نیمه جانم کرده ای در بازی جنگ و گریز ؛
آخر از این نیمه جانم نیز سیرم می کنی
این مطیع محض دست از پا خطا کی کرده است؟
پس چرا بی هیچ جرمی دستگیرم می کنی؟
سالها سرحلقه ی بزم رفیقان بوده ام؛
رفته رفته داری اما گوشه گیرم می کنی!
تا به حال از من کسی شعر بدی نشنیده است ؛
آخرش از این نظر هم بی نظیرم می کنی ! (:
منهمانسرباز از لشکر جدا افتاده ام
می کُشی یکباره آیا ‘ یا اسیرم می کنی؟