سهمیه در لغت به معنای قسمت و سهم از چیزیست. قسمت از چه؟ از شب بیداریهای همسن و سالانتان؟ سهم از چه؟ از اضطراب و زحمتهای دیگران؟ راحت نشستن بر روی صندلیهایی که عدهای و روح و روانشان را برای رسیدن به آن خرج کردهاند، هر آدمی را تنپرور و مدعی میکند.
این روزها دائم به یاد سمفونی مردگانِ معروفی میافتم
"توی این مملکت پیش از اینکه به سی
سالگی برسیم تباه میشویم، تو یک جور
من یک جور، آیدا هم یک جور دیگر"
هر کسی هست، یا پای رفتن نداره یا دل موندن، یا معشوق جفاکار داره یا غم وفادار، انگار واقعا
"آدمی طالب و مطلوب غم است"
شاید بخشیده هم شدید، اما دوباره به احترام و اعتبار سابق برمیگردید؟ نمیدونید
"کسی کز طاق دل افتاد، از جا برنمیخیزد"؟