❣﷽❣
🌟#صلوات_امام_رضا_ع
🌟#دوبیتی_امام_رضا_ع
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
بررضا شاه خراسان صلوات
بر ضامن آهوی بیابان صلوات
او قبله هفتم هست و هشتم حجت
کن هدیه به حضرتش هزاران صلوات
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
اول به مدینه مصطفی را صلوات
دوم به نجف شیر خدا را صلوات
در کرب و بلا به شمر ملعون لعنت
در طوس غریب الغربا را صلوات
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
یاحضرت سلطان بهمقامت صلوات
برمبداء وبر حسن ختامت صلوات
از باب جواد آمدهام سوی شما
راهم بده آقا به مرامت صلوات
مرتضی محمودپور
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
بر ضامن غربت غریبان صلوات
بر پادشه مُلک خراسان صلوات
یارب به رضای تو رضا بود رضا
خشنودی جمله اهل ایمان صلوات
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
🌺هدیه به خانم فاطمه معصومه سلام الله علیها (صلوات)🌺
نمازهایترا عاشقانه بخوان
حتی اگر خستهای یا حوصله نداری تکرار هیچچیز جز نماز در این دنیا قشنگ نیست . . !
شهید#مصطفیچمران🕊🌹
#عطر_نماز🤲
یازهراس🤲
مداحی آنلاین - زائر توام و با حرمت تو مانوسم - سیب سرخی.mp3
4.54M
زائر توام.....
و با حرمت تو مانوسم
خدارو شاکرم که دادی اذن پابوسم
شهادت امام رضا(ع)🖤
🕋کرانه عشق امام حسین (ع)
اکثرآشفتگیِانسانهابهخاطر
دعاهایبیتاثیراست!دعا
یعنیازخداوندراهنمایی
بگیریم!نهاینکهاوراراهنمایی
کنیمکهچهکاربکند!
منبهخوابکربلاهمراضیام؛
بسکهاززوّارِاربابمحسین،
جاماندهام!
پاداشیکهبرایزائرِاربعین،
سینهبهسینهازاولیاءرسیده
وبرایهیچعملیذکرنشده،
ایناستکهزائرِاربعینحتماً
عاقبتبخیرمیشود!✨
استادفاطمینیا
🍂 چهار برادر در اسارت
برادران آقایی
علی علیدوست قزوینی
°࿐༅ ◇ ༅࿐°
«اکبر آقایی» کارمند بانک، «جعفر آقایی» معلم، «باقر آقایی» درجه دار شهربانی، «یحیی آقایی» نیروی مردمی، چهار برادری بودند که در اسارت بودند!
تا جاییکه ما خبر داریم تنها خانوادهای بودند که چهار برادر با هم در اسارت بودند و اگر مورد دیگری هم بود ما خبر نداشتیم.
°࿐༅ ◇ ༅࿐°
▪️اسارت اکبر و جعفر آقایی!
دوم مهرماه ۵۹ اکبر در حال ماموریت با ماشین بانک که جعفر نیز همراهش بود در حال رفتن از قصرشیرین به کرمانشاه به اسارت ارتش متجاوز بعثیها در آمدند و بعد از طی کردن مسیر انتقال به بغداد در استخبارات عراق، به دفعات متعدد، مورد بازجویی قرار گرفتند و شکنجه شدند و بعد از یک هفته به زندان «فیضلیه» در حاشیه بغداد، منتقل شدند و ما با آنها در زندان بغداد آشنا شدیم.
°࿐༅ ◇ ༅࿐°
▪️اسارت باقر آقایی
در همین مدت کوتاه، جعفر و اکبر عراقی خبردار شده بودند که برادر دیگرشان آقا باقر نیز اسیر شده است ولی از اسارت آقا یحیی خبر نداشتند. ما پنج ماه تمام در آن زندان با اعمال شاقه بودیم، یادم میآید که اولین تئاتر اسارت را با امکانات بسیار محدود در همان زندان مرحوم آقا جعفر نوشته و اجرا کردند.
°࿐༅ ◇ ༅࿐°
▪️اسارت یحیی آقایی!
روز اول اسفند ۵۹، ما را با ماشینهای مخصوص حمل زندانی که شبیه قفس بود از زندان به ایستگاه را آهن منتقل کردند. در ایستگاه راه آهن یک سالن مخصوصی بود برای جابجایی اسرا.
اسرا مطالبی روی دیوارهای این سالن نوشته بودند که دو مطلب قابل توجه بود. اول اسیری روی دیوار سالن با ذغال نوشته بود: «یریدون لیطفئو نورالله به افواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون» این آیه در آن ظلمتکده اسارت پرتو افشانی میکرد و بسیار امیدبخش بود. مطلب دوم که دیدیم اسم یحیی آقایی بود که خبر از اسارت خود داده بود. درست یادم نیست، اکبر آقا بود یا مرحوم آقا جعفر که گفت: علی آقا! برادر دیگرمان نیز اسیر شده! حالا شدیم چهار برادر در اسارت!
ادامه دارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#خاطرات_آزادگان