eitaa logo
کرانه عشق امام حسین(ع)
2.8هزار دنبال‌کننده
18.4هزار عکس
17.1هزار ویدیو
120 فایل
سلام عشق شهید است 🌹🌱 وارباب عشق حسین(ع)❤️☘ و وادی عشاق کربلا...🌴 جایی که ارباب عشق سربه یادی دهد تا اسرارعشاق را بازگو کندکه برای عشاق راهی جز کربلا گذاشتن نیست ☘ لینک کانال: @ka_amamhosein
مشاهده در ایتا
دانلود
حسین‌جان.. ازاینجاکه‌من‌هستم تاآنجاکه‌شماهستی وجب‌به‌وجب‌دلتنگم(:
‌ سرتو بالا بگیر، روزای سخت برای همیشه موندگار نیستن؛ تو پتانسیل نامحدودی داری پس ادامه بده!💪🏻🤍
مےگفت : توۍگودال‌شھیدپیداڪردیم هرچه‌خاڪ‌بیرون‌میریخت‌باز بر‌میگشت..! اذان‌شدگفتیم‌بریم‌فردابرگردیم شب‌خواب‌جوانۍرادیدم ڪه‌گفت : دوست‌دارم‌گمنام‌بمانم بیل را بردار و برو🕊(:...
به مردم بگید دقیقا در زمانی که‌ رهبر ایران بین میلیون ها نفر از مردم ایران دست به تفنگ خطبه قرائت میکردن نتانیابو توی پناهگاهش بود...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
1_1558652874(2).mp3
1.87M
رهبر من... طلایه دار لاله هایی... امید قلب عاشقایی... ❤️ جمعه_نصر
. . دوره پشتیبان ولایت فقیه بودت گذشت.... دیگر باید پیش مرگ ولی فقیه باشیم..... .
. . اعتبار چشم به سیر بودنشه واعتبار زیبایی به حجاب داشتن.... .
شهادت پایان نیست، آغاز است؛ تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آن‌که عقلِ زمینی به ساحت قدس آن راه یابد.💭 _تولدِ ستاره‌ای است که پرتو نورش عرصه زمان را در می‌نوردد و زمین را به نور ربّ‌الارباب اشراق می‌بخشد.♥️
•خدایا‌خوب‌می‌دانَم‌که‌از‌حالِ‌بندگانت‌آگاهی پس‌شاد‌کُن‌دِلی‌را‌که‌این‌روزا‌غَمگین‌است و‌باز‌کن‌گره‌هایِ‌کورِ‌زندگی‌مان‌را🤍🌱• .🤲
آویو دایه، دایه وقت جنگه قطارکه بالا سرم پُرشه دِ شهنگه وی پُرِ شه دِ شهنگه سید حسن سنگر تو حالی نمونه شیره کُرِ ایرونی تقاص می سونه وی تقاص می سونه صهیونیسم آماده بو،وقت قراره موشک یا بالستیک ی مو قطار قطاره وی قطار قطاره ...دایه،دایه وقت جنگه قطار که بالا سرم،پُرِشه دِ شهنگه وی پُرِشه دِ شهنگه.. وعده ی صادق ۲ عملی بیه سپر آهنی تو ویرونه بی یه وی ویرونه بی یه ظلم ظالم تا ابد پایار نمونه خون مظلوم آخرش دامونتِ می ره وی دامونتِ می ره حماسه ی خیبری دِ انتظارت ذوالفقار حیدری میکه شکار هارت وی میکه شکار هارت ی _صادق۲ آویو
🌷🌷نماز اول وقت🌷🌷 🌷🌷سیره شهدا🌷🌷 همسر شهيد حاج محمد ابراهيم همت مي گويد:« ابراهيم بعد از چند ماه عمليات به خانه آمد. سر تا پا خاكي بود و چشم هايش سرخ شده بود. به محض اينكه آمد، وضو گرفت و رفت كه نماز بخواند. به او گفتم: حاجي لااقل یه خستگي دَر كُن، بعد نماز بخوان. سر سجاده اش ايستاد و در حالي كه آستين هايش را پايين مي زد، به من گفت: من باعجله آمدم كه نماز اول وقتم از دست نرود. اين قدر خسته بود كه احساس مي كردم، هر لحظه ممكن است موقع نماز از حال برود» وَعَجِّلْ‌فَرَجَهُمْ