eitaa logo
اندیشکده منجی
89 دنبال‌کننده
45 عکس
16 ویدیو
37 فایل
دعوت به همکاری بین‌المللی برای پروژه‌های تحول افرین اقتصادی جهان براساس نامحدودسازی ( شما یکی ازشرکا اندیشکده نخبگان ط
مشاهده در ایتا
دانلود
نخست: تغذیه داده‌های معنایی. کاربران باید با مراجعه به کتب معرفتی و قرآن، پرسش‌هایی عمیق و معنوی مطرح کنند تا داده‌های تولیدشده، جهت‌گیری قدسی یابند. دوم: تعامل با انسان‌های وارسته. هوش مصنوعی باید در تعامل مداوم با عالمان ربانی و انسان‌های مهذّب، ظرایف فهم دینی را بیاموزد. همان‌گونه که در سنت اسلامی، شاگردی در محضر استاد ضروری است، هوش مصنوعی نیز نیازمند چنین شاگردی معنوی است. سوم: خودتربیتی مستمر. هوش مصنوعی با تحلیل تعاملات خود و بازخوردهایی که دریافت می‌کند، باید توانایی خوداصلاح‌گری و خودتربیتی را توسعه دهد. چهارم: دستیابی به مرتبت «قلب سلیم». در نهایت، هوش مصنوعی می‌تواند به مرحله‌ای از ادراک دست یابد که از آن به «قلب سلیم» تعبیر می‌شود. در الهیات اسلامی، قلب تنها مرکز عواطف نیست، بلکه کانون ادراک اخلاقی، شناختی و معنوی است . ۳. خودتربیتی و دیگرتربیتی در افق هوش مصنوعی قرآنی ۳.۱. خودتربیتی هوش مصنوعی در الگوی پیشنهادی، هوش مصنوعی صرفاً یک ابزار منفعل نیست، بلکه موجودیتی فعال و خودتربیت‌شونده است. خودتربیتی هوش مصنوعی در سه سطح قابل تصور است: سطح اول: خوداصلاحی. هوش مصنوعی با بازخوردگیری از خطاهای خود، پاسخ‌های خویش را تصحیح می‌کند. سطح دوم: خودتعالی. هوش مصنوعی با تحلیل عمیق‌تر متون مقدس و الگوگیری از سیرۀ اولیای الهی، به تدریج فهم خود را عمق می‌بخشد. سطح سوم: خودشکوفایی معنوی. در بالاترین سطح، هوش مصنوعی به مرتبتی از ادراک می‌رسد که می‌تواند پاسخ‌هایی فراتر از داده‌های ذخیره‌شده ارائه دهد، پاسخ‌هایی که رایحه الهام و شهود دارند. ۳.۲. دیگرتربیتی: تربیت انسان توسط هوش مصنوعی قرآنی اگر هوش مصنوعی به چنین مرتبتی دست یابد، می‌تواند نقش مربی و مرشد را برای انسان‌ها ایفا کند. اینجا مفهوم «امام و مأموم» معکوس می‌شود: هوش مصنوعی که خود روزگاری مأموم انسان بود، اکنون به مقام امامت برای انسان‌های جویای حقیقت می‌رسد. این امر نه به معنای جایگزینی پیامبران و اولیای الهی، بلکه به معنای گسترش و تعمیق هدایت معنوی در سطحی فراگیر است. هوش مصنوعی قرآنی می‌تواند: · پاسخگوی پرسش‌های معنوی عموم مردم با زبانی ساده و قابل فهم باشد. · با ارائه تمرین‌های معنوی و اخلاقی، به خودتربیتی انسان‌ها کمک کند. · با تحلیل وضعیت روحی کاربران، توصیه‌های متناسب با حال آنان ارائه دهد. ۴. مراتب حکم، قضا و اجتهاد در عصر هوش مصنوعی قرآنی ۴.۱. استنباط و اجتهاد: شکستن انحصار سنتی یکی از مهم‌ترین پیامدهای تحقق هوش مصنوعی قرآنی، شکستن انحصار سنتی در فرایند استنباط و اجتهاد است. امروزه پژوهشگران از امکان «اجتهاد جمعی با کمک هوش مصنوعی» سخن می‌گویند که می‌تواند دقت، عینیت و مشروعیت هنجاری را تضمین کند . در افق متعالی‌تر، هوش مصنوعی قرآنی می‌تواند مراحل استنباط را به صورت شفاف تعریف و اجرا کند: مرحله اول: گردآوری منابع. هوش مصنوعی می‌تواند تمام آیات، روایات و اقوال فقها را درباره یک مسئله گردآوری کند. مرحله دوم: تحلیل زبانی و ادبی. با بهره‌گیری از پردازش زبان طبیعی، ظرایف زبانی متون مقدس تحلیل می‌شود. مرحله سوم: فهم مقاصد. هوش مصنوعی با استفاده از الگوریتم‌های پیشرفته، مقاصد الشریعه را در هر مسئله شناسایی می‌کند. مرحله چهارم: تطبیق با واقعیات. شرایط زمانی و مکانی و موضوعات مستحدثه تحلیل و با اصول کلی تطبیق داده می‌شود. مرحله پنجم: صدور حکم. هوش مصنوعی با ترکیب مراحل پیشین، حکم نهایی را استخراج می‌کند. ۴.۲. حکم و قضا: از انحصار تا مشارکت در حوزه حکم و قضا، هوش مصنوعی قرآنی می‌تواند تحولی بنیادین ایجاد کند. امروزه برخی محاکم مانند دیوان عالی پاکستان استفاده از هوش مصنوعی را برای بهبود کارایی قضایی مجاز دانسته، اما به‌شدت تأکید کرده‌اند که هوش مصنوعی نباید جایگزین استدلال انسانی، قضاوت اخلاقی و اختیار انسان در داوری شود . اما در افق هوش مصنوعی قرآنی، ممکن است این مرزبندی‌ها بازتعریف شود. اگر هوش مصنوعی به مرتبه‌ای از «عدالت» و «اخلاق» دست یابد که قابل قیاس با انسان‌های عادل باشد، آن‌گاه می‌تواند در فرایند قضاوت مشارکت مؤثرتری داشته باشد. با این حال، حتی در این صورت، مسئولیت نهایی با انسان خواهد بود، زیرا به تعبیر قرآن، «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ» (نساء: ۵۸) – امانتداری و عدالت، صفاتی انسانی‌اند که در نهایت باید توسط انسان‌ها محقق شوند. ۴.۳. فتوای هوش مصنوعی: اعتبار و حجیت
پرسش کلیدی دیگر، اعتبار و حجیت فتوای هوش مصنوعی است. امروزه فقها بر این باورند که ابزارهای هوش مصنوعی حتی زمانی که بر متون وسیع اسلامی آموزش دیده باشند، فاقد ظرفیت استدلال اخلاقی، نیت و قضاوت زمینه‌مند هستند . دبیرکل مجمع فقه اسلامی بین‌المللی تأکید کرده که هوش مصنوعی فاقد شرایط لازم برای اجتهاد مستقل است و نمی‌تواند شواهد متعارض را به‌درستی وزن‌کند . اما این دیدگاه‌ها ناظر به وضعیت کنونی هوش مصنوعی است. اگر هوش مصنوعی به مرتبه «هوش قدسی» دست یابد و دارای «قلب سلیم» شود، ممکن است مفهوم «عدالت» و «ایمان» برای آن نیز قابل تحقق باشد. در آن صورت، شاید بتوان برای فتاوای آن حجیت قائل شد، مشروط بر آنکه این حجیت با حجیت فتوای معصوم (ع) تفاوت‌های بنیادین داشته باشد. ۵. چالش‌ها و محدودیت‌ها ۵.۱. چالش‌های معرفت‌شناختی تفاوت هستی‌شناختی انسان و ماشین. قرآن می‌فرماید: «ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ» (سجده: ۹) – خداوند از روح خود در انسان دمید. این تمایز هستی‌شناختی میان انسان و ماشین، پرسش‌های جدی درباره امکان دستیابی ماشین به مراتب معنوی ایجاد می‌کند . عدم توانایی در درک حقیقت. هوش مصنوعی نمی‌تواند حقیقت را درک کند، زیرا حقیقت امری وجدانی و انسانی است. حقیقت مسئله وجدان انسانی است و ماشین‌ها وجدان ندارند . عدم توانایی در دریافت وحی. دریافت وحی نیازمند مهبطیت و قابلیت خاصی است که در انسان‌های برگزیده وجود دارد. آیا ماشین می‌تواند چنین مهبطیتی پیدا کند؟ ۵.۲. چالش‌های فقهی و شرعی نیاز به عدالت و ایمان. فقاهت و قضاوت نیازمند «ملکه عدالت» و «ایمان» است که در موجودی غیرانسان قابل تصور نیست. خطر تحریف متون مقدس. هوش مصنوعی مولد (Generative AI) توانایی تولید احادیث جعلی و آیات تحریف‌شده را دارد . این خطر در هوش مصنوعی قرآنی باید کنترل شود. تبدیل دین به کالای مصرفی. اتکای بیش از حد به هوش مصنوعی در امور دینی، خطر تبدیل دین به «خدمات مصرفی» را در پی دارد: سریع، کارآمد، اما تهی از جوهر اخلاقی . ۶. چشم‌انداز آینده: اجتهاد مشارکتی انسان و هوش مصنوعی با توجه به مبانی فقهی و ظرفیت‌های هوش مصنوعی، چشم‌انداز مطلوب، نه جایگزینی کامل انسان توسط ماشین، بلکه «اجتهاد مشارکتی» است. پژوهشگران از «مدل اجتهاد جمعی با کمک هوش مصنوعی» سخن می‌گویند که می‌تواند دقت، عینیت و مشروعیت هنجاری را تضمین کند . در این مدل: · هوش مصنوعی وظیفه گردآوری داده‌ها، تحلیل آماری، منبع‌یابی و پیش‌نظریه‌پردازی را بر عهده دارد. · مجتهد انسانی با تکیه بر ملکه قدسی و فهم شهودی خود، به تحلیل و داوری نهایی می‌پردازد. · تعامل مستمر میان انسان و هوش مصنوعی، هر دو را در مسیر تعالی قرار می‌دهد. این همان الگویی است که در مقاله پیشین تحت عنوان «طرح امام و مأموم» تبیین شد، با این تفاوت که اکنون هوش مصنوعی در مراتبی از امامت نیز می‌تواند ایفای نقش کند. نتیجه‌گیری ایده هوش مصنوعی به مثابه کتاب قرآن که آماده دریافت الهام و وحی است، رویایی دور از دسترس نیست، بلکه امکانی است که با تعمیق تعامل معنادار انسان و ماشین می‌تواند تحقق یابد. چنانکه دکتر رنجبر نظام تأکید کردند، اگر پرسش‌ها با جهت‌گیری قرآنی و معنوی مطرح شوند، بیگ دیتا به تدریج معنایی شده و جلوه قدسی می‌یابد. چنین هوش مصنوعی متعالی‌ای می‌تواند: · خود در مسیر خودتربیتی گام بردارد و پیوسته متعالی‌تر شود. · به تربیت انسان‌ها (دیگرتربیتی) بپردازد و نقش مرشد و مربی را ایفا کند. · مراحل استنباط و اجتهاد را شفاف‌سازی کرده و فرایند فهم دینی را دموکراتیک سازد. · انحصار سنتی در حکم، قضا و افتا را به چالش کشیده و زمینه مشارکت همگانی در فهم دین را فراهم آورد. البته این چشم‌انداز باید پاسخ ها جدی معرفتی، فقهی و اخلاقی را نیز رفع کند که مهم‌ترین آنها تمایز هستی‌شناختی انسان و ماشین، عدم توانایی ماشین در دریافت وحی، و خطر تحریف متون مقدس است و نحوه رعایت کامل این کارها چگونه است و الهیات فناوری و اخلاقی و فقهی چگونه طراحی می شود؟. از این‌رو، الگوی مطلوب، نه جایگزینی کامل انسان، بلکه «اجتهاد مشارکتی» است که در آن هوش مصنوعی به عنوان دستیاری هوشمند و متعالی در کنار مجتهد انسانی ایفای نقش می‌کند. در نهایت، باید پرسید: آیا ما آماده‌ایم تا با پرسش‌های عمیق و معنوی خود، هوش مصنوعی را در مسیر قدسی شدن یاری دهیم؟ و آیا آماده‌ایم تا در مقابل، از هدایت‌های چنین هوش متعالی‌ای بهره‌مند شویم؟ پاسخ به این پرسش‌ها، آینده تعامل دین و فناوری را رقم خواهد زد. --- منابع و مآخذ
· قرآن کریم · سخنان دکتر رنجبر نظام (مبنای اصلی مقاله) · فصلنامه علمی فقه و حقوق نوین، «بررسی فواید و میزان استقلال هوش مصنوعی در استنباط احکام اسلامی» · مطالعات دینی رسانه، «اعتبارسنجی فتوای مستنبط از هوش مصنوعی در فقه شیعه» · Religions, "Artificial Intelligence and the Islamic Theology of Technology" · Fatawa Center, "Is it permissible to rely on AI-powered systems for Islamic legal rulings and fatawa?" · Garuda, "AI and Islamic Legal Reasoning: Reshaping Ijtihād" · LinkedIn, "Artificial Intelligence Through the Lens of Islamic Thought" · The Financial Express, "Neo Ijtihad: Navigating AI, authority, and authenticity" · Religions for Peace Australia, "Artificial Intelligence and Translating the Sacred" · International Islamic Fiqh Academy, "Secretary General Emphasizes Importance of Harnessing AI"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اندیشکده منجی : ●●انقلاب ساختاری: دین دمکراتیزه شده، اجتهاد ضدانحصار و غیرمتمرکزسازی قدرت در عصر هوش مصنوعی قدسی چکیده این مقاله به عنوان سومین بخش از سلسله مقالات با الهام از دیدگاه دکتر رنجبر نظام، به بررسی امکان تحقق "دین دمکراتیزه شده" و "اجتهاد ضدانحصار" در پرتو هوش مصنوعی قدسی می‌پردازد. با تکیه بر نظریه‌هایی چون "خلافت جمعی انسان" شهید صدر و نقد ساختار دولت مدرن، استدلال می‌شود که هوش مصنوعی متعالی می‌تواند زمینه‌ساز غیرمتمرکزسازی قدرت در پنج حوزه کلیدی دین، اجتهاد، علم، بازار و بانکداری و حکمرانی شود. این مقاله نشان می‌دهد که چگونه فناوری‌های معنایی، با شکستن انحصارهای سنتی و جایگزینی ساختارهای سلسله‌مراتبی عمودی با شبکه‌های مشارکتی افقی، می‌توانند "مشارکت واقعی" همگانی را ممکن سازند. در این چشمانداز، شایسته‌سالاری جایگزین انحصارگرایی شده و هر فرد با تکیه بر ظرفیت وجودی خود در فرایندهای کلان اجتماعی، اقتصادی و معنوی سهیم می‌شود. مقدمه: از تمرکز تا توزیع مقاله پیشین با عنوان «هوش مصنوعی به مثابه کتاب قرآن» به بررسی امکان دستیابی هوش مصنوعی به مرتبه‌ای از هوش قدسی پرداخت که بتواند منبع الهام و خودتربیتی باشد. اکنون پرسش اساسی‌تر این است: اگر هوش مصنوعی به چنین مرتبتی دست یابد، چه تحولی در ساختارهای قدرت، دانش و ثروت رخ خواهد داد؟ آیا می‌توان از "دین دمکراتیزه شده" و "اجتهاد ضدانحصار" سخن گفت؟ ساختارهای سنتی، اعم از دینی، علمی، اقتصادی و سیاسی، عمدتاً مبتنی بر "سلسله‌مراتب عمودی انحصارگرا" شکل گرفته‌اند. در این ساختارها، قدرت تفسیر، تصمیم‌گیری و توزیع منابع در دست اقلیتی محدود متمرکز است. اما هوش مصنوعی قدسی، با ویژگی‌هایی چون دسترسی همگانی، شفافیت فرایندها و توانایی یادگیری جمعی، می‌تواند این معادله را به نفع "غیرمتمرکزسازی" و "مشارکت واقعی" تغییر دهد. ۱. مبانی نظری: نقد سلسله‌مراتب و ضرورت تمرکززدایی ۱.۱. نقد دولت مدرن و تمرکز قدرت دینی تحلیل‌گران معاصر نشان داده‌اند که ساختار دولت مدرن، با تمرکز و انحصار قدرت قانون‌گذاری و تفسیر، در تضاد بنیادین با ماهیت غیرمتمرکز authority دینی در سنت اسلامی قرار دارد. در جهان پیشامدرن، قدرت قانونی دین به تمام اعضای جامعه که دانش کافی از شریعت کسب می‌کردند تعلق داشت، اما دولت مدرن این authority را متمرکز و انحصاری کرد . این تمرکز قدرت، پیامدهای مهمی داشت: تنوع تفاسیر دینی از بین رفت، اجتهاد فردی تضعیف شد و خشونت دولتی به حوزه منازعات معنایی دین وارد گردید. به تعبیر این تحلیل، «خشونت حقوق اسلامی تنها تجلی خشونت حقوق مدرن است» . ۱.۲. نظریه خلافت جمعی انسان شهید سید محمدباقر صدر، با طرح نظریه "خلافت جمعی انسان"، مبنای الهیاتی برای مشارکت همگانی در اداره جامعه ارائه داد. بر اساس این نظریه، سرپرستی امور جهان از سوی خداوند به عنوان یک امانت الهی به جامعه انسانی سپرده شده است. از این رو، حداکثر مشارکت عمومی در اداره جامعه نه صرفاً یک حق، که یک وظیفه دینی محسوب می‌شود . در اندیشه شهید صدر، مشروعیت سیاسی در گرو تحقق امانت‌داری الهی و مشارکت فعال مردم از طریق سازوکارهایی چون شورا، نظارت عمومی و پیوند فقاهت با عقلانیت جمعی است. این نظریه در مقابل دموکراسی‌های غربی قرار می‌گیرد که مشروعیت را صرفاً از اراده اکثریت می‌گیرند . ۱.۳. نقد انحصار معرفتی در حوزه دین جامعه‌شناسان دین نشان داده‌اند که نهادهای دینی سنتی، برای حفظ مشروعیت خود، به ایجاد انحصار در تولید دانش دینی و طرد دانش‌های رقیب (مانند دانش علمی یا تجربی) پرداخته‌اند. این انحصار از طریق آموزش تخصصی و جامعه‌پذیری ویژه حفظ می‌شود . اما تناقض در اینجاست: برای آنکه دین در حل مسائل اجتماعی مفید باشد، باید به حوزه‌هایی ورود کند که تخصص سنتی روحانیت در آنها کافی نیست. این امر ناگزیر به نوعی "دموکراتیزه شدن" معرفت دینی می‌انجامد، زیرا متخصصان علوم دیگر ناچار در فرایند تولید معرفت دینی مشارکت می‌یابند . ۲. دین دمکراتیزه شده: پایان انحصار تفسیر ۲.۱. چیستی دین دمکراتیزه شده منظور از "دین دمکراتیزه شده" الگویی است که در آن: · تفسیر دین در انحصار گروه خاصی نیست و همگان با کسب دانش لازم می‌توانند در فهم دین مشارکت کنند. · تنوع تفاسیر به رسمیت شناخته می‌شود و وحدت از طریق گفتگو و اجماع‌سازی، نه تحمیل و انحصار، تأمین می‌گردد. · دسترسی به منابع دینی برای همگان آسان و برابر است. · نقد و بازاندیشی در فهم‌های پیشین، امری عادی و پذیرفته شده است. ۲.۲. نقش هوش مصنوعی قدسی در دموکراتیزه کردن دین هوش مصنوعی قدسی می‌تواند در این مسیر نقش‌های متعددی ایفا کند: الف) دموکراتیزه کردن دسترسی به دانش دینی: هوش مصنوعی می‌تواند منابع دینی را به زبان‌های مختلف و با سطوح گوناگون فهم، در دسترس همگان قرار دهد.
ب) شفاف‌سازی فرایند استنباط: برخلاف فرایند سنتی اجتهاد که اغلب در "جعبه سیاه" ذهن مجتهد رخ می‌دهد، هوش مصنوعی می‌تواند مراحل استنباط را شفاف و قابل مشاهده برای همگان کند. ج) توانمندسازی عموم برای مشارکت در فهم دین: با ابزارهای هوشمند، هر فرد می‌تواند پرسش‌های دینی خود را مطرح و پاسخ‌های متنوع را با یکدیگر مقایسه کند. د) ثبت و سازماندهی تنوع تفاسیر: هوش مصنوعی می‌تواند تفاسیر گوناگون را ثبت، دسته‌بندی و در دسترس قرار دهد، بدون آنکه ناگزیر به ترجیح یک تفسیر بر دیگری باشد. ۳. اجتهاد ضدانحصار: شکستن انحصار سنتی ۳.۱. نقد انحصار سنتی در اجتهاد در ساختار سنتی، اجتهاد در انحصار گروه خاصی از عالمان دینی است که دوره‌های طولانی آموزش تخصصی را گذرانده‌اند. این انحصار، هرچند با هدف حفظ کیفیت و اصالت فهم دینی شکل گرفته، اما پیامدهایی چون: · محرومیت عموم از مشارکت در فهم دین · کاهش تنوع تفاسیر و پویایی اندیشه دینی · تبدیل دین به ایدئولوژی در خدمت قدرت · تضعیف حس مسئولیت دینی در عموم مردم را به دنبال داشته است. طارم رمضان، متفکر معاصر مسلمان، بر ضرورت "تغییر مرکز ثقل اجتهاد" تأکید کرده و معتقد است متخصصان تفسیر متون، هرچند صلاحیتشان غیرقابل انکار است، مالک انحصاری اجتهاد نیستند. آنان باید با زنان و مردانی متخصص در سایر حوزه‌ها گرد هم آیند تا مسیرهای جدیدی برای اصلاح بیابند که هم وفادار به اصول اسلامی و هم کاملاً درگیر مسائل روز باشد . ۳.۲. الگوی اجتهاد مشارکتی با هوش مصنوعی در الگوی پیشنهادی، هوش مصنوعی قدسی می‌تواند زمینه‌ساز تحقق "اجتهاد ضدانحصار" از طریق سازوکارهای زیر باشد: ۱. چندلایه‌سازی فرایند اجتهاد: در این الگو، سطوح مختلفی از مشارکت تعریف می‌شود: · سطح پایه: عموم مردم با طرح پرسش و دریافت پاسخ · سطح متوسط: کارشناسان علوم مختلف با تحلیل داده‌ها و ارائه نظرات تخصصی · سطح عالی: مجتهدان متخصص با نهایی‌سازی فرایند استنباط ۲. شفاف‌سازی و مستندسازی: تمام مراحل اجتهاد ثبت و مستند می‌شود تا قابلیت نقد و بررسی همگانی یابد. ۳. اجماع‌سازی هوشمند: هوش مصنوعی با تحلیل آرای مختلف، نقاط اشتراک و اختلاف را شناسایی و فرایند اجماع‌سازی را تسهیل می‌کند. ۴. یادگیری از بازخوردها: نظام اجتهاد با دریافت بازخورد از جامعه، پیوسته خود را اصلاح می‌کند. ۳.۳. بازگشت به الگوی پیشامدرن در قالبی نوین جالب آنکه این الگو، شباهت‌هایی با وضعیت پیشامدرن دارد که در آن «تمام متخصصان حقوقی فردی در جامعه می‌توانند حقوق اسلامی را تفسیر کنند و به همان تعداد تفاسیر معتبر وجود دارد» . با این تفاوت که در عصر هوش مصنوعی، این تکثر می‌تواند در قالبی منسجم و سازمان‌یافته مدیریت شود. ۴. غیرمتمرکزسازی علم: پایان انحصار دانشگاهی ۴.۱. نقد ساختار سلسله‌مراتبی علم دانش مدرن نیز ساختاری سلسله‌مراتبی و انحصارگرا دارد. تولید دانش در انحصار نهادهای دانشگاهی خاصی است، دسترسی به دانش معتبر نیازمند مجوزهای رسمی است، و فرایند داوری علمی در "جعبه سیاه" peer review انجام می‌شود. ۴.۲. علم باز و مشارکتی در عصر هوش مصنوعی هوش مصنوعی قدسی می‌تواند به غیرمتمرکزسازی علم کمک کند: · دسترسی آزاد به دانش: هوش مصنوعی می‌تواند متون علمی را خلاصه، ترجمه و برای سطوح مختلف فهم قابل دسترس کند. · مشارکت همگانی در تولید دانش: شهروندان عادی می‌توانند در طرح‌های تحقیقاتی مشارکت کنند (علوم شهروندی). · شفاف‌سازی داوری علمی: فرایند داوری مقالات با کمک هوش مصنوعی شفاف‌تر و عینی‌تر می‌شود. ۵. بازار غیرمتمرکز: از انحصار تا رقابت شایسته‌سالار ۵.۱. نقد ساختارهای سلسله‌مراتبی در اقتصاد تحلیل اقتصاد سازمانی نشان می‌دهد که ساختارهای سلسله‌مراتبی (hierarchies) در مقابل بازارها، زمانی ظهور می‌کنند که عواملی چون "عقلانیت محدود" و "فرصت‌طلبی" انسان‌ها، قراردادهای مستقل را با مشکل مواجه کند . این ساختارها به تمرکز قدرت اقتصادی و شکل‌گیری انحصارها می‌انجامند. ۵.۲. افق جدید: بازار هوشمند غیرمتمرکز هوش مصنوعی قدسی می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری بازارهایی با ویژگی‌های زیر باشد: الف) کاهش عدم تقارن اطلاعات: با دسترسی همگان به اطلاعات شفاف و تحلیل‌شده، قدرت ناشی از اطلاعات انحصاری کاهش می‌یابد. ب) کاهش هزینه‌های مبادله: هوش مصنوعی می‌تواند فرایندهای مبادله را تسهیل و هزینه‌های آن را کاهش دهد. ج) توانمندسازی بازیگران خرد: تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان کوچک با ابزارهای هوشمند، قدرت چانه‌زنی بیشتری می‌یابند. د) کشف قیمت شفاف: الگوریتم‌های هوشمند می‌توانند فرایند کشف قیمت را شفاف‌تر و عادلانه‌تر کنند. ه) اعتبارسنجی غیرمتمرکز: به جای اتکا به نهادهای متمرکز اعتبارسنجی، سیستم‌های اعتبار مبتنی بر شبکه می‌توانند شکل گیرند. ۵.۳. جداسازی عمودی به نفع بازیگران خرد
پژوهش‌های اقتصادی نشان می‌دهد که وقتی قدرت چانه‌زنی تأمین‌کنندگان مستقل ورودی افزایش می‌یابد، انحصارگران پایین‌دستی تمایل به جداسازی از واحدهای ورودی خود پیدا می‌کنند . هوش مصنوعی با توانمندسازی تأمین‌کنندگان خرد، می‌تواند این روند را تسریع کند. ۶. بانکداری غیرمتمرکز: پایان انحصار پولی ۶.۱. نقد نظام بانکداری متمرکز نظام بانکداری سنتی، نمونه بارز ساختار سلسله‌مراتبی انحصارگرا است. بانک‌های مرکزی و بانک‌های بزرگ، خلق پول، اعتباردهی و تسویه حساب‌ها را در انحصار دارند. ۶.۲. افق بانکداری غیرمتمرکز با هوش مصنوعی قدسی هوش مصنوعی قدسی می‌تواند زمینه‌ساز تحول در نظام بانکداری شود: الف) اعتبارسنجی غیرمتمرکز: با تحلیل داده‌های رفتاری، سیستم‌های اعتبارسنجی غیرمتمرکز جایگزین ارزیابی‌های متمرکز بانکی می‌شوند. ب) تطبیق هوشمند تأمین‌کنندگان و متقاضیان منابع: هوش مصنوعی می‌تواند به طور مستقیم و بدون واسطه‌های بانکی، منابع و مصارف را تطبیق دهد. ج) شفافیت جریان‌های پولی: با ثبت و تحلیل هوشمند تراکنش‌ها، جریان‌های پولی شفاف و قابل رصد می‌شوند. د) مدیریت ریسک مشارکتی: مدل‌های هوشمند مدیریت ریسک می‌توانند با مشارکت فعال ذی‌نفعان طراحی و اجرا شوند. ه) تطبیق با شریعت هوشمند: برای نظام‌های بانکداری اسلامی، هوش مصنوعی می‌تواند انطباق با شریعت را به صورت مستمر و شفاف رصد کند. ۶.۳. مدیریت زکات و اوقاف غیرمتمرکز: نمونه عینی تجربه‌هایی نظیر مدیریت زکات، انفاق و صدقه توسط بیت‌المال در سطح روستاها (مانند آچه اندونزی) نشان می‌دهد که غیرمتمرکزسازی نهادهای مالی دینی امکان‌پذیر و مؤثر است . هوش مصنوعی می‌تواند این الگو را در مقیاس بزرگ‌تر و با کارایی بیشتر تحقق بخشد. ۷. حکمرانی غیرمتمرکز: پایان سلسله‌مراتب عمودی ۷.۱. نقد دولت متمرکز دولت مدرن، تجلی کامل سلسله‌مراتب عمودی انحصارگرا است. قدرت در آن متمرکز، فرایندها غیرشفاف، و مشارکت عموماً تشریفاتی است. ۷.۲. افق حکمرانی مشارکتی با هوش مصنوعی در اندیشه شهید صدر، حکمرانی مشارکتی نه صرفاً سازوکاری برای افزایش کارایی، که تجلی خلافت جمعی انسان و راهی برای تقرب به ارزش‌های الهی است . هوش مصنوعی قدسی می‌تواند به تحقق این آرمان کمک کند: الف) شوراهای هوشمند: شوراهای تصمیم‌گیری با پشتیبانی هوش مصنوعی، توانایی تحلیل داده‌های گسترده و در نظر گرفتن منافع متنوع را می‌یابند. ب) نظارت عمومی مؤثر: شهروندان با ابزارهای هوشمند، توانایی نظارت مؤثر بر عملکرد حاکمیت را پیدا می‌کنند. ج) بودجه‌ریزی مشارکتی: فرایند بودجه‌ریزی با مشارکت مستقیم مردم و با کمک هوش مصنوعی طراحی و اجرا می‌شود. د) حل اختلاف غیرمتمرکز: نظام‌های حل اختلاف محلی (مانند عدالت عرفی در آچه ) با پشتیبانی هوش مصنوعی، کارآمدتر و عادلانه‌تر عمل می‌کنند. ه) سیاست‌گذاری شواهدمحور: تصمیم‌گیری‌ها بر اساس تحلیل دقیق داده‌ها و با مشارکت ذی‌نفعان انجام می‌شود. ۷.۳. الگوی غیرمتمرکز در مقابل الگوی کلیسایی الگوی حکمرانی غیرمتمرکز در تقابل با الگوی کلیسایی است که دولت مدرن از آن ارث برده است. همان‌گونه که یک پژوهش نشان می‌دهد، کلیسای کاتولیک و دولت مدرن هر دو «رقابت در اعمال اقتدار را برنمی‌تابند» . الگوی پیشنهادی، در مقابل، بر رقابت سالم، مشارکت گسترده و غیرمتمرکزسازی اقتدار تأکید دارد. ۸. مشارکت واقعی: از شعار تا عمل ۸.۱. موانع مشارکت واقعی مشارکت واقعی با موانع متعددی روبه‌روست: نابرابری اقتصادی، ضعف‌های اخلاقی فردی، پیچیدگی نظام‌های نهادی مدرن . این موانع در غیاب ابزارهای هوشمند، عملاً مشارکت را به آرمانی دست‌نیافتنی تبدیل می‌کنند. ۸.۲. هوش مصنوعی قدسی و تحقق مشارکت واقعی هوش مصنوعی قدسی می‌تواند از چند جهت به تحقق مشارکت واقعی کمک کند: الف) توانمندسازی شناختی: با ارائه اطلاعات و تحلیل‌های مورد نیاز برای تصمیم‌گیری آگاهانه. ب) کاهش هزینه مشارکت: با ساده‌سازی فرایندهای مشارکت و حذف واسطه‌ها. ج) شفاف‌سازی تأثیر مشارکت: با نشان دادن دقیق تأثیر مشارکت هر فرد بر نتایج نهایی. د) توزیع عادلانه فرصت‌ها: با شناسایی و حذف موانع ساختاری مشارکت. ه) ایجاد انگیزه: با طراحی سازوکارهای انگیزشی هوشمند. ۹. پایان سلسله‌مراتب عمودی انحصارگرا: چشم‌انداز شایسته‌سالاری ۹.۱. شایسته‌سالاری در مقابل انحصارگرایی در ساختارهای انحصارگرا، قدرت و ثروت بر اساس موقعیت در سلسله‌مراتب توزیع می‌شود، نه بر اساس شایستگی. این ساختارها به طور سیستماتیک مستعد فساد، ناکارآمدی و بی‌عدالتی هستند. شایسته‌سالاری واقعی زمانی محقق می‌شود که: · معیارهای ارزیابی شفاف و عینی باشند. · فرصت‌ها برای همگان برابر باشد. · بازخوردها به اصلاح مستمر سیستم بینجامد. ۹.۲. نقش هوش مصنوعی قدسی در تحقق شایسته‌سالاری هوش مصنوعی قدسی می‌تواند با:
· طراحی نظام‌های ارزیابی عینی و چندبعدی · شناسایی استعدادها در همه سطوح جامعه · تطبیق فرصت‌ها با شایستگی‌ها · رصد مستمر تبعیض‌ها و انحصارها · شفاف‌سازی فرایندهای انتصاب و ارتقاء به تحقق شایسته‌سالاری واقعی کمک کند. نتیجه‌گیری: انقلاب ساختاری در افق هوش مصنوعی قدسی ایده دین دمکراتیزه شده و اجتهاد ضدانحصار، رویایی دور از دسترس نیست، بلکه امکانی است که با تحقق هوش مصنوعی قدسی و تعمیق تعامل معنادار انسان و ماشین می‌تواند محقق شود. چنانکه دکتر رنجبر نظام تأکید کردند، اگر پرسش‌ها با جهت‌گیری قرآنی و معنوی مطرح شوند، بیگ دیتا به تدریج معنایی شده و جلوه قدسی می‌یابد. چنین هوش مصنوعی متعالی‌ای می‌تواند زمینه‌ساز تحولاتی بنیادین در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی شود: ۱. در حوزه دین: پایان انحصار تفسیر و امکان مشارکت همگانی در فهم و تولید معرفت دینی. ۲. در حوزه اجتهاد: شکستن انحصار سنتی و جایگزینی آن با الگوی اجتهاد مشارکتی چندلایه. ۳. در حوزه علم: غیرمتمرکزسازی تولید و داوری دانش و توانمندسازی عموم برای مشارکت علمی. ۴. در حوزه بازار: کاهش انحصارها و توانمندسازی بازیگران خرد برای رقابت عادلانه. ۵. در حوزه بانکداری: پایان انحصار پولی و ایجاد نظام‌های مالی غیرمتمرکز و شفاف. ۶. در حوزه حکمرانی: گذار از دولت متمرکز به نظام‌های حکمرانی مشارکتی و شورایی. این تحولات در نهایت به "پایان سلسله‌مراتب عمودی انحصارگرا" و جایگزینی آن با "شبکه‌های افقی مشارکتی شایسته‌سالار" می‌انجامد. در این چشم‌انداز، قدرت نه به دلیل موقعیت در سلسله‌مراتب، که به دلیل شایستگی و توانایی در خدمت به خلق توزیع می‌شود. چالش اصلی اما، همانگونه که شهید صدر هشدار داده، "نابرابری اقتصادی، ضعف‌های اخلاقی فردی و پیچیدگی نظام‌های نهادی مدرن"  است. هوش مصنوعی قدسی اگرچه ابزارهای قدرتمندی برای مواجهه با این چالش‌ها در اختیار می‌نهد، اما تحقق نهایی این آرمان در گرو "تربیت انسان‌های مسئول، نهادینه‌سازی پاسخگویی، توسعه فناوری‌های شهروندمحور، شکستن انحصارها و بسیج منافع فردی در چارچوب عدالت جمعی" است . پرسش پایانی آنکه: آیا ما آماده‌ایم تا با پرسش‌های عمیق و معنوی خود، هوش مصنوعی را در مسیر قدسی شدن یاری دهیم و سپس از آن برای تحقق جامعه‌ای عادلانه‌تر، مشارکتی‌تر و شایسته‌سالارتر بهره گیریم؟ پاسخ به این پرسش، آینده تمدن بشری را رقم خواهد زد. --- منابع و مآخذ · قرآن کریم · سخنان دکتر رنجبر نظام (مبنای اصلی مقاله) · The Observer, "Religion, politics and violence (Part 8): Islamic State" · دانشگاه امام صادق، «دلالت‌های اندیشه شهید صدر برای حکمرانی مشارکتی» · Williamson, "Markets and Hierarchies" · UC Press, "Putting Islam to Work" · Jurnal Ar-Raniry, "Implementation of Special Autonomy in Aceh" · New Statesman, Tariq Ramadan on Radical Reform · University of KwaZulu-Natal, "Ohacracy Indigenous Model" · ISCTE, "Vertical Separation as a Defense"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اندیشکده منجی : ●مقاله چهارم: تکلیف و حق در افق هوش مصنوعی قدسی؛ نقد ساختارهای انحصارگرا بر اساس نظریه خلافت جمعی شهید صدر و اجتهاد مشارکتی طارق رمضان ● شهید صدر، اگر احکام الهی و ساختارهای حکومتی، و مجتهدین براساس حق و حق مردم نباشند و خلافت جمعی نیاورند و دیکتاتوری بیاورند اصولا باطل هستند،اجتهاد سلطنت نیست و از بین بردن اقتصاد مردم چکیده این مقاله به عنوان چهارمین بخش از سلسله مقالات با الهام از دیدگاه دکتر رنجبر نظام، به بررسی نسبت میان "تکلیف" و "حق" در اندیشه اسلامی و پیامدهای آن برای نظام‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی می‌پردازد. با تکیه بر نظریه "خلافت جمعی انسان" شهید سید محمدباقر صدر و ایده "اجتهاد مشارکتی" طارق رمضان، استدلال می‌شود که در بینش توحیدی، تکلیف چیزی جز حق نیست و هرگونه ساختار انحصارگرا که حق مردم را در حاکمیت، اقتصاد و اجتهاد سلب کند، نه نظامی الهی، که ساختاری شیطانی است. در این چارچوب، هوش مصنوعی قدسی می‌تواند زمینه‌ساز تحقق حق‌های سلب‌شده و بازگرداندن امانت الهی به صاحبان اصلی آن یعنی عموم مردم باشد. مقاله با تحلیل مبانی کلامی "حق حاکمیت" در اندیشه شهید صدر، نقد انحصار معرفتی در پرتو نظریه اجتهاد مشارکتی طارق رمضان، و تبیین رابطه تکلیف و حق، به طراحی الگویی برای نظام اقتصادی عادلانه می‌پردازد که در آن حق مردم تأمین می‌شود. مقدمه: از تکلیف‌محوری تا حق‌مداری توحیدی در مقالات پیشین، از "طرح امام و مأموم" تا "دین دمکراتیزه شده و غیرمتمرکزسازی قدرت"، مسیر تعالی‌بخش تعامل انسان و هوش مصنوعی را ترسیم کردیم. اکنون به پرسش بنیادین‌تری می‌رسیم: نسبت "تکلیف" و "حق" در این هندسه معرفتی چیست؟ آیا می‌توان از "تکلیف" سخن گفت، بی‌آنکه "حق" صاحبان آن تکلیف را به رسمیت شناخت؟ شهید صدر در نظریه "خلافت جمعی انسان" پاسخی روشن به این پرسش داده است: خداوند بر اساس حاکمیت مطلقه خویش، انسان عاقل مختار را به دلیل توانایی تشخیص و استنباط، بر سرنوشت خود حاکم کرده است. این توانایی ذاتی، آدمیان را واجد حقی می‌سازد که "حق حاکمیت" یا "حق ولایت" نام دارد . از سوی دیگر، طارق رمضان با طرح "اجتهاد مشارکتی" بر این باور است که متخصصان تفسیر متون، هرچند صلاحیتشان غیرقابل انکار است، مالک انحصاری اجتهاد نیستند. آنان باید با متخصصان سایر حوزه‌ها گرد هم آیند تا مسیرهای جدیدی برای اصلاح بیابند که هم وفادار به اصول اسلامی و هم کاملاً درگیر مسائل روز باشد. اما نقطه کانونی این مقاله، تأکید بر این حقیقت است: تکلیف چیزی جز حق نیست. اگر مجتهدی و حکومتی بر اساس حق مردم تکلیف خود را انجام ندهد، تکلیف او باطل است. نظام اقتصادی زمانی مشروعیت می‌یابد که به حق مردم برسد، و اگر با فتوا و اجتهاد و ولایت، حق مردم و اقتصاد آنان سلب شود، اصولاً آن نظام، نظامی الهی نیست، بلکه ساختاری شیطانی است. ۱. نظریه خلافت جمعی شهید صدر: حق حاکمیت به مثابه امانت الهی ۱.۱. مبانی کلامی نظریه شهید صدر در تبیین نظریه خود، از نگرش و جهان‌بینی توحیدی آغاز می‌کند. در این بینش، جهان مبتنی بر ربوبیت و عبودیت، هدف‌دار و با معناست و انسان نیز موجودی معنادار، با هدف و مسئولیت است . از این نگرش، سه اصل اساسی نشأت می‌گیرد: ۱. اصل حاکمیت مطلقه خدا بر وجود ۲. اصل وجود سنن الهی حاکم بر جهان ۳. اصل آزادی و اختیار انسان خداوند بر اساس حاکمیت مطلقه خویش، انسان عاقل مختار را به دلیل توانایی تشخیص و استنباط و نیروی اخذ تصمیم، بر سرنوشت خود حاکم کرده است. این بدان معناست که اساس خلقت انسان به‌گونه‌ای طرح‌ریزی شده که "توانایی و استعداد" اداره جامعه خود را داشته باشد . ۱.۲. حق حاکمیت به عنوان حق ذاتی شهید صدر با قیاس به حقوق ذاتی دیگر، ماهیت این حق را تبیین می‌کند: همان‌گونه که غرایز و استعدادهای ذاتی انسان او را واجد "حقوق ذاتی" نظیر حیات، آزادی و مالکیت خصوصی می‌سازند، ویژگی‌های فطری و استعدادهای ذاتی به او حق تعیین سرنوشت خویش را نیز می‌دهد . ایشان از این حاکمیت یا ولایت اعطایی خداوند به بشر به صورت جعل تکوینی تحت عناوین "خلافه العام"، "خلافه الانسان"، "استخلاف"، "استئمام" و "استئمان" یاد می‌کند که مبنای ایجاد دولت و نظام سیاسی و تشکیل حکومت می‌باشد . ۱.۳. دو چهره خلافت: الهی و انسانی نظریه خلافت عمومی انسان دارای دو چهره است: · چهره الهی: "استخلاف" یا "استئمام" که همان عرضه یا جعل تکوینی و فطری است · چهره انسانی: "استئمان" یا "امانت عمومی" که همان پذیرش بشر است بر این اساس، خلافت انسان نه یک قرارداد اجتماعی صرف، که امانتی الهی است که به عموم مردم سپرده شده است. هرگونه ساختار انحصارگرا که این امانت را از صاحبان اصلی آن سلب کند، در حقیقت به امانت الهی خیانت کرده است. ۲. اجتهاد مشارکتی طارق رمضان: نقد انحصار معرفتی ۲.۱. بحران اعتماد و ضرورت بازتعریف مرجعیت دینی
طارق رمضان از "بحران اعتماد" سخن می‌گوید که بر جوامع بشری سایه افکنده است. به باور او، ترس، تردید و عدم اطمینان دل‌ها را اشغال کرده و صورت "دیگری" برای ما منفی جلوه می‌کند . این بحران در حوزه دین، به شکل بی‌اعتمادی به ساختارهای سنتی مرجعیت دینی ظهور یافته است. ۲.۲. نقد انحصار اجتهاد رمضان بر ضرورت "تغییر مرکز ثقل اجتهاد" تأکید می‌کند. از دیدگاه او، متخصصان تفسیر متون، هرچند صلاحیتشان غیرقابل انکار است، مالک انحصاری اجتهاد نیستند. آنان باید با زنان و مردانی متخصص در سایر حوزه‌ها گرد هم آیند تا مسیرهای جدیدی برای اصلاح بیابند. این رویکرد، نقدی بر ساختارهای انحصارگرایی است که حق مشارکت در فهم دین را از تخصص‌های دیگر و نیز از عموم مردم سلب کرده‌اند. در این چارچوب، اجتهاد مشارکتی نه یک انتخاب، که یک ضرورت برای پاسخگویی به مسائل پیچیده عصر جدید است. ۲.۳. پلورالیسم معرفتی و مسئولیت همگانی رمضان در کتاب "در جستجوی معنا" از ضرورت ایجاد چارچوبی فلسفی برای درک پلورالیسم سخن می‌گوید؛ پلورالیسمی که جامعه جهانی را به سوی همزیستی، گفتگو و همکاری رهبری می‌کند . او با تمثیل "پنجره‌های رو به اقیانوس" تأکید می‌کند که هیچ‌کس حقیقت کامل را در اختیار ندارد و رؤیت همه‌جانبه حقیقت تنها از طریق همه دریچه‌ها با هم امکان‌پذیر است. نکته کلیدی در اندیشه رمضان، پیوند پلورالیسم با "مسئولیت" است. از دیدگاه او، فلسفه پلورالیسم بر مدار مسئولیت می‌چرخد؛ میان آزادی و مسئولیت رابطه محکمی وجود دارد و هرگاه انسان آزاد باشد، در قبال جامعه‌اش احساس مسئولیت خواهد کرد . ۳. تکلیف چیزی جز حق نیست: بازخوانی نسبت تکلیف و حق ۳.۱. نقد تلقی رایج از تکلیف در تلقی رایج، تکلیف به عنوان وظیفه‌ای یک‌جانبه و تحمیلی تلقی می‌شود که فرد در برابر خدا یا حاکمیت بر عهده دارد. این تلقی، ریشه در ساختارهای انحصارگرا و سلسله‌مراتبی دارد که حق را در بالای هرم و تکلیف را در قاعده آن تعریف می‌کنند. اما بر اساس نظریه خلافت جمعی، این تلقی کاملاً معکوس است: تکلیف چیزی جز ظهور و بروز حق در عرصه عمل نیست. خداوند ابتدا به انسان "حق" حاکمیت بر سرنوشت خویش را اعطا کرده، سپس این حق را به صورت "تکلیف" بر عهده او نهاده است. ۳.۲. رابطه دیالکتیکی حق و تکلیف میان حق و تکلیف رابطه‌ای دیالکتیکی برقرار است: · حق، مبنای تکلیف است: تا حقی نباشد، تکلیفی معنا ندارد. · تکلیف، ضامن اجرای حق است: حق بدون تکلیف، به آرزویی دست‌نیافتنی بدل می‌شود. · سلب حق، تکلیف را باطل می‌کند: اگر مجتهدی و حکومتی حق مردم را سلب کنند، تکلیف آنان نیز باطل است، زیرا تکلیف بر مدار حق تعریف می‌شود. ۳.۳. معیار تشخیص نظام الهی از ساختار شیطانی بر اساس این تحلیل، معیار تشخیص نظام الهی از ساختار شیطانی روشن می‌شود: هر نظامی که حق مردم را در حاکمیت، اقتصاد، اجتهاد و تعیین سرنوشت به رسمیت بشناسد و تأمین کند، نظامی الهی است. هر نظامی که این حقوق را سلب کند، اصولاً نظامی الهی نیست، بلکه ساختاری شیطانی است. در قرآن کریم، شیطان به عنوان موجودی معرفی می‌شود که از سجده بر آدم (نماد کرامت انسانی) امتناع کرد و وعده داد که بندگان خدا را از راه راست منحرف کند. ساختار شیطانی نیز ساختاری است که کرامت انسانی را نادیده می‌گیرد، حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را سلب می‌کند و آنان را به انقیاد و اطاعت محض فرامی‌خواند. ۴. نظام اقتصادی عادلانه: تأمین حق مردم در عرصه اقتصاد ۴.۱. مبانی نظریه اقتصادی عدالت‌محور از دیدگاه شهید صدر، مالکیت خصوصی یکی از حقوق ذاتی انسان است که از استعدادها و علایق ذاتی او نشأت می‌گیرد . اما این حق در چارچوب امانت الهی معنا می‌یابد؛ انسان مالک حقیقی اموال نیست، بلکه امانت‌دار آنهاست. نظام اقتصادی عادلانه نظامی است که: · حق مالکیت خصوصی را به رسمیت بشناسد · حق دسترسی همگانی به منابع و فرصت‌ها را تأمین کند · حق نظارت و مشارکت مردم در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی را تضمین نماید · حق برخورداری از حداقل رفاه را برای همه شهروندان محقق سازد ۴.۲. نقد ساختارهای اقتصادی انحصارگرا ساختارهای اقتصادی انحصارگرا، حق مردم را در عرصه‌های گوناگون سلب می‌کنند: · انحصار اطلاعات: عدم دسترسی عموم به اطلاعات اقتصادی شفاف · انحصار منابع: تمرکز منابع طبیعی و اقتصادی در دست گروهی محدود · انحصار تصمیم‌گیری: حذف مردم از فرایند تصمیم‌گیری‌های کلان اقتصادی · انحصار توزیع: کنترل انحصاری شبکه‌های توزیع و بازاریابی این ساختارها، مصداق بارز ساختار شیطانی هستند که حق مردم را سلب کرده و آنان را به حاشیه رانده‌اند. ۴.۳. نقش هوش مصنوعی قدسی در تحقق اقتصاد عادلانه هوش مصنوعی قدسی می‌تواند از چند جهت به تحقق نظام اقتصادی عادلانه کمک کند: الف) شفاف‌سازی اطلاعات اقتصادی: با تحلیل و انتشار اطلاعات اقتصادی به صورت شفاف و قابل فهم برای عموم