آقای غریب مدینه!
از شما نوشتنُ بلد نیستیم ولی اینو خوب بلدیم که درد و دل کردن با شما مثل این میمونه که چشممون به اون چشمایی که بوسه گاه حضرت زهرا -س-بوده خیره شه ،سرمون بندازیم پایین بگیم
ببین آقا جان
این پرو بالی که داشتیم چیده شده ،اون راه هایی که رفتیم همشون بن بست بود
زانوهامو میبینی آقا؟
خاکیِ خاکیه ..
دستامو ببین خالیه؛
مگه یادمون ندادن شما همونی هستی که خودت میری دنبال کسی که محتاجه؟
حالا ما اومدیم .
اومدیم بگیم
کریم کاری به جز جودُ کرم نداره
لطف زیاد ِ شما خیلی سخت طلبکارمون کرده
ما رو از این دست و پا زدن نجات بده عزیز دل پیامبر-ص-
جانِ جانانی شما آقای امام حسن(ع) .
#دل_نوشت
اَمون از سامرا..
شهر سنی نشینی که حرم انقدر اونجا غریبه که در کنار اینکه از خود مردم سامرا کسی زیارت نمیره حتی بعضی از کسانی که میان زیارت نمیدونن اومدن زیارت چه کسی !
اونجایی که مردم برای گرفتن غذای حرم صف میبندن
حیاط و کاشیای داغش ،پنجره های رنگی ،فرشای یه دست رواق ،ضریحی که موقع بغل کردنش انگار تو یه بغل امنی و از هر گوشه ی ضریح که نگاه میکنی یه پناهگاه میبینی؛
خونه پدریه سامرا ..
دنیای عجیبی داره این شهر !
حداقل برا دل ما ،یه حسی از جنس غربت،نگرانی،عشق ،امنیت ،تکیه گاه،رسیدن، و ..حضور آسید مهدی(عج) .
و عمیقا حس تشنگی برای دوباره دیدن اون ضریحی که در حال ساخته . .