اَمون از سامرا..
شهر سنی نشینی که حرم انقدر اونجا غریبه که در کنار اینکه از خود مردم سامرا کسی زیارت نمیره حتی بعضی از کسانی که میان زیارت نمیدونن اومدن زیارت چه کسی !
اونجایی که مردم برای گرفتن غذای حرم صف میبندن
حیاط و کاشیای داغش ،پنجره های رنگی ،فرشای یه دست رواق ،ضریحی که موقع بغل کردنش انگار تو یه بغل امنی و از هر گوشه ی ضریح که نگاه میکنی یه پناهگاه میبینی؛
خونه پدریه سامرا ..
دنیای عجیبی داره این شهر !
حداقل برا دل ما ،یه حسی از جنس غربت،نگرانی،عشق ،امنیت ،تکیه گاه،رسیدن، و ..حضور آسید مهدی(عج) .
و عمیقا حس تشنگی برای دوباره دیدن اون ضریحی که در حال ساخته . .