eitaa logo
یوریول 🇵🇸🇮🇷
211 دنبال‌کننده
5هزار عکس
2.8هزار ویدیو
78 فایل
سلاااااام👋 اینجا کافه متحرک یوریول² هست (ترکیب یوری و هاول)☕️ ما اینجا از روزمرگی های خودمون میزاریم و سعی میکنیم مطالب مفیدی داشته باشیم🌙 خوشحال میشیم تو خانواده ما باشید🍀 از خودتون پذیرایی کنید🍫 جهت ارتباط با ما ناشناس:daigo.ir/secret/2129989093
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر بامزه است😭 انگار نصف صورتش یخ زده
هدایت شده از طوفان‌کوچک🌀⭐️؛
سلام در راستای یک پروژه دانشجویی ما قراره به دنبال مشکلات و مسائل دنیای روزمره خودمون بگردیم و حالا روی مسائل پژوهش هایی انجام بدیم! به همین خاطر از همه‌ی شما عزیزان میخوام که به پرسش نامه زیر پاسخ بدید اگر چنلی دارید، داخل اون فور بزنید تا تعداد پاسخ ها زیاد تر باشه و ما بتونیم با دست باز تری پژوهش خودمون رو انجام بدیم 🙏🏻. https://survey.porsline.ir/s/kdjw0J6S
جدی عید فطرو سال تحویل یه زمانه؟
چقدر کوکی جدیدا آپدیت میده
740.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسم وقتی پیام های تهدید امیز رهبری رو میخونم 🗿 - @Shia_Meme
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
چرا تغییر عقیده ی آدم های متعصب، تقریبا غیر ممکن است؟ در یک شب سرد و طوفانی در دسامبر ۱۹۵۴، زنی به اسم دوروتی مارتین گروهی از پیروانش را در خانه اش واقع در شیکاگو جمع کرده بود، اما این فقط یک دورهمی ساده نبود. آنها منتظر پایان دنیا در راس ساعت ۱۲ بامداد بودند. دوروتی ادعا میکرد پیام هایی از موجودات فضایی سیاره ی کلاریون دریافت می‌کند و به پیروانش گفته بود که سیل عظیمی در راه است که قرار است تمام زمین و بشریت را نابود کند؛ اما راس نیمه شب بشقاب پرنده ای از راه می‌رسد و صرفا مومنان واقعی که اونها باشند رو نجات بدهد. این آدم ها دیوانه نبودند؛ بین اونها پزشک بود، مهندس بود، دانشجویان باهوش و آدم های معمولی بودند که همگی شغل هایشان را رها کرده بودند، خانه هایشان را فروخته بودند و تمام پل های پشت سرشان را خراب کرده بودند! چرا؟ چون قرار بود که دنیا به آخر برسه‌. ساعت تیک تاک میکرد؛ ده شب، یازده شب و سر انجام دوازده بامداد... سکوت مطلق حاکم شد. همه به هم نگاه می‌کردند اما هیچ بشقاب پرنده ای ظاهر نشد، هیچ سیلی جاری نشد و دنیا با بی تفاوتی تمام به چرخش خودش ادامه داد. منطق حکم می‌کند که در آن لحظه، اون جمع باید از شدت خجالت آب می‌شدند و به حماقت خودشون اعتراف می‌کردند و با سر های افتاده به طرف خانه هایشان برمی‌گشتند اما اتفاقی که افتاد یکی از عجیب ترین و ترسناک ترین واکنش های روانشناختی انسان بود. لِئون فِستینگِر روان شناس بزرگی که مخفیانه در اون جمع نفوذ کرده بود مشاهدهاتش رو ثبت می‌کرد. ساعت ۴ صبح وقتی فشار روانی به اوج رسید، ناگهان دوروتی پیامی جدید نوشت: خداوندِ جهان به خاطر ایمان قوی همین گروه کوچک، تصمیم گرفت به کل بشریت رحم کند و سیل را لغو کند. واکنش گروه چه بود؟ آیا عصبانی شدند؟ اصلا. آنها یک دفعه پر از انرژی و شادی شدند. آنها که تا دیروز از رسانه ها فرار می‌کردند، در حال حاضر با روزنامه ها تماس گرفتند و فریاد زدند که: ما دنیا رو نجات دادیم! آنها به جای اینکه بپذیرند که فریب خوردند، متعصب تر شدند. اما چرا اینطوری پیش رفت؟ چرا تغییر باور و عقیده‌ی آدم های متعصب تقریبا غیر ممکن است؟ نکته این است که وقتی تو هزینه‌ی زیادی برای یک باور می‌پردازی، وقتی آبرو، پول، زمانت را برای یک چیز اشتباه ریخته ای، پذیرفتن "اشتباه" دیگر یک اعتراف ساده نیست، بلکه به معنای فروپاشی کامل هویت توست. اپیکتِتوس، فیلسوف رواقی می‌گفت: غیر ممکن است کسی چیزی را یاد بگیرد که فکر می‌کند از قبل آن را می‌داند. خطرناک ترین لحظه‌ی زندگی ما زمانی نیست که چیزی را نمی‌دانیم، بلکه زمانی است که به چیزی "اطمینان تام" داریم و حاضر هستیم که برای این اطمینان، واقعیت را قربانی کنیم. آن فرقه در شیکاگو ترجیح دادند که باور کنند قوانین فیزیک و کیهان تغییر کرده تا اینکه بپذیرند احمق و نادان بودند. به خاطر همین است که میگویند: مهم ترین توانایی در قرن ۲۱، توانایی تجدید نظر در افکار و باور های ماست. این معیار سواد در قرن ۲۱ است.