بخون تا بقیه اشو تایپ می کنم ببین اینی که من دارم تعریف می کنم خیلیییی خلاصه است🤣🤣🤣
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
بخش اول داستان از این قضاس که یه بازی ساختن با اقتباس از داستان پینوکیو واقعی این بازی سه تا پایان
بعد از اون اونجا ونینیو پیدا می کنی میگه کمک کن عروسک کوره ارو خاموشش کن عروسکم پولچینلا رفته درو ببنده و برنگشته نگران اونم هستم ولی تو کوره ارو را بنداز بقیه اش با من🙏
میری عروسک کوره ارو شکست میدی و برمی گردی هتل میبینی عه وینیو عروسکش تو هتل جا پهن کردن ساکن شدن . باهم آشنا میشیدو داداشی میشید باهم😂✨ (بچه خوبیه) بعد از اون درباره ی جنون عروسکی باهم حرف میزنید که چرا اینطوری شده و دلیلش چیه ازت خواهش می کنه هین کارات بهش کمک کنی دلیل این جنونو پیدا کنی و از یه سری شواهد شما متوجه شدید که این مشکلات زیر سر پادشاه عروسکیه ( منظورتون چیه شوهرم به این خوبی💔)
بعد از اون راه میافتی سمت کلیسا ، قبلش ژپتو بهت گفته که مردم بعضیا رفتن اونجا پناه گرفتن و از اونجا هیچ خبری تازه ای نداره ، ژپتو میاد میگه خب بی خبری احتمالا خوش خبریه (اصلا نیست) ولی میگه برای احتیاط اونجا رو چک کن ببین چه خبره
میری کلسیا اونجا با یه صحنه رو به رو میشی یه جونور نا متعادل 🤣 زامبی خودمون رو به رو میشی اینا از طریق همین بیماری سنگ شدگی جهش پیدا کرده بودنو زامبی شدن و اصلا خبر نداشتی چون اینا به شهر راه پیدا نکرده بودن! میکشیشونو میری جلو با یکی به اسم جیانجیو رو به رو میشی خودشو یه دارو ساز معرفی می کنه ( قبلا یه ساحر یا کیمیاگر بوده هنوز تو معنی این مشکل هست بعضیا میگن کیمیاگر بعضیا ساحره ) بعد میگه من یه داستان درباره ی یه درخت شنید که میوه سکه میده و اون میوه همه ی بیماری هارو درمان می کنه اگر پیداش کردی برسونش به من با اون دارو درمان میسازم و بابتش بهت پول میدم توام قبول می کنه و میگه فعلا توی کلیسا می مونم تا آرامش پیدا کنم ، بعد از اون یه جا یه پیام نا معلوم دریافت می کنی ولی متوجه نمیشی چی میگه چون توانایی درک زبان عروسکارو نداری فعلا بعد که درو میکنی میبینی عروسکا به جون لاشه یا همون زامبیا افتادن و دارن مبارزه میکنن! (دشمنا افتادن به جون هم😦)
میری داخل کلیسا میبینی به به بی خبری اصلا خوش خبری نبود 💔 همه اونجا یا مردن یا تبدیل به لاشه شدن. کلیسا ها یه اسقف دارن دیگه ( نه بابا جک میگی؟🤣) روی اون اومده بودن آزمایش کرده بودن اسقفم چی شده بود قبول کرده بودن با پول خر شده بوده بنده خدا هی بهش پول دادن اینم بابت پول خدا رو مردم به فراموشی سپرده و دیگه به نتیجه اعمالش رسید اونم میکشید به کلکسیون باس هاتون اضافه می کنید✨.
برمیگردی هتل (ای بابا باز هتل) اونجا میرید برای سوفیا و ژپتو و بقیه تعریف می کنید چی دیدی همه تاسف می خورن
من یه چیز مهمو یادم رفتتتتتتتتتتت شما یه موجود گوجی بوجی همراهتون دارید که چراغ راهتونه اسمش جیمینیه همون جیرجیرک عذاب وجندان داستان اصلی ( میدونستی تو داستان واقعی پینوکیو جیرجیرکو می کشه؟) اون راهنماییت می کنه حتی تو جواب سوالاتت که چیکار کنه همکارخوبیه
یه چیز دیگه ام یاد رفت توی کارخونه تو با دوتا استاکر رو به رو میشی (تو بازی استاکرا کسایی هستن که شما استخدام می کنید که براتون مبارزه کننو کارهای سختو انجام بدن بعضی تو بازی فکر می کنن شما استاکری) اون دوتا یکیشون اسمش روباهه یکیشم گربه سیاه این دوتا در اصل قرار بود که به ونینی تو کارخونه کمک کنن که به قول گفتنی دیدن اوضاع خرابه ول کردن ونینیو اونجا
حالا بعد کلیسا شما میری کجا؟ منطقه مالوم اونجا منطقه فقر نشنی و کرات واقعی بودن قبل اینکه کرات تبدیل به شهر گنده بشه اونجا میری با برادران خرگوشی رو به رو میشی سه تا پسر و یه دختر استاکر که بهم رسیدن تو این اوضاع تصمیم گرفتن باهم باشن به همه زور بگن هر کار آشغالی ام بگی کردن از دزدن جنازه و ارگو گرفته تا بقیه منطقه مالوم رو گرفتن دست خودشون به بقیه زور میگینو از کسایی که تو منطقه ان پول میگیرن برای موندنشون :/
شما
خوندم خوندم (یه بچه رو تصور کن دو زانو نشسته جلوت با چشم های براق و بزرگ داره نگات می کنه) چه باحاااااال
___________________________
گوگولیییییییییی بیا بغلم🫂✨
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
بعد از اون اونجا ونینیو پیدا می کنی میگه کمک کن عروسک کوره ارو خاموشش کن عروسکم پولچینلا رفته درو بب
خلاصه میری اونجا تهدیدت می کنن عروسک ژپتو اگه دست پا خطا کنی می کنیمت تو تابوت ( یه تابوت دارن توش نوشته دروغگو هرکی بر اساس قوانینیشون پیش نبره میکننش اون تو)
بعد میری جلو یهو گربه نره و روباه مکارو میبینی😂😔 بهت میگن که ما می خوایم از برادرای خرگوشی دزدی کنیم کمکمون میکنی؟ می تونی بگی نه می تونی بگی آره (ما الان آره رو در نظر میگیریم) قبول می کنی میگن آخ جون خر عزیز ( جدی پشت سرت میگن🤣) مبارزه می کنی یهو وسط راه میبینی عه گربه سیاه نشسته زمین روباهم بغلش وایساده میای میپرسی چیشدید؟ میگن ما تا همینجا جلو میایم خسته شدیم تو برو ما خودمونو میرسونیم بهت آره خلاصه دلقکا کارو گذاشتن زمین
وقتی میرسی به مقر خرگوشا ( اینجوری بهتره😂) قبلش اون دوتا میبینی که میگن مرسی که همه کارو رو برامون انجام دادی ولت می کننو فلنگو میبندن میرن بعدش جیانجیو می نوازه آره اگر جیگر دارید وایسید پی پدرتونو در بیاره ولی خب اونا دیگه رفتن ( دیگه دیره داداش)
میری پیش خرگوشا یه نفره با چهارتا شون مبارزه می کنی میزنی داداش گنده ارو میکشی ( نمیدونم ملاک بزریگش هکلش بود یا سنش🤣) آره خلاصه اونام میگن مطمئن باش انتقاممونو ازت میگیریم اونام در میرن میری تو دفترشون ( خونه ) یه عکس یا پرتره نقاشی شده پیدا می کنی میبینی عه خودتی فقط اینکه بچه ای که تو نقاشیه یه بچه ی اونوقه که راضی نیست اینجام جیمینی یه تیکه میاد همه چیش شبیهته جیز دماغت ( دیس ایز جینیس🧠 نابغه) میگه نه بابا شوخی کردم دقیقا شبیه خودته عین سیبی که نصف کرده باشن ( ولی یه تفاوت اینجاست چشمای پسر داخل عکس عسلیه ولی چشمای شما آبیه) بعد از اون یه راه پیدا می کنی یه جورایی آسانسور میزنی میری بالا مبینی عه جیانجیو اینجا چیکار می کنه؟ بعد از اون میگه من درخت سکه رو پیدا کردم ! ولی نمی تونم ازش میوه بچینم پسم میزنه چون من به بیماری سنگشدگی آلوده ام نمیتونم ازش بچینم تو برام بچینم منم بابتش بهت پول میدم ( معامله پر سود👌) توام قبول می کنی میری میچینی میدی بهش اونم شروع می کنه ساختن دارو برای بیماری! بعد دوباره میری سمت درخت مبینی
عه یه در باز شد
بعدش عه اینکه هتله خودمونه
بعدش میری پیش آنتونیا میگه میبینم درخت سکه رو پیدا کردی👏( اون گربه هوش مصنوعیه که برات دست میزنه) من اونجا رو مهرو موم کرده بودم که کسی سراغش نره قبلا که هتل با ساحره ها در ارتباط بود از اون درخت استفاده می کردن ولی بعدش که روابط بد شد اونجا رو بستمو پنهادن کردم نمی دونستم برادرای خرگوشی دارن از سو استفاده می کنن (🙀)
بعد از اونا دوباره میری پیش ژپتو بهش پرتره رو بهش میدی میگی باورم نمیشه این عکس سالمه و تازه تو پسر عزیزم بهم برش گردوندی میزنتش به دیوار و برات تعریف می کنه کسی که این نقاشیو کشیده خیلی معروف بوده به اینکه نقاشیای با روح و با کیفیتی می کشه ولی من باور ندارم بلا بلا بلا بعد از اون میگه من با آنتونیا صحبت کردم می خوام بفرستم خیابون روزا ایزابل اونجا پادشاه عروسکی ساکنه که همه ی عروسکارو کنترل می کنه من دلم نمی خواد بچه ی با ارزشمو بفرستم ولی مجبورم (یه جوری دارم جلو خودمو میگیرم اسپویل نکنم که نگم برات) توام میگی اوکی میرم داداش اینقدر لوسم نکن بعد از اون میری پیش ونینی میگه که مواظب باش و هر شواهدی که می تونه کمک کننده باشه برام پیدا کن بیار تو ام قبول می کنی بعدشم میری پیش سوفیا اونم نازتو می کشه میری بازم🤣
باز من یه چیز مهمو یادم رفته توی کلیسا قبل رو به رو شدن با اسقف یکیو پیدا می کنی یه سگ ژرمن! شوخی کردم ماسکش این سگه است اسمش آلیدورو عه اون بین استاکرا لول بالایی داره بهش شکارچی گنج میگن اون خیلی حرفه ایه و گنجای با ارزشی داره و از راز های زیادی خبر داره وقتی پیداش می کنی میبینه داره با خودش غر غر می کنه میگه منو نمیشناسی؟ زیر سنگ زندگی می کردی؟میگه من آلیدورموآدم بزرگی ام ولی دنبال یه جای امن میگردم تو جاییو سراغ نداری؟ (تو قبلش به ژپتو قول دادی که نگی هتل جای امنیه و بایدم حواست باشه به کسی نگی ) برای همین بهش میگی برو کارخونه ( همون اول می تونی بگی برو هتل ولی باید به حرف بابات گوشی بدی😔) میره اونجا بعدش میری کارخونه پیداش می کنی میبینی مثل سگ ترسیده میگه تو چطور جرات کردی بهم دروغ بگی؟ خلاصه میگی خب برو یه جای دیگه دوباره دروغ میگی (یادم نیست این یکی گزینه اش چی بود😂🙏) خلاصه میگه خب تنها جایی که باقی می مونه هتله باید برم اونجا
شما
https://eitaa.com/kafeYuriol/28103
خیلی باحال تغریف می کنی
هرجا به ژپتو می رسه کاملا اعتماد و راست گویی موج می زنه ☝️☺️
___________________________
همین که این متنای بلندو می خونی خیلیه🤣😭😭✨
ژپتو ژپتوآخ نمیدونم چقدر جلو خودمو گرفت فحش ننویسم 🤣🤣
تو استریم یه فحشایی ساخته بودم خودمم نمیدونستم چین ادبی بودا ولی فحش بود
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
خلاصه میری اونجا تهدیدت می کنن عروسک ژپتو اگه دست پا خطا کنی می کنیمت تو تابوت ( یه تابوت دارن توش ن
یه سری که میری هتل مبینی عه آلیدور اینجاست میری باهاش صحبت می کنی سام علیکم شما کجا اینجا کجا میگه آره حق داشتی اینجارو پنهان کنی واقعا پنهاهگاه خوبیه بابت همین ازت میگذرم ( منت میزارید جناب) بعد از اون میری پیش اوژنی میبینی سرخ و سفید شده! میگه وای باورم نمیشه آلیدورو اینجاستتتت بعد تو اینجوری ای که خب که چی؟ میگه آره یه بار منو تو ریزش برج کارگاه نجات داد و من مدیونشم ( خواهر عاشق شده)
برگردیم خیابون رزا ایزابل
اونجا میری میبینی به به حکومت عروسکیه او همه عروسکا دور هم جمعا جای ما که گلشون باشیم خالیه اونجا یه استاکرو میکشی اسمش یادم نیست ولی خانم خوشگلیه (نقاب داره قیافه اشو ندیدم🤣 لباسش خوشگله) اونو می کشی یه گردنبد پیدا می کنی عکس یکی توشه از قضا خواهرشه حالا خواهرش کیه؟ (دوباره اسم اینم یادم نیست حافظه رو داری) خواننده اپرا مشهور کراته همه ام عاشق صداشن (من ازش بدم میاد صداش رو مخه اصلنم دلیلش این نیست که آهنگش تو یه باس سخت در حال پخش شدن بود)خلاصه میرسی به مرکز اجرای نمایش خوشگلی اونجا جایی که پادشاه اونجاست میری داخل قبلش یکیو پیدا می کنی میبینی عه این همون خواهر کوچولو است! تو قبلا تو وسایلات یه سیب داشتی بهت میگه من مریضم حالم خوب نیست چیزی داری که گلومو تازه کنه تو می تونی بهش سیب بدی می تونی ام ندی، بهش بدی تشکر می کنه گشنه نمی میره ندی ام گشنه می میره اونم بیماری سنگ شدگی گرفته بود صداش از دست رفته بود بعدا یه گردنبد پیدا می کنه چهره اش خراش داده شده میبینی همون عکس خواهر بزرگه است ولی چون خواهر کوچیکه به صدای خواهر بزرگه حسادت می کرده اینجوری کرده ولی در اصل خواهر بزرگه به خاطر آرزوی خواهرش سم می خوره هنجره اشو از دست میده و استالکر میشه ولی هنوز با این حال کوچیکه به بزرگه حسادت می کرده چون صدای بزرگه از مال خودش قشنگ تر بوده! ( عجب زمونه ای شده)
بعد از اون میری پیش پادشاه عروسکی
اونجا اون برات یه نمایش اجرا می کنه همه اش با عروسکای نمادیه خودشون نیستن ژپتو میاد از داخل پی قلبشو در میاره پی تقلا می کنه ولی ژپتو رهاش می کنه و میره قلبو میزاره تو یه عروسک که مطیع امر ژپتو و اون تبدیل میشه به کارلو! بعد از اون پادشاه میاد جلو باهات حرف میزنه ولی تو متوجه نمیشی چون زبون اونارو تشخیص نمیدی برای همین برات نمایش اجرا می کنه پادشاه وقتی میاد بهت دست بزنه تو دستش پس میزنی اونم ناراحت میشه متوجه میشه تو باهاش کنار نمیای برای همین باهات مبارزه می کنه که تورو بکشه و میگه من چاره ای نداشتم ولی تو منو مجبور کردی که نابودت کنم آره خلاصه ما این بچه ام می کشیمو از صحنه خارج میشیم میرم پشت سن که یهو چشمون به جمال کی روشن میشه؟
ژپتو حتی برای جیمینی سوال میشه که ژپتو اینجا چیکار می کنه بعدش میری پیشش میگه تو تونستی پادشاهو شکست بدی بهت افتخار می کنم پسر خوبم (جالبیش اینجاست که ژپتو اصلا پی رو کارلو صدا نمی کنه فقط بهش میگه پسرم) میگه که حال آنتونیا داره بدتر میشه من شنیدم که توی نمایشگاه شیشه ای ساحره هستنو دنبال درمانن لطفا برو اونجا راهی پیدا کن حالش بهتر بشه توام میگی اوکی میرم
پیام بازرگانی اطلاعات اضافه😔☝️:
این وسط بگم ایزابلی که اسمش اومده مامان سوفیاست😦 باباشم کسی بوده که ارگو رو کشف می کنه و رئیس اصلی ساحره هاست مامانشم سطح بالایی از اشراف زاده هاست یه خواهرم داره اسمش لیاست که اینجا متوجه نمیشیم کیه تو گذشته که سفر کنیم بعدا میفهمیم
مامان سوفیا توانایی شنیدن ارگو داره که ازشم متنفر بوده این تواناییو سوفیا به ارث برده برای همین تونسته مارو بیدار کنه و باهامون ارتباط برقرار کنه
ولی بعدا باباش تو یه حادثه عجیب کشته میشه و سایمون که زیر دستش بوده میاد جاشو میگیره
شما
https://eitaa.com/kafeYuriol/28105
قیافم وقتی درخته تو همون هتل بود (البته تو استریم دیدمش)
__________________________
آنتونیا مارو مسخره کرده بودی؟😂
آره باید میوه هاشو بچینی
شما
https://eitaa.com/kafeYuriol/28105
توی قسمت ماسک ها، ماسک همه این ها بودهم الاغه وهم سگه و گربه
همشونو کشتی؟
_____________________________
بلی🫦💅
البته سگه رو قبل از مرگش داشتیم همون اول بازی مفتی میده بهت
تازه روباه ام کشتم کلکسیونم تکمیل شد✨
حالا بعد توضیحات داستان میگم ماجرای سناریو خودم چیه