eitaa logo
کاغذ بی خط
1.5هزار دنبال‌کننده
89 عکس
26 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کاغذ بی خط
سلام الله علیها تا چشم خود را باز کردم اشک بودم تا زندگی آغاز کردم اشک بودم قبل از تولد حرف دلتنگی ما بود قبل از تولد حرف من قالو بلی بود خود را به مهر تو حسین آکنده کردم قنداقه ام را تا گرفتی خنده کردم چشمم به چشمان تو‌ وا شد روز اول کارم دعا کارم دعا شد روز اول ای همنشین خواهر دردانه ی خود کردی مرا مثل همه پروانه ی خود در هر کجا رفتم در هر زمان یاد تو بودم دیدی سراپا بغض و فریاد تو بودم تو سایه ی روی سرم بودی همیشه ای عشق، تو بال و پرم بودی همیشه مادر که رفت از خانه با تو خو گرفتم دریای من بر شانه ات پهلو گرفتم وقتی که بابا رفت دنیایم تو بودی وقتی که بابا رفت بابایم تو بودی ای درد من درد تو و درد تو دردم بی تو خزانم بی تو یک پاییز زردم ای آشنای عطر تو جان و تن من ای بودن تو خود دلیل بودن من بعد از حسن زانوی غم بر سینه بردی تو خون دل از غربت و از کینه خوردی تو شرط من در خطبه و در عقد بودی با گوشه ی چشمی دل از دستم ربودی وقت سفر ها در کنارت می نشستم در دست پر مهر تو بوده هر دو دستم هر جا که رفتی نام زینب با تو بوده زینب فقط از تو فقط از تو سروده فصل زمستان آمد و باغم خزان شد ترسیدم از هرچه، سرم آمد، همان شد تو روضه خواندی از تن صد پاره گفتی تو از اسیری من آواره گفتی از دست خواهر عاقبت دامن گرفتی جای کفن یک پیرهن از من گرفتی با قامت خم زخم پهلو تشنه رفتی دیدم تو را بی جان به زیر دشنه رفتی دیدم لبانت یک حصیر ترد گشته دیدم تنت را زیر سم ها خرد گشته دیدم سر از عشق من بی دل بریدند من را میان خیل نا محرم کشیدند دیدم سرت بر نیزه ها خون گریه می کرد دیدم که لیلی بهر مجنون گریه می کرد دیدم نگاهت بر یتیمان حرم بود غم داشتی که کودکی از خیمه کم بود من ضجه های مادرم را می شنیدم همپای شمر و حرمله من می دویدم یک گوشه ی لطف تو را حاتم ندارد دیدم که دستانت دگر خاتم ندارد من را به کعب نی ز جسم تو جدا کرد من را قیام تو سفیر کربلا کرد تو روی نی من پشت سر با تازیانه با دست های خسته از رزم شبانه با چادری که رنج آتش را کشیده با کودکی که زیر بار غم خمیده با سنگ ها یی که سرم را شانه کردند با طعنه های که به قلبم خانه کردند آن زینی که رنگ نا محرم ندیده دیدی که دشمن بین بازارش کشیده پشت در ساعات با تو گریه کردم من از زنان و رقص آن ها شکوه کردم بزم شراب و زینب و لبهای قاری یاد تو و یک خیزران یک زخم کاری یادت می آید نیمه ی شب سر رسیدی با چشم هایت ناز یک دختر کشیدی یک سال و نیم از رنج شب ها درد دارم می سوزم و یک ناله ی شبگرد دارم یک سال و نیم از باغ بی آلاله گفتم از اصغر و از اکبرت با ناله گفتم یک سال و نیم از روضه ها یت بی قرارم یک سال و نیم از خاطراتت گریه دارم پیراهنت را روی چشمانم کشیدم چشمان من کم سو شد و یوسف ندیدم یک سال و نیم از مرگ من حالا گذشته آب از سرم بعد از غم صحرا گذشته حالا بیا و خواهرت را زیر رو رو کن مثل خودم یک بوسه بر زیر گلو کن مثل تو زیر آفتابم بی قرارم غیر تو از تو خواهشی دیگر ندارم دلتنگم‌ و دنیا بدون تو سراب است می سوزم و حال دلم حالا خراب است @kaghazebikhat
هدایت شده از کاغذ بی خط
سلام الله علیها با اشکهایش دردها را زیر و رو می کرد کم سو شده چشمش هوا را جستجو می کرد چیزی شبیه پیرهن در دست او بود و گاهی میان گریه آن را خوب بو می کرد یکسال و اندی می شود بی سایبان بوده یکسال و اندی با دم خورشید خو می کرد یکسال و اندی بر لبش خشکی نمایان بود تنها فقط با آب او قصد وضو می کرد این روزها دلتنگیش خیلی نمایان بود با بچه ها یک جور دیگر گفتگو می کرد لکنت ندارد نه خطیب حاذقی بوده این سختی گفتار را بغض گلو می کرد دلتنگیش در بین بستر خوب پیدا بود یکسال و اندی پرکشیدن آرزو می کرد حالا به روی دست باران تا خدا می رفت دلداده ای که صبر هم یادی از او می کرد @kaghazebikhat
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علیه السلام همان ساعت که نامت بر بلندای زمان می خورد فلک از دست احسان شما یک لقمه نان می خورد تو جاری بین باران زلال دیده ها بودی دلیل شانه ای بودی که با هق هق تکان می خورد به روی نامه ی هر زائری که در حرم آمد به انگشتان پر مِهر شما مُهر امان می خورد ورودی حرم دستان عاشق روی سر می رفت و تیری از کمان پرچمت بر عمق جان می‌خورد تو فصل هشتم دیوان شعر عاشقی هستی نبات مشهدت را شاخه شاخه جمکران می خورد اگر لکنت گرفتم حق بده درگاه سلطان است بدون اذن او مهر سکوتی بر دهان می خورد از احسانی که تو داری زمین و عرش جای خود چه رزقی از کنار تو مفاتیح الجنان می خورد @kaghazebikhat
بشکند قلمی که از شهدا ننویسد بیان می کرد با خونش شب سرخ معما را خودش می سوخت تا روشن کند جهل سراپا را دگر از تانک های خسته تهدیدی نمی آید که دیگر شایعه با خود برد آغوش فردا را برای رقص خون بین کوچه آمده شاید ببیند نوجوانی گرگ ها و مرد تنها را هزاران ضربه از فتنه به تن دارد دریغ از آه خجل با رودهای خون رویش کرده دریا را سکوتش می زند فریاد آزادی اگر این است دگر هرگز نبیند هیچکس این نام زیبا را نشسته روبروی لشکری از کفر و می گوید سرم را می دهم هیهات یک تصویر آقا را جهادش بود تبیین ولایت بین هر کوچه گرفته روی دستش چادر خاکی زهرا را @kaghazebikhat
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نه آتش ذره ای از خاک، از ایران ما کم کرد نه این فتنه کمی از عشق، از ایمان ما کم کرد چو سرو ایستاده در شب طوفان خون هستیم اگر چه دشنه ای از پیکر و از جان ما کم کرد گلستان می شود آن شعله که بر عاشقی افتد به نان عشق می مانیم گر از نان ما کم کرد به گوش عالم و آدم رسیده آیه های نور توهم زد کسی که گفت از قرآن ما کم کرد بگو دنیا بداند نور با ظلمت نمی سوزد نمی سوزد اگر یک تیغ یک سلمان ما کم کرد شبیه آنکه در گودال خون غرق مناجات است کدامین سنگ در تاریخ از پیمان ما کم کرد @kaghazebikhat
هدایت شده از کاغذ بی خط
علیه السلام رساندی بر سر دامان خود دستان این کم را فراری داد نامت از دلم دنیای ماتم را دلیل خلقت روح و جواب پرسش هستی گرفت از ((ما خَلَقتُ)) خنده ات هر آنچه مبهم را دل و عقل و دو چشمم گریه می خواهند می دانم خدا می خواهد از شوق تو برچیند جهنم را اگر از زیر پای طفل هاجر چشمه می جوشد همه دیدند از شوقت به چشمم آب زمزم را گرفتی رشته ی افکار قلب بی قرار و بعد سر درس جنونت برده ای اولاد آدم را تو را می خوانم و نام تو را بر سینه می کوبم خدا از من نگیرد تا ابد این شور و این دم را حسین می گویم و آه بلندی می کشد قلبم سر بازار بردم شادی و آورده ام غم را @kaghazebikhat
هدایت شده از کاغذ بی خط
علیه السلام لبخند خدا بود که بر روی تو افتاد یک سلسله از عشق به گیسوی تو افتاد نقش فلک و عرش،شب سوم شعبان با دست هنرمند دو ابروی تو افتاد از عشق نوشتیم و نوشتند به ناگاه دیدیم که این عشق به پهلوی تو افتاد بیتی ز غزل های خداوند به اعجاز با خط ملک بر کف و بازوی تو افتاد فرشی که ملائک به پر و بال سرشتند زیر قدم و در گذر کوی تو افتاد گفتیم حسین و شب جمعه به حرم رفت آن دل که بر آن رایحه و بوی تو افتاد علی الواریان https://eitaa.com/kaghazebikhat ۶۸
هدایت شده از کاغذ بی خط
علیه السلام لقب سقا نسب حیدر دلش دریا رخش محشر ستون خیمه و لشگر علم بر دوش آب آور به اربابم دل و دلبر ملک امشب میان کهکشان ها این ندا داده خدا از نو به دنیا یک امیر لا فنی داده سرود عشق بی پایان همه رعیت و او سلطان نگاهش جذبه شیران به میدان رجز غران علی دیگر دوران خدا امشب به حیدر مرتضی داده خدا دست علی عباس نه بدر الدجی داده علی سیرت علی هیبت علی سیما علی قامت امید آخر امت امیر لطف بی منت پناه خسته در غربت کسی که درد بی درمان عالم را دوا داده کسی که مرده را هم با نگاه خود شفا داده پناه ایها الناس و خدای لطف و احساس و وجودش فطرت یاس و به نام عشق حساس و ابو الفضل است و عباس و کسی که درس غیرت در قیام کربلا داده کسی که دختر ارباب را بر شانه جا داده قدم بر عرصه داور سرش از عرش بالاتر نشسته سایه اش بر سر کنار او علی اکبر به آغوشش علی اصغر و زانو را به زیر پای زینب از وفا داده به عالم درس ایثار و محبت با حیا @kaghazebikhat
هدایت شده از کاغذ بی خط
علیه السلام بهانه در بهانه داد دست عالم امکان خدا حبل المتین داده به دست مضطر انسان خدا باب الحوائج آفرید و چاره پیدا شد چه بذل و بخششی کرده خدا در ماه خود شعبان ۳۱
هدایت شده از کاغذ بی خط
علیه السلام ای روی تو پایان فصل بی قراری آیه به آیه شرح تو شب زنده داری سجاده ها هم دل به لبخند تو بستند آن دم که بر دستانشان پا می گذاری پر می شود از رودها چشمان دریا آنجا که در بین قنوت خود بهاری با ربنا های صحیفه خو گرفتیم در غصه ها در لحظه های اضطراری مرغ سحر سر می گذارد در مناجات بر پنجره فولاد زردی که نداری ای چهارمین نور ولایت می شود باز بر سینه های بی قرار ما بباری یک روز می آید که ایوان شما را با ذکر حیدر می کنیم آیینه کاری ۱۴۰۳/۱۱/۱۵ @kaghazebikhat
هدایت شده از کاغذ بی خط
علیه السلام ای خلوت تو ربنایی عاشقانه زیباترین پژواک حق در هر زمانه در کلبه ات داری خدایی را که در عرش هرگز ندارد آن خداوند یگانه ای آسمان فرش رهت ای ماه ای نور محراب تو این دشت های بی کرانه دارند بین دست تو وقت مناجات مرغان عاشق با تبسم آشیانه بین تمام سینه ها می کاشت دستت بذر محبت را یکایک دانه دانه فرزند بارانی و دریا خانه تو داری هزاران بار از کوثر نشانه فریاد سرخ یا لثارات الحسین است امروز با لطف شما بر روی شانه تو یاد دادی عاشقی را بندگی را با یک صحیفه دست ما دادی بهانه مهر تو را بردند هر جا شاپرک ها با قاصدک ها کوچه کوچه خانه خانه ۳۳
علیه السلام ناگاه بین فصل زمستان بهار شد صحبت ز خنده ی فلک و روزگار شد از شوق چشم هرچه ملک بود تار شد غم با هوای آمدنت تار و مار شد دلشوره رفت و ساکن دلها قرار شد فطرس به یمن آمدن تو شفا گرفت از دست لطف و مرحمت تو دوا گرفت از عرش از روائق و جنت خبر رسید آشفته بود دل ولی آشفته تر رسید بر نخل خشک جمله خلائق ثمر رسید تو آمدی به جان صدف ها گهر رسید با تو برای پر زدنم بال و پر رسید دنیا بدون حسن جمالت بها نداشت بی کربلا زمین و زمانه صفا نداشت ای آشنای چشم تر مردم زمین ای بر رکاب دست نبی نام نو نگین ای نقش تربت تو به آغوش هر جبین ای راحت دل علی و ام بی بنین قدری نگاه کن به دل ما فقط همین تو بی هوا به عمق دل ما نشسته ای تو در نوای نای قلوب شکسته ای ای بر مدار عشق تو جان های بی شمار ای ذکر تو به روی لب خشک روزه دار ای مطلع قیام همان مرد تک سوار ای بهترین ترانه ی لبهای کردگار امشب بر این کویر پر از تشنگی ببار با تو به دست مردم دنیا بهانه داد با تو خدا بها به زمین و زمانه داد شیرینی نگاه تو امشب شراب شد نوشیدم از تو و دل مستم خراب شد مهمان شهد روی لبت بو تراب شد دنیا پس از تو منشأ هر انقلاب شد در پرسمان شور مرامت جواب شد کشتی نوح بعد تو آقا به گل نشست گفتم حسین نام قشنگت به دل نشست شعرم بدون گریه ی بر تو غریب شد وقتی که صحبت از تو عشق و حبیب شد محتاج یک توسل امن یجیب شد گودال قتلگاه پر از عطر سیب شد* دل بی قرار روضه ی خد التریب شد مثل همان غلام که رویش سپید شد گویند و کاش شاعر شعرت شهید شد *علیرضا غزوه 1404/11/3 @kaghazebikhat