غمِچشاتوخوردم ؛ بدونِ 'تو' منمُردم ...
توحرممَحزونت ؛ زندگیمو 'من' بُردم (:
-چآدرخاکی ‹کنیسهیمتروکه› !
_
بهچَشمانتبگومنیکاسیرم
کمیدلرحمباشَدبااسیران(:
بعد مرگم مرا با چیزهایی به یاد بیاورید
که دوستشان داشتم : )
مثلا؟ قمرِعلی ؛
-چآدرخاکی ‹کنیسهیمتروکه› !
شمامقتدامیابوفاضل... منممثلشماتوصحرایمحشرزندگی تنهاموندمهیچکسنیستدستموبگیره وبلندمک
انقدربراممهمبودکهنمیشهبگمنشدکهنشد ،
حتیگفتنشهمیهدروغبزرگه ..
نشد ابوفاضل
تبدیلشدبهیهرازبزرگکههیچوقتفراموش
نمیشه ...
ولیممنونمبابتدردیکهبهمچشوندی
تابهمبفهمونیبسههرچقدرسرزانوهام
زخمیشد..
درستهتبدیلشدبهیهحسرتعمیق
ولیدرسیکهیهعمرخواستمازشفرارکنم
روبلاخرهخیلیتلخبهمداد..
آدمهاتاازچیزیمتنفرنشوند
دلنمیکَنند...
ومن ، چقدربیرحمانهنقابسردیزدم
کهبتوانیبهزندگیسابقَتبرگردی ...؛