eitaa logo
مهوا
174 دنبال‌کننده
717 عکس
55 ویدیو
4 فایل
•|﷽|• 🌕 مهوا. [ م َهَْ ]: ماه شکفته‌شده، ماه کامل 💌📣 مهوا، قصه‌ی ماه‌‌ِ شهید است و ما روایتگران این قصه‌ایم. «مجموعه‌ی فرهنگی دانشجوییِ مهوا» •|کانون شهدای دانشگاه تهران|• 🔗 صفحات مهوا: https://zil.ink/kanoon_mahva ادمین کانال: @Maahvaadmin
مشاهده در ایتا
دانلود
مهوا
⏰️ ساعت اکنون دقیقاً نیمه‌شب است! 📄 سال یک هزار و سیصد و دوازده شمسی، درست در زمان حکومت رضاشاه پهلوی، قراداد شومی میان وزير دارايی ايران و شرکت نفت انگليس منعقد شد. اين قرارداد که در زمان ديکتاتوری رضا شاه و خاموشی همگانی انعقاد يافت، از تصويب يک مجلس شورای فرمايشی گذشت! بدین ترتیب سایه‌ی شوم بر طلای سیاه ایران افتاد. نفت ایران مستعمره شد و به تاراج انگلیس رفت. 🩸 استعماری که از زمان دیرین به خاک ایران چشم داشت و علمای دین و وطن‌دوستان ایران‌زمین در مقابلش مقاومت کردند، خون دادند و شهید شدند. این استعمار به شکل‌های مختلف ادامه یافت و هنوز که هنوز است چنگال قدرت‌های استعماری از تلاش برای محدود کردن منابع ملی و علمی ایران همچون انرژی هسته‌ای و... بازنایستاده‌اند. و هنوز مام وطن، با خون شهیدانی که از سرمایه‌های ایران‌زمین دفاع کرده‌اند، پابرجا مانده است. 🏗 نهضت ملی شدن صنعت هم فراز و فرودهای بسیار داشت و شکست‌ها خورد. امروز ۲۸ مرداد ماه روز است که با رمز «اکنون ساعت دقیقاً نیمه‌شب است» آغاز شد و تلاشی بود برای سرنگونی تلاش‌های دکتر مصدق برای ملی کردن صنعت نفت. 📝 قصيده‌ی زير ترجمان خواست‌های ملّت در الغای قرارداد ياد شده است که در مهرماه ۱۳۲۹ سروده و در روزنامه و به شکل اوراق منتشر گرديد: شايد از زيور سعی و علم آريم به کف تا سر از مجلس اهل هنر آريم برون کانِ نفت است مِهين گنج تموّل ما را خويشتن بايد ازو سيم و زر آريم برون ور کسی چشم طمع دوخت برآن زر سياه بايد از حلقه‌ی چشمش بصر آريم برون تا به کی ذلّت و ناداری و نکبت باری بيخ اين جمله به زرّين تبر آريم برون بايد اندر ره ملّی شدن صنعت نفت گوهر جاه، ز کان خطر آريم برون بايد از دست خود آريم برون گوهر و لعل گرچه آغشته به خون جگر آريم برون تا ز صد لشکر بد خواه بر آريم دمار تيغ وحدت همه با يکديگر آريم برون 🔍 •| گروه مکتب شهادت مهوا |• @kanoon_mahva
مهوا
💌 وصیت‌نامهٔ شهید «انس جمال‌الشریف» – راوی حقیقت در غزه ☀️ «این وصیت من است، و آخرین نوشته‌ام. اگر این واژگان من به شما رسید، بدانید که اسرائیل در کشتن من و خاموش کردن صدایم توفیق یافته. در آغاز، سلام بر شما و رحمت خدا و برکت‌های او. 🕊️ خداوند می‌داند که من آنچه از سعی و توان داشتم را بذل کردم تا پشتیبان و صدایی باشم برای فرزندان مردمم، از آن زمان که در کوچه‌ها و خیابان‌های اردوگاه پناهندگان جبالیا چشم به جهان گشودم. و آرزویم آن بود که خداوند عمرم را طولانی کند تا همراه با خانواده و عزیزانم به شهر اصلی‌مان، عَسقَلان اشغالی، المَجدَل، بازگردیم. اما مشیت خداوند مقدم بود و حکم او نافذ. 💔 درد را با تمام جزئیاتش زیسته‌ام، و رنج و فقدان را بارها چشیده‌ام، و با این وجود هرگز در رساندن حقیقت، همان‌گونه که هست، بدون فریبکاری یا تحریف، کوتاهی نکردم. باشد که خداوند شاهد باشد بر کسانی که سکوت کردند و کسانی که کشتن ما را پذیرفتند. و کسانی که نَفَس‌های ما را گروگان گرفتند و پاره‌‌پاره‌های کودکان و زنان ما هیچ تکانی در دل‌هایشان ایجاد نکرد و کشتاری را که بیش از یک‌سال‌ونیم است که بر مردم ما روا داشته شده را متوقف نکردند. 🌱 شما را وصیت می‌کنم به فلسطین، که گوهر تاج مسلمانان و تپش قلب هر آزاده‌ای در این جهان است. شما را وصیت می‌کنم به مردمش و به کودکان کوچک ستم‌کشیده‌اش که عمر به آن‌ها اجازه نداد که رؤیا ببافند و در امان و در سلام زندگی کنند. پیکرهای پاکشان با هزاران تُن بمب و موشک اسرائیل خُرد شد و پاره‌پاره‌هایشان بر دیوارها متلاشی گشت و پراکنده گردید. 🕯️ شما را وصیت می‌کنم که بَندها خاموشتان نکند و مرزها شما را بازنایستاند. و پل‌هایی باشید به سوی آزادی سرزمین و بندگان ساکن آن؛ تا که خورشید کرامت و آزادی بر سرزمین غصب‌شده‌ی ما بتابد. 🔥 اگر بمیرم، به حالی می‌میرم که بر اصول خود استوار بوده‌ام و خداوند را شاهد می‌گیرم که به قضای او خشنودم، به دیدارش باور دارم و یقین دارم که آنچه نزد خداست نیکوتر و ماناتر است. 🤲 معبودا، مرا در میان شهیدان بپذیر، گناهان گذشته و آینده‌ام را بیامرز و خون مرا نوری بدار که راه آزادی را برای مردمم و خانواده‌ام روشن می‌دارد. اگر کوتاهی کردم مرا ببخشید و برایم به دعا رحمت طلب کنید که من بر عهد ماندم، و نه [عهدم را] تغییر دادم و نه تبدیل کردم. 🌍 غزه را فراموش نکنید... و دعاهای نیکویتان برای آمرزش و پذیرش مرا از یاد نبرید. 🇵🇸 •| گروه فلسطین مهوا |• @kanoon_mahva
مهوا
🛎 فراخوان دعوت به همکاری در بخش نویسندگی مهوا 🎙 #شهید_آوینی:« هنرمند موحد باید جهان را به مثابهٔ نش
📷 برگزاری پنجمین جلسهٔ کلاس آموزشی روایت‌نویسی و روایت مستند (زندگی‌نامهٔ شهدا) 🔖 ما یک بیان داریم و یک تبیین. بیان باید مستند باشد. مثلاً اینکه آقای جهانگیر خسروشاهی در کودکی، مجله‌ی کیهان بچه‌ها را می‌خوانده مستند است؛ اما تبیین و شیوه‌ی بیان این مستندات می‌تواند داستانی و به کمک خیال نویسنده باشد. 🕙🔔 امروز ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، به‌صورت حضوری و مجازی ✍ •| گروه نویسندگی مهوا |• @kanoon_mahva
مهوا
هیچ پیامبری به اندازۀ من سختی نکشید! 🧮 حساب دو دو تایی اگر بخواهی بکنی نسبت به بقیۀ پیغمبران خیلی اوضاع برای او سخت نبود. در طائف سنگش زدند، در اُحد هم پیشانی و دندانش را شکستند. بقیه هم از این جور مصبیت‌ها داشته‌اند؛ ولی از حساب دو دو تایی که بزنیم بیرون، اگر حواست به حرف خدا باشد که «رنج‌های شما برای او گران تمام می‌شود، طاقتش را می‌برد.» این جوری اگر چرتکه بیندازی، راستی هم چقدر سختی کشیده! اندازۀ نادانی و غل و زنجیرهایی که همۀ ما به خودمان بسته‌ایم اگر بخواهد رنج بکشد، اگر حرص بزند که ما را به راه بیاورد، واقعاً هم چه کارش سخت است. تا این جا که، کار می‌رسد به عتاب! آن عجیب‌ترین عتاب که خدا بر هیچ پیامبری نکرد. در هیچ کتاب آسمانی نیامده است:« غم ایمان این مردم، نزدیک است تو را بکشد! فلعلک باخع نفسک!» و باز هم عتاب! «ما این آیات را فرو نفرستادیم که تو این همه خود را در رنج بیفکنی. لتشقی!» از تحمل گرده‌های مخلوقی، خدا در شگفت مانده است! 🩺 علی می‌گوید:« رسول الله یک طبیب دوره‌گرد بود.» دلش نمی‌آمد که خیلی با ابهت بنشیند آن بالا، مریض‌ها شرفیاب حضور بشوند. لوازم معالجه‌اش را برمی‌داشت راه می‌افتاد دور شهر، پی مریض‌ها. آخرش که خدا داشت تماشایش می‌کرد، گفت:« چه اخلاق شگرفی داری!» «انّك لعلی خلق عظیم» انگار که از دست پخت خودش در شگفت مانده باشد... 📚 برگرفته از کتاب خدا خانه دارد، نوشتۀ فاطمه شهیدی 👤 و ما هیچ‌گاه نخواهیم فهمید که تو چه کسی بودی و چه کاری در حق ما کردی و می‌کنی، یا رسول الله... 🤍 شهادت دارندۀ اخلاق شگرف بر همۀ قلب‌های عالمیان که رحمتی برای آنان است، تسلیت‌ باد. @kanoon_mahva
🎴 چند صباحی می‌شود که در کنار همه‌ی روزمرگی‌ها و فعالیت‌ها، در زیر پرچم صاحب ‌الزمانمان دور هم جمع می‌شویم، در هیئت خانگی یکی از عزیزان. 🫂 📆 امروز به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام، مهمان «شهید امیرحسام » شوید که در نشست شهادت کریم اهل‌بیت در خدمت مادرشان بودیم: 🎙 مادر شهید:« امیرحسام خیلی قشنگ دعا می‌کرد. طوری که برای همهٔ مراسم‌ها دعای آخر را می‌دادند حسام بخواند. همیشه سه تا دعا می‌کرد: اول برای فرج امام زمان (عج)، دوم برای سلامتی رهبر و در آخر حتما می‌گفت خدایا ما را به شهدا برسان. روز عاشورا آن‌قدر این دعا را با طرز عجیبی بیان کرد که تا حالا اینجوری ندیده بودیم.» «آن لحظه که جان می‌رود از دست حسین! دیدار تو آخرین امید است حسین! تا همّت عشق است چرا منّت مرگ؟ باید به شهیدان تو پیوست حسین!» ✍ «میلاد » 📆 هیئت صاحب‌الزمان، ۹ مرداد ۱۴۰۴، شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام 📻 شما را به شنیدن فایل صوتی «آن چیز که در جستن آنی، آنی» (داخل کیوآرکد) دعوت می‌کنیم. 👇 @kanoon_mahva @SahebazamanHeyat
7532240097099390720_217677138724148.mp3
زمان: حجم: 8.4M
📻 🎙 به قول آقای پناهیان:« دعا یعنی تکرار حرف‌های خوب و بیان آرزوهای بلند در محضر خدا. حیف است در خانهٔ خدای باعظمت حرف‌های کوچک بزنیم. دعاهای بزرگ، ما را همنشین خدا می‌کند.» 🤲 قشنگ کردن و بزرگ خواستن، قرار این ماه هیئت خانگی ماست تا ماه آینده که دوباره کنار هم جمع شویم. به امید دیدارتان، در حالی که در جستن چیزی باشید که لایق آنید. 📻 •|گروه رادیو و نویسندگی مهوا |• @kanoon_mahva @SahebazamanHeyat
🧸 دستش عروسکی بود که با شهید نمایش عروسکی گذاشته بود. حاجت‌هایش را از زبان عروسک به شهید می‌گفت و کلی قربان‌صدقه‌اش می‌رفت. این‌قدر قشنگ صحبت می‌کرد که می‌خواستید بنشینید و یک دل سیر با صحبتش همراه شوید. 🏡 از شهید خانه می‌خواست، بزرگ باشد و اتاق دل‌بازی داشته باشد و کلی خواسته‌ی دیگر. 🌷 پدرش رفت و او هم به دنبالش. اما از پدر اجازه گرفت و سریع برگشت سر مزار شهید و گل کوچکی را کنار مزارش گذاشت و گفت ممنونم حاجتم رو دادی. و بوسه‌ای نثارش کرد و رفت. 🌈 دنیای کودکان، رنگین‌کمان رنگی است. لطیف، زیبا و بسیار دوست‌داشتنی. خصوصا وقتی یک طرف رنگ‌هایشان را به شهیدان بسپارید. اینقدر قشنگ صحبت کرد و اینقدر قشنگ قبل از گرفتن حاجتش از شهید تشکر کرد که آدم شرمندهٔ نگاه قشنگش شود. 🌇 گشت‌زنی در گلزار شهدای تهران @kanoon_mahva
🫂 «بی‌دوست زندگانی ذوقی چنان ندارد ذوقی چنان ندارد بی‌دوست زندگانی» 🥀 قطعهٔ ۲۴ بهشت زهرا سلام‌الله‌علیها محفل دلتنگی‌های خانواده‌هایی است که چند وقتی است عزیزان خود را ندیدند. تفاوت این بخش گلزار شهدا با باقی بخش‌ها این است که این جا همه چیز داغ است. نگاه‌ها، دستان، قلب‌ها همه داغ داغ است. به حدی که شما هم از گریه‌هایشان به گریه بیفتید. 🚶‍♂ پرسه‌زنی میان مزارها را که شروع بکنید، بر خلاف تمام گلزار شهداها، آدم‌های خیلی متفاوتی را می‌بینید که همیشه گمانش هم نمی‌کردید شهادت را دوست داشته باشند و روزی شهید بشوند. درحالی که خدا جور دیگری دنیا را می‌چیند. 👤 به مزار «رایان »، شهید خردسال که برسید، روی مزارش دفتری گذاشتند برای دل‌نوشته‌های مردم. و چه کار قشنگی کردند! دل‌نوشته‌ها برای شهید «مهدی » است که از قضا هم حافظ قرآن است و هم خادم امام رضا جانمان. 📝 نوشته‌های مردم برای این شهید خیلی خواندنی است و زیبا. بعضی از این نوشته‌ها را از عکس‌های بالا بخوانید و شما هم این نوشته‌ها را ادامه دهید که امتحانش قطعاً ضرری ندارد. 🔖 🌇 گشت‌زنی در گلزار شهدای تهران @kanoon_mahva