🌕 «عشق تو فطری است، همچون آفتاب بر همه جا میتابی»
🫂 و من قدر خود را بزرگتر از آن میدانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم. حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سوءاستفاده نماید.
🕯 من بزرگتر از آنم که به خاطر پاداش محبت کنم. یا در مقابل عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود میسوزم و لذت میبرم. این لذت بزرگترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آید.
🌊 میدانم که تو هم ای محبوب من [امام موسی صدر]، در دریای عشق شنا میکنی انسانها را دوست میداری. به همه بیدریغ محبت میکنی و چه زیادند آنها که از این محبت سوءاستفاده میکنند. حتی تو را به تمسخر میگیرند و به خیال خود تو را گول میزنند.
🌻 تو اینها را میدانی اما در روش خود کوچکترین تغییری نمیدهی زیرا مقام تو بزرگتر از آن است که تحتتأثیر دیگران عشق بورزی و محبت کنی. عشق تو فطری است، همچون آفتاب بر همه جا میتابی و همچون باران بر چمن و شورهزار میباری و تحتتأثیر انعکاس سنگدلان قرار نمیگیری.
📝 بهقلم شهید #مصطفی_چمران
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، وصیتنامهٔ شهدا|•
#مناسبتی
#گروه_گنجینه
#وصیتنامه
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🌙 او را از زیبایی و تابناکی به ماه تشبیه میکنند، ماه بنی هاشم. میدانی چرا؟ چون مثل ماه از خورشید و
🔭 امشب، ماه کاملِ تهران از چشمیِ تلسکوپ مثل شمعِ محرابِ آسمان میسوخت؛ همه گرد آمده بودیم تا ببینیمش. انگار انسان کامل را در لحظهی شهودِ بیپایانش میجستیم! که به قول مولانا ماه بسیار به انسان میماند و مرحله به مرحله از زندگیاش:
«چون مَه پی فزایش، غمگین مشو ز کاهش
زیرا ز بعد کاهش چون مَه در ازدیادی»
🌙 اما همین پرنورِ بیکاست که از فردا شب رو به کاهش میرود، ما را یادِ شهید انداخت که در اوج درخشش و شکوه با ریختنِ آخرین قطرهی خون، رو به کاهش و هلال میرود تا در افزایشِ جاودان، کاملِ کامل گردد!
🌓 ما دانستیم شهادت یعنی خالی شدن از خود تا پر شوی از او، آنقدر که هر چشمی در هر زمانی، مشتاقِ دیدنِ این ماهِ بیغروب شود.
🌕 و همانا که ماهِ کامل یک شهید بیغروب است!
📷 عکس از تلسکوپ باغ کتاب تهران
#ماه_شب_چهارده
#رصدخانه_مهوا
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🎙 شهید #مرتضی_مطهری:
🤝 «اِن تُقرِضُوا اللهَ قَرضاً حَسَناً»؛ یعنی به خداوند قرض حسن بدهید. آنچه که شما به بندگانی که نیازمند قرض هستند بدون چشمداشت و سود قرض بدهید؛ گویی به خدا قرض دادهاید، پس اجرش را از خدا بخواهید.
🌑🌒🌓🌔🌕
«روز مادر»
🎁 روز مادر بود. همهٔ طلبهها برای چند ساعتی درس و جهاد را تعطیل کرده بودند تا به پابوسی مادرشان بروند. فقط علی و یکی از دوستانش داخل حسینیه بودند. علی روکرد به دوستش و گفت:« چرا نمیری دیدن مادرت؟» دوستش گفت:« علی جون دست خالی ضایعست. کل سال که نمیتونیم چیزی برای مادرمون بخریم. الان هم که روز مادره دست خالی بریم خوب نیست. چند روز دیگه شهریه آقا رو بگیرم با یک هدیه میرم دیدن مادرم.»
💳 علی دست کرد در جیبش و هر چه داشت بیرون آورد. فقط پانزده هزار تومان بود. رفت سمت رفیقش و گفت:« تقدیم با عشق. برو برای مادرت هدیه بخر و به دیدنش برو.» گفت:« خودت چیکار میکنی؟» علی گفت:« من با مادرم هماهنگم. بعدا براش یک چیزی میخرم.»
📚 برگرفته از کتاب «تنها برای لبخند»| شرحی از حیات جهادی و عروج عارفانهٔ مربی مجاهد شهید «علی خلیلی»| به قلم #بهنام_حشمدار
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#شهید_علی_خلیلی۶
#زندگینامه_شهدا
#تنها_برای_لبخند
#گروه_گنجینه
#مهوا
@kanoon_mahva
FatemehPanaheJabhehHa.mp3
زمان:
حجم:
14.5M
#رادیو
🌊 او را در کنار اروند صدا زدیم، در تلؤلؤ اشکهای غریبانه و مظلومانه بسیجیها، سیمای سفید او را جستوجو کردیم و اروند را با «یازهرا» به کنترل درآوردیم و عبور کردیم... .
🪽 من قدرت زهرا را، محبت مادری او را در هور دیدم، در وسط میدان مین دیدم، وقتی شما مادرها نبودید... .
🎙 با صدای بغضآلود شهید #قاسم_سلیمانی
📻 •|گروه رادیو مهوا|•
#روضهخوانی
#دفاع_مقدس
#ایام_فاطمیه
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🎙 امام صادق (علیهالسلام):
«شنیدم جماعتی به زیارت امام حسین (علیهالسلام) میروند و با خود سفرههایی برمیدارند که در آنها بزغالههای بریان و حلواجات هست، اگر به زیارت قبر پدران یا دوستان خود بروند قطعاً این خوراکیها را با خود برنمیدارند.»
🍎
🎙 #علیرضا_پناهیان:
این اشتباه است که انسان منتظر باشد اول به فراوانی آگاهی و ایمان و عشق برسد و بعدا عمل کند. انسان گاهی باید با آگاهی اندک در وجود خودش بگردد و ایمان و محبت عمیق را در قلب خودش پیدا کند.
🌑🌒🌓🌔🌖🌕
«ادب زیارت»
🕌 حالش بهتر شده بود و وقت آن بود که به آرزویش برسد. دوستانش مقدمات سفر را فراهم کردند و اربعین اولین سفر کربلایش را آمد. وقتی به کربلا رسیدیم همدیگر را دیدیم. تمام مسیر را همراه «احسان حسینی» آمده بود. از احسان پرسیدم:« سفر خوب بود؟» گفت:« کل مسیر لب به غذاهای لذیذ نزد. میگفت ادب زیارت امام حسین (علیهالسلام) این هست که آدم غذای لذیذ نخوره. این بشرِ عاشق کباب، از کبابهای مشدی اینجا گذشت!»
👥 گفتم:« شنیدم تو مسیر پیادهروی کباب نخوردی!» گفت:« آره حاجی. شما گفتید امام صادق (علیهالسلام) ناراحت شده بود وقتی طرف کربلا غذای لذیذ خورده بود.» گفتم:« غذای لذیذ تو کربلا مکروهه، نه داخل مسیر که.»
▫️ خیلی برایم جالب بود وقتی در هیئت، روایت امام صادق (علیهالسلام) در باب زیارت کربلا را خواندم تعداد زیادی از کراهت خوردن غذای لذیذ در کربلا مطلع شدند؛ ولی گویا فقط علی پایبند شنیدهها و دانستههایش بود.
📚 برگرفته از کتاب «تنها برای لبخند»| شرحی از حیات جهادی و عروج عارفانهٔ مربی مجاهد شهید «علی خلیلی»| به قلم #بهنام_حشمدار
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#شهید_علی_خلیلی۷
#زندگینامه_شهدا
#تنها_برای_لبخند
#گروه_گنجینه
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🕌 پروردگارا، در این راه قدم مینهیم و رضای تو را بر رضای خود مقدم دانسته و راضی به فضای تو هستیم ...
🕌 «پس اى بندگان خدا، تقواى الهى پیشه کنید، همچون تقواى خردمندى که اندیشه و تفکر دلش را مشغول کرده، و ترس از عذاب بدنش را به رنج افکنده، و عبادت شب کمترین خواب را هم از دیدهاش گرفته، و امید به رحمت حق او را در گرماى وسط روز تشنه نگاه داشته، و بىرغبتى به دنیا وى را از شهواتش منع کرده است».
✍ عکس: شهید دفاع مقدس #جلال_منصف
📝 متن: کلام امیرالمومنین علی علیهالسلام
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب، هجدهمین نیایش|•
#آوای_دماوند
#معبود_شهدا
#گروه_گنجینه
#نیایش
#سحر
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🎙 شهید #مرتضی_مطهری:
🤝 «#انفاق فلسفهاش تنها پر شدن خلاءها نمیباشد بلکه رابطهای با «ساخته شدن» دارد. اینکه انسان چیزی داشته باشد و از خود جدا کند و مظهر رحمانیت پروردگار بشود، نقش بزرگی در ساختن انسان دارد. عطوفت که از مادهی عطف است، یعنی تمایل و توجه به دیگران، با دیگران یکی شدن و دل به جای دل آنها نهادن، خود هدف است و هدفی اساسی و قابل اهمیت.»
🌑🌒🌓🌔🌕
👕 «لباسهای گمشده»
🏨 برای عیادت علی به بیمارستان رفتم و دیدم سه نفر از دوستان صمیمی علی هم آنجا هستند. من مشغول تسلی و امید دادن به علی و مادرش بودم که متوجه شدم بچهها دارند یواشکی میخندند. با نگاهم تشری زدم ولی فایده نداشت. نمیتوانستند جلوی خندشان را بگیرند. برای چند لحظه حاج خانم رفتند پیش پرستارها. با ناراحتی به بچهها گفتم:« خجالت نمیکشید؟ مادر علی نگرانه و شما میخندید.» عذرخواهی کردند و علی مختاری گفت:« حاجی ببخشید نمیتونستیم جلوی خندهامون رو بگیریم. آخه این شلواری که تن من هست و کاپشنی که حسن لطفی پوشیده و پیراهن امیر شهبازی مال علی بوده.
🧢 علی برای اینکه ما طلبه بودیم و پول نداشتیم اینها رو به ما داده بود و به مادرش گفته بود لباسهام رو گم کردم. الان که حاج خانم لباسها رو تن ما دید شوکه شد و با دقت ما رو برانداز کرد ولی به روی خودش نیاورد. خود علی هم با شنیدن قضیه خندید و گفت:« بیخیال حاج خانم هماهنگه.»
📚 برگرفته از کتاب «تنها برای لبخند»| شرحی از حیات جهادی و عروج عارفانهٔ مربی مجاهد شهید «علی خلیلی»| به قلم #بهنام_حشمدار
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#شهید_علی_خلیلی۸
#زندگینامه_شهدا
#تنها_برای_لبخند
#گروه_گنجینه
#مهوا
@kanoon_mahva
زمان:
حجم:
1.7M
#رادیو
🌌 مگر طفل يتيمى مىكند ياد از پدر امشب
كه خواب از شوق در چشمش نيايد تا سحر امشب
🪽 پناه آورده در ويرانه امشب طاير قدسى
كه از بىآشيانى سر كشد در زير پر امشب
🎙 نوحهخوانی شنیدنی از
شهید سید #محمدحسین_علمالهدی
در دوران نوجوانی
📝 شعر از #قاسم_رسا
📻 •|گروه رادیو مهوا|•
#نوحهخوانی
#دفاع_مقدس
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🎙 شهید #مرتضی_مطهری:
📖 اسلام میگوید:« المَقتولُ دونَ اهلِهِ و عَیالِهِ شَهیدُ، کسی که در مقام دفاع از مالش و از ناموسش کشته بشود از نظر اسلام شهید است.» منطق اسلام آنجا که دفاع از ناموس را واجب میشمارد، نه به حساب بزرگ شمردن شهوت است، بلکه به حساب دفاع از یکی از بزرگترین نوامیس اجتماع یعنی عفاف است که مرد، پاسدار آن قرار داده شده است. پس دفاع از ناموس دفاع از شرافت است.
🌑🌒🌓🌔🌕
«داستان آن شب و ماجرای دفاع»
🏍 از بچههایی که همراه علی بودند خواستم دقیق ماجرا را تعریف کنند. گفتند:« با موتور داشتیم میرفتیم که صدای جیغ شنیدیم. برگشتیم و دیدیم چند تا جوون دارن دو تا دختر رو به زور سوار ماشین میکنند. تا علی آقا این صحنه رو دید، پیاده شد و سمت اونها رفت تا نذاره دخترها رو سوار کنن. چند نفری حمله کردند و یکیشون چاقو رو توی گلوی علی آقا فروکرد و کشید به سمت بالا. علی آقا گفت «یا زهرا» و افتاد روی زمین. دیدیم مثل فواره از گلوش خون میاد.»
📱 خیلیها تلاش کردند قضیهٔ دفاع از ناموس را با نهی از منکر عوض کنند. ولی کار علی فراتر از نهی از منکر بود. او قهرمان دفاع از ناموس بود. علی از ناموسی دفاع کرد که بیپناه مانده بود و شش جوان مست آن دو دختر را احاطه کرده بودند. ماجرای آن شب دفاع یک قهرمان از ناموس همهٔ انسانها بود و همین هم نام علی را پرآوازه کرد. حالش که بهتر شد پیامکهای مردم را به او نشان دادم.
👤 گفت:« چی بگم به اینها؟ حاجی من اسم این کار رو نهی از منکر نمیذارم، این کار دفاع از ناموس بود که اگر خطر هم داشته باشه باز واجبه.» گفتم:« آخه یکی میگه مگه این دخترها محجبه بودن که جلو رفتی؟ نباید جلو میرفتی.» گفت:« حاجی بهشون بگو ناموس، ناموسه. وقتی در خطر باشه با حجاب و بد حجاب نداره. اگر دخترها مسیحی هم بودند میرفتم جلو.»
📚 برگرفته از کتاب «تنها برای لبخند»| شرحی از حیات جهادی و عروج عارفانهٔ مربی مجاهد شهید «علی خلیلی»| به قلم #بهنام_حشمدار
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#شهید_علی_خلیلی۹
#زندگینامه_شهدا
#تنها_برای_لبخند
#گروه_گنجینه
#مهوا
@kanoon_mahva