🥀 گِل وجود آدمی خاک فقر است که با اشک آمیختهاند و در کورهٔ رنج پختهاند. زینب کبری گنجینهدار عالم رنج است. او را این چنین بشناس! او محمل گرانبارترین رنجهایی است که در این مبارکه نهفته: لقد خلقنا الانسان فی کبد.
او وارث بیتالاحزان فاطمه است و بیتالاحزان قبلهٔ رنج آدمی است.
📖 کتاب #فتح_خون| شهید #مرتضی_آوینی
🏴 امشب، شب درگذشت ساکن صبور این بیتالاحزان است و پناه هر کسی که در دل کوهی از حزن دارد. این غم برای ما بسیار گرامی است. 🤍
📚 •|گروه کتابخوانی مهوا، برش کتاب|•
#وفات_حضرت_زینب
#گروه_کتابخوانی
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🤲🏻 الهی از عمق جانم و با تمام وجودم شهادت میدهم به وحدانیت تو و رسالت رسول محمد (ص) و امامت علی (علیهالسلام) و اولاد طاهرین او... . مرا از دوستان علی و اولاد علی قرار دهی. به حق علی بن حسین زین العابدین به من لذت عبادت و به حق باقرالعلوم لذت علم و به حق امام صادق لذت صداقت و به حق امام کاظم لذت فروبردن غضب و به حق امام رضا لذت رضایت از الله و به حق محمد بن علی لذت جود و ایثار و سخاوت و به حق علی بن محمد لذت هدایت و به حق امام حسن عسکری لذت سرباز و رزمندهٔ اسلام بودن و به حق امام مهدی (عج) لذت فرماندهی بر سپاه اسلام را عنایت کن.
🥀 حال چند کلامی از خودم. من برای همسر و فرزندانم شوهر خوبی نبودم. چون خودم را مدیون انقلاب و اسلام میدانستم؛ ولی همه را دوست داشتم به خاطر خدا اگر نتوانستم وقتم را صرف آنها بکنم به دلیل نیاز اسلام و ملت مسلمان بود. امیدوارم که مرا ببخشید و برایم دعا کنند.
📷 خواهش میکنم اصلا عکس مرا چاپ نکنید و برای من تبلیغ نکنید و برای محمد و آل محمد و اسلام تبلیغ کنید. اگر از من جنازهای ماند در بهشت زهرا در بین بسیجیها دفن کنید و همهٔ چیز مانند آنها باشد. من حاضر نیستم کسی بعد از من در رنج بیفتد. والسلام، محتاج دعای همه.
🗓 به مناسبت سالروز شهادت شهید #مصطفی_اردستانی| 🔗 [منبع]
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب، وصیتنامه|•
#گروه_گنجینه
#وصیت_نامه
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
«من وظیفه دارم!»
✈️ «من یک خلبان هستم. سالها از بیتالمال برایم هزینه کردهاند تا به اینجا رسیدهام. حال وظیفه دارم که دینم را ادا کنم. مگر نه اینکه همواره آرزو کردهایم که ای کاش در واقعهٔ عاشورا میبودیم و فرزند زهرا (سلاماللهعلیها) را یاری میکردیم؟
🤝 اکنون زمان آن فرا رسیده و همگان مکلفیم که برای لحظهای روح خدا را تنها نگذاریم؛ بنابراین از من انتظار نداشته باشید که بیش از این در کنارتان باشم.
🏡 به یقین اجر شما نیز که به تربیت فرزندان و امور خانه همت میگمارید و زمینه را برای حضور بیشتر ما در صحنه فراهم میکنید نزد خدا محفوظ خواهد بود.
🗓 به مناسبت سالروز شهادت شهید #علیرضا_یاسینی|
🔗 [منبع]
🎙 #رهبر_انقلاب پس از شهادت شهید یاسینی: فقدان بزرگی بود؛ نه فقط برای شما برای من هم این طور بود. ولی خب چارهای نیست باید تحمل کرد. شهید یاسینی مردی مومن، پرتلاش، صادق و صمیمی بود و خود همینها موجب شده بود که به ایشان امیدوار باشم. در این حوادث سخت است که جوهر ما آشکار میشود و نیروها و تواناییهای درونی ما آشکار میشود.
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب، وصیتنامه|•
#گروه_گنجینه
#وصیت_نامه
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
💌 «کُلُّنا عباسک یا زینب»
⚘️ شهید «محرم ترک» در دی ۱۳۹۰ این افتخار نصیبش شد که اولین نفری باشد که در راه دفاع از حرم مطهر حضرت زینب(سلاماللهعلیها)، شربت شهادت را بنوشد. محرم علاقهٔ بسیاری برای رفتن به مناطق جنگی داشت و بزرگترین آرزویش بود که رخت نظام بپوشد و یک پاسدار باشد. محرم از فرماندهان توانمند بود که از اوایل جنگ سوریه، مسئولیت آموزش رزمندگان مدافع سوری را بر عهده داشت و در سازماندهی نیروهای مردمی، برای انهدام نیروهای تکفیری داعشی نقش پررنگی داشت.
🎙 به زبان دختر شهید: «امروز میخواهم از کسی صحبت کنم که همیشه با من است. عدهای فکر میکنند که بابای من مرده است ولی میدانم که من هم مثل همهٔ شما پدر دارم. با او حرف میزنم. مشورت میکنم نگاهش میکنم با او بیرون میروم و گاهی هم مثل همهٔ شما با او بازی میکنم. البته تنها یک فرق کوچک با شما دارم و آن فرق این است که پدر من عکسی است که در کنار طاقچهٔ ما است.
🪖 بابا میگفت: «هرجا ظلمی به مظلومی در هرجای کرهٔ زمین شود باید در مقابل آن ظالم ایستاد و آخر هم در همین راه خون خود را تقدیم امام زمان (عج) نمود و نام خود را در زمرهٔ سابقون از مدافعان حرم حضرت زینب(سلاماللهعلیها) به یادگار گذاشت.»
🗓 به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب سلاماللهعلیها| برگرفته از دستنوشتهٔ دختر شهید مدافع حرم #محرم_ترک در چهارمین سالگرد شهادت پدر| 🔗 منبع
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب، زندگینامه|•
#گروه_گنجینه
#وصیت_نامه
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
🗻 زینب،
ای که نامت ادامهی عاشورا
و صدایت هنوز
در گوش تاریخ میپیچد…
تو نیفتادی از اسبِ جنگ،
اما قرنهاست
زیر بارِ داغِ کربلا
آرامآرام
به شهادت رسیدهای.
شهادت تو
نه با شمشیر،
که با صبر بود؛
نه در میدان نبرد،
که در ویرانههای شام
و در تپشهای قلبی
که از غمِ حسین
دیگر تاب نداشت.
تو ایستادی
وقتی کوهها فرو میریختند،
و خطبه خواندی
وقتی حقیقت را
به زنجیر کشیده بودند.
تو گریستی،
اما اشکت
سیلابِ بیداری شد.
زینب…
تو شهیدِ غربتی،
شهیدِ صبری
که از طاقت انسان فراتر بود.
تو رفتی
اما صدایت ماند
تا هر عاشورا
دنیا بداند
کربلا فقط یک روز نبود
و حسین تنها نماند…
سلام بر تو
ای بانوی صبر و پیام،
ای شهادتِ بیخون
اما جاودانه.
📝 به قلم حنانه کمالی
✍️ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#گروه_نویسندگی
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
👤 #جبران_خلیل_جبران نقاش، شاعر، مقالهنویس و فیلسوف لبنانی بود. سرنوشت او که در روستایی دورافتاده در جبل لبنان متولد شده بود، این بود که بیشتر عمر خود را دور از سرزمین مادری عزیزش بگذراند. جبران علیرغم گذراندن بیشتر عمر خود در آمریکا، شهروند لبنان باقی ماند و همواره دغدغهٔ رفاه وطن خود را داشت.
🗺 یکی از مهمترین مؤلفههای ادبیات مِهجَر، گرایش به وطن است. بیشتر ادبای مهجر را کسانی تشکیل میدادند که دور از وطن بودند؛ لذا وطن برای آنها از دو منظر مطرح بود، یکی آنکه احساس غربت و نوستالژیک به آن داشته و در فراق آن سخن گفتهاند؛ و دیگر، شاعرانی که برای رهایی از وطن خود از یوغ استعمار به مبارزهٔ سیاسی میپرداختهاند. جبران به یاد وطن خویش از گذشته و روزهای خوشی که در وطن داشته، سخن میگوید:
🇱🇧 « #لبنان شما از شما و لبنان من از من است. لبنان شما و مشكلاتش برای شما و لبنان من و زیباییهایش برای مـن اسـت. لبنان شما با همهٔ آنچه از اغراض و درگیریهاست برای شما و لبنانِ من با همهٔ آرزوها و رویاها برای من... لبنان من تپههای بلند و رفیع دارد که بهسوی آسمان نیلگون کشیده شده است.»
🖼 این گونه وطنداری و #وطندوستی مطلوب و امری طبیعی است؛ زیرا موطن هرکس برایش عزیز است، هرچند اعتباری است. و اگر از آن درگذرد و خانه را به بیگانگان واگذارد، زیانمند و غمگین خواهد شد. در اشعار و سرودههای جبران، شوق به زادگاه و وطن کاملا مشهود است.《البشری》 برای او یک آرمانشهر است که هر لحظه، آرزوی آن را دارد. او نتوانسته با غربت خویش دمساز شود؛ چراکه بوستون (آمریکا) نتوانست او را راضی و خشنود نگه دارد و شب و روز به یاد زادگاه خویش زندگی میکرد.
🗓 به مناسبت سالروز تولد شاعر سرشناس لبنانی|
🔗 منبع: مقالهٔ عشق، وطن و آزادی در اندیشهٔ خلیل جبران و امینپور
🇵🇸 •|گروه فلسطین مهوا|•
#تولد_جبران_خلیل_جبران
#گروه_فلسطین
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
👤 #جبران_خلیل_جبران نقاش، شاعر، مقالهنویس و فیلسوف لبنانی بود. سرنوشت او که در روستایی دورافتاده در
✍ به درخواست آقای خامنهای و دوستانش او صبحهای روزهای پنجشنبه و جمعه جلساتی را به شکل کارگاهی برگزار میکردیم تا بعضی کتابهای پرمخاطب روز جهان عرب را موضوع بحث قرار دهیم. حاصل این جلسات برای آقای خامنهای ترجمهی کتابی شد از نویسنده و شاعر نامدار لبنانی، #جبران_خلیل_جبران به نام #اشک_و_لبخند از کتاب «دمعة و الإبتسامة». هر چند پیش از اینکه ایشان اقدام به چاپ کند، این کتاب توسط مترجم دیگری منتشر شد، اما این نخستین گام ایشان در حوزهی ترجمه و نویسندگی بود. ترجمههای بعدی ایشان در حوزهی دین و تفکر بود و انتشار نخستین آن برایش حکم زندان را به ارمغان آورد!
🎙 آقای خامنهای: «در سال ۱۳۳۸ یا ۱۳۳۹ هـ. ش، هنگام اقامت در قم، به خانهی شیخ کَرَمی که از علمای خوزستان است، برای مطالعهی کتابهای عربی معاصر رفتوآمد داشتم. ما برخی از کتابهای جبران خلیل جبران را میخواندیم. در آن زمان من کتاب «اشک و لبخند» جبران را ترجمه کردم. من هنوز آن ترجمه را که نخستین کار من در زمینهی ترجمه از عربی به فارسی است، دارم.»
📖 برگرفته از کتاب #خون_دلی_که_لعل_شد، خاطرات آیتالله #خامنهای| منبع
#تولد_جبران_خلیل_جبران
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
✨️ «جانِ هویزه»
🌃 «سیدمحمدحسین علمالهدی»، زادهٔ ۱۳۳۷ اهواز بود. پدرش سید مرتضی از روحانیون بهنام خوزستان، به سالهای ۴۱و ۴۲ که اولین زمزمههای انتقاد علنی امام خمینی (ره) به حکومت شنیده شد، در منزلش هستههای مبارزاتی شبانه تشکیل داده و برای اهالی خوزستان ظلم و لاابالیگری طاغوت را روشنگری میکرد.
📖 محمدحسین کودک بود؛ اما تا وعظ پدر را به تمامی نمیشنید چشم بر هم نمیگذاشت. تربیت اعتقادی خانواده که جملگی در اخلاق و دینمداری زبانزد اهالی جنوب بودند، محمد حسین را شیفتهٔ دین و آیین کرده و در ۱۱ سالگی از او یک مربی قرآن کاربلد ساخت!
💌 آنچه وی از آیات و بیّنات به زبان میآورد، چنان عمیق در جانش ریشه دوانده بود که ناگزیر در جان مستمع شکوفه میکرد. محمدحسین از کودکی در مسلک پدر و همکیشانش آموخته بود که عالم بیعمل، ابتر است بسان زنبور بیعسل. پس در ۱۵ سالگی سیرک رقاصههای هندی که هدفی جز به بیراهه بردن روح پاکیزگی و نجابت جوانان این سرزمین نداشت را به آتش کشید. بیآنکه خار به پای مظلومی رود.
🎓 وقتی که قدرت دانشگاه در هدایت قشر جوان و متفکر جامعه به سمت حق و حقیقتطلبی بر او آشکار شد، پذیرش رشتهٔ تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد را خوشیمن دانست و اندکی پس از ورود، هستهٔ مرکزی تجمعات و تشکلهای دانشجویی را سامان داد.
⛓️ وی به پشتوانهٔ نام پدر با علمایی چون آیتالله خامنهای، آیتالله طبسی و شهید پاکنژاد در مشهد ارتباط گرفت و در بسیاری موارد از آنان مشورت خواست. تا لحظات پیروزی انقلاب بارها طعم زندانهای ساواک را چشید و تحت سختترین شکنجهها هرگز نامی از رفقایش نبرد.
🪖 با شروع جنگ، محمدحسین به فرماندهی سپاه دزفول منصوب گشته و در عملیات نصر با ۶۰ تن از همرزمانش سپر لشگر زرهی شد و پیش افتاد. یارانش الحق مرد بودند. روز اول ۳۰ کیلومتر به جبههٔ دشمن نفوذ کردند، درحالیکه حتی اسلحه به تعداد همه نداشتند. روز بعد ارتش ناغافل عقب کشید. بیخبر از آنان که پیاده و با دل شیر میجنگیدند و به دستور وطنفروشانی که متکی بر مسند دولتی، پیشِ رو حرف حمایت میزدند و در قفا از فوجفوج اجنبی مسلسلبهدست، اجنبیتر بودند.
🩸 محمدحسین و گردانش قیچی شدند. علی و احمد و علا و باقی یارانش تا آخرین نفر با گلولهٔ مستقیم ۴۰ تانک بر شانهٔ خاکریزهای هویزه پرنده شدند و پرکشیدند. با دست خالی، خسته، تشنه، گرسنه. محمدحسین اما غمش اینها نبود. دلش زخمی خیانت شد. با آخرین گلولهٔ آرپیجی تانک دیگری را به قعر آتش فرستاد. پس خودش هدف غرّش لولهٔ تانکها قرار گرفت و روح بلندش اللهاکبرگویان به لقاءالله پیوست. هیولاهای آهنی دشمن، لبریز خشم و کینه از ایستادگی غیرتمندان ایران، پیکر مطهر شهدا را بسان ارباب بیکفن لگدکوب کردند که اثری از مقاومتشان نماند.
🔦 چندماه بعد در عملیات بیتالمقدس۲، محمدحسین از قرآن جیبیاش شناسایی شد و #هویزه مقتل دلیران مرد به آرامگاه دلها بدل گشت.
📝 به قلم سمانهسادات میرعابدینی
🗓 به مناسبت سالروز شهادت شهید #محمدحسین_علمالهدی
✍️ •|گروه نویسندگی مهوا|•
#گروه_نویسندگی
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva