به گزارش ادارهکل روابط عمومی و امور بینالملل کانون، ادارهکل آموزش و پژوهش کانون به منظور ارتقاء سطح آگاهی قصه گویان هفت جلسه آموزشی با حضور نُه مدرس در نُه بخش ادبیات در نظر گرفته است تا بیست و پنجمین جشنواره قصهگویی با کیفیت مطلوبتری برگزار شود.
بیست و چهارم مهرماه دومین جلسه از این سلسه نشستهای علمی قصهگویی با محوریت «داستان آیینی و سنتی» سپری شد.
پویا بازرگان در این نشست بیان کرد: در ابتدا ابراز امیدواری میکنم تا هنرهای تاریخی ما مثل پردهخوانی، شاهنامهخوانی و نقالی وارد فضای آکادمیک شده و به طور اصولی به علاقهمندان ارائه شود. ما بزرگان زیادی در این عرصه داریم؛ بعضی رو سفیدند و بعضی در خاک آرامیدهاند. ما باید تجربیات بزرگانی چون مرشد ترابی، مرشد سعیدی و ... را به نسل بعد به درستی انتقال دهیم.
وی گفت: قصههای آیینی سنتی ریشه در تاریخ ما دارد. از آثار فردوسی گرفته تا مثنوی معنوی مولوی و گلستان سعدی تا جوامعالحکایات و کلیله و دمنه نمونههایی هستند که ریشه در آداب و رسوم و سنن ما دارد؛ اگر هر یک از این قصهها به شیوهی عادی و یا مدرن خوانده شود دیگر در دسته قصه آیینی سنتی نیست. در قصهگویی «شیوه» حائز اهمیت است. به عبارت دقیقتر یک متن آیینی مذهبی را میتوان به گونهای اجرا کرد که در این گروه قرار نگیرد ولی هر متنی را نمیشود بدین صورت اجرا کرد.
بازرگان با ارائه مثالی برای تبیین شروع قصهگویی گفت: فردی را تصور کنید که در دوران آیین سنگی یا همان عصر حجر زندگی میکرده، یک روز برای انجام شکار از گروه جدا شده و به سمت محل شکار میرود. مدتی میگردد تا حیوانی پیدا کند و درست زمانی که به سمت شکار حمله میکند میبیند یک پلنگ پیشدستی کرده و حیوان را به دندان گرفته و برده. آن فرد شب کنار گروه برمیگردد و دور آتش با شیوه خودش و حرکتهای بدن روایت را منتقل میکند. این میتواند اولین قصه تاریخ باشد. ایجاد دغدغه و اشتراک گذاشتن آن با دیگری علاوه بر جریان قصه، یک فصل مشترکی میان گروه ایجاد میکند.
وی مهمترین بخش در حوزه قصهگویی را لذت دانست و افزود: هم قصهگو و هم مخاطب باید پایاپای از متن و شیوه اجرا لذت ببرند.
مدرس این نشست آموزشی در ادامه اظهار داشت: گوسانها اجداد نقالهای امروزی بودند که در دوره ساسانیان روایتهای ملی همچون شرح پهلوانیهای رستم، گذر سیاوش از آتش و باقی حماسهها را به شیوه نقالی، روایتسرایی و حماسهسرایی میکردند. نقالی یک ظرف بزرگ است که بعد از اسلام نیز عمق بیشتری یافت.
وی با اشاره بر تاریخچه و اجرای نقالی گفت: اگر به گذشته برگردیم سه پاسبان زیست درست را درمیابیم. گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک نمادهایی هستند که در بخشهای بسیاری آن را میبینیم.
در نقالی نیز ۳ رکن داریم. یک چوب دستی داریم به نام منتشا، یک لباس بلند که روی آن یک جلیقه به نام من رها و یک دستار؛ این لباس مرکز میان خود شخص و نقال بودن است. هر فردی ممکن است خصلتهای منفی داشته باشد ولی این لباس پوششی مقابل خودمان است تا با آن کمر بستن خصوصیات نقالی را حفظ کنیم.
پویا بازرگان در پاسخ به نقش پرده در نمایشهای امروزی گفت: در قصههای مدرن متناسب با قصه میتوان از هر چیزی اعم از پرده استفاده کرد ولی این را باید صاحبان سبک این حوزه تحلیل کنند.
به گزارش اداره کل روابط عمومی و امور بینالملل کانون، بیستوپنجمین دوره از جشنواره قصهگویی با هدف عمومیسازی و مردمیسازی قصهگویی در اقشار مختلف جامعه، فضاسازی و ارتقای ظرفیت قصهگویی به عنوان یک رویکرد فراگیر تربیتی جامعه و تقویت جایگاه قصهگویی ایرانی برای ثبت جهانی در بخشهای «مدرن و کلاسیک»، «آیینی سنتی»، «زبان اشاره» و «۹۰ ثانیهای» برگزار میشود.
برهمین اساس فراخوان این دوره از جشنواره مدتی پیش منتشر شده بود و درحال حاضر مهلت شرکت در بخشهای بینالملل و ۹۰ ثانیهای تا پایان آبان و بخش علمی تا ۵ آبان ۱۴۰۲ تمدید شده است.
علاقهمندان در این زمان فرصت دارند برای ثبتنام و بارگذاری آثار خود به پایگاه جشنواره قصهگویی به نشانی kanoonfest.ir مراجعه کنند.
دبیرخانه مرکزی جشنواره بینالمللی قصهگویی تهران با نشانی خیابان دکتر فاطمی، خیابان حجاب، معاونت فرهنگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و تلفن ۰۲۱۸۸۹۷۱۳۶۳ آماده پاسخگویی به سوالها است.
شایان ذکر است جشنوارههای استانی بیستوپنجمین جشنواره بینالمللی قصهگویی در سه بازه زمانی در آبان برگزار میشود.
مرحلهی پایانی بیستوپنجمین جشنواره بینالمللی قصهگویی با شعار «با قصه لبخند بسازیم» هفته آخر آذر ۱۴۰۲ برگزار خواهد شد.
به گزارش اداره کل روابط عمومی و امور بینالملل کانون، شهرام شکیبا ضمن ابراز تاسف از کشتار مردم مظلوم فلسطین بهویژه کودکان و نوجوانان بیان کرد: ای کاش زودتر همهی این اتفاقهای ناگوار و ناراحتکننده از جهان جمع شود، این طنز تلخی است که بعضی از انسانها برای سگها، گربهها، پرندهها و تمام حیوانات و گیاهان دلواپس میشوند و معتقدند باید از آنها مراقبت کرد اما وقتی گفته میشود ۴۰۰ انسان اعم از کودکان کشته شدهاند واکنشی ندارند. این طنز تلخ روزگار ما است.
وی افزود: امیدوارم همهی ما یاد بگیریم راجع به موضوعهای مختلف واکنش نشان دهیم و به فرزندانمان و نسل آینده بیاموزیم نسبت به اتفاقهای جهان و پیرامونشان بیواکنش نباشند.
طنز چیست؟
شهرام شکیبا در پاسخ به پرسش «طنز جیست؟» بیان کرد: خنده به قدری در زندگی بشر اهمیت دارد که فلاسفه انسان را موجود خندان معرفی کردهاند. ارسطو پیش از آنکه انسان را موجودی ناطق بنامد در تعریفی قدیمیتر انسان را موجودی خندان معرفی کرده است.
این طنزپرداز خاطرنشان کرد: موضوع خنده به قدری اهمیت دارد که میبینیم هانری برگسون فیلسوف مشهور فرانسوی رسالهای درباره خنده مینویسد؛ «رساله خنده» برگسون در سال ۱۹۰۰ منتشر شده است. یک فیلسوف در ۵۰ سالگی در اوج پختگی فکری این کتاب را مینویسد که این امر اهمیت خنده را در چیستی بشر نشان میدهد.
این مجری اضافه کرد: فلسفه علمی است که چیستی و کیستی جهان را بحث میکند؛ برگسون بعد از ۵۰ سال فلسفیدن در رساله خنده خود میآورد که خنده جز در جوامع انسانی وجود ندارد و انسان تنها موجودی است که علاوه بر خندیدن، میخنداند. او اولین فیلسوفی است که به این امر اشاره کرده است و انسان را موجودی مضحک (به معنی خنداننده) معرفی میکند.
وی یادآور شد: برگستون دو شرط اساسی برای خنده گذاشته است؛ یک اینکه باید فراغت و بیطرفی در خنده باشد؛ خالی از تاثر، و دیگری اجتماع انسانی است. ما همیشه دوست داریم در جمع بخندیم زیرا خندیدن در تنهایی برایمان ممکن و یا لذتبخش نیست؛ برای همین تمایل داریم فیلمهای کمدی را در جمع ببینیم.
شکیبا به سوالهای محوری جلسه پرداخت و گفت: ما با طنز کار داریم؛ در این جلسه بررسی میکنیم در نوشتهها، داستانها و حکایتها چه چیزی باعث خنده میشود؟ چطور باید آن چیزها را انتخاب کنیم؟ تمایز موارد کمدی برای کودک و بزرگسال چیست؟ آیا میتوانیم یک حکایت را با یک شیوه خاص تبدیل به قصه کنیم؟ این شیوههای تبدیل چه مواردی هستند؟
این طنزپرداز با اظهار اینکه برای پاسخ به سوالهای مطرح شده باید در گام نخست بررسی کنیم طنز چیست، گفت: هر چیزی که ما را میخنداند طنز است. دکتر شفیعی کدکنی علیرغم بیان یک تعریف برای طنز گفتهاند هرگز نتوانستهام تعریف جامع و مانعی از طنز ارائه بدهم. مرحوم دکتر ابوالفضل زرویینصرآباد نیز پس از سالها بررسی زاویهها و تعریفهای طنز در کتاب «حدیث قند» حاصل مدتها پژوهش خود را با بیان تعریفهای متعددی از طنز آوردهاند.
وی تصریح کرد: امروزه کاملترین تعریفی که ازسوی پژوهشگران از طنز ارائه شده، بیان واقعیتهای تلخ به گونهای شیرین، کنایی و نشاطآور اما عفیف و منصفانه است؛ این شیرینی میتواند تاثیر ارایهها، دستور زبان و یا مضمون کلام باشد.
شکیبا تشریح کرد: در شاخهای از کلام شوخ، ما هجو را داریم که در آن انصاف و عفیف بودن وجود ندارد؛ در حقیقت در هجو به قصد براندازی فرد مورد نظر سخن گفته میشود و قید ادب، عفت در آن نیست. فکاهه نیز مغز چندانی ندارد و فقط میخنداند. اما طنز تمام اینها را دارد.
ریشه طنز در ادبیات فارسی
شهرام شکیبا به ریشهشناسی طنز در ادبیات فارسی پرداخته و عنوان کرد: لغت طنز از زبان عربی به زبان ما وارد شده است؛ در سالهای نه چندان دور به جای طنز از کلمه هزل استفاده میشد. مولانا در بیتی میگوید «هزل تعلیمست آن را جد شنو/ تو مشو بر ظاهر هزلش گرو»؛ که در اینجا مفهوم هزل چیزی مشابه طنز امروزی است. در ادبیات فارسی قدیمیترین رگههای طنز را میشود در «منظومه درخت آسوری» که به زبان پارتی یا پهلوی نوشته شده است مشاهده کرد؛ این کتاب محاوره یک بز و یک درخت است که در آن اتفاقها و یا اصطلاحهایی که گفته میشود به گونهای شکلی طنزآمیز دارد.
شکیبا توضیح داد: اصل ماجرای طنز از زبان عرب آمده است و به مفاخرههایی که در حین جنگها گفته میشده مربوط است؛ در ابتدای جنگهای تنبهتن، پهلوانان با رجزخوانی خودشان را معرفی میکرده و با این کار به نوعی در سپاه دشمن ایجاد ترس میکردند. برای اینکه این اتفاق به خوبی انجام شود؛ خود را بالا میبردند و حریف را ضعیف و زبون میشمردند که نمونههایی از آن را در فیلم «محمد رسولالله» مشاهده کردهاید.
این منتقد سینما تصریح کرد: در این مقابلهها که گاهی به صورت گفتوگو انجام میشده سعی
ی» اولین مجموعهای است که ما در آن طنز را میبینیم؛ کل مجموعه طنزهایی است که خود عبید زاکانی از زبان عربی به فارسی ترجمه کرده است.
«نوادر» نوشته راغب اصفهانی کتابی است که حکایتهای طنز مناسبی دارد.
تفاوت طنز بزرگسال و کودکان
شکیبا در پایان افزود: ما برای بزرگسالان تا حدی میتوانیم قراردادهایی داشته باشیم، ولی در حضور کودکان موارد اخلاقی بسیاری به میان میآیند که باید رعایت شوند. آنچه طنز کودک و نوجوان است نباید پیچیده باشد؛ یعنی نباید با زمان و مکان خیلی بازی شود و تغییر داده شوند. حکایتها به دلیل سادگی برای کودکان و نوجوانان مناسب هستند.
این شاعر طنزپرداز در پایان سخنان خود گفت: برای بچهها داستانهایی که شخصیت سیاه و سفید دارند جذابتر و قابل فهمتر هستند.
کردند بر روی دست یکدیگر بلند شود و عبارتهای موثرتری بگویند و از آنجا ریشههای جملههای طنز، که آن زمان با نام هزل رواج داشته ایجاد میشود.
وی افزود: سعدی در غزل شماره ۴۰۴ خود میگوید؛ الهزل فی الکلام، کالملح فی الطعام، یعنی هزل در کلام مانند نمک در غذا است. پس همانطور که غذا بدون نمک مفهومی ندارد، سخن هم بدون شوخطبعی جذبهای ندارد.
شکیبا همچنین گفت: اگر میخواهیم به کسی آموزش بدهیم باید کلاممان نغز و آمیخته با شوخطبعی باشد.
شوخطبعی میان ائمه و پیامبران
این شاعر طنزپرداز ادامه داد: یکی از کتابهایی که میتواند به ما کمک کند تا حکایتها را بشناسیم. «لطایف الطوایف» نوشته مولانا فخرالدین علی صفی، لطیفهپرداز نامدار قرن ۸ و ۹ هجری قمری است. علی صفی پسر واعظ کاشفی صاحب «روضه الشهدا» و از روحانیان مطرح زمانهی خود بود. صفی در این مجموعه حکایتهای طنزآمیز را مناسب گروههای مختلف دستهبندی کرده است و گفته میشود برای اهل منبر این مجموعه را به تحریر آورده است.
شکیبا با تاکید بر اهمیت شوخطبعی بین ائمه بیان کرد: عدهای فکر میکنند مومن کسی است که کلامش خالی از طنز است، صفی در این کتاب شوخیهای پیامبر و ائمه را آورده و نشانگر این است که برای خوب بودن و الگو بودن شوخطبعی نیز نیاز است.
وی اضافه کرد: در این کتاب از یکی از نزدیکان پیامبر نقل شده است؛ «ندیدهام هیچ احدی را که مزاح بیشتر از رسول اکرم(ص) کرده باشد ولیکن مزاح او همه حق بود» و همان کس گفته است «ندیدهام کسی را که بیش از آن حضرت تبسم کرده باشد»
این بازیگر بیان کرد: مردان بزرگ این عالم نیز شوخی میکردند و ما نیز ناگزیریم شوخطبع باشیم ولی باید اندازه نگه داریم.
شکیبا اظهار کرد: «دگرخند» درآمدی بر طنز، هزل و هجو در تاریخ تا دوره معاصر، نوشته علی موسویگرمارودی نیز موارد زیادی از روایتها و نظرهای ائمه دربارهی طنز بیان کرده است؛ برای مثال آورده، امام صادق(ع) گفتهاند میزان مطلوب شوخطبعی حدی است که کسی در آن به کسی اهانت نشود و از محور حق خارج نشود و ایشان حق را دوآبه میدانند. دوآبه یعنی مزاح.
اقتباسی کردن داستانها برای انتقال به کودکان
شکیبا خاطرنشان کرد: یکی از مهمترین مواردی که در آموزش باید به آن توجه شود شوخطبعی است. همانطور که مولانا کلامی از قرآن را به نظم آورده است «چونک با کودک سر و کارم فتاد/ هم زبان کودکان باید گشاد»؛ در آموزش به کودک ناگزیریم از طنز استفاده کنیم و حد و حدود مشخصی را باید در بهکارگیری این موضوع در نظر قرار دهیم. مورد بعدی در آموزش به کودکان تغییر دادن حکایتها است. مثلا میگویند هملت را اقتباسی کردهاند؛ آداپتاسیون یعنی تغییر دادن متن به حالتی دیگر. ممکن است ما متن هملت را تغییر دهیم و نامها را فارسی کنیم و مکان قصه را در تهران بگذاریم.
تمایز قصه و حکایت
وی هچنین گفت: ما در تاریخ ادبیاتمان کمتر داستان داریم و بیشتر داستانسرا داشتیم؛ تعداد قصه به حکایت در ادبیات ما کمتر است زیرا سنت ادبی ما در گذشته بیشتر حکایتمحور بود. در نگاه کلی حکایتها گرهافکنیهای کمتری نسبت به قصهها دارند و قصههای تاریخ ادبیات ما بیشتر در منظومههایی مانند شاهنامه، منطقالطیر، آثار نظامی و... شکل میگرفته، با نظر به این موضوع ما باید یاد بگیریم حکایتها را به قصه تبدیل کنیم.
این شاعر طنزپرداز خاطرنشان کرد: داستان چندین ویژگی دارد که در حکایت نیست؛ در داستان شخصیتپردازی داریم، یعنی اطلاعات کلیای از ظاهر و گذشتهی آن شخصیت داریم ولی در روایت اصلا چیزی از پیشینهی آن فرد نمیدانیم. در قصه شرح مکان و زمان گفته میشود ولی در حکایت به آن اشارهای نمیشود؛ برای مثال این یک حکایت است، «شخصی را گفتند در بغداد، تابستان چه میکردی؟ گفت: عرق»، در داستان یک اتفاق یا سوالی پیش میآید و با این گرهافکنی باقی داستان پیش میرود ولی در حکایت به دلیل کوتاه بودن آن این اتفاق نمیافتد و مانند جوک ساده است. در قصههای ابتدایی نیز مانند کتاب «قصههای مشدی گلین خانم» اثر لارنس پل الولساتن گرهافکنیهای زیادی رخ نمیدهد و به حکایت نزدیکتر بوده است.
طنز در جهان کودکان و نوجوانان
شکیبا درباره طنز در ادبیات کودک بیان کرد: ما باید رنگ طنز به آثار بچهها بزنیم. بزرگترها از حل کردن گرهها لذت میبرند ولی بچهها به متنهای سادهتر نیاز دارند و اگر قرار است کشفی را به عهده آنها بگذاریم باید کشفهای ساده باشد، ما ناگزیریم گاهی داستانهای طنزی که به بچهها میگوییم بیشتر گرهگشایی کنیم و گاهی به آنها توضیح هم بدهیم تا خنده اتفاق بیفتد.
وی افزود: همانطور که گفتم ما در ادبیاتمان داستانهای ویژه کودکان و نوجوانان نداشتیم پس باید با اقتباسی کردن حکایتها، آنها را برای بچهها آماده کنیم.
این مجری یادآور شد: بخش حکایتها «کلیات عبید زاکان
به گزارش اداره کل روابط عمومی و امور بینالملل کانون، مهدی آرایی کارشناس و مدرس قصهگویی کانون در سلسله نشستهای علمی بیستوپنجمین جشنواره بینالمللی قصهگویی درباره زبان بدن سخن گفت.
او در ابتدای این نشست بیان کرد: زندگی معاصر امروز به دلیل غلبه تصویر و ظهور رسانههای دیجیتال بیش از هر زمانی ما را نیازمند به بدن کرده است. امروزه به واسطه حضور دیجیتال تصویر نقش مهمی یافته و مخاطبان چشمی شدهاند. از سوی دیگر مخاطب امروز کمتر کتاب میخواند، اما مطالعه او بهواسطه رسانههای تصویری شکل میگیرد. بنابراین صوت و نوشتار به تنهایی از ارتباطگیری با عامه جهان عاجز شده است و حالا که باید با تصویر صحبت کنیم ماجرا متفاوت میشود.
آرایی گفت: ما برای انتقال مفاهیم از سه زبان بهره میبریم. زبان گفتار، زبان نوشتار و زبان بدن؛ ما بسیاری از نویسندگان و شعرا را از طریق زبان نوشتارشان میشناسیم. بهطور مثال هیچ صدایی از حافظ شیرازی وجود ندارد، اما تفاسیر بسیاری از زبان نوشتار او وجود دارد. زبان بدن فارغ از این که ما از زبان گفتار یا نوشتار استفاده کنیم، با اشارههای بدنمان مفهوم را به مخاطب منتقل میکند چرا که قدرت بینظیری دارد. در واقع وقتی در ترازوی سنجش قرار میگیرد، میبینیم جایگاه پرکاربرد و پرثمری دارد.
تاثیر نقش زبان بدن در جذب مخاطب
این مدرس قصهگویی استفاده از زبان بدن را از اصولی که نقش موثری در جذب مخاطب دارد دانست و افزود: با استناد به تحقیقهای آلبرت مهرابیان، پروفسور بازنشستهی دانشگاه یوسیالای کلمات فقط ۷ درصد از ارتباطات موثر را میسازند، ۳۸ درصد دیگر را تُن صدا و ۵۵ درصد باقیمانده را زبان بدن تشکیل میدهد. بنابراین کلمههای پربسامدترین بخش ارتباط را رقم میزنند، اما لزوما در یک گفتوگو اثربخش نبوده و جایگاه بالایی ندارند. نمیتوان از کلمه انتظار داشت تا قصهگو را به بالاترین جایگاه برساند. البته با توجه به موضعی که دارند و شرایط و موقعیت این آمار تغییر خواهند کرد. چرا که به طور مثال در تولید پادکست قصهگویی دیگر تصویر وجود ندارد و بار عمده بر روی دوش کلمهها قرار میگیرند.
او همچنین درباره زبان بدن توضیح داد: اجرای زبان بدن لزوما نباید همراه با کلمه باشد. گاهی قبل از کلمه از زبان بدن استفاده میکنیم، گاهی حین کلمه و گاهی نیز بعد از کلمه استفاده میشود. زبان بدن به کمک صدا و لحن، منتقلکننده مزه کلمهها یا منظور جملههاست. در قصهگویی نباید از صدا و لحن غافل شد. در واقع ما زبان بدن، صداولحن را با هم ترکیب میکنیم تا منظور خودمان را به مخاطب برسانیم.
آرایی در ادامه افزود: برای انتقال منظور ابتدا کلمه را جداجدا وارد صدا و لحن و سپس زبان بدن را وارد کنید. درست است که در عصر دیجیتال هستیم، اما قرنها ما از طریق گوش همه چیز را درک میکردیم و بعد تصویر وارد شد. بنابراین همچنان حس شنوایی حس غالب و پررنگی است. با این تفکیک هر دو بخش تقویت میشود. اما فراموش نکنید نباید زبان بدن تضعیف کننده صدا و لحن باشد. همانگونه که به وسیله زبان گفتار فارغ از رفتار بدن میتوانیم به بیان جمله و کلمه و ادای آن بپردازیم، زبان بدن نیز فارغ از زبان گفتار میتواند به بیان جمله و کلمه بپردازد. فقط نیاز به مراقبه و تمرین دارد، پس همیشه نگوییم گاهی هم نشان دهیم. این بخش جذابی در قصهگویی است، چرا که شما از طریق رفتار قصه را بیان میکنید.
تعامل زبان بدن و زبان گفتار
این قصهگوی کانون درباره اوج یک ارتباط موثر گفت: زمانی که زبان بدن و گفتار در تعامل با هم باشند، زیباترین نوع انتقال مفهوم طراحی و اجرا میشود. بعضی از رفتارها در زبان بدن طراحیهای مختلف و گوناگونی دارند و باید دید کدامیک زیباتر است و از همان برای فضای ایجاد شده استفاده کرد. شما قصهگویانی هستید که مخاطب شما در حال رفت و آمد است و فرصت زیست با شما را نداشته، بنابراین باید رنگ و لعاب زبان بدن و گفتار را حفظ کنید. شما مانند پدربزرگها و مادربزرگها در خانواده که زیست با آنها داشتهایم، نیستید. بنابراین باید مجهزتر از آنها باشید و برای همه چیز طراحی کنید.
او همچنین تاکید کرد: وقتی صحبت از زبان بدن میشود به حرکت فکر میکنیم. در حالیکه اجرای زبان بدن لزوما با حرکت شکل نمیگیرد. گاهی با سکوت و سکون بدن مفهوم منتقل میشود. یاد گرفتن سکون و سکوت مهارتی عظیم در زبان بدن است، چرا که انتظارآفرینی میکند. به طور مثال وقتی به جای مهم قصه میرسید اگر با سکوت و سکونی که دارید پیش بروید مخاطب را تشنه فهمیدن ادامه قصه میکنید. سکوت جزیی از دیالوگ و گفتوگوست. اگر شما طراحی شده جلو بیایید این سکوت و سکون، تعلیق در مخاطب ایجاد میکند، اما اگر طراحی درست نباشد ممکن است مخاطب را به اشتباه بیاندازد. فراموش نکنید که این سکوت و سکون نباید خیلی طولانی شود تا حوصله مخاطب سر برود و یا
نباید پرتعداد باشد. مکث زیاد و بی جا نیز باعث از بین رفتن ریتم در اجرای قصهگویی میشود.
بهترین آموزگار، مردم کوچه و بازار
آرایی ادامه داد: برای فراگیری زبان بدن بهترین معلمها، مردم کوچه و بازار هستند. البته زمانی که فارغ از تماشای خلق به گفتن یک ماجرا مشغولند. زمانی که چند نفر با هم در حال گفتوگو هستند اگر دقت کنید به نکات بسیار درخشانی میرسید. هر چقدر شما در قصهگویی به لحن و زبان بدن مردم نزدیکتر باشید پذیرش شما از سمت آنها نیز بیشتر خواهد بود. فراموش نکنید که این روایت مختص به جمعهای کوچک خودشان است و شما برای جمع بزرگتری این کار را انجام میدهید، پس نمیتوانید مداوم از آن استفاده کنید. در قصهگویی به داوران به عنوان قاضی نگاه نکنید و به پایان کار توجه نداشته باشید، بلکه به این نکته توجه کنید که بهترین قصهگوی ایران و جهان باشید. بسیاری از بهترین قصهگویان در جشنوارهها برنده نمیشوند.
او در ادامه به تماشا و تمرین زبان بدن هنرمندان هنرهای نمایشی اشاره کرد و افزود: دیدن کار این هنرمندان میتواند ما را در پیچ و خمها و دهلیزهای زبان بدن رهنمون کند. اما باید مراقب بود که زبان بدن در جو بازیگری قرار نگیرد، چرا که بازیگری ماجرای دیگری است و قصهگویی اصیل به لحاظ لطف و عمق حرکتها تفاوت فاحشی دارد. در یک دوره چهرههای شناخته شده هنرمندان در جشنواره قصهگویی حضور یافتند، اما کار همکاران کانون و بخش آزاد بسیار حرفهایتر از آنها بود. چون آنها در گیر و دار بازیگری مانده بودند. پس ما فقط میتوانیم از آنها الگوبرداری کرده و نگاه کنیم. من قصهگو نه شبیه مردم کوچه و بازار هستم و نه شبیه هنرمندان هنرهای نمایشی، من از این دو گروه یاد میگیرم و آموختههایم را به زبان قصهگویی نزدیک میکنم.
آرایی همچنین گفت: بسیار مواظب باشید اتمسفر زبان بدن سینمایی و نمایشی میتواند به عدم ایجاد جو بکر قصهگویی دامن بزند و حتی میتواند اجرای قصهگویی ما را به یک پدیده نمایشی سینمایی یک نفره تبدیل کند. به همین دلیل است که صادقانهترین حرکتهای زبان بدن در حوزه روایتگری مربوط به قصهگویان بومی، محلی و کهنسال است؛ کسانی که تجربه عمیق بازیگری و مجریگری نداشتهاند.
تخیل خود را به کار اندازید
این هنرمند تصریح کرد: زبان بدن در قصهگویی لزوما شامل شخصیتهای انسانی نمیشود. یک قصهگو تخیل خود را به کار میاندازد و برای حیوانات و نباتات نیز رفتارهایی را طراحی میکند که مخاطب میپذیرد این رفتارها از آن حیوان و یا نبات است یا نه؛ باورپذیری این طراحی دقیقا همان جادوی قصهگویی است. طراحی زبان بدن برای حیوانات و نباتات برگرفته شده از رفتارهای مرسوم انسانی به اضافه رفتارهای حیوانی و نباتی است. این تلفیق انسانی و غیرانسانی باید هنرمندانه و باورپذیر شکل بگیرد تا کودک آن را به عنوان رفتار واقعی آن حیوان پذیرا باشد.
او افزود: بهترین زبان بدن در قصهگویی به اندازهترین زبان بدن است، لزوما کثرت استفاده از زبان بدن نشانه هنرمندی نیست. زیادهروی و یا غلو در اجرای زبان بدن ما را در دام نمایش یا هنرهای روایت محور دیگر میاندازد. یکی از بهترین استادان زبان بدن جهان، آیینه است. بسیار در مقابل آیینه تمرین کنید. در واقع میتوانید روزی پنج دقیقه در مقابل آیینه انواع حرکات بدن را تمرین کنید. مثلا انواع لبخند زدن را تمرین کنید.
آرایی گفت: زبان بدن در قصهگویی نیاز به طراحی دارد. یک قصهگوی ماهر بعد از این که قصهاش را آماده کرد جلوی آینه مینشیند و برای قصهاش زبان بدن طراحی میکند. در طراحی اولیه بسیار سخاوتمندانه و اسرافکارانه برای تمام اجرای قصه زبان بدن طراحی کنید. بعد قیچی هرس را بر دارید و طراحیهای اضافه را هرس کرده و دور بریزید. نباید مملو از زبان بدن باشید. فراموش نکنید بعضی از قصهها اصولا زبان متنوع و کثیری ندارند، در این گونه حتما قصه را نشسته تعریف کنید، هرچند که به شکل ایستاده، استرس کمتری به قصهگو تحمیل میشود.
او در پایان تاکید کرد: در استفاده از زبان بدن، قصهگو باید روانشناسی زبان بدن را بلد باشد؛ تعداد زیادی از حرکتهای زبان بدنی را با مطالعه روانشناسی میتوانید به دست آورید. در طراحی زبان بدن باید مراقب باشید که حرکتها زیبنده شخصیت و تیپ شما باشد. آن طراحیها باید تکمیلکننده قصه باشند نه تخریبکننده.
بیستوپنجمین جشنواره بینالمللی قصهگویی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان همزمان با شب یلدا برگزار میشود.