31.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 بسیار مهم، حتما گوش کنید و برای هر ایرانی از هر جناح و دسته و بی دین و با دین که میشناسین بفرستین.
🎥 این ۱۵ دقیقه تحلیل مهم و طوفانی دکتر تمیم البرغوثی درباره نبرد ایران و اسرائیل را نه یکبار که ده بار گوش کنید و ببینید.
@pavaragi
این شعر زیبایی که توسط زندهیاد محمد نوری خوانده شد را همه ایرانیان بارها شنیدند.
جالبه بدونید شاعر این شعر مرحوم نادر ابراهیمی عزیزه.
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دل ها خورده ایم
ما برای بوئیدن بوی گل نسترن چه سفرها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصهی عشق به خاک رنج دوران برده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک خون دل ها خورده ایم
@pavaragi
بسم الله الرحمن الرحیم
همکار ارجمند؛
حجت الاسلاموالمسلمین جناب آقای دکتر جعفر زاده «دام عزه»
درگذشت والده ماجده، را به جنابعالی و عموم وابستگان تسلیت میگویم.
از خداوند منان برای آن مرحومه حشر با حضرت زینب کبری (س) و برای عموم بازماندگان بهویژه حضرتعالی صبر جمیل مسئلت دارم.
محمد صدرا مازنی
@pavaragi
📿🥀🍂
🥀
💠 «نعل اسب» ، نماد خوش شانسی؟
🏴 مگر امام حسین (علیه السلام) در گودال به شهادت نرسیدن؟ پس باید محل دفن حضرت هم همون گودال باشه.
اونایی که رفتن کربلا میدونن بین محل گودال و ضریح مطهر، فاصله هست. چرا؟
🔺 توی کربلا یه عده گفتند: بر این پیکر باید اسب تاخته شه.
این «باید» رو کی تعیین کرده بود؟ (نقش یهود در حادثه کربلا)
توی گودال نمیشد اسب تاخت. پیکر مطهر رو از گودال بیرون کشیدند، بردند یک محل صاف و هموار و ۱۰ اسب که بهشون نعل زده بودند بر این پیکر تاختند.
این چهل نعل اسب به عنوان تبرک از پای اسبها جدا میشه. بعدها که در دوره «قاعونی» بغداد میشه مرکز یهودیان، نوادههای همین اشقیا، این نعل اسبها رو با افتخار درب خونههاشون میزدند که ما از هموناییم.
اینا بعدها کوچ کردند به شبه جزیره «ایبری» در اسپانیا و همین سنت رو هم باخودشون بردند و نعل اسب رو کردند نمادخوش شانسی.
➖ حالا یه عده از مردم خودمونم نا اگاهانه نعل اسب رو به عنوان نماد خوش شانسی استفاده میکنند.
🔹ایت الله جوادی آملی
✍️ تبرک جستن به نعل اسب از موهومات بعد از حادثه کربلاست. به این جهت که این اسبها نعوذ بالله بر آدمهای خارج از دین تاختند پس با ارزش میباشند. چنانچه برخی فِرَق اسلامی دهه اول ماه محرم را جشن میگیرند و متاسفانه فرهنگ ناشایست نعل اسب به میان مردم ما هم رواج یافته.
🔹 ابو ریحان بیرونی:
✍️ ستمهایی که بر حسین بن علی کردند در هیچ ملتی با بدترین افراد نکردند. او را با شمشیر و نیزه و سنگ باران، از پای در آوردند سپس اسب بر بدنش تاختند.
بعضی از این اسبها به مصر رسید. بعضی مردم این نعل اسبها را کندند و برای تبرک بر درب خانههای خود نصب کردند و این عمل در میان مردم مصر سنت شد که بعد از ان هر کسی بالای در خانه خود نعل اسب نصب میکرد.
🟢 بسمت خدا | #سیروسلوک
@s_solouk
@pavaragi
✍ چقدر محرم امسال عجیب شده است !
#سردار زدن ، #فرمانده زدن ، #علمدار شهید کردن ، #کودک شیرخوار شهید کردن ، بانو ایرانی در وسط معرکه ایستاد و #خطبه_حیدری خواند ، پیشنهاد #امان_نامه در مقابل دست کشیدن از ولی خدا فرستادن !
صحنه روشن است ، #یزید همان یزید است و ولی همان ولی .
وتو بنگر درکجای تاریخ ایستاده ای؟!
@pavaragi
آهنگ محسن چاوشی تحت عنوان علاج که میخ اخر را بر تابوت دشمن وستون پنجم فارسی زبان کوبید.
چراغ اول دفاع مقدس ۱۲روزه سنگر هنر را محمد معتمدی و محمدمهدی سیار با قطعه «ایران علی» روشن کردند؛ کمکم داشت جناح متحدی از طرف شهرهها در جبهه ایران شکل میگرفت که محسن چاوشی و کاظم بهمنی با «علاج» میخ آخر را بر تابوت دشمن و ستونپنجم فارسیزبان - و نه ایرانی او - کوبیدند تا هم دل عاشقان مملکت را به دست بیاورند و هم در تاریخ فرهنگ و هنر کشور بزرگ و تاریخی ما برای همیشه ماندگار شوند.
مردم! علاج در وطن است
شاعر: کاظم بهمنی
۰۵ تیر ۱۴۰۴
با تکههای پیکرمان، با گیسوان دخترمان، میخواستید چکار کنید؟
ما زندهایم مثل امید، این چند روزه را بروید، بر کشتن افتخار کنید
شیپور جنگ را زده و یک باره صلح میطلبید؟! ابلیس زادگان پلید!
ای بدترین اهل زمین! با ما رسیدگان به یقین، پس مایلید قمار کنید؟!
مردم! علاج در وطن است، دنیا فقط لب و دهن است، این جنگ، جنگ تن به تن است
آزادگان کل جهان! فکری برای تربیتِ اقوام بردهدار کنید
این ظلمهای بی حدشان، افکار تیره و بدشان، آژیرهای ممتدشان
سوراخهای گنبدشان، این موشهای شب زده را ای گربه ها! شکار کنید
کودک کُشان ورطهی نیست! بزدل تر از شما چه کسیست؟ ما در مسیر آمدنیم
جرثومگان ظلم و ستم! وقت است تا به همت هم، از خانه ها فرار کنید
صحبت نه از زیاد و کم است، شمشیر خشم ما دو دم است، یک ضربه نیزمغتنم است
این تیغ، تیغ روز جزاست، کعبه ورای فهم شماست، سجده به ذوالفقار کنید
مردم! خدا مراقب ماست جز خیر ما ندید و نخواست، آری خدا که در همه جاست
از شر دشمنان چه هراس؟! تنها حساب بر نظر و الطاف کردگار کنید
خائن همیشه بوده و هست، این دست پخت اجنبی است، نفرین به این جماعت پست
وقتی غبار فتنه نشست، رحمی مباد بر ستمِ مزدور جیره خوار کنید
@pavaragi
همهی اصحاب به شهادت رسیدند، به امام و فرزندانش غیرت داشتند، در زمان حیاتشان احدی از خاندان سیدالشهدا وارد میدان نشد.
علی اکبر اولین هاشمی است که به سوی دشمن میرود. قبل از حرکت، چشمانش به پدر افتاد،
فرزندم بیا!
و قدری مقابل من راه برو.
رو به آسمان که:
خدایا جوانی را به مبارزه میفرستم که شبیهترین انسان به رسولالله(ص) است.
بیدرنگ اجازه مبارزه داد!
گمان مدار که گفتم برو، دل از تو بریدم
نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم
محاسنم به کف دست بود و اشک به چشم
گهی به خاک فتادم، گهی زجای پریدم
وارد میدان شد، جنگ نمایانی کرد،
هوای گرم و تشنگی شدید و سنگینی لباس رزم...
نمیدانم آیا دلش هوای پدر کرده بود یا واقعا برای آب نزد پدر آمد.
مگر نمیدانست آبی نزد پدر نیست؟!
اگر آبی مییافت، لبان تشنهی برادر ششماههاش را با آن سیراب میکرد.
نه! او برای دیدار دوباره آمده بود.
برای دیدن پدر.
پدر جان تشنهام!
پدر چه میتواند بکند؟!
شاید پدر هم در انتظار دیگرباره دیدن فرزند بود!
بیا فرزندم.
ز اشک دیده، لبم تر شد آن زمان که به خیمه
زبان خشک تو را در دهان خویش مکیدم
دوباره به سوی میدان رزم روانه شد.
رجزهای علی اکبر شنیدنی است.
از پدر گفت و از امیرامومنین:
من علی فرزند حسین پسر علی هستم.
و از نسبتش با پیامبر.
آنگاه قدرت و سلحشوریاش را به رخ میکشد. کمین دشمن منتظر فرصت بود.
شاید با اولین نیزهای که بر بدنش اصابت کرد به یاد زمانی افتاد که در راه از پدر کلمه استرجاع را شنید.
سراسیمه از پدر پرسید: ٱلسنا علی الحق؟
جملهای برای ابدیت!
برای جوان، در همیشهی تاریخ
و آنگاه که پدر حقانیت کاروان را با سوگند به پروردگار تایید میکند، همراه با آرامش و سکون چیزی میگوید که یادآور پاسخ اسماعیل به ابراهیم است!
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْيَ قَالَ يَٰبُنَيَّ إِنِّيٓ أَرَىٰ فِي ٱلْمَنَامِ أَنِّيٓ أَذْبَحُكَ فَٱنظُرْ مَاذَا تَرَىٰۚ قَالَ يَـٰٓأَبَتِ ٱفْعَلْ مَا تُؤْمَرُۖ سَتَجِدُنِيٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّـٰبِرِينَ (سوره صافات ۱۰۲)
هنگامى كه با او به [مقام] سعى رسيد، گفت: پسرم! همانا من در خواب مى بينم كه تو را ذبح مى كنم، پس با تأمل بنگر رأى تو چيست ؟ گفت: پدرم آنچه به آن مأمور شده اى انجام ده اگر خدا بخواهد مرا از شكيبايان خواهى يافت
علی اکبر نیز میگوید:
إذاً لاَ نُبالی بِالْمَوتِ
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا درآغوشش بگیرم تنگ تنگ
هریک از دژخیمان ضربهای به علیاکبر زدند.
یکی با نیزه،
دیگری با شمشیر
بر فرق سر...
در مقاتل مطلبی نوشتهاند که حتی شنیدنش سخت و دشوار است:
علیاکبر براثر جراحتی که برسرش وارد شد اختیار از کف داد،
دست به گردن اسب انداخت،
خون سر، روی چشمان اسب ریخت،
اسب به جای اینکه به سمت خیمه ها برگردد، به دل سپاه دشمن رفت.
شد آنچه که نباید میشد!
آمده بودند برای تقرب،
برای پاداش نزد رسول خدا
پس میبایست کاری میکردند تا شایسته پاداش الهی شوند!
علی را محاصره کردند،
یکی با نیزه میزند قربهالی الله!
آن دیگری با شمشیر ، او هم برای تقرب!
و دیگری و دیگری...
ابی عبدالله آخرین صدا و آخرین نفسهای فرزند را میشنود؛
ابَتا عَلَیکَ مِنّی السَّلامَ
بابا سلام!
سلامی برای وداع!
و سیدالشهدا آنگاه که بر پیکر مطهر علی اکبر آمد جملهای گفت که هرگز نگفته بود، نه قبل از شهادت پسر و نه پس از آن:
علی الدنیا بعدک العفا؛
پس از تو خاک بر سر دنیا.
بعد از پسر دلِ پدر آماجِ تیر شد
آتش زدند لانهٔ مرغِ پریده را
#بازنشر
✍ محمد صدرا مازنی
@pavaragi
با موجی از نگرانی و دیدگانی اشکبار گفت: «بشير! از حسين(ع) مرا باخبر كن!
بشير از شهادت عباس(ع) گفت!
دوباره گفت: از حسین(ع) برایم بگو!
از شهادت جعفر، عبدالله و عثمان، دیگر فرزندانش خبر داد.
سخان بشیر را قطع کرد و گفت: فرزندان من و آنچه زير اين آسمان است، فداى حسین(ع)!
خبر شهادت حسین(ع) را که شنید، بند دلش پاره شد، نالهای زد و بیهوش نقش زمین شد.
درباره مواجهه امالبنین و زینب گفته شد: بانو سپر خونین عباس را از زیر چادر در آورد و به امالبنین داد. امالبنین، نتوانست تاب بیاورد و بیهوش بر زمین افتاد.
از آن زمان به بعد هر روز دست نوهاش عبیدالله(همان فرزند پسرش عباس)، را میگرفت و به سمت بقیع میآمد و برای شهیدان کربلا سوگواری میکرد.
گاهی زنان مدينه همراهیاش میکردند و با او به بقیع میآمدند و در رثای امام و فرزندانش گریه میکردند.
ندبههایش دل مخالفان را نیز نرم میکرد. گفتهاند مروان حکم نیز با نالههای امالبنین اشک میریخت.
در قبرستان بقيع مویهکنان میگفت:
روزگارانی مرا پسرانى بود كه به سبب آن، مرا امّالبنين میگفتند، ولى امروز بیپسر شدهام.
شاید لابلای ندبهها به روزگارانی پرواز میکرد که قنداقه عباس را به علی(ع) هدیه کرده بود.
نجوای همسرش را که در گوش ابوالفضل اذان میگفت، را به خاطر میآورد.
آنگاه که بر دستان کوچک عباس بوسه میزد را در ذهنش مرور میکرد.
به اینجا که میرسید؛ متبسم بود یا اشک آلود؟
نمیدانم چه قدر از جزئیات خبر شهادت فرزند باخبرش کرده بودند. اما حتما میدانست که عباس برای رزم نرفته بود، که برای تهیه آب روانه شریعه شده بود.
که برای رساندن آب برای سکینه و رقیه راهی شریعه فرات شده بود.
و میدانست که به آب رسید، اما از آن ننوشید. در حسرت آن کفی که برداشت
از آب و فرو فکند و بگذاشت ،
هر موج به یاد آن کف و چنگ
کوبد سر خویش را به هر سنگ
کف بر لب رود و در تکاپوست
هر آب رونده در پی اوست
چون مه، شب چارده بر آید
دریا به گمان ، فراتر آید
ای بحر ! بهل خیال باطل
این ماه کجا و بوفضایل
گیرم دو سه گام برتر آیی
کو حد حریم کبریایی؟
و به او گفته بودند که دستهای فرزندش را بریدند و بر چشمش تیر زدند.
برای همین بود که اخبار کربلا را با خود مرور میکرد و برای غربت عباس مویهای تازه آغاز میکرد:
به من خبر دادهاند كه عمود آهنين بر فرق عباسم زدهاند. واى بر من از فراق فرزندم! اگر دست بر بدن داشتی و شمشير در دستانت بود احدى به تو نزديك نمیشد.
پن: امام صادق(ع) دربارهاش فرمود: «بُکی الحُسَینُ(ع)خَمسَ حِجَجٍ، و کانَت امُّ جَعفَرٍ الکلابِیةُ تَندُبُ الحُسَینَ(ع) و تَبکیهِ و قَد کفَّ بَصَرُها؛ بر حسین(ع) پنج سال گریسته شد. اُمّ جعفر کِلابى(امّالبنین) براى حسین(ع) مرثیه مىسرایید و مىگریست تا اینکه چشمانش نابینا شد.
#بازنشر
✍ محمد صدرا مازنی
@pavaragi