با جمعی از دوستانم قرار هفتگی مطالعاتی دارم، در اولین جلسه با آنان متعهد شدم هرهفته قبل از حاضر شدن در قرار، نکتهای قابل استفاده، که اغلب مربوط به اخلاق و آداب معاشرت است را اینجا بیاورم. امروز قرار اول است!
قرار اول:
از قرار گرفتن در موقعیتهایی که موجب سوءظن دیگران به ما میشود، پرهیز کنیم.
رفتارهای ما مورد توجه دیگران واقع میشود، مردم ما را با آنها قضاوت میکنند. بنابراین باید بیشتر مراقب خویش باشیم!
در محیطهای اجتماعی بیشتر مراعات کنیم.
حواسمان باشد سنجیده سخن بگوییم و اساسا سنجیده زندگی کنیم.
حتی برخی از رفتارهایی که گاه ممکن است منشاء سرگرمی داشته باشد، به تدریج تبدیل به عادت پایدار ما میشود. ما با آنها نشان میشویم. شناخته میشویم. آن رفتار آدرس ما میشوند.
دوستان ما آدرس ما هستند، سبک معاشرت ما با افراد آدرس ما است. کتابهایی که مطالعه میکنیم، آدرس ما شمرده میشوند.
کسی چه میداند، شاید روزی ما را به پرسه در کانالها و صفحههای مجازی بشناسند و قضاوت کنند. پس حواسمان را باید بیشتر جمع کنیم!
از حضور در اماکنی که موجب سوء ظن میشود، پرهیز کنیم. از معاشرت با افراد نامیزانی که رفاقت و دوستی با آنها به ما آسیب میزند، پرهیز کنیم.
سید رضی در ضمن حکمت ۱۵۹ نهج البلاغه، از قول امام علی(ع) آورده است: مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلاَ یَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ؛
«کسى که خود را در مواضع تهمت قرار دهد نباید کسى را ملامت کند که به او سوء ظن پیدا مى کند (بلکه باید خود را سرزنش کند که اسباب سوء ظن را فراهم کرده است)».
✍محمدصدرا مازنی
@pavaragi
قرار دوم:
هنگام حضور در جمع بلند صحبت نکنید!
بلند صحبت کردن شما در جمع این پیام را منتقل میکند که توانایی صحبت کردن منطقی با دیگران را ندارید و حتما میخواهید حرف خودتان را به کرسی بنشانید و این ضعف و ناتوانی شما را نشان میدهد و موجب میشود اطرافیان هنگام ارتباط با شما استرس داشته باشند.
لقمان حکیم خطاب به فرزندش میفرماید:
«وَ اقصِد في مَشيِكَ وَ اغضُض مِن صَوتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الأَصواتِ لَصَوتُ الحَميرِ (لقمان/19)
یعنی در راه رفتنت اعتدال داشته باش و از طنین صدایت کم کن، که همانا ناپسندترین صداها، صدای الاغ است.
«وَ اقصِد في مَشيِكَ»
«قصد» به معنای میانهروی و اعتدال است. «مَشی» به معنای راه رفتن و البتّه کنایه از رفتار است. ما در فارسی هم میگوییم «اعتدال داشته باش» که در حقیقت از راه رفتن گرفته شده، ولی در همه امور استعمال میشود.
«اغضُض مِن صَوتِكَ»
«غَض» به معنای پایین آوردن است که در اینجا در مورد صدا مطرح میشود؛ به معنای آرام صحبت کردن است.
در فراز سوم میفرماید؛ ناخوشایندترین صداها، صدای الاغ است. صدا بلند کردن بیجا و داد و هوار کردن را به صدای بلند و ناخوشایند الاغ تشبیه کرده است.
✍️محمدصدرا مازنی
@pavaragi
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای در دانشگاه علوم اسلامی رضوی در 11 شهریور سال 1364 (یعنی 40 سال قبل)
ما به بازنگری در تمام ابواب و کتب فقهیه احتیاج داریم. فقهِ غنی و سرشار و ارزش مند ما که خیلی انصافا فقه قوی و استدلالی و عمیقی است، یک عیب دارد، آن عیب را شماها باید برطرف کنید، آن عیب ، عبارت است از این که این فقه برای این صورت و این فرض نوشته شده که یک حکومت ظلمی و جوری برسرکار باشد که برخلاف «ما انزل الله » دارد حکم می کند و اجرا می کند، یک عده شیعه ی مستضعف مظلوم هم یک گوشه ای زندگی می کنند، این فقه، دستورالعمل آن عده شیعه ی مستضعف مظلوم است.
فقه حکومتی نیست؛ در تنقیح و تحقیق فقه کنونی ما، روزگاری که این فقه بخواهد نظام جامعه را اداره بکند پیش بینی نشده؛ ..... این عیب را شما باید برطرف کنید.
شما باید یک بار دیگر، از طهارت تا دیات، نگاه کنید و فقهی استنباط کنید برای حکومت کردن. ما می خواهیم الان حکومت کنیم، بر مبنای فقه اسلام، اسلام ، اقتصاد دارد، روابط اجتماعی دارد، سیاست مالی دارد، سیاست پولی دارد،روابط خارجی دارد، جنگ دارد، صلح و مذاکره دارد، آتش بس موقت دارد، نظام کارگری و کارخانه دارد، مسائل حکومتی دارد، قانون گذاری دارد، مدیران دارد، بیعت دارد، اولوالامر دارد، اطاعت از اولوالامر دارد، ارتش دارد، سلسه مراکز دارد؛ این ها در اسلام هست، مگر میشود بگویید نیست؟!
خیلی خوب پیدا کنید ببینیم. باید کاری کنید که وقتی کسی رساله عملیه را باز کرد ، بداند چرا مالیات دارند می گیرند و چه جوری باید بگیرند و اگر نگیرند چگونه می شود و بقیه ی چیزهای دیگر.
از اسلام باید این ها استقصاء بشود. این کار را شما باید بکنید. 50 سال وقت داریم ما برای این کار؛ بنده نمی گویم این ها را شما سه چهار ساله درست کنید، 50 سال وقت دارید؛ 50 سال، زمان زیادی است، اما این کار هم بسیار کار عظیمی است . اگر شما قدم اول را برنداشتید، قدم پنجاهم برداشته نخواهد شد، این را بدانید.
امروز ما داریم حکومت می کنیم، اداره می کنیم کشور را، اما این اداره ی امروز ما، با ناشی گری، با بی اطلاعی، با عدم تجربه، با ندانستن نظر اسلام در بسیاری از موارد همراه است.
همین مقدارش است که در دنیا این غوغا را به پا کرده، همین مقدارش است که قدرت ها را از ما می ترساند، اگر آن جور کامل و صحیحش بود ببینید چه می شد!
بیانات در دانشگاه علوم اسلامی رضوی – 11/06/1364
@pavaragi
✨ جلسه افتتاحیه دوره جدید هستههای علمی ولیعصر (عجل الله ) ✨
با حضور
👤حجتالاسلام و المسلمین دکتر مازنی
مدیر محترم ترویج پژوهش معاونت پژوهش حوزههای علمیه
🌀طلاب محترمی که در هسته های علمی عضو نیستند و مایل به شرکت در جلسه افتتاحیه هستند به آیدی زیر اطلاع دهند:
@Amirr1417
🗓 زمان: پنجشنبه ۸ آبان، از ساعت ۱۶ تا نماز مغرب و عشا
📍 مکان: مدرسه حضرت ولیعصر (عج)
@Hasteh_elmi_Valiasr
@pavaragi
بسم الله الرحمن الرحیم
حجتالاسلام والمسلمین مقیمی «دامعزه»
معاون محترم آموزش حوزههای علمیه
درگذشت برادر ارجمند حضرتعالی مرحوم مهندس حاج وحید مقیمی موجب تأسف و تأثر شد.
آن فقید سعید، از رزمندگان دفاع مقدس، ارادتمند انقلاب و روحانیت اصیل و منشاء خدمات ارزندهای برای انقلاب و مردم بود.
اینجانب این مصیبت را به عموم وابستگان بهویژه حضرتعالی، حضرت والد، اخوان ارجمند، همسر و فرزندانشان تسلیت میگویم.
از خداوند متعال برای آن مرحوم، علو درجات، حشر با حضرت فاطمه زهرا (س)، و برای عموم بستگان صبر جمیل مسئلت دارم.
محمد صدرا مازنی
مدیر ترویج پژوهش و دبیر جشنواره علامه حلی (ع)
@pavaragi
﷽؛
هستههای پژوهشی حل مسئله؛ گامی به سوی رویکرد مسئلهمحوری در نظام آموزش حوزه
بخش اول
نهاد آموزش، ارکان متعددی دارد؛ از جمله نظام آموزشی، برنامهریزی تحصیلی، متن درسی، استاد، شاگرد، استعداد فراگیر، و نیز روانشناسی و اخلاق استاد. هر یک از این ارکان در قوام و کارآمدی آموزش تأثیرگذارند.
از جمله عواملی که موجب رشد و ارتقای بازدهی نظام آموزشی میشوند، دو امر اساسی است:
۱. روش یاددهی:
چنانچه از روشهای آموزشی مناسب و روزآمد استفاده نشود، فرایند یادگیری برای فراگیر با کندی و آسیب مواجه میشود. این بخش مستقیماً به عملکرد و مهارت استاد وابسته است.
۲. روش یادسپاری:
یادگیری عمیق مستلزم تفکر دربارهی موضوع، تمرین و تکرار، مراجعه به منابع معتبر و تعامل علمی و تضارب آرا است. این بخش بیشتر به فراگیر مربوط میشود.
پژوهش نیز بر دو عنصر اساسی استوار است:
۱. دانایی و اشراف علمی (وابسته به نظام آموزشی)،
۲. روش و مهارت پژوهش.
بنابراین نظام آموزش و نظام پژوهش، در تعامل و دادوستد با یکدیگرند.
از یک سو، محتوای آموزشی، حاصل تحقیق و پژوهش است؛ زیرا درسنامهها و منابع آموزشی را کسانی تدوین میکنند که زیست علمی و پژوهشی داشته و بر نظریههای علمی اشراف دارند.
از سوی دیگر، پژوهش اصیل نیز در بستر نظام آموزشی سالم و پویا شکل میگیرد. بدون آموزش صحیح و بنیادین، پژوهشهای اصیل و نوآورانه پدید نمیآید.
در نتیجه، نظام آموزشی کارآمد، نیروی انسانی مولد، خردمند و با نشاط علمی تربیت میکند که میتواند با پژوهش، مرزهای دانش را گسترش دهد و از طریق تولید نظریه، به مسائل علمی پاسخ گوید.
بر این اساس، تحول در نظام پژوهش، در گرو تحول در نظام آموزش است. تحول آموزشی نیز باید بر پایه پژوهش روشمند و دادهمحور انجام گیرد، نه با اقدامات سطحی، ظاهری و فاقد پشتوانه علمی. متأسفانه گاهی افرادی بهظاهر پژوهشگر، با تغییر جزئی در متون تحقیقاتی، آن را در قالب پروژههای متعدد عرضه میکنند و از این طریق به کسب منافع مالی غیرشفاف میپردازند. این روند، آسیب جدی به اعتبار علمی حوزه وارد میکند.
✍️محمد صدرا مازنی
@pavaragi
﷽؛
هستههای پژوهشی حل مسئله؛ گامی به سوی توجه به رویکرد مسئلهمحوری در نظام آموزش حوزه
بخش دوم
به نظر میرسد تحول در نظام آموزشی حوزه، برای رسیدن به حوزهای پیشرو و سرآمد، مستلزم فراهم شدن چند بایستگی است:
۱. عزم و اراده جدی:
نخستین گام، ایجاد ارادهای جدی برای تحول است. این تحول، مطالبه مقام معظم رهبری و از عوامل مؤثر در مرجعیتبخشی به حوزه علمیه است. تحقق آن، با گفتاردرمانی و شعار روی نمیدهد، بلکه نیازمند اقدام عملی و مستمر است.
۲. بصیرت و درک درست از مقوله تحول:
درک این حقیقت ضروری است که تنها راه عبور از وضعیت موجود و درمان کاستیهای نظام آموزشی، تحول آگاهانه و روشمند است؛ تحولی که بدون آسیب به سنتهای اصیل حوزوی تحقق یابد.
۳. تدوین اصول و سیاستهای تحول آموزشی:
ضروری است مبانی و چارچوبهای این تحول مشخص شود. پرسشهایی مانند:
الف) این تحول بر چه مبانی استوار است؟
ب) نقطه عزیمت و آغاز آن کجاست؟
ج) چه ارکان و مؤلفههایی دارد؟
د) شاخصهای نظام آموزشیِ متحول کداماند؟
ح) در چه بازه زمانی باید اجرا شود؟
این سؤالات و دهها سؤال دیگر باید پاسخ روشن و مدون بیابند.
۴. توجه به مسائل پیشرو و آینده:
در حال حاضر، با انبوهی از مسائل علمی و فقهی روبهرو هستیم.
پرسشهای اساسی در این زمینه عبارتاند از:
۱) وظیفه ما در قبال این مسائل چیست؟
۲) با چه رویکردی باید به حل آنها پرداخت؟
۳) آیا این مسائل باید در اولویت نظام آموزشی قرار گیرند؟
۴) آیا نظام آموزشی موجود پاسخگوی نیازهای حکمرانی دینی است یا باید به سوی الگوهای نوین مانند آموزش با رویکرد مسئلهمحوری حرکت کنیم؟
۵) چگونه میتوان میان تحول تدریجی آموزشی و نیازهای فوری جامعه پیوند برقرار کرد؟
✍️محمد صدرا مازنی
@pavaragi
﷽؛
هستههای پژوهشی حل مسئله؛ گامی به سوی توجه به رویکرد مسئلهمحوری در نظام آموزش حوزه
بخش سوم
به نظر میرسد اجرای برنامه «هستههای پژوهشی حل مسئله» میتواند گامی مؤثر در مسیر گذار از وضع موجود به نظام آموزشی مطلوب باشد. این طرح آثار و فواید متعددی دارد، از جمله:
۱. توانمندسازی مستعدان پژوهشی.
۲. ترویج فرهنگ آموزش با رویکرد مسئلهمحور درکنار آموزش با رویکرد رشته و گرایشمحور.
۳. تربیت نیروی انسانی کارآمد برای حل مسائل جامعه، بهویژه در عرصه فقه.
۴. افزایش نشاط علمی در میان طلاب جوان.
۵. ایجاد پیوند میان دانشهای حوزوی و نیازهای واقعی جامعه.
۶. تقویت روحیه ارتباط با مردم و بازگشت پژوهشگران به مأموریت اجتماعی طلبگی.
۷. ارتقای تعامل میان حوزه و نهادهای اجرایی کشور.
۸. تقویت روحیه کار گروهی و شبکهسازی علمی.
۹. زمینهسازی برای شکلگیری گروههای علمی جهادی.
۱۰. ارتقای کیفیت آموزش از رهگذر پژوهشهای واقعی و مسئلهمحور.
۱۱. شناسایی استعدادهای پنهان در میان طلاب.
۱۲. ترویج فرهنگ «پژوهش برای حل مسئله» به جای «پژوهش برای مقاله».
۱۳. بازگشت سریعتر حوزه به مرجعیت علمی ملی و بینالمللی.
۱۴. کمک به پایداری معیشت طلاب از مسیر اقتصاد پژوهش.
✍️محمدصدرا مازنی
@pavaragi
﷽؛
قرار سوم)
به دیگران دشنام ندهید!
دشنام نسبت ناروا و زشتی است که اغلب هنگام عصبانیت و ناراحتی از کسی به او داده میشود. البته برخی از مردم به دلیل اینکه زبانشان به این نازیبا عادت کرده است، حتی در حال غیر عصبانیت نیز از واژگان نامتعارف و زشت استفاده میکنند. گاه شوخی آنان آمیخته با بدزبانی نسبت به دیگران، حتی دوستانشان است!
دشنام دهنده نشان میدهد که نمیتواند عقاید خویش را با بهکارگیری کلمات مناسب بیان کند، لذا متوسل به ناسزاگویی میشود. در حالی که این کار بسیار زشت و دور از نزاکت و ادب میباشد.
از بعضی روایات استفاده میشود، جمعی از مؤمنان بر اثر ناراحتی شدید که از بتپرستی داشتند، گاهی به بتها دشنام میدادند، قران در فراز نخست آیه 108 سوره انعام صریحاً مردم را از این کار نهی کرد و رعایت آدابدانی، عفت زبان، نزاکت در گفتار را، حتی در برابر یک کار خرافی لازم شمرد. دلیلش نیز روشن است، زیرا این کار نه تنها مشرکان را سر عقل نمیآورد بلکه موجب میشد تا آنها لجاحت کرده و در آیین باطل و خرافی خویش راسختر شوند و حتی ممکن بود به بدگویی و توهین نسبت به ساحت قدس الهی بگشایند، زیرا هر گروه و ملتی نسبت به عقاید و اعمال خویش تعصب دارد.
[َلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ ۗ ]
معبودانی را که کافران به جای خدا میپرستند، دشنام ندهید، که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد.
✍️محمدصدرا مازنی
@pavaragi
آشنايي_با_پدافند_غيرعامل.pdf
حجم:
3.5M
کتاب پدافند غیر عامل که در معاونت توسعه فرهنگی و اطلاع رسانی سازمان پدافند غیرعامل کشور/ آبان ۱۴۰۰ تولید شده است، جهت مطالعه تقدیم میشود.
@pavaragi
﷽؛
قرار چهارم)
خودتان را با ظاهری تمیز و آراسته متمایز کنید.
خوشپوشی این پیام را منتقل میکند که؛ «شخص آراستهای بوده و زندگی تمیز و پاکیزهای دارید». بنابراین وقتی میخواهید در میان جمعی حاضر شوید به ظاهرتان برسید. لباسهایی بپوشید که مرتب نشانتان میدهد؛ البته خوشپوشی به معنی تهیه لباس گرانقیمت نیست؛ بلکه بدان معنی است که همواره لباس تمیز و شیک بپوشید.
همچنین همیشه قبل از اینکه در جمعی حاضر شوید استحمام کرده و از عطر ملایمی نیز استفاده نمایید.
لباسی که برای شرکت در میهمانی تهیه کردید را در زمانی که قصد دارید برای ورزش به باشگاه بروید به تن نکنید، و لباسی که برای کار استفاده میکنید، مناسب کلاس درس دانشگاه نیست. ما با لباسهایمان نیز قضاوت میشویم. پس خود را در معرض قضاوت نادرست قرار ندهیم.
✍️محمدصدرا مازنی
@pavaragi
در کشاکش ایمان و دانش
به بهانهی دعوت برای اقامه نماز باران
🔸مقدمه: خشکسالی و کاهش قابل توجه بارندگی در فصل پائیز، موضوع آب را به مرحلهی بحرانی رساندهاست. مدیریت مصرف آب نخستین امری است که از جهت اجرائی به نظر هر فردی میرسد. اما در این بین سنتی دینی هم وجود دارد که در اذهان مؤمنان همچنان مطرح است. «نماز طلب باران»
اما این مؤمنان نیستند که نگاهی کاملا باورمند بر این سنت دینی دارند. در فضای مجازی موضوع نماز باران به یکی از بحثهای پرچالشی در عرصهی ایمان و دانش تبدیل شدهاست. چراکه پیشبینیهای ماهوارهای اصلیترین معیار برای قضاوت برای بارش باران شدهاست. برخی دانشباور مطلق، ایمان به نماز باران را به میدان میطلبند، برخی دیگر در میانهی دو اصل ایمان و دانش در تحیر هستند.
باید دید اساتید کلام برای این چالش چه پاسخهایی دارند.
اما به این بهانه بریدهای از یادداشت زیبای حجتالاسلام سیدعباس سیدنژاد را تقدیم میکنیم. این یادداشت بخشی از کتاب تجربیات وی از دوران تبلیغ است که در آینده نزدیک با عنوان «با من بیا»منتشر خواهد شد.
🔹نماز برف!
حدود شش سال میشود که در این منطقه تبلیغ میکنم. حالا دیگر همه مرا میشناسند؛ نه اینکه همه دوستم داشته باشند، نه! بعضیها نظر خوبی ندارند. اما چه اهمیتی دارد؟ من باید کارم را بکنم. نه تعریف و تمجید کسی مرا فریب میدهد و نه بدگویی دیگری دلسردم میکند.
این روزها اما آسمان با مردم قهر کرده است. یک ماه از پاییز گذشته و هنوز بارانی نباریده. کمآبی تابستان محصولاتشان را خشکانده و حالا پاییز بیباران، امیدشان را هم کمجان کرده. بعد از نماز، یکییکی جلو میآیند و میگویند:
«حاجآقا! نماز بارون بخون، دعا کن خدا بارون بفرسته.»
بارها رد میکنم. میدانم قبول چنین خواستهای ساده نیست. اگر باران بیاید، مردم نگاه شان عوض میشود؛ اگر باران نیاید، چه؟ شاید همان اندک اعتمادی که دارند از بین برود. مبلغ باید برای هر دو اتفاق آماده باشد. اما اصرارشان آنقدر زیاد میشود که مرا کلافه میکند.
بیست روز از مهر میگذرد. بالاخره استخاره میکنم. خوب میآید. به مردم میگویم چهارشنبه آماده شوند. قرار میشود برویم صحرا، نماز باران بخوانیم.
چه جمعیتی! از پیر و جوان، زن و مرد، حتی تازهعروس و داماد با لباس عروسی. یک همدلی عجیب در فضاست. همه یکصدا دعا میکنند، دلها به هم نزدیک میشود. نماز میخوانیم، دعا میکنیم، قربانی میدهیم. همهچیز خوب پیش میرود.
اما در راه بازگشت، دلم غوغاست. اگر بارانی نیاید چه؟ میدانم همه توان تحلیل ندارند. برای خیلیها همه چیز ساده است: «نماز خواندیم، پس باران باید بیاید.» اگر نیاید، نگاهها سنگین میشود. شب، وقتی به خانه میرسم، پشت کامپیوتر مینشینم و سایت هواشناسی را باز میکنم. خشکم میزند! نوشته: «جبهه هوای بسیار سرد و بارش سنگین در راه استان است.»
سرما شب را میگیرد. میترسم. میدانم این بارش هیچ ربطی به نماز ما ندارد؛ از قبل در راه بوده. اما چه کسی این را میپذیرد؟
صبح، نماز را میخوانم و با شتاب به حیاط میآیم. باورم نمیشود! همهجا سفید است. برف، آنهم در بیستوپنجم مهر، در آغاز پاییز! همسرم را صدا می زنم:
-«! بیا ببین، درست میبینم؟»
او هم نگاه میکند، ذوق میکند، میگوید:
«باورم نمیشه! برف اونم این موقع سال؟ اینقدر زیاد؟!»
درختان هنوز سبزند، حتی زردی پاییز به آنها نرسیده، اما زیر سنگینی برف سر خم کردهاند. ساعات نمیگذرد که بحران آغاز میشود؛ شاخهها میشکنند، برقها قطع میشود، آبها هم. همهجا فلج میشود.
ظهر به مسجد میروم. همه چشمبهراهند. نگاهها عجیب است؛ نه میدانند خوشحال باشند نه ناراحت، نه تشکر کنند نه سرزنش. پیشدستی میکنم و میگویم:
«برادران! این برف ربطی به نماز ما نداره. این جبهه هوای سرد مدتیه که در راه استان بوده. من به اصرار شما نماز خوندم. برید سایت هواشناسی، همهچیز روشنه.»
اما انگار فایدهای ندارد. نگاهها، همان نگاههایی است که از آن میترسیدم؛ سنگین، پر از قضاوت. ده روز تمام، در میانه بحران، زیر این نگاهها دوام میآورم. بعضیها در دلشان مرا مسبب میدانند، بعضی میگویند «لابد در نماز اشتباهی کرده!»
و من، تنها به این فکر میکنم که کار مبلغ همیشه همین است: گاهی میان ایمان و سوءتفاهم، میان امید و ترس، ایستادن روی مرزی باریک…
@pavaragi