🔻 مطالبی از امامِ کتابخوان
(نگاهی کوتاه به سیرهی کتابخوانی «امام خامنهای» به مناسبت هفتهی کتاب و کتابخوانی
حیرتانگیزتر اما کیفیت مطالعات ایشان است که بخشی کوتاه از آن تقدیمتان:
۱) خوبخوانی؛
خواندن کتب ارزشمند و دستاول از نویسندگان زبردست در علوم مختلف از مهمترین ویژگیهای مطالعاتی «آقا»ست.
۲) بهروزخوانی؛
دکتر موسی نجفی با تعجب از «آقا» پرسید: «شما کتاب «صلحی که همهی صلحها را بر باد داد» خواندهاید؟!»
و این در حالی بود که کتاب تازه از چاپ بیرون آمده بود!
«پنجرههای تشنه» آقای قزلی ۱۶ اردیبهشت ۹۳ چاپ شد و «آقا» ۲۸ اردیبهشت ۹۳ بر آن تقریظ زدند!
۳) دقیقخوانی؛
گلعلی بابائی میگفت: «آقا» هر روز مطالعهی دفاع مقدس دارند[تا جایی که] میفرمایند: «آن صفحهی کتاب قابلیت فیلم دارد!»
۴) مداومخوانی؛
«در منزل من همهی افراد هرشب در حال مطالعه خوابشان میبرد؛ خود من هم همینطورم!»
۵) متعددخوانی؛
شاید هیچ رشتهای از علوم پیدا نشود که «آقا» در آن مطالعه نداشته باشند!
۶) فعالخوانی؛
بیان ایرادات کتابها و نوشتن تقریظ بر بهترینها، شیوهی فعال و ثابت «آقا» در مطالعه است.
۷) جمعخوانی؛
«فرهنگ جبهه را تا آخر خواندم، دیدم کافی نیست؛ به خانواده گفتم همه بنشینید این کتاب را بخوانید.»
«آقا» درمورد کتاب دیگری فرمودند: «در جمع خانواده جاهایی از کتاب را خود من بازکردم و خواندم!»
✍️ عباس بابائی
@pavaragi
۸) کوتاهخوانی؛
«بنده دورههای بیست و چند جلدی کتابها را در همین فاصلههای ده دقیقه، بیست دقیقه، یکربع ساعت خواندهام!»
۹) تندخوانی؛
قبل انقلاب «آقا» رمانهای کرایهای را یکشبه تمام میکردهاند! یعنی مهارت تندخوانی را از همان اوان جوانی فراگرفتهاند!
۱۰) عمیقخوانی؛
سپردن مطالب فراوان کتابها به حافظه و یادآوری آنها در بزنگاههایی که نیازمند آنانی، نتیجهی عمیقخوانی است.
همهی اینها و غیراینها در حالی است که «آقا» از اصلیترین مروجان «کتابخوانی»اند:
«من اگر هر روز یکساعت باید حرف بزنم و نتیجهاش این باشد که مردم کتابخوان بشوند، حاضرم روزی یکساعتونیم حرف بزنم.»
📝 در تاریخ چندهزارسالهی ایران بزرگ، رهبری اینچنین پیدا نمیشود که علیرغم سیرهی فوقالعاده در کتابخوانی، تا این میزان دغدغهی کتابخوانشدن امتش را داشته باشد.
✍️ عباس بابائی
https://eitaa.com/howzehormia313
@pavaragi
💢 روایتی مشکوک در راستای توجیه جنایت هجوم!
🎙 استاد سید احمد مددی:
🔸از پيغمبر نقل کردند در کتب اهلتسنّن –ما هم داريم متأسفانه– که پيغمبر يک شب نماز عشاء خواندند بعد از نماز ديدند جمعيت خیلی کم است، مردم خوابشان برده خوابيده نيامدهاند، فرمود: «لولا النساء والذرّیّة» اگر بخاطر زنها و بچهها نبود من يک شب میآمدم يک کسی را به جای خودم میگذاشتم نماز عشاء بخواند بعد آتشی میگرفتم کسانی که نماز عشاء نيامدند خانههایشان را آتش میزدم (مسند أحمد، ج۸، ص٤٢٢)
🔸من احتمال میدهم اين مسألۀ آتشزدن خانۀ حضرت زهراء همين باشد نکتهاش، چون در آن روایت دارد که «لولا النساء والذرّیّة» و وقتی هم که عمربنخطاب اين کار را کرد، اگر دقت کنيد به او گفتند «إنّ فيها فاطمة» و در واقع میخواهند یادآوری کنند که پيغمبر هم فرمود «لولا النساء والذرّیة» که او هم گفت: «وَ إن» (الإمامة والسیاسة، 30/1) يعنی میخواست بگوید آن حکمی که پيغمبر فرمود، راجع به حکم اوّلی است امّا اينجا مسألۀ مثلاً خلافت مطرح است مثلاً حکم ثانويّه است، اصل نظام در خطر است.
- سؤال: وجه تأسفتان چه بود که فرمودید «متأسفانه»؟
+ جواب: يعنی اين در روايات ما هم آمده (وسائلالشیعه، ج۸، ص۲۹۳) خب خيلی عجيب است حکم، اصلاً خيلی بعيد است.
- سؤال: يعنی مشکوک میزند؟
+ جواب: بلی بعيد است پيغمبر آتش بزند اصلاً.
◻️اين متأسفانهی ما وجهش اين است، که ما دقیق نمیفهميم اينها را يعنی خيلی بعيد است اهلبيت چنين مطالبی را، اصلاً خود پيغمبر هم بعيد است چنین چيزی، که بخاطر اینکه کسی نماز عشاء نخوانَد پيغمبر بيايد خانههایشان را آتش بزند، نمیخورد، يعنی يک مطالبی است که باور کردنش به عقل خیلی مشکل است؛
◼️ احتمال هم میدهم برای توجیه برخی خشونتهایی که بعدها عدهای از امراء انجام دادند یا همان هجومی که به خانۀ حضرت زهراء شد، این حدیث جعل شدهباشد چون مسلّم است که حضرت امیر (پس از وفات پیامبر) نماز عشاء را پشتسر آنها نمیخواند.
🔹غرض -خوب دقت بفرماييد- خود اهلتسنّن در آنجا اين بحث را دارند و انصافاً هم قابل بحث است، عدهایشان معتقدند اين در حد يک تهديد است. فتحالباري در شرح بخاري را نگاه کنيد (فتحالباري، ج٢، ص١٢٦) در شرح همين حديث نقل میکند که عدهای در آنجا میگفتند -اين را خوب دقت بکنيد- عدهای میگفتند اين در حد یک تهديد است، عدهای میگفتند نه اين یک حکم است هرکسی که نماز عشاء به جماعت حاضر نشود حکمش احراق خانهاش است...
~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~
1- دروس خارج فقه سال 88-1387
2- فقه ولایی؛ راهی جدید برای رفع تعارض روایات
🆔 @ijtihadnetwork
@pavaragi
﷽؛
هنر سیر و سفر (۱)
در فرصت روزانهی مطالعه، در کنار روزمرگیهای کاری و امورات دیگر، کتاب هنر سیر و سفر، نوشتهی آلن دوباتن را به اتمام رساندم. این کتاب که ترجمهی خانم گلی امامی است را نشر نیلوفر به بازار نشر هدیه کرده است.
هنر دوباتن صید ظرافتهای زندگی و تجربهی شخصیتهایی است که با توجه به جزئیات، چیزهایی را دیدند که عموم مردم کمتر به آنها توجه دارند.
سفری که گاه با شرجی هوا کلافه میشویم یا یک بیماری ساده میتواند کل سفر را برایمان تلخ نماید، به طوری که هرگاه به آن شهر و روستا فکر میکنیم به یاد خاطرات بدمان بیافتیم برای او به گونهای دیگر رقم میخورد.
او به ما میگوید «چرا» و «چگونه» سفر کنیم.
چگونه میتوانیم از چیزهایی لذت ببریم که در میدان دیدمان قرار داشتند، اما به آنها توجه نداشتیم.
او از تسلیبخشیهای فلسفه تا زمانی که کتاب پروست چگونه میتواند زندگی شما را متحول کند و تا دیگر آثارش، همواره شما را با یک هنرمند یا فیلسوف آشنا میکند تا معنایی برای زندگی خویش بیابید و یا آن را مستحکمتر کنید.
عنوان فصل اول کتابش را «عزیمت»، میگذارد. در این فصل ابتدا درباب دلشوره سفر مینویسد.
آنگاه با او همسفر تا باربادوس میشوید. باربادوس (به انگلیسی: Barbados)، کشوری جزیرهای است که میان دریای کارائیب و اقیانوس اطلس شمالی و شمال شرق ونزوئلا قرار گرفته است. همهٔ کشور باربادوس تنها از یک جزیره تشکیل شده است).
راهنمای شما در این سفر جی.کی. هویسمانس است. (ژوریس کارل اوئیسمانس (Joris-Karl Huysmans) از جمله بزرگترین رمان نویسان فرانسوی و یکی از چهرههای برجسته ادبیات جهان است).
آلن دوباتن به وضوح مینویسد که چگونه تحت تأثیر یک بروشور بزرگ، مصور و رنگارنگ با عنوان «خورشید زمستان» تصمیم میگیرد به جزیره باربادوس سفر کند!
ادامه دارد
✍️محمدصدرا مازنی
@pavaragi
﷽؛
هنر سیر و سفر (۳)
ما انسانهای عجیبی هستیم؛ تابستانها به مناطق خنک میرویم، اسم مناطق سرد و خنک را میگذاریم مناطق خوش آب وهوا!
و اگر در گرمای تابستان به ویلایی در بلندیهای دوهزار تنکابن دعوت شویم که شب را باید زیر لحاف بخوابیم به استقبالش میرویم و البته زمستان سرد نیز یک کارتپستال از کیش کافی است تا چمدانمان را برای سفر به جزیرهای که گرمایش ما را به سوی کولر میکشاند، ببندیم. گرمای کیش که در تابستان ازش میگریزیم، در زمستان میشود خوش آب و هوا!
روی همین حال عموم مردم، دوباتن مینویسد؛ «تصمیم گرفتم عازم جزیره باربادوس بشوم».
او پرسشهایی درباره فلسفه سفر و چگونه رفتن مطرح میکند.
یکی از پرسشها مربوط میشود به رابطه میان دلشوره پیش از سفر و واقعیت آن بر حسب تصادف به نسخهای از رمان هویسمانس با عنوان A Rebours چاپ ۱۸۸۴ برخوردم که قهرمان شل و وارفته و مردم گریز آن، دوک دز است تصمیم میگیرد سفری به لندن بکند و در جریان تدارک مقدمات سفر به تحلیلی بیش از حد خوشبینانه از تفاوت آنچه ما از مکانی که در تصور داریم و اتفاقاتی که با رسیدن آنجا رخ میدهد.
هویسمانس تعریف میکند که دوک تک و تنها در ویلایی در حومه پاریس میزیست، تا از آنچه که زشتی و حماقت دیگران مینامید پرهیز کند.... او در حالی که نفرتش نسبت به مردم تشدید شده بود تصمیم گرفته بود که روزهایش را تنها در رختخواب یا اتاق کارش بگذراند ادبیات کلاسیک بخواند و افکاری منفی ...، مع هذا، آقای دوک یک روز صبح زود در کمال تعجب خودش میل شدیدی به سفر به لندن احساس کرد. این نیاز زمانی پیدا شد که دوک در خلوت ویلایش و کنار بخاری دیواری مشغول خواندن یکی از کتابهای دیکنز بود!» این احساس را همه داریم، آنگاه که مشغول دیدن سریالی هستیم، با دیدن سکانسی از خوردن یک فنجان چای، هوس میکنیم، چای بنوشیم. از جایمان برمیخیزیم و فنجانی چای برای خویش آماده میکنیم.
ادامه دارد
✍️محمدصدرا مازنی
@pavaragi
﷽؛
هنر سیرو سفر(۲)
دوباتن سخنش را در این فصل اینگونه میآغازد: «نمیشد بگویی دقیقا زمستان کی فرا رسید. افت هوا تدریجی بود، همچون کسی که پیر میشود. ابتدا شبها دمای هوا کم شد، بعد روزهای یکبند بارانی فرا رسید، سپس بادهای سردرگم اقیانوس اطلس، رطوبت هوا، افتادن برگها و تغییر ساعت....»
هرچند هنوز گهگاه آرامشی موقتی وجود داشت صبحهایی که میتوانستی بدون پالتو خانه را ترک کنی و آسمان بدون لکهای ابر و درخشان بود. اینها اما، مانند علائم بهبود کاذب در بیماری بود که حکم مرگش صادر شده باشد.
با فرا رسیدن ماه دسامبر فصل جدید جا افتاده بود.... پارک محله لایهای از گل و لای پوشیده شد، که شبها با نور چراغهای خیس از باران روشن میشد. شبی که در بارانی شدید از کنار آن میگذشتم، به یادم آمد چگونه در گرمای شدید تابستان پارسال، روی همین چمنها ولو شدم و پاهایم را از کفشهایم درآوردم و سبزه زیر پایم را نوازش کردم و چطور این تماس مستقیم با زمین حسی از آزادی و بیخیالی به من داده بود.»
آنگاه از اینکه نمیتوانست همان احساس آزادی را که در تابستان، داشته باشد، شکایت میکند! و در همین حال و احوال بروشوری به دستش میرسد که عکسهایش او را به یاد نقاشیهای تاهیتی اثر ویلیام هاجز میاندازد که از سفرش به تاهیتی به همراه کاپیتان کوک آورده بود تصاویری از مردابهای گرمسیری در نور ملایم غروب. که بعدها به عنوان الگوی برای خوشگذرانی در مناطق با صفای استوایی تبدیل شد.
ادامه دارد
✍️محمدصدرا مازنی
@pavaragi
﷽؛
هنر سیر و سفر (۵)
دوباتن در لابلای بیان رفتار دوک از تحربه سفر خویش با دوستش «ام»، مینویسد و اینکه چگونه یک اتفاق پیش پا افتاده در رستوران باعث شد شیرازهی سفرش بپاشد! او انگاه پس از آشتی با دوستش به تناقضی عجیب میان برنامههای سفر (که قاعدتا برای تمدد اعصاب و شیرین کامی انجام میشود)، با اوقات تلخیاش اشاره میکند و به یاد تلاش فیلسوفان کهن میافتد که چگونه از نعمت دست شسته و در خمره یا کلبهای گلین فلسفهبافی کرده و این باور را ترویج کردند که: مردم برای خوشبختی به دنبال ماده یا زیبایی نروند، بلکه خوشبختی مسئلهای روانشناختی است. او میگوید من پس از آشتی به طور ملموس این را درک کردم.
آقای دوک پس از هلند و سفر نافرجامش به انگلستان، هرگز تلاش نکرد عازم سفر دیگری بشود، در ویلایش ماند و خود را در میان انبوهی از اشیا محصور کرد. پوسترهای رنگینی از کشورها به همراه تصویرهایی از شهرهای خارج، هتلها، موزهها و کشتیها و ...را در اتاقش نصب کرد.
آقای دوک با کلام هویسمانس چنین نتیجه میگیرد: تخیل میتواند جایگزینی به مراتب بهتر از واقعیت تجربه ملموس باشد.
تمام
✍️محمدصدرا مازنی
@pavaragi
﷽؛
هنر سیر وسفر (۴)
دوک چمدانش را آماده میکند و با اولین قطار عازم پاریس شد، از آنجا که پیش از ترک پاریس به سوی لندن زمانی وقت داشت عازم کتابفروشی میشود و نسخهای راهنمای لندن را خریداری میکند.
سپس برای رفع گرسنگی به رستورانی انگلیسی میرود.
اما دوک نیز مانند بسیاری از انسانهای دیگر تابع مزاجش است! با نزدیک شدن ساعت عظیمت و محقق شدن رویای لندنش، ناگهان دچار سستی و رخوت شد. اندیشید رفتن به لندن خسته کننده باشد، اینکه چگونه باید تا ایستگاه قطار بدود، دنبال باربر بگردد، سوار قطار بشود و....
آنگاه تصمیمی عجیب میگیرد: حرکت کردن چه لطفی داشت وقتی شخص میتوانست در صندلیاش بنشیند و به این راحتی سفر کند؟ مگر او همان لحظه در لندن نبود، که بوها، هوا، شهروندان، غذا و حتی کارد و چنگال روی میز جلویش به آنجا تعلق داشت؟ به این ترتیب آقای دوک صورت حسابش را پرداخت، رستوران را ترک گفت، سوار اولین قطاری شد که به سوی ویلایش میرفت و از آن پس هرگز خانهاش را ترک نکرد!
دوباتن به دوک لقب ریاست افتخاری بدبینها را میدهد، دوک میپندارد؛ «واقعیت لاجرم همیشه ناامیدکننده است» درحالی که واقعیت با ادراکمان گره خورده، جهان یک چیز است، مانند آینه، برای همه یکگونه نمایان میشود، اما هریک از ما آن چیزی را میبینیم که در طول و عرض زندگی آن را ساختهایم. جهان ما برساخته ذهن ماست. آنگونه است که در روانمان پرورش یافته است. در جهان چیزهایی وجود دارد که لزوما باب میلمان نیست، این را اگر باور کنیم که در جهان چیزهای دیگری نیز در کنار آنهایی که انتظار دیدنشان را داریم وجود دارد، آنگاه شاید جهان قابل پیشبینیشدهتری داشته باشیم. جهانی که زندگی ما را با نوع نگاهمان ساختهایم.
دلشوره سفر میتواند مدیریت شود، اگر بخواهیم
آقای دوک کذایی سالها پیش از سفر به انگلستان هوس سفر به هلند کرده بود، از اینرو به هارلم و آمستردام سفر کرده بود، و به سختی تو ذوقش خورده بود! نقاشیها دروغ نگفته بودند، سادگی و سرزندگی وجود داست، لیکن جذابیتها با تصاویری عادی در آمیخته بودند، که این هنرمندان هرگز آنها را نقاشی نکرده بودند، به نحوی که سبب شده بود تا تجربه سفر در این مملکت در مقایسه با بعدازظهری در تالارهای موزه لوور به نحو غرببی کمرنگ جلوه کند، جایی که عصاره زیبایی در چند اتاق جمعآوری شده بود
نتیجه اینکه نقاشیهای برگزیدهی هلندی در موزه لوور کافی بود تا بیخیال رنج سفر شود! او ترجیح داد بجای سفر با دنگوفنگهایش، به موزه برود و از آنجا احساس در هلند بودن بکند.
ادامه دارد
✍️محمدصدرا مازنی
@pavaragi
﷽؛
قرار ششم) متکی به خودتان باشید!
توجه به نظر دیگران و احترام به دیدگاه آنان نشان دهنده ادب و مبادی آداب بودنتان است، اما نباید کارهایتان تنها برای خوشایند دیگران باشد، پس در برخورد با دیگران برای خودتان حد و اندازهای مشخص کنید تا آنها نیز از حریم شخصیتان آگاه شوند. این روش سبب میشود دیگران شما را به عنوان فردی خاص ببینند و احترام بیشتری برای شما قائل شوند.
@pavaragi
🔴 خلاصه مقاله «هوش مصنوعی در حال نابود کردن دانشگاه و خودِ یادگیری است»
رونالد پورسر، استاد دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، در مقالهای تکاندهنده در مجله Current Affairs (۱ دسامبر ۲۰۲۵) هشدار میدهد که هوش مصنوعی مولّد (بهویژه ChatGPT) نه فقط ابزار تقلب دانشجویی، بلکه کل ساختار آموزش عالی را در حال بلعیدن است.
نکات کلیدی مقاله:
1. چرخش سریع دانشگاهها از «وحشت تقلب» به «در آغوش گرفتن هوش مصنوعی»: ابتدا استادان از امکان سرقت ادبی وحشتزده شدند، اما چند ماه بعد همان افراد خود را «آموزگار آماده هوش مصنوعی» نامیدند و دانشگاهها کارگاههای «سواد هوش مصنوعی» راه انداختند.
2. قرارداد ۱۷ میلیون دلاری سیستم دانشگاه ایالتی کالیفرنیا (CSU) با OpenAI درست در حالی که ۳۷۵ میلیون دلار از بودجهاش کم میکرد، دهها برنامه درسی (فلسفه، اقتصاد، فیزیک، مطالعات زنان و جنسیت و…) را حذف و بیش از ۱۳۰ استاد را اخراج میکرد. پول برای چتبات بود، اخراج برای انسانها.
3. تناقض آشکار: برنامههایی که بهترین صلاحیت را برای نقد اجتماعی و اخلاقی هوش مصنوعی داشتند، تعطیل شدند، اما همه دانشجویان و استادان یک لایسنس رایگان ChatGPT Edu گرفتند.
4. «خودخوری نهادی»: دانشگاهها همزمان هم تقلب را ممکن میکنند، هم ابزار تشخیص تقلب میفروشند، هم با همان شرکتها (مثل OpenAI) شریک میشوند و هم به استادان یاد میدهند چطور درسشان را به هوش مصنوعی بسپارند.
5. داستانهای واقعی:
- دانشجوی کلمبیا که ۸۰٪ تکالیفش را با ChatGPT انجام داد، اخراج شد، استارتآپ تقلب راه انداخت و ۵٫۳ میلیون دلار سرمایه گرفت.
- تبلیغ Perplexity AI که صراحتاً تقلب در امتحان را نقطه فروش کرد.
- استادی که دانشجویان را از استفاده از ChatGPT منع میکرد، اما خودش اسلایدهای درس را با آن ساخته بود.
6. آسیب شناختی: مطالعه MIT نشان داد استفاده از ChatGPT برای نوشتن مقاله باعث کاهش ۴۷٪ اتصالات عصبی در نواحی حافظه و استدلال انتقادی میشود و بعد از چند ماه وابستگی، افراد بدون هوش مصنوعی بدتر از کسانی مینویسند که هیچوقت از آن استفاده نکرده بودند (بدهی شناختی).
7. مقاومت واقعی از پایین میآید: دانشجویان نسل اول و طبقه کارگر دانشگاههای دولتی (بهویژه در رشتههای انتقادی) بیشتر از همه در برابر «چتورسیتی» مقاومت میکنند؛ چون میدانند پول زیادی برای «آموزش واقعی» میدهند، نه برای چتبات رایگان.
8. نتیجهگیری تلخ نویسنده: دانشگاه عمومی که زمانی فضای رایگان یا ارزان برای کاوش فکری بود، حالا به فرانچایز شرکتهای سیلیکون ولی تبدیل شده؛ مدرک بدون یادگیری، تدریس بدون فهم، و نهادی که روح خودش را به بهای ۱۷ میلیون دلار فروخته است.
به عبارت سادهتر: هوش مصنوعی فقط تقلب را آسان نکرده؛ کل منطق وجودی دانشگاه را در حال نابود کردن است و مدیران دانشگاه با خوشحالی در این خودکشی نهادی شریک شدهاند.
https://www.currentaffairs.org/news/ai-is-destroying-the-university-and-learning-itself
https://x.com/FGhoddoussi/status/1995955946334683174?t=r3JWaQ1Hgdul8rXhW7cFOA&s=19
@BetweenDichotomies
@pavaragi
🌐 هوش مصنوعی یک داروی جدید ضد سرطان کشف کرد
🔹 شرکت دانشبنیان «اینسیلیکو مدیسین» از کاندیدای جدیدی به نام ISM3830 رونمایی کرده که هوش مصنوعی آن را از صفر طراحی کرده است و یک داروی ضد سرطان کاملاً جدید محسوب میشود.
🔹 هدف این دارو، تقویت نیروهای دفاعی بدن (سیستم ایمنی) برای مبارزه با تومورهاست.
@pavaragi
﷽؛
قرار هفتم) تظاهر به دانایی نکنید!
اگر در جمعی حضور دارید که در مورد موضوعی صحبت پیش میآید که اطلاعی دربارهاش ندارید، اظهار دانایی نکنید و نظر ندهید، بلکه درباره آن موضوع سؤال کنید و ببینید چه کسی در این مورد اطلاع خاصی دارد. این طرز رفتار سبب میشود دیگران احترام بیشتری به شما بگذارند.
@pavaragi