💠مبانی دینی و اخلاقی امت مبعوث
🔸️از منظر هستیشناسی، باور به هدفمندی آفرینش، یکی از مهمترین مبانی اخلاق است. اگر هستی فاقد غایت و حکمت باشد و آفرینش به صورت عبث و بیهدف صورت گرفته باشد، مفاهیمی همچون فضیلت، امر اخلاقی و ارزش رفتاری فاقد معنا خواهند بود. بنابراین، هدفمندی آفرینش، جایگاه و نقش شایسته انسان را در جهان تعیین میکند.
🔗 متن کامل
🔺از تحول تا تمدن با تسنیم حوزه
🔘@tasnimhowzeh
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کویتی ها تازه شدن مثل ما...😂😂
ما ایرانی ها که سراغ هرچی میریم
هرچی که ربط داره و نداره رو بخاطر دلار گرون میکنن...
کویتی ها هم تازه دارن تجربه مارو لمس میکنن،سراغِ هرچی که میرن قیمتشو از روز قبل بیشتر میکنن،دلیلشو هم میپرسن،کاسب هاشون جواب میدن چون تنگه هرمز بسته هستش...😂😂
یکمم شما گرونی رو لمس کنید تا بفهمید که دیگه مثل قبل نمیتونید برا امریکا دم تکون بدید و خوش بگذرونید...
🇮🇷 تاریخ و تحلیل استاد موسوی
ایتا عضو شوید👇👇
https://eitaa.com/Drmousavi64
بسمه تعالی
📢 فراخوان ماهانه یادداشتنویسی علمی–تحلیلی
🏛 مرکز پژوهشی رویش اندیشه و معرفت
✏️ موضوعات این دوره:
۱. حکمرانی و مشارکت و سرمایه اجتماعی
۲. حکمرانی و نظام آموزش و پرورش
۳. حکمرانی و نظام آموزش عالی
🎓 مخاطبان:
عموم اساتید، پژوهشگران، طلاب گرانقدر و دانشجویان محترم
🎁 جوایز و امتیازات:
🔹 اعطای جوایز نقدی به آثار برتر
🔹 اعطای لوح تقدیر رسمی
🔹 چاپ آثار منتخب در مجموعه کتاب یادداشتهای برگزیده
🔹 بهرهمندی از کارگاههای مهارتی یادداشتنویسی
🔹 اولویت در جذب و همکاری پژوهشی با پژوهشکده
🗓 تقویم رویداد:
⏳ مهلت ارسال آثار: 30 آبان ۱۴۰۵
📣 اعلام نتایج نهایی: 10 آذر ۱۴۰۵
📮 روشهای ارسال اثر و ارتباط با دبیرخانه:
شناسه ایتا @mh_hayati
مرکز پژوهشی رویش اندیشه و معرفت @ruyesheandishe
با رفقای دوران حجرهنشینی! (۱)
۱) پنجشنبه ۳۰ مهر، برای من و بسیاری از طلبههایی که در سالهای۱۳۶۰ تا ۱۳۶۹ (دههی شصت)، حتی برای یک یا چند سال، در حوزهی علمیهی امام خمینی(ره) گرگان درس خوانده بودند، روزی خاص و بهیادماندنی بود.
به ابتکار و ذوقورزی جمعی از طلبهها و با همت و مدیریت حوزهی علمیهی امام خمینی(ره) گرگان، همایشی برگزار شد که عموم طلاب این دهه به آن دعوت شده بودند. نام همایش را «حجرهنشینان نور، منتظران ظهور» گذاشته بودند.
نمیدانم مجموع طلبههایی که در آن سالها در این حوزه درس خواندند، چند نفر بودند، اما آنچه روشن بود، شکوه و استقبال کمنظیر از این همایش بود. به گمانم حدود ۲۵۰ نفر در آن شرکت کرده بودند؛ جمعی که با شوق و اشتیاق آمده بودند. از آن همایشهایی نبود که کسی صرفاً از سر تعارف یا انجام وظیفه در آن شرکت کند؛ شور و حال حاضران نشان میداد که دیدار دوبارهی دوستان و همحجرهایهای قدیمی برایشان چقدر شیرین و مغتنم است.
۲) قرار بود چند نفر به انتخاب شورای علمی همایش دقایقی صحبت کنند. من هم یکی از آنها بودم. اما تمایلی برای آن نداشتم. حتی با وجود اشتیاقی که برای حضور در این جمع و دیدار دوستان قدیمی داشتم، قاطعانه گفتم، مقدور نیست.
واقعیت این بود که در چنین جمعهایی بنای بر سخن ندارم. بسیاری از کسانی که قرار بود در همایش حضور داشته باشند، بهمراتب بر من برتری داشتند و برای سخن گفتن نیز اولویت بیشتری داشتند. از طرفی، ملاحظات شخصی دیگری هم داشتم؛ چندان علاقهمند نبودم در مناسبات استانی دیده شوم. من که در گوشهای از این حوزه مشغول کارگری و خدمت هستم، چه ضرورتی داشت در مناسبات استانی پشت تریبون بروم؟! بهتجربه و علم دانستم که خود را دور از حاشیه نگه دارم.
برای نیامدن، حتی بهانه آوردم: از قبل تصمیم داشتم برای مأموریت کاری به استانهای غربی کشور بروم، اما نهایی نکرده بودم. به این ترتیب، دلیلی برای نپذیرفتن صحبت دستوپا کردم.
اما اصرار دوستان از ملاحظات و بهانههای من قویتر بود. از آن دست موقعیتهایی قرار گرفتم که مقاومت بر صحبت نکردن، غیراخلاقی مینمود. ناگزیر پذیرفتم!
(۴ آبان/۱)
#محمد_صدرا_مازنی
#یکی_مثل_همه_آدمهای_سرزمینم
@karanne | کانال کرانه
با رفقای دوران حجرهنشینی! (۲)
تصمیم گرفتم در این همایش خاطره بگویم، آنچه در فرصت محدود آنجا گفتم، در این بخش میآورم و بخش دوم را که فرصت گفتن در همایش میسر نشد را در یادداشتی دیگر.:
۱) از استاد علامه جوادی آملی شنیدم که میفرمود: نگویید خدایا دینت را حفظ کن، خدا خوب میتواند دینش را حفظ کند، بلکه بگویید: خدایا دینت را به وسیله من حفظ کن. بعدها با روایتی از امام باقر (ع)، مواجه شدم: الهم اجعلنی ممن تنتصر به لدینک،
آنگاه خطاب به مؤسس مدرسه عرض کردم.
حضرت آقای نورمفیدی!! اگر شما سختیها و مرارتهای راهاندازی این مدرسه را بهجان نمیخریدید و این حوزه را دایر نمیکردید، احتمالا بسیاری از طلبههای شما جستوجوگر ذلال اهل بیت (ع) از مجامع علمی دیگر بودند و بهسایر مدراس علمیه مراجعه میکردند، اما شما همت کردید و عافیتطلبی نکرده و مشکلات را تحمل کردید، زخمزبانها را بهجان خریدید و مدرسه را بنیان نهادید و ما را مدیون و دعاگوی ابدی خویش قرار دادید!
بنابراین باید بیش از همه از شما تشکر کنیم، قطعا شکوه این همایش، مرهون حمایتهای ایشان است.
۲) [حاج اقای رمضانپور فرمودند بیشترین استفاده را از محضر حضرت آیت الله نور مفیدی بردند]، من اما کمترین توفیق را در این فقره داشتم]، تجربهام تنها شرکت در یک جلسه درس حاج آقا است! بهگمانم درس رسائل بود. اشتیاق داشتم حتماً درس حضرتشان را درک کنم، بعد به قم بروم. این میل باعث شد کمی زودتر از زمان، در کرسی درسشان حاضر شوم.
حاج آقا پرسیدند: چی میخوانی؟ آن سالها (بهاصطلاح)، یک درس کم بود و دو درس زیاد. و من سه درس اصلی را به لطف آقای افضلی مدیر مدرسه میخواندم (لمعه را محضر آقای روحی تلمذ میکردم، اصول فقه را از وجود آقای افضلی بهره میبردم و کتاب مختصرالمعانی را از درس حاج آقای برقرار استفاده میکردم)، و شرکت در درس حاجآقا چهارمین بود. نظر آقا این بود که من آن سال همان درسها را بخوانم.
اگرچه توفیق از من سلب شد، اما هیچوقت درسهای اخلاق ایشان از خاطرهام محو نمیشود. اربعین حدیث امام خمینی را برای ما شرح میدادند.
فراموش نمیکنیم که از قول امام (در کتاب جهاد نفس)، میفرمودند: مرحوم شيخ، استاد ما (رضوان الله تعالي عليه) ميفرمود: اينكه ميگويند ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل، صحيح نيست! بايد گفت: ملا شدن چه مشكل! آدم شدن محال است!
۳) آقای افضلی (که مدیریت مدرسه را برعهده داشت)، برای ما محبوب بود. بچهها دوستش داشتند، شوخ طبع هم بود. جنس شوخطبعیاش برای ما دلنشین بود، گاهی هم دوروبرشون نمیرفتیم چون یک وقتهایی در قبض بود. عشق و ترس بچهها به آقای افضلی توأمان بود
مصرع آخر این شعر شیخ بهایی را اغلب در آخر درسهای سیره علمایش میگفت: دل گفت؛ مرا علم لدنی هوس است
تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
گفتم: که الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
این همهی آنچیزی بود که میشد در فرصت پنج تا هفت دقیقه گفت.
(۴ آبان/۲)
#محمد_صدرا_مازنی
#یکی_مثل_همه_آدمهای_سرزمینم
@karanne | کانال کرانه
با رفقای دوران حجرهنشینی! (۳)
۴) آقای افضلی برای اداره مدرسه دو سه نفر از طلبههای ارشد را بهعنوان مدیر داخلی پیشبینی کرده بود، «آقایان صدیقی، ارشاد و نقیبی»، در زمان ما این مسئولیت را برعهده داشتند.
این بزرگواران دلسوزانه از وضعیت درس و بحث ما مراقبت میکردند، و اینکه در ساعات مطالعه اجباری درس بخوانیم.
مطالعه میکردیم، بساط چای هم بهراه بود، البته چاینوشی ما بیشتر از مطالعه بود!
۵) نیم ساعت قبل از نماز صبح بیدار میشدیم، توفیق اجباری بود. چند رکعت نماز شب بهلطف دلسوزی آقای افضلی میخواندیم. نماز صبح را در نمازخانه مدرسه به امامت آقای افضلی اقامه میکردیم، نماز باحال و بکائی داشت.
۶) آقای افضلی بعد از نماز صبح، طلبهها را برای خواندن تعقیبات نماز و تلاوت قران سفارش میکرد. ما از دور صدایش را میشنیدیم. به حجره ما که نزدیکتر میشد، صدایش هم با وضوح بیشتری همراه بود: قران بخوان، پسر قران بخوان!
بعضی از بچهها هم تا صدایش را میشنیدند، از رخت خواب جستی میزدند و قران را بر میداشتند و در همان رختخواب مشغول تلاوت میشدند، گاهی هم از شدت عجله و ترس و دلهره قران را برعکس میگرفتند!
(۴ آبان/۳)
#محمد_صدرا_مازنی
#یکی_مثل_همه_آدمهای_سرزمینم
@karanne | کانال کرانه