یکبار بزن زیرش. شاید اگر بزنی زیر سینی و همه چیز را بپاشی توی هوا هم چیزی عوض نشود اما بهتر است از این که یک عمر، سینیبهسر راه بروی و ندانی روی سرت چی را داری حمالی میکنی. این جوری، موقعی که همه چیز پخش زمین شد، یک کیفی میکنی که به قول حافظ مپرس! بعضی چیزها وقتی صدای بلندِ شکستنشان تمام شد، میبینی خوب شد شکست. خوب شد تمام شد.
روز حلزون
زهرا عبدی
@pavaragi
به یاد سبز بارانی در ستیغ قلههای سرد کردستان!
یکی از خوبانی که معاشرت اندک اما تأثیرگذاری با او داشتم سردار شهید مهدی کشیری است. مهدی از نیروهای سپاه بود و بیشتر ایام سال هم در جبهه حضور داشت، مقرش کردستان بود. مردی از سرزمین سبز و بارانی شمال در غرب کشور حضور داشت. آنجا که ستیغ قله های سربه فلک کشیدهاش گواه دلاوریهای مردان سرزمینش است. مهدی آنگاه که مرخصی میآمد، میدیدمش. اغلب در مسجد امام بازار شهرمان. ایامی که هم سن و سالهای من بهرغم سودای سلحشوری حضور در جبهه، اما به خاطر سن کم، امکان اعزام نداشتند، فکری به سرم زد که سریع عملیاتیاش کردم! از شناسنامهام کپی گرفتم و با کمک لاک غلطگیر تنها دندانه تاریخ تولدم را حذف کردم و از رویش کپی گرفتم و برای جبهه ثبت نام کردم. شهید مهدی وقتی خبرش را شنید از من خواست صرف نظر کرده و بجای اعزام در تاریخ مقرر یکهفته صبر کنم تا به همراه او به جبهه بروم. من اما که بیقرار بودم، اعزام نقد را به وعده نسیه او ترجیح میدادم. به جبهه رفتم و بعد از سه ماه برگشتم و سال سوم راهنمایی را در مدرسه رزمندگان اسلام درس میخواندم که خبر شهادتش را شنیدم. خبر ناراحت کنندهای بود. در چهرهاش کاریزمای یک انسان شجاع و مهربان را میدیدم. از او خوشم میآمد. بنابراین طبیعی بود که متاثر باشم و از فقدانش اشک بریزم. در مراسم تشییع جنازهاش شرکت کردم. یکی از دوستان مشترک من و شهید مهدی که از پیشنهاد شهید برای اینکه من با او به جبهه بروم اطلاع داشت به من گفت: میدانی چرا مهدی اصرار داشت از رفتن منصرف بشوی و یک هفته صبر کنی تا با او به جبهه بروی؟ گفتم: نه خیلی بهش فکر نکردم. گفت مهدی قصد داشت مانع اعزام شما بشه و به عبارتی شما را قال بگذارد! تعجب کردم گفتم برای چه؟ گفت: او نگران والدین شما بود. استدلالش این بود که از این خانواده دو جوان بهشهادت رسیدند و حتیالمقدور نباید بگذاریم فرزند دیگری از این خانواده آسیب ببیند!
مهدی که خود همواره در جبهه بود و طبعا در مقام یک فرمانده جنگ از اعزام به جبهه استقبال میکرد، اما توجه داشت تا این کار به هر قیمتی تمام نشود.
امروز نه؛ که اغلب روزها به یادش هستم، خاطراتم را با او مرور میکنم و بر فقدانش آه حسرت میکشم.
✍ محمد صدرا مازنی
@pavaragi
سنگی را اگر به رودخانهای بیندازی، چندان تأثیری ندارد. سطح آب اندکی میشکافد و کمی موج برمیدارد. صدای نامحسوس «تاپ» میآید، اما همین صدا هم در هیاهوی آب و موجهایش گم میشود. همین و بس.
اما اگر همان سنگ را به برکهای بیندازی… تاثیرش بسیار ماندگارتر و عمیقتر است. همان سنگ، همان سنگ کوچک، آبهای راکد را به تلاطم درمیآورد. در جایی که سنگ به سطح آب خورده ابتدا حلقهای پدیدار میشود؛ حلقه جوانه میدهد، جوانه شکوفه میدهد، باز میشود و باز میشود، لایه به لایه. سنگی کوچک در چشم به هم زدنی چهها که نمیکند. در تمام سطح آب پخش میشود و در لحظهای میبینی که همه جا را فرا گرفته. دایرهها دایرهها را میزایند تا زمانی که آخرین دایره به ساحل بخورد و محو شود.
رودخانه به بینظمی و جوش و خروش آب عادت دارد. دنبال بهانهای برای خروشیدن میگردد، سریع زندگی میکند، زود به خروش میآید. سنگی را که انداختهای به درونش میکشد؛ از آنِ خودش میکند، هضمش میکند و بعد هم به آسانی فراموشش میکند. هر چه باشد بینظمی جزء طبیعتش است؛ حالا یک سنگ بیشتر یا یکی کمتر.
ملت عشق – صفحه ۷
@pavaragi
دروغ نگویید. کسی که دروغ میگوید و دروغهایش را هم باور میکند، دیگر هرگز نمیتواند حقیقت را دریابد، نه در خودش و نه در اطرافیانش، درنتیجه هم حرمت خودش را ازبین میبرد و هم حرمت دیگران را. وقتی کسی رعایت حرمت خودش و دیگران را نکند، دیگر کسی را دوست نخواهد داشت و در نبودن عشق، موقعی که میخواهد خود را سرگرم کند، به شهوت و گناه رو میآورد. آنوقت در فساد و تباهی، حالتی حیوانی پیدا میکند و همهٔ اینها از دروغ گفتن به خود و به دیگران ناشی میشود. کسی که حتی به خودش هم دروغ میگوید، اولین کسی است که به خودش توهین میکند.
برادران کارامازف
@pavaragi
چارهای نیست عزیز من!
سهم ما از میلیاردها سال حیات و حرکت، ذرّهی بسیار ناچیزیست.
این سهم را، چه کسی به تو حق داد
که با خستگی و پیریِ روح
با بلاتکلیفی،
با کسالت،
دودِلی،
به تباهی بکشی...؟
باورکُن! زندگی را، پُر باید کرد.
اما نه با باطل و بیهوده
نه با دلقکی و مسخرگی
نه با هرچیز کدر و کثیف
و نه با هر چیزی که انسانِ شریف از آن شرمش میآید...
زندگی را پُرِ پُر باید کرد:
لبریز، و دائما سرریزکنان؛
پر و خالی
باور کن!
از هر حفره که در گوشه کنارِ زندگیمان پدید آید، رنگِ دلمردگی و پوچی میریزد_زشت
بر جمیعِ حرکات من و تو
بر راه رفتن، نگاه کردن، بحث، منطق و حتی خندیدنمان...
هرگز نباید به فردا واگذاشت،
چراکه خالیِ دلمردگی را از امروز تا فردا، همچنان، خالی نگهداشتن، خطر کردنیست مصیبت بار و بی دلیل...
زندگی را، پُرِ پُر باید کرد...
#یک_عاشقانه_آرام
#نادر_ابراهیمی
@pavaragi
🔴 حکم دادگاه کانادایی درباره سانحه هواپیمای اوکراینی
🔸️پرواز PS۷۵۲ که حامل شهروندان و مقیمان دائم کانادا بود، در بامداد روز ۸ ژانویه ۲۰۲۰، زمانی که تنشهای نظامی با ایالات متحده به سرعت در حال افزایش بود، در آسمان تهران مورد هدف قرار گرفت. دادگاه انتاریو شرکت هواپیمایی اوکراین را به دلیل عدم ارزیابی مناسب خطرات ناشی از انجام پرواز از تهران، سهلانگار دانست.
🔸️دادگاه عالی اونتاریو کانادا شرکت هواپیمایی اوکراین را به دلیل سهل انگاری در توجه به هشدارهای امنیتی و ایمنی مسافران، مسئول پرداخت غرامت کامل به خانوادههای سانحه پرواز PS752 در دی ماه ۱۳۹۸ در ایران تشخیص داد.
🔸️به گزارش عصرایران، دفترهای حقوقی CFM LLP مستقر در ونکوور و Howie Sacks & Henry LLP مستقر در تورنتو، به طور مشترک نماینده خانوادههای ۲۱ مسافر کشتهشده در سانحه هوایی پرواز ۷۵۲ هستند.
🔸️پرواز PS752 که حامل شهروندان و مقیمان دائم کانادا بود، در بامداد روز ۸ ژانویه ۲۰۲۰، زمانی که تنشهای نظامی با ایالات متحده به سرعت در حال افزایش بود، در آسمان تهران مورد هدف قرار گرفت. دادگاه انتاریو شرکت هواپیمایی اوکراین را به دلیلعدم ارزیابی مناسب خطرات ناشی از انجام پرواز از تهران، سهلانگار دانست.
🔸️قاضی جاسمین اکبرعلی در رای خود اعلام کرد که سهلانگاری هواپیمایی بینالمللی اوکراین (UIA) ناشی از این واقعیت است که ایران، ساعاتی پیش از عزیمت پرواز ۷۵۲، حملات موشکی را علیه نیروهای آمریکایی در عراق انجام داده بود و در حالت آمادهباش برای مقابله با حمله متقابل قرار داشت. این حکم پس از یک محاکمه ۱۸ روزه در تورنتو که در ژانویه ۲۰۲۴ به پایان رسید، صادر شد.
🔸️قاضی اکبرعلی در اعطای هزینه به وکلای شاکی خاطرنشان کرد: «شرکتهای حقوقی HSH و CFM در این روند، بیشترین مسئولیت را در قبال موکلان برعهده گرفتند. آنها بخش اعظم شواهد شاکیان را ارائه کردند و بسیاری از بازپرسیها را انجام دادند. تلاشهای آنها از سایر گروههای شاکی حمایت کرد که در غیر این صورت هزینههای بالاتری را متحمل میشدند. در نتیجه، موکلان HSH و CFM بار سنگین تأثیرات مواضع غیرقابل توجیهی را که UIA در این دعوی اتخاذ کرد، بر دوش کشیدهاند.»
🔸️پل میلر از HSH LLP میگوید: «این حکم پیامی قوی برای شرکتهای هواپیمایی بینالمللی است که باید ایمنی مسافران خود را در اولویت قرار دهند. ایرلاینها باید اقدامات لازم را برای اجتناب از فعالیت در مناطق درگیری انجام دهند.»
#تکمیلی
طی اطلاعات بررسی شده توسط تیم تشکیل شده توسط سه کشور کانادا اوکراین و ایران و شنود جعبه سیاه و گزارش های دادگاه داخلی ایران و صحبت های پرسنل پدافندی، مشخص شد:
هواپیما بر خلاف تایید دستگاه های امنیتی ایران و با فشار خلبان پرواز کرده و در طول پرواز از مسیر مشخص شده پروازی به دلیل نقص فنی به ادعای خلبان خارج شده است.
🔹در این زمان اپراتور پدافندی با هواپیما به عنوان پرنده ناشناس نزدیک شونده ارتباط گرفته و یک بار هم توسط مرکز پدافند خاتم الانبیا با هواپیما ارتباط برقرار شده که مشخص شد خلبان با توجه به اینکه پیامها را دریافت کرده اما پاسخی به آن ها نداده است.
🔹سپس اپراتور که به دلایل نامشخصی ارتباط خود را با مرکز پدافندی از دست داده بوده طبق قوانین بین المللی در زمان ۱۰ ثانیه از ۱۵ ثانیه مقرر اقدام به پرتاب دو فروند موشک پدافندی کرده است.
🔹در این پرونده شرکت هواپیمایی اوکراینی به دلیل عدم بررسی فنی هواپیما و خرابی سیستم فرستنده هواپیما مقصر و محکوم شده است.
#هزینه_سازها_کجایند؟
#آبوصابون
@pavaragi
درباره مقدمه
بهرغم اینکه فراوان درباره نحوه نگارش مقدمه گفته شد، اما این بخش از ساختار مقاله چندان صحیح نوشته نمیشود. در این مجال به صورت کوتاه به مهمترین نکات مربوط به مقدمه اشاره میشود.
مقدمهی مقاله که از بخشهای مهم تحقیق بهشمار میرود (در ضمن بیان مسئله)، با کلیات موضوع تحقیق شروع میشود(بند اول).
بهتدریج جزئیات و موضوع اصلی تحقیق توضیح داده میشود(بند دوم).
در مرحله بعد اهمیت و ضرورت موضوع تحقیق آورده میشود(بند سوم).
در ادامه پیشینه بحث درج میشود؛ اغلب تصور میکنند در نگارش پیشینه تحقیق میبایست به فهرستی از تحقیقات پیشین اشاره نمایند، در حالی که باید مشکلات و نقاط ضعف آثار قبلی از بعد روش و محتوا بیان شود(بند چهارم). محقق باید بیان کند که این آثار چه حوزههایی از بحث را بیان نکرده یا احیاناً اگر بیان شده است، چه ضعفی در حل مسئله داشتهاند. آنگاه باید رویکرد خویش را برای حل مشکلات بیان شده بنگارد(بند پنجم).
در گام بعدی آخرین بند مقدمه شامل پرسشهای تحقیق درج میشود(پرسشهای تحقیق همان تیترهای بعدی مقاله است- بند ششم-).
بنابراین اجزای مقدمه به صورت خلاصه از این قرار است.
بند اول: بیان کلی قلمرو و گستره علمی مسأله (بیان مسئله).
بند دوم: انتقال آرام از کلیات به جزئیات و بیان مشخص و دقیق (ادامه بیان مسئله)؛
بند سوم: ذکر اهمیت و ضرورت پژوهش؛
بند چهارم: مهمترین بند و قلب مقدمه که شامل خلاصه نکات مهم از فعالیت انجام شده توسط پژوهشگران است (پیشینه تحقیق).
بند پنجم: ارتباط، تمایزات و برتری فعالیت محقق با دیگر کارهای مشابه انجام شده(وجه نوآورانه تحقیق)
بند ششم: بیان پرسشهای تحقیق. تمام.
ضمناً زمان افعال استفاده شده در مقدمه تلفیقی ازگذشته و حال می باشد.
#محمدصدرا_مازنی
@pavaragi
یا از لهیب مکر حسودان به دور باش
یا مثل من بسوز و بساز و صبور باش
اهل نظر تواضع بیجا نمیکنند
در چشم اهل کبر سراپا غرور باش
بی اعتنا به سنگ زدنها در این مسیر
همچون قطار در تب و تاب عبور باش
روشن نمیشود به چراغی جهان، ولی
یادآور حقیقت پیدای نور باش
این خانه جای زندگی جاودانه نیست
آمادهی شکستن تنگ بلور باش
👤 فاضل نظری
@pavaragi
ريشههای ما به آب
شاخههای ما به آفتاب میرسد،
ما دوباره سبز میشويم...
#قیصر_امینپور
@pavaragi
📝 فيلسوف و گرگزاده
در فرهنگ ما، گرگ، دست كم، به دو ويژگي شناخته شده است: يكي درندگي و ديگري تربيتناپذيري. كافي است به گفتههاي سعدي در اين باب بسنده كنيم. به روايت او، بزرگي گوسفندي را «رهانيد از دهان و چنگ گرگي» و شب خودش كارد بر حلق گوسفند كشيد. در اين حال گوسفند نوميدوار گفت: «بديدم عاقبت گرگم تو بودي». دومين ويژگي گرگ، در فرهنگ ما، تربيتناپذيري او است. سعدي نقل ميكند كه پادشاهي دزد معروفي را از پاي درآورد و پسربچه او را برخلاف مصلحتانديشي اطرافيان در دربار نگه داشت و تربيت كرد. اما پسر سرانجام راه پدر را رفت و تربيت شاهانه در او موثر نيفتاد. آنگاه از اين داستان نتيجه ميگيرد: «گرگزاده عاقبت گرگ شود/گرچه با آدمي بزرگ شود.»
اما واقع آن است كه هردوي اين ويژگيها به ناروا به گرگها نسبت داده شده است. درندگي واقعي در رفتار انسانهايي مشاهده ميشود كه از رنجاندن و آسيب زدن به ديگر انسانها يا حيوانات لذت ميبرند. گرگها صرفا براي رفع نياز خود و از سر غريزه كاري ميكنند. حتي در سختترين ستيزههاي ميان خود گرگها، كه بر سر قلمرو يا جفتجويي رخ ميدهد، كافي است كه گرگ شكست خورده «راهبرد تسليم» در پيش گيرد و در آخرين لحظه نبرد پا واپس كشد و گردن خود را به حريف تقديم كند. در اين لحظه همه خشم و نفرت ناگهان ناپديد ميشود و گرگ پيروز به راه خود ميرود؛ صفتي كه كمتر در انسانها اينگونه آشكارا ديده ميشود.
اما ماجراي تربيتناپذيري گرگها خود داستان ديگري دارد. مارك رولندز، فيلسوف بريتانيايي، در كتاب «فيلسوف و گرگ: درسهايي از حيات وحش درباره عشق، مرگ، و خوشبختي» (ترجمه شهابالدين عباسي، تهران، نشر خزه، 1402) روايتي واقعي از همزيستي خودش با گرگزادهاي را تا لحظه مرگ آن گزارش ميكند. رولندز يك بچهگرگ شش هفتهاي را به قيمت 500 دلار ميخرد و از مادرش جدا ميكند و نزديك 12 سال نزد خودش نگه ميدارد. در اين مدت او را با خود به همه جا، حتي كلاسهاي دانشگاهي خود، ميبرد و از نزديك همه فراز و فرود زندگي او را زيرنظر ميگيرد و ثبت ميكند. البته نكته نسبتا تاريك اين ماجرا آن است كه چگونه او به خودش اجازه ميدهد بچهگرگي را از مادر و زيستبوم طبيعي خودش جدا سازد و او را به زندگي شهري محدود كند. توضيح سربستهاي كه رولندز ميدهد چندان قانعكننده نيست، مانند آنكه او از گرگ مراقبت و محافظت ميكرده است. در نهايت، سعادت زندگي گرگ در زندگي گرگانه و در دل جنگل و حيات وحش است نه شهر و پرديسهاي دانشگاهي.
رولندز چنان به اين بچهگرگ دل ميبندد كه آرام آرام او را برادر كوچكتر خود ميداند. واقعا چرا ما فكر ميكنيم يكسره از همه خلق خدا جداييم؟ چرا خود را تافته جدابافته ميدانيم؟ هرچه اين فيلسوف در زندگي اين گرگزاده تأمل ميكند، مشابهت زيادي ميان خودش و او ميبيند تا جايي كه حتي انسانيت را از گرگ ياد ميگيرد. البته چنين نيست كه ما و حيوانات كاملا يكسان باشيم، هر گونهاي ساختار خاص خود را دارد تا جايي كه به تعبير خود رولندز گرگها هوش مكانيكي دارند و ميمونها از آنها باهوشترند، زيرا قادر به فريب و حيلهگري هستند. ما نيز هوش علمي و هنري داريم كه احتمالا مختص ما است و گاه در اين عرصه تا جايي پيش ميرويم كه ميتوانيم ذهن همنوعان خود را بخوانيم. همه اينها درست، اما نكته آن است كه هر موجودي جايگاه خود را دارد و قرار نيست كه با يك سنجه همه را ارزيابي كنيم.
در واقع، اين بچهگرگ، زمينه تأملي براي فيلسوف ما فراهم ميكند تا به مسائل مختلف بينديشد و فيلسوفان ديگري را هم به ياري بخواند و بحثهاي جذابتري در اين كتاب پيش بكشد. در حالي كه ما اندوهگين ديروز و نگران فردا هستيم و غالبا از زمان حال غافليم، گرگها به گفته رولندز عميقا مخلوقات لحظه هستند و در «آن» زندگي ميكنند و همين نگرش نوعي از خوشبختي را برايشان فراهم ميكند كه دور از دسترس ما است. براي گرگ «بودن» اهميت دارد نه «داشتن».
سرانجام برنين، گرگ برادر رولندز كه يار گرمابه و گلستان او بود و الهامبخش تاملات فلسفي او، ميميرد و به خاك سپرده ميشود، اما چون آموزگاري جدي در نوشتههاي اين فيلسوف همواره باقي ميماند. خواندن اين كتاب جمع و جور ما را درباره درندگي و تربيتناپذيري گرگها به تأمل واميدارد.
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/218505/
سيدحسن اسلامي اردكاني
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳
instagram: @eslamiardakani
telegram: @hassan_eslami
@pavaragi