2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
¹²⁸ ♥️....
ای سلام قبل خواب من..
مرهم حال خراب من...🥺
➖آقای من (:♥️
#حسین_ستوده
#امامحسین
#ربیعالاول
💯@karbak👈🏻
به کرباک بپیوندید ✅✅
🌼 مهر تحصیلی 🌼
میخوای با یه حرکت کوچیک، بخشی از یک شروع بزرگ باشی؟
با هم میتونیم دفترها و دلها رو به هم گره بزنیم — هر کمک، یک مهرِ امید.
قیمت تقریبی هر پک: ۳۰۰,۰۰۰ تومان
📌 شماره کارت: 6219.8619.5900.9423
به نام:
سید محمد صالح شاه زیدی
💛 هر سهم تو یعنی یه لبخند تازه پشت نیمکت مدرسه.
جهت ارتباط به آیدی زیر مراجعه فرمایید.
@mehr_tahsili
《ڪَﺮﺑاڪᥫ᭡》
🌼 مهر تحصیلی 🌼 میخوای با یه حرکت کوچیک، بخشی از یک شروع بزرگ باشی؟ با هم میتونیم دفترها و دلها ر
ده هزار تومن هم شده کمک کنید
در راه خدا که کمک کنید خدا چند برابرش رو به شما میده 🥲
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیازمندی ها:
یه خواب راحت؛ گوشه حرم امام رضا:)
#امامرضا
#ربیعالاول
💯@karbak👈🏻
به کرباک بپیوندید ✅✅
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الهی من دورت بگردم. .❤️🩹
دار و ندار قلبم . .💔
#بدونشرح
#امامزمان
#ربیعالاول
💯@karbak👈🏻
به کرباک بپیوندید ✅✅
567K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در پایان . ؛
《 هیچ چیز از این دنیا به کار نمیآید جزء یاد حسین 》 🥲✨
#امامحسین
#ربیعالاول
💯@karbak👈🏻
به کرباک بپیوندید ✅✅
560.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.. ؛
تا علی هست با نسب تر نیست..
صحبت از جانشینِ دیگر نیست ..
#سجاد_محمدی
#امامعلی
#ربیعالاول
💯@karbak👈🏻
به کرباک بپیوندید ✅✅
✿❀❀✿✿❀ ﴾﷽﴿ ❀✿✿❀❀✿
🇮🇷رمان عاشقانه، جذاب و شهدایی #لیلا
🌷#پارت اول
#رمان
۲۵تيرماه سال ۱۳۵۸ هجري شمسي پشت پنجره ايستاده است.
چشم هاي درشت و سياهش از شادي ميدرخشد.
به در حياط چشم ميدوزد.
و نگاهش را امتداد ميدهد تا سرو بلند كنار باغچه.
نسيم بعدازظهر تابستان، پردهی سفيد پنجره را به سر و روي او ميلغزاند.
عطر گلهای ياس مشامش را پر ميكند.
زنگ ساعت آونگ دار، سه بار در فضای خانه طنین انداز میشود.
خنده به چشمانش می دود و لبخند بر لبانش مینشیند.
صدای زنگ در گوشش می پیچد وبه ذهنش انگشت می زند:
_چیزی نمونده... به زودی مییان
مقابل آینه می ایستد
آینه هم اورا زیباتر مینمایاند.
ابروانی به هم پیوسته و مژگانی بلند چون سایبان بر روی چشم ها.
خود را تصور میکند در لباس عروسی
تور سفید بلند پر از شکوفههای صورتی و مردی که دوش به دوش او ایستاده با کُت سورمهای وگل میخک قرمز به سینه که باچشم های آبی به او نظر دوخته
در اتاق باز می شود
صدای خشک لولاها، او را از رویا خارج میسازد
صدای طلعت در اتاق می پیچد:
+لیلا...!
🍃🇮🇷ادامه دارد...
🍃نویسنده رمان ؛ مرضیه شهلایی
💯@karbak👈🏻
به کرباک بپیوندید ✅✅
#اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَوَالْعافِیَةوَالنَّصْرَ
✿❀❀✿✿❀ ﴾﷽﴿ ❀✿✿❀❀✿
🇮🇷رمان عاشقانه، جذاب و شهدایی #لیلا
🌷#پارت دوم
#رمان
+مهمونا كِي مييان ؟
ليلا با دستپاچگی جواب ميدهد
_ساعت پنج !
طلعت سر تا پای او را ورانداز مي كند. پشت چشم نازك كرده
مي گويد
+گفتی اسمش چيه ؟
ليلا سر از شرم پايين مياندازد، آرام جواب مي دهد
_حسين ... حسين معصومی
طلعت چشم ها را گرد كرده، زيرلب كلماتی نامفهوم زمزمه ميكند و از اتاق بيرون ميرود.
ليلا روی مبل مينشيند و سر را ميان دو دست مي گيرد:
اگه پدر از حسين خوشش نياد چي ...
ولي نه ...
حسين ستاره اش گرمه، حتما ازش خوشت میاد
دیشبی...
دیشب وقتی ازحسین حرف می زدم...
ناراحتی رو تو چشماش خوندم...
اما نه... به دلت بد نیار...
طبیعیه دیگه...
شاید بخاطر اینه که میخوام از پیشش برم...
خب پدره دیگه!
زنگ خانه به صدادرمی آید
لیلابادستپاچگی چشم به ساعت می دوزد
_به این زودی!
باعجله به طرف پنجره می رود....
🍃🇮🇷ادامه دارد...
🍃نویسنده رمان ؛ مرضیه شهلایی
💯@karbak👈🏻
به کرباک بپیوندید ✅✅
#اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَوَالْعافِیَةوَالنَّصْرَ