شـــهــیــدانـــه🌱
✨🌘✨✨🌘✨✨🌘✨✨🌘✨🌘✨✨ ✨🌘 #قسمتبیستوسه سراب🕳 انگشتم رو روی شیشه ماشین کشیدم نگاه از خیابون برداشتم _دا
✨🌘✨✨🌘✨✨🌘✨✨🌘✨🌘✨✨
✨🌘
#قسمتبیستچهار
سراب🕳
وارد کلاس شدم نگاهی به بچه ها که دور هم شده بودن انداختم زهرا با دیدنم لبخندی زد دست فائزه که کنارش ایستاده بود تکون داد به من اشاره کرد
از جمع فاصله گرفتن سمت در کلاس اومدن
سلام کردم و جوابم گرفتم زهرا نگاهش بین من و فائزه جابجا شد و با لبخند گفت
_دیدی گفتم صبر کن صنم میاد میخواستی کله سحر من رو ببری درخونه پدر بزرگش
از حرف زهرا جا خوردم
_چرا مگه اتفاقی افتاده؟
فائزه نگاه چپ چپی به زهرا انداخت و دستم رو گرفت
_بیا بریم کتابخونه اونجا حرف میزنیم
زهرا روبرومون وایساد با لحن شوخی گفت
_فائزه برای من اخم نکن ،بنظرم توی کتابخونه راحت نمیتونیم حرف بزنیم
فائزه اشاره به کلاس و داخل سالن کرد
_کلاس که کلا باید بیخیال بشیم چون حالا حالا ها بحث و کل کل کردن بچه ها تموم نمیشه سالن هم که شلوغه تنها جایی که بتونیم حرف بزنیم کتابخونه ست
زهرا ابروهاش رو بالا انداخت
_نه بریم پاتوق
سوالی بهش خیره شدم متعجب گفتم
_اول صبح بریم کافی شاپ؟اصلا بعید میدونم صبح به این زودی باز باشه بعدشم مگه استاد فخر جبرانی نذاشته باید بریم سر کلاس هر حرفی دارید تا قبل از اومدن استاد بزنید
زهرا لبخند ژکوندی زد
_کلاس فخر لغو شد،برگزارنمیشه فقط جزوه ها رو بده بدم طالبی برای خودش و گروهش کپی بگیره
_عه چرا ؟من جزوه به طالبی نمیدم سری قبل هنوز از یادم نرفته دو روز مونده به امتحان جزوه رو با چه مصیبتی ازش گرفتم
زهرا و فائزه آروم خندیدن
زهرا رو به فائزه گفت
_دیدی بهت گفتم صنم تا اسم آقای طالبی بیاد یاد امتحان ترم قبل می افته
صنم پس جزوه من رو بده بهش بدم بنده خدا از دیروز صد بار پیام فرستاده خانم علیزاده لطف کنید جزوه خانم نیک سیما برای ما امانت بگیرید از روش کپی بزنیم
_زهرا جان من حوصله سر وکله زدن با آقای طالبی ندارم
کیفم رو باز کردم و یکی از جزوه ها رو بیرون آوردم
_بیا این جزوه خودته
لبخندی زد و تشکر کرد سویچ ماشینش رو سمت فائزه گرفت
_برید داخل ماشین بشینید من جزوه بهشون بدم میام
زهرا منتظر جواب نموند برگشت سمت کلاس
گوشیم رو از داخل جیبم بیرون آوردم
_فائزه میتونی جزوه ها رو تحویل بچه ها بدی وقتی کلاس نداریم برگردم خونه حوصله کافی شاپ رفتن ندارم
اخم نمایشی کرد
_حرفای دیشب رو یادت رفته؟من و زهرا هم برای خوش گذرونی کافی شاپ نمیریم میخوایم بریم بشینیم فکر کنیم چطوری دست این پسره بیشعور رو رو کنیم
نوچی کردم و کلافه گفتم
_فائزه من و تو قرار بود با هم حرف بزنیم چرا به زهرا گفتی اونم بیاد
مچ دستم رو گرفت سمت در خروج کشید
_بیا بریم نوچ نوچ هم نکن زهرا با ندا در ارتباط تنها کسی میتونه از ندا حرف بکشه که در مورد پیرزاده بهمون بگه زهراست باید بهش میگفتم بعدشم زهرا هم خودش در جریان چرا ازش کمک نخوایم؟
دستم رو از توی دستش بیرون کشیدم و نگاه ناباورانه ای بهش انداختم
_وای فائزه چکار کردی تو، ندا آلو توی دهنش خیس نمیخوره بدون شک تا الان پیرزاده با خبر کرده بدبختم کردی
نـــــویـــسنـــده: هـــ. مــ"
✨براساس واقعیت✨
▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانونی دارد▪
قسمت اول
https://eitaa.com/karbala_ya_hosein/54932
✨
✨🌘🌘✨🌘🌘✨
✨🌘🌘✨🌘🌘✨🌘✨🌘✨