GafurGafur - ты не моя ( GandomMusic.ir ).mp3
زمان:
حجم:
6.7M
در اعماق جنگل سبز نور آفتاب بر روی برگهای سبز درخت بوسه زد و پری جنگلی پلکهای چوبیاش را رو به جهان گشود.شاخههایش به شکل گیسهایی به نرمی روی شانههاش ریخت.ریشههایش در پاهای چوبیاش جمع شد و کمی بعد،پاهایش به زمین رسید.کودکان آدمیزادها میگفتند درختی به شکل انسان را دیده اند.بزرگترین آرزوی هیلدا این بود که والدینشان تنها فکر کنند فرزندشان،دوست خیالی تازهای پیدا کردهاند.
برای: مردن میان نفسها
از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
Rauf & Faik 1la6pcc2.mp3
زمان:
حجم:
5.4M
سالیان سال قبل، در دهکدهای کوچک آوازه نویسندهای تنها به گوش میرسید.
او در کلبهای با فاصله از دهکده زندگی میکرد و هیچکس دربارهاش چیزی نمیدانست و نمیشناختش.
مرد، تنها و غمگین بود و نفرین شده بود تا آخر عمرش همینطور تنها باشد و برای خودش داستان بنویسد. میگویند او آنقدر به نوشتن ادامه داد تا اینکه بدنش دیگر توان ادامه دادن نداشت و قلبش از حرکت ایستاد.
برای: پژواک سکوت
از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
ColoritТалисман.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
در تلاطوی تاریکی و برق نگینهای پیراهن آسمان،جناب هزار چهره،به شکل خطوط درهم و برهمی از سیاهی،در سالن بزرگ تئاتر شهر ایستاده بود.خرامان خرامان به سمت تابلوی نقابهایش رفت.دستان دستکش پوشش را به سمت جدیدترین نقاب سفیدش که برای کار آن شب آماده کرده بود،برد.
هیچکس نمیدانست او چه کسی است.مرد هزار چهره همزمان همه کس بود و هیچ کس نبود.
شاید روزی برسد که چهرهی واقعی اش را از میان هزاران نقاب آشکار سازد.
برای: آقای ایکس
از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
Jony jony_kamin 128.mp3
زمان:
حجم:
3.1M
روزی روزگاری دختربچهای با یک نفرین زاده شد. با به دنیا آمدن دختر طوفانهای سهمگینی که روزها بود سرزمین را رها نکرده بودند تمام شدند و آرامش به کشور برگشت.
با اینکه آن دختر شاهدخت بود بخاطر نفرینش همه مردم گفتند باید کشته شود تا دوباره کشور گرفتار بلا و مصیبت نشود، اما با کشتن دختر بیچاره دوباره طوفان ها برگشتند و رعد و برق قصر سلطنتی را هدف گرفت.
صد ها سال بعد از آن سرزمین تنها افسانههایی باقی ماند.
برای: نغمه قلب
از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
The Moldy Peaches | ریتم زندگیaudio-lazy-confessions-by-the-moldy-peaches.mp3
زمان:
حجم:
3.1M
در بین درختان بلند جنگل مرگ،هیولایی روی سنگی سیاه خفته بود.آیرا دستی به زرهاش کشید و دمی فرو برد.سر و صدا نکن آیرا. اگر میخواست از خود قهرمانی برای مردم بسازد،اگر میخواست انتقام خواهرش را از این موجود سهمگین بگیرد،باید حساب شده عمل میکرد.سعی کرد قدمهایش صدای روی خاک نرم ندهد.به هیولا رسیده بود.همه چیز آنقدر سریع پیش میرفت که آیرا حتی فرصت ترسیدن هم نداشت.دستانش را دور دستهی شمشیر حلقه کرد و شمشیر را بالا برد. تنها باید تیغهاش را در گردن سیاهش فرو میکرد.اما هیولا نگاه خیرهاش را به شوالیهی جوان دوخت،جهید و دهانش را باز کرد شمشیر آیرا از دستانش به زمین افتاد و او هم مانند افراد قبل تر از خود هرگز به خانه برنگشت.
برای: ایلان ماسک
از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
Chloe Ament4_5864167055388840487.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
جسپر پس از اینکه جیغ بلندی از سمت راستش شنید،روی کمد رو به رویش پرید.صدای گرفتهی مرد از پشت سرش آمد:《موش لعنتی!》
چشمان کوچک موش به این سو و آن سو چرخید،سپس برقی طلایی را دید.بالاخره پیدات کردم.
کسی دمش را گرفت و او را چرخاند:《بالاخره پیدات کردم.》
لحظهای بعد ماهی قرمز از بین دستان بزرگ پیتر سر خورد و گنجشکی از پنجره بیرون برید.جسپر در بین کوچهها دوید و وقتی به دوستش رسید،کلید را به سمت دختر جلویش پرتاب کرد و با نیشخندی گفت:《بفرما لارا!》
لارا گفت:《دمت گرم پسر.حالا وقت انتقامه.》
برای: آدونیس در اردوگاه بطریهای گمشده
از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
Rauf & Faik Rauf & Faik - я люблю тебя давно ( Remix ) ( GandomMusic.ir ).mp3
زمان:
حجم:
5.4M
شب شده بود و نور نقرهای ماه بر هر پیچ و خم زمین،سایه افکنده بود.آیرد عقب رفت و بعد بالهایش را باز کرد و در آسمان اوج گرفت شاید این وقت از شبانگاه زمان خوبی برای پرواز نبود اما اژدهای دم ستارهای باید پسری را که صبح آن روز زیر درخت بید دیده بود،پیدا میکرد.در هر راه و خانه سرک کشید و بعد برق سفیدی توجهاش را جلب کرد.آرام از سرعتش کم کرد و روی زمین سرد فرود آمد.خرامان خرامان به سمت پسرک رفت.دهانش را باز کرد.آدریک لبخندزنان برگشت:《هی پسر نمیتونی من رو بترسونی.همرنگ موهای خودمی به راحتی توی تاریکی دیده میشه.》
آیرد تنها زبانش را چرخاند و تا چند لحظهی بعد چیزی جز خاکستر از پسرک نماند.
برای: خلوتگاه
از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
~سازمان حفاظت از هیولاهای گمگشته
خوشگلاا دیشدیری دیشان😭 برای چنل گپ زدممم✨ بفرمایید: https://eitaa.com/joinchat/42272281Cbc93ae5b8a
فرزندانم اینجا میخوان من رو سوپرایز کنن نمیدونم چطور_
شوما هم بیایید☝️✨