eitaa logo
کشکول قم
336 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
578 ویدیو
10 فایل
کانال کشکول قم متعلق به قمی های اصیل و علاقه مند به فرهنگ و سبک زندگی جذاب قمی ها در گذشته نه چندان دور و حال است
مشاهده در ایتا
دانلود
🌐«تاریخ شفاهی دبستان امیرکبیر قم؛ روایتِ یک مدرسۀ ماندگار» در ششصد و نهمین نشست بنیاد قم‌پژوهی که در دانشگاه طلوع مهر برگزار شد، تاریخ شفاهی دبستان ماندگار امیرکبیر قم با حضور استاد حسین مقیمی، معلم پیشکسوت و حافظ خاطرات این مدرسه، روایت شد؛ روایتی از مدرسه‌ای که آموزش را با کرامت، مهرورزی و تربیت انسانی درآمیخته بود. از بنیان‌گذاری دبستان در دهه ۱۳۳۰ و نقش خاندان برقعی تا خاطرات معلمان و دانش‌آموزان، شیوه‌های نوین آموزشی، معماری مدرسه و سال‌های پررونق آن، بخش‌هایی از میراث فرهنگی و آموزشی قم در این نشست بازخوانی شد. خاطراتی از استاد مقیمی و دیگر پیشکسوتان، تصویری زنده از فضای صمیمی و اثرگذار آن دوران ارائه کرد. این نشست همچنین یادآور نام معلمان و دانش‌آموختگانی بود که بخشی از تاریخ آموزش و فرهنگ قم را رقم زدند؛ از جمله دانش‌آموزان شهیدی که بعدها در دفاع مقدس جان خود را فدا کردند. تأکید بر گردآوری اسناد و خاطرات شفاهی، گامی برای حفظ این میراث ارزشمند و انتقال آن به نسل‌های آینده است 🕌کانال کشکول قم / عضویت 👇 https://eitaa.com/kashkool_qom
کشکول قم
گزارش ششصد و نهمین نشست بنیاد قم‌پژوهی موضوع: تاریخ شفاهی دبستان ماندگار امیرکبیر قم میهمان ویژه: استاد حسین مقیمی (معلم پیشکسوت، نماد مهرورزی و حافظه تاریخی دبستان) مقدمه: مدرسه، کاتالیزور انسانیت و قلمرو مهرورزی دبستان در تاریخ آموزش نوین، صرفاً یک سازه فیزیکی با چند کلاس درس نبوده، بلکه در ناب‌ترین شکل خود، اکوسیستمی است زنده از ایثار، کشف و پیوندهای عمیق انسانی. در حافظه جمعی شهرها، مدرسه‌هایی جاودانه شده‌اند که سنگ‌بنای آن‌ها نه فقط با آجر، بلکه با جانفشانی معلمان، تدبیر مدیران و مهر بی‌دریغ کادر آموزشی نهاده شده است. دبستان ماندگار امیرکبیر قم از زمره همین کانون‌های تاریخ‌ساز است؛ فضایی که در آن آموزش با کرامت گره خورد و مهر و عشق جایگزین الگوهای سخت‌گیرانه شد. شاخصه بارز این مکتب تربیتی، حضور معلمانی بود که تنبیه و هراس را از فرهنگ کلاس زدودند و به‌جای ایجاد انضباط تحمیلی، آرامش روان و انگیزش درونی را در ذهن و جان کودکان کاشتند؛ اساتیدی که امروز شاگردان دیروزشان، در هر کسوت و مقامی، از آنان نه با اضطراب تکالیف گذشته، بلکه با احترامی آمیخته به مهری عمیق و مانا یاد می‌کنند. نشست ششصد و نهم بنیاد قم‌پژوهی با هدف ورق زدن این برگ‌های زرین از تاریخ آموزش و پرورش قم و احیای تاریخ شفاهی دبستان امیرکبیر، با حضور یکی از برجسته‌ترین حافظان این میراث، استاد حسین مقیمی، برگزار شد. آغاز نشست و سخنان مقدماتی مدیر جلسه ششصد و نهمین نشست بنیاد قم‌پژوهی با محوریت «تاریخ شفاهی دبستان ماندگار امیرکبیر» با نام و یاد پروردگار و درود بر پیامبر اعظم و خاندانش آغاز شد. در طلیعه این نشست، آقای محسنی (دبیر و مدیر جلسه) ضمن خوش‌آمدگویی به حاضران و پژوهشگران، به معرفی دستور کار نشست و جایگاه میهمان ویژه برنامه، استاد حسین مقیمی، پرداخت. وی با تأکید بر اشراف همه‌جانبه، تسلط تاریخی و پیوند وثیق استاد مقیمی با سرگذشت دبستان امیرکبیر، حضور ایشان را غنیمتی کم‌نظیر برای مستندسازی تاریخ معاصر آموزش در قم برشمرد. آقای محسنی با اشاره به پیوندهای عاطفی و هویتی شکل‌گرفته در آن فضای آموزشی خاطرنشان کرد که خود افتخار دانش‌آموختگی در دبستان امیرکبیر و شاگردی استاد مقیمی را در کارنامه دارد. وی همچنین با ادای احترام به پیشکسوتان و شاگردان حاضر در جلسه، از حضور جمعی از دانش‌آموختگان آن دوران قدردانی کرد. دبیر نشست در جمع‌بندی سخنان آغازین خود یادآور شد از آنجا که استاد مقیمی بر تمام دقایق، ظرایف و رویدادهای تاریخی این کانون فرهنگی احاطه کامل دارند، شایسته‌تر آن است که تریبون بی‌درنگ در اختیار این چهره پیشکسوت قرار گیرد. با پایان این مقدمه، اداره کلام رسماً به استاد حسین مقیمی واگذار شد تا به بازخوانی فصل‌هایی ناگفته از تاریخ شفاهی، ساختار تربیتی و خاطرات ماندگار دبستان امیرکبیر قم بپردازند. مبانی نظری و رویکرد تربیتی استاد حسین مقیمی استاد حسین مقیمی در آغاز سخن، با چهره‌ای گشاده و ابراز شعف از دیدار با شاگردان دهه‌های گذشته خود، فضای جلسه را با عطر آموزه‌های دینی و ادبیات فارسی آکنده کرد. ایشان حضور نسل‌های پیشین دانش‌آموزان را مایه تجدید قوا و انگیزه دانست و بر پیوند ناگسستنی «خرد» و «تربیت» تأکید ورزید. استاد با استناد به حدیث نبوی «اطلبوا العلم من المهد إلی اللحد» و بازتاب شکوهمند آن در ابیات فردوسی بزرگ، بر قدرت اعجازگونه زبان فارسی در تبیین مفاهیم علمی تکیه کرد. ایشان با یادآوری این مفهوم که «ساختار هویتی ما با تاروپود خردورزی سرشته شده است»، استدلال کرد که کلاس درس صرفاً مکانی برای انتقال داده‌ها نیست، بلکه قلمرویی است برای تعالی روح و اخلاق. این رویکرد استاد، فضای جلسه را از یک گزارش تاریخی صرف، به یک کلاسِ درسِ زنده و پُرشور تبدیل کرد که بر «اصالت» و «عشق به معلمی» تأکید داشت. ریشه‌های تاریخی و میراث خانواده برقعی - بنیان‌گذاری و توسعه زیرساخت‌های آموزشی در قم در بخش سوم، استاد مقیمی به بازخوانی تاریخچه تأسیس دبستان امیرکبیر پرداخت. ایشان با دقتی تحسین‌برانگیز، گاه‌شمار این بنای ماندگار را تشریح کرد: کلنگ‌زنی در دی‌ماه ۱۳۳۴ و افتتاح رسمی در ۳۰ مهرماه ۱۳۳۵، هم‌زمان با میلاد پیامبر اکرم (ص). استاد با ادای احترام به خاندان فرهنگ‌دوست «برقعی»، نقش بی‌بدیل حاج سید تقی برقعی در بنیان‌گذاری این دبستان و تبعیت حاج سید جواد برقعی در تأسیس دبستان ادیب را تبیین نمود. وی مدیریت نخستینِ دبستان، جناب سید حسین برقعی (دیپلم ادبیات) را به عنوان معلمی کاردان و فرهیخته معرفی کرد. استاد مقیمی یادآور شد که در آن روزگار، «دیپلم» نه یک مدرک ساده، بلکه اعتباری علمی و نشان‌دهنده جایگاه رفیع صاحب آن در فرهنگ قم بود. این بخش از گزارش، بازتاب‌دهنده روحیه‌ای از خدمت‌گزاریِ موروثی و شرافتمندانه در تاریخ آموزشی شهر
کشکول قم
گزارش ششصد و نهمین نشست بنیاد قم‌پژوهی موضوع: تاریخ شفاهی دبستان ماندگار امیرکبیر قم میهمان ویژه:
معماری، مستندات و میراث ماندگار - از طراحی استاد لرزاده تا آمار و خاطرات شفاهی در بخش پایانی این قسمت، استاد مقیمی به کالبدشکافی معماری دبستان پرداخت؛ بنایی که حاصل نبوغ معمار برجسته ایرانی، استاد حسین لرزاده بود. وی با اشاره به استحکام بنا، طراحی طاق‌های ضربی و فضای وسیع آموزشی، آن را نمونه‌ای از تلفیق «هنر معماری» و «کارکرد آموزشی» دانست. استاد با استناد به بریده‌های مطبوعات سال ۱۳۳۵ (از جمله روزنامه استوار)، بر آمارهای دقیق تأکید کرد: حضور بیش از ۳۵۰ دانش‌آموز در سال اول و گسترش آن به بیش از ۶۰۰ نفر در سال‌های بعد. ایشان همچنین با نمایش مجموعه‌ای از نقشه‌ها، کارت‌پستال‌ها و تصاویر قدیمی، هر فریم را سندی بر فداکاریِ معلمانی دانست که با کمترین امکانات، بزرگترین میراث انسانی را برای این شهر بر جای گذاشتند. این بخش از جلسه با مرور زنده خاطرات و ورق زدن آلبوم‌های تصویری، به یادماندنی‌ترین لحظات نشست را رقم زد. مدیریتِ مبتنی بر کرامت و روایتِ فداکاری‌های فراتر از وظیفه استاد حسین مقیمی در ادامه نشست، ضمن خوش‌آمدگویی مجدد به اساتید و بزرگوارانی که به جمع افزوده شده بودند—از جمله جناب آقای شیخ جبلی (ریاست اسبق بخش راهنمایی)، آقایان مصطفایی، مهدی ایرانی و بخشی‌نیا—سخن را به تحلیل سبک مدیریتی و اخلاقِ حاکم بر دبستان امیرکبیر معطوف کرد. ۱. قله‌های علمی و رقابتِ سازنده استاد مقیمی با اشاره به آمار ۳۵۵ دانش‌آموز روزانه و ۱۶۰ دانش‌آموز شبانه (اکابر)، بر نظمِ حاکم بر کلاس‌ها تأکید کرد. ایشان تصریح نمود: «قانونِ دبستان بر محدودیتِ حداکثر ۴۰ نفر در هر کلاس استوار بود؛ اصلی که با جدیت و مراقبت ویژه اجرا می‌شد.» وی با یادآوری دوران اوج دبستان تا سال ۱۳۵۷، از «رقابتِ سالم علمی» با مدرسه رزاقپور سخن گفت. استاد با ذکر خاطره‌ای شیرین از جست‌وجوی خود برای یافتنِ رقیبِ ناشناخته‌اش در امتحانات نهایی—که بعدها در یک مهمانی چهره‌اش را شناخت—نشان داد که چگونه دبستان امیرکبیر با کسب معدل‌های درخشان همواره در رتبه‌های نخستِ علمی استان قم قرار داشت.البته باید به این نکته توجه داشت که پایه ریزی محکم علمی دانش آموزان از کلاس اول تا چهارم توسط آموزگاران دلسوز و زحمت کش شکل می گرفت و کلاس پنجم سکوی پرتاب آن‌ها بود و بعد هم پیشرفت در راهنمایی امیرکبیر و دبیرستان دین و دانش و حکیم نظامی و.. ۲. مدیریتِ «تغذیه»؛ فراتر از دستورالعمل‌های اداری بخش تأمل‌برانگیزِ سخنان استاد، مدیریتِ تغذیه رایگان بود. ایشان با جزئیات فنی و دقیق، تعهد مدیران مدرسه (حاج حسین و حاج تقی برقعی) را چنین بازگو کرد: خریدِ سحرگاهی: حاج حسین برقعی، مدیر مدرسه، با وسواسی ستودنی، هر صبح کله‌سحر به میدان میوه و تره‌بار می‌رفت تا بهترین کیفیتِ موجود (سیب، موز و…) را برای دانش‌آموزان تهیه کند. وسواس بهداشتی: استاد مقیمی با یادآوری مشارکت شخصی خود در این فرآیند، از شست‌وشوی دقیق میوه‌ها با محلول «پرمنگنات» سخن گفت؛ اقدامی که نه یک تکلیف اداری، بلکه برخاسته از تعهدِ قلبی به سلامت دانش‌آموزان بود. ایشان تأکید کرد که ميوه ها کاملا شستشو و ضد عفونی می‌شد تا مبادا دانش‌آموزان میوه‌ای آلوده مصرف کنند. ۳. فرهنگِ هم‌افزایی و کرامتِ انسانی خاندان برقعی استاد مقیمی با نقدِ فضای رقابت‌های ناسالمِ مدیریتیِ مرسوم، پیوند میان حاج سید تقی و حاج حسین برقعی را ستود. ایشان این دو برادر را به عنوان «دو پشت و پناه برای یکدیگر» توصیف کرد که هرگز درگیرِ منیت‌های مالکیتی (این مدرسه متعلق به من است یا تو) نبودند. سخاوت و میزبانی: برادران برقعی سالانه در چند نوبت، ضیافت‌های مفصلی برای معلمان ترتیب می‌دادند که تا ساعات پایانی شب ادامه داشت. این «سور»ها نمادی از پیوندِ عمیق و دوستانه میان مدیران و کادر آموزشی بود. هدایا و حمایت: استاد مقیمی به هدایای سخاوتمندانه (از جمله عیدی‌هایی که گاهی از حقوق ماهانه بیشتر بود) و چون حاج‌آقا تقی برقعی نمایندگی روغن و شوینده داشت، گاهی یک کارتن روغن. یا تاید به من و بعضی آموزگاران به عنوان هدیه می‌داد. ۴. پایانِ کلام؛ اصرار بر اصالتِ معلمی استاد مقیمی در فراز پایانی این بخش، به اصرار مکرر حاج‌آقا تقی برقعی که مدرسه را غیر انتفاعی کنیم و من مسوولیت آنرابپذیرم اشاره کرد. وی با روحیه‌ای متواضعانه بیان داشت: «من با کلِ بخشنامه‌های اداری و تشکیلاتِ مدیریتیِ خشکِ اداری در تعارض بودم؛ ترجیحِ من همواره این بود که در کسوتِ معلمی باقی بمانم و با قلبم تدریس کنم.» روایتِ زیسته و تحلیلِ کالبدی دبستان امیرکبیر (برگرفته از صحبتهای مدیریت جلسه، آقای محسنی) در بخش دیگری از نشست، جناب آقای محسنی، مدیر جلسه، ضمن ابراز خرسندی از حضور در این محفل تاریخی، به عنوان یکی از دانش‌آموزانِ ادوار گذشته دبستان امیرکبیر، روایت‌های خود را از دوران تحصیل در این مدرسه بدین شرح بیان کرد:
کشکول قم
معماری، مستندات و میراث ماندگار - از طراحی استاد لرزاده تا آمار و خاطرات شفاهی در بخش پایانی این قس
۱. تصویرِ اقتدار و انضباط در مدیریت مدرسه مدیر جلسه با یادآوری دوران تحصیل خود، فضای حاکم بر دبستان را سرشار از نظم و انضباط معرفی کرد. ایشان با اشاره به شخصیتِ متمایز حاج‌آقا حسین و حاج‌آقا تقی برقعی، اقتدارِ حاج‌آقا حسین را بسیار برجسته توصیف نمود. به زعم ایشان، اگرچه حاج‌آقا تقی صاحب‌امتیاز مدرسه بود، اما تواضعِ ایشان در برابر برادر، باعث می‌شد حاج‌آقا حسین در ذهنِ دانش‌آموزان به عنوانِ «شخصیتِ محوری و مقتدرِ مدرسه» شناخته شود. وی در خاطره‌ای توصیفی، به آراستگیِ مثال‌زدنیِ حاج‌آقا حسین در روزهای برفیِ زمستان اشاره کرد؛ که چگونه ایشان با پوشیدنِ روکش‌های لاستیکی (گالش) بر روی کفش‌های چرمیِ شیکِ خود، ضمنِ حفظِ ظاهرِ مرتب و موقر، الگویی از انضباطِ فردی را در ذهنِ دانش‌آموزان حک می‌کردند. ۲. ساختارِ مدیریتی و تداومِ فعالیت در مستندسازیِ روندِ مدیریتِ مدرسه، آقای محسنی تبیین کرد که پس از دورانِ مدیریتِ حاج‌آقا حسین . مسئولیت به حاج‌آقا علی برقعی واگذار شد. همچنین یادآور شد که حاج‌آقا حسین برقعی، پس از سال‌ها خدمتِ صادقانه، در سال ۱۳۵۴ بازنشسته شدند. ۳. ویژگیِ منحصر‌به‌فردِ معماری: «بنایِ چهار بَر» یکی از نکاتِ فنی و حائز اهمیتی که در این بخش مطرح شد، ویژگیِ کم‌نظیرِ موقعیتِ جغرافیاییِ ساختمانِ دبستان امیرکبیر بود. مدیر جلسه تأکید کرد که در سراسرِ قم، به ندرت مدرسه‌ای با موقعیتِ «چهار بَر» (دسترسی به خیابان و معابر از هر چهار جهت) وجود داشته است؛ ویژگی‌ای که علاوه بر شکوهِ ظاهری، به اعتبارِ بنا و جایگاهِ آن در بافتِ شهری افزوده بود. ۴. میراثِ اسطوره‌ای و تکریمِ بزرگان آقای محسنی فضایِ آموزشی و منزلِت مدیرانِ مدرسه را به عنوان نمادی از شکوهِ فرهنگیِ آن دوران توصیف کرد و آن را «شکوه اندر شکوه» نامید. وی در پایانِ این بخش، ضمنِ ادای احترام به معلمانِ اسطوره‌ای آن دوره، با رویکردی میهمان‌نوازانه به تمامیِ عزیزانی که برای نخستین بار در نشست حضور یافته بودند، به ویژه حضرت استاد شیخ‌جبلی، خیر مقدم عرض کرد و از حاضران خواست تا چنانچه اساتیدِ دیگری در مجلس حضور دارند که معرفی نشده‌اند، جهتِ بهره‌مندیِ جمع، معرفی گردند. «از سایه‌سارِ درختانِ ریسباف تا آستانه‌یِ دبستان امیرکبیر؛ روایتی از مکتبِ مهر و معلمی» در این بخش از نشست، استاد مقیمی با صراحتی برخاسته از عمقِ جان، به بازگوییِ بخشی از روایتِ شفاهی و خاطراتِ تأثیرگذارِ خود پرداخت؛ دورانی که بذرهایِ نخستینِ «مهرورزی و آموزش» در جانش جوانه زد: «بگذارید برایتان از خاستگاهِ معلمی‌ام بگویم؛ دورانی که برای من، آغازِ یک مسیرِ عاشقانه بود. پدرم در کارخانه‌ی «ریسباف» کار می‌کرد و من در کودکی همواره همراهِ ایشان بودم. در آن کارخانه، کلاس‌های «اکابر» برگزار می‌شد و معلمی خوش‌سلیقه با کت‌وشلواری کرم‌رنگ و کراوات، برای تدریس می‌آمد. من که دانش‌آموزِ کلاس سوم ابتدایی بودم، با اشتیاق پشتِ درختانِ عظیمِ کارخانه (همان درختانی که پدربزرگم کاشته بود) پنهان می‌شدم و با دقت به تدریسِ او گوش می‌کردم. وقتی آن معلم از کارخانه می‌رفت، کارگران در یادگیری مطالب دچار مشکل می‌شدند. من که از پشت درختان همه چیز را شنیده بودم، جلو می‌رفتم و اشتباهاتشان را تصحیح می‌کردم. ابتدا با تعجب می‌پرسیدند: «مگر تو چیزی بلد هستی؟» و وقتی می‌دیدند که کاملاً مسلط هستم، آموزشِ هفته‌شان را من بر عهده می‌گرفتم. آن‌ها بسیار مشتاق بودند و از آنجا که در آن زمان تلفن نبود، برای نوشتن نامه‌هایشان هم از من کمک می‌گرفتند. بعدها آقای یزدانی، دفتردار کارخانه و از دوستانِ صمیمیِ پدرم، از پیشرفتِ شگفت‌انگیزِ کارگرانِ تحتِ آموزشِ من متعجب شده بود و باور نمی‌کرد که یک کودک توانسته باشد این‌گونه به آن‌ها درس بدهد. در همان دوران، چون دخترانِ محله امکانِ رفتن به مدرسه را نداشتند، در خانه به آن‌ها درس می‌دادم. این اشتیاق به آموزش، از الگویِ تربیتیِ همسایه‌مان، آقای کفایتی، نشأت می‌گرفت. او مردی بسیار شریف بود که با وجودِ مشغله‌هایش، بدون هیچ چشم‌داشتِ مادی، کلاس‌هایِ جبرانی برای دانش‌آموزانِ ضعیف برگزار می‌کرد و روش تدریس را به من می گفت و من درسها را برایشان تکرار می کردم و چهار عمل اصلی را با دانش‌آموزان ضعیف تمرین می کردم . همین تجربیاتِ خودجوشِ دورانِ کودکی و نوجوانی بود که بعدها، پس از پایانِ دورانِ سربازی، مسیرِ زندگیِ مرا تغییر داد. وقتی در دوراهیِ انتخابِ شغل بودم، خاطراتِ آن سال‌ها باعث شد پیشنهادِ معلمی در دبستان امیرکبیر را با جان و دل بپذیرم و در آنجا ماندگار شوم.
کشکول قم
۱. تصویرِ اقتدار و انضباط در مدیریت مدرسه مدیر جلسه با یادآوری دوران تحصیل خود، فضای حاکم بر دبستان
نکته‌ی پایانی اینکه در تمام سال‌های خدمتم در دبستان امیرکبیر، روش من همواره بر پایه‌ی «مهر» بود و هرگز از تنبیه استفاده نکردم. روزی به یکی از دانش‌آموزان گفتم: «از برادرت بپرس اگر درس نخوانی، با تو چه می‌کنم.» او با خنده گفت: «آقا، او بابای من است!» پدر و پسر، هر دو، از شاگردان من بودند؛ و این جمله برایم یادآور پیوند عاطفی نسل‌های مختلف با مدرسه و معلم بود. تبادلِ تجربیات و ذکرِ خاطراتِ مدیریتی در بخشِ دیگر نشست، مدیریتِ جلسه از اساتید و پیشکسوتانِ حاضر دعوت کرد تا دیدگاه‌ها یا خاطراتِ خود را پیرامونِ دبستان امیرکبیر بیان کنند. جناب آقای شیخ‌جبلی: «بسیار خرسندم که در این محفل حضور دارم. جناب آقای ایرانی (از اساتیدِ پیشکسوت)، پیش از این به نیکی از دورانِ حضورِ خود در مدرسه امیرکبیر یاد کردند و شنیدنِ این خاطرات برای ما مایه‌یِ افتخار است. در خصوصِ دورانِ مدیریتم در این مدرسه، باید بگویم بنده از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۳ توفیقِ مدیریت در این مجموعه را داشتم. نکته‌یِ جالبی که در آن زمان در میانِ همکاران مطرح بود، جابه‌جاییِ مدیریتیِ بنده با جناب آقای قنبری بود؛ به طوری که ایشان از امیرکبیر به مدرسه شهید قدوسی رفتند و بنده از شهید قدوسی به امیرکبیر آمدم. یکی از دلایلِ اصلیِ این جابه‌جایی برای بنده، نزدیکیِ مدرسه‌ی امیرکبیر به منزلِ شخصی‌ام در منطقه باجک بود. در این دوران، الگویِ بنده، سعه‌یِ صدر و تدبیرِ جناب آقای «افصحی» بود که پیش از بنده مدیریتِ این مدرسه را بر عهده داشتند. من از تجربه‌ها و منشِ مدیریتیِ ایشان درس‌هایِ فراوانی آموختم. امروز نیز که ایشان را در این جمع می‌بینم، یادِ آن روزها برایم زنده شد و همچنان بر آن صبوری و کفایتِ ایشان تأکید دارم.» روایتِ نوستالژیک و تاریخی: دبستان امیرکبیر از نگاهِ «فرزندِ ناظم» سخنران: جناب آقای مهدی ایرانی «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. با عرض سلام و احترام خدمت اساتید و بزرگواران. با توجه به ضیق وقت تا اذان مغرب، گذری فشرده اما مستند به خاطراتِ زیسته‌ام در «دبستان امیرکبیر» خواهم داشت. ۱. چالشِ هویتِ تاریخی: ۲۲ سال یا ۴۸ سال؟ تاریخ این دبستان به دو برهه‌یِ ۲۲ ساله‌‌ی پیش از انقلاب و ۴۸ ساله‌یِ پس از آن پیوند خورده است؛ گرچه تکیه‌ی نشست بر بنیان و سال‌های آغازینِ آن است، اما باور دارم تاریخ راستینِ مدرسه در دلِ اسنادِ هر دو دوره جاری است. ورود من به این سپهر آموزشی در مهر ۱۳۵۰ رقم خورد؛ کودکی پنج‌ساله و پنج‌ماهه دست در دستِ پدری که ناظمِ مدرسه بود. برای نشستن بر این نیمکت‌ها و اخذ مدرک ششم، تاریخ شناسنامه‌ام با همیاری معتمدان و همسایگان فرهنگی‌مان (شادروانان طباطبایی، خداجویان و ناصر اسلامی) اصلاح شد تا این پیوند زودتر از موعد رقم بخورد. ۲. ساختارِ مالی و مدیریتِ مدرسه امیرکبیر، نامدار به عنوان «دبستان ملی»، مدرسه‌ای غیرانتفاعی بود که پدرم (مرحوم حاج‌اکبر ایرانی) از سال‌های ۱۳۳۴-۱۳۳۵ با مقرری ماهیانه‌ی ۳۰۰ ریال نظامتِ آن را عهده‌دار شد. زمینِ بنا تا پیش از سال ۱۳۵۳ در اجاره و تحت تولیت «آستانه» قرار داشت و پس از آن به آموزش‌وپرورش واگذار گردید؛ کانونِ دانشی که بیش از همه، فرزندان بازاریان و متمولین محله‌ی «باجک» را در بر می‌گرفت و حتی نوع پوشش ما و شلوارک‌های تابستانه‌مان بازتابی از همین بافت اجتماعی بود. ۳. مدیریتِ آهنین و فرهنگِ پداگوژیک نظم حاکم بر این مدرسه‌یِ دوشیفته، بی‌بدیل بود؛ به‌ویژه در زنگ تعطیلی که هیبت و نگاهِ نافذ آقای برقعی در میانه‌ی خیابان، جریان عبور خودروها را می‌ایستاند تا صفوف منسجم دانش‌آموزان تا مسجد رضوی در امن و انضباط راهی شوند، بی‌آنکه مجالی برای شیطنت یا خرید از دست‌فروشان باقی بماند. در کنار این انضباط، فداکاریِ پرسنلی چون مرحوم آقای صالحی (خدمتگزار مدرسه) فراموش‌نشدنی است که غیبت‌ها را با غیرت پیگیری می‌کرد و حتی با موتورسیکلتش دانش‌آموز را به خانه می‌رساند تا ریشه‌ی غیبت را دریابد. ۴. زیستِ فرهنگیِ معلمان در «باغ‌ملی» عصرهای پس از مدرسه، روایتگرِ زلال‌ترین بخش از حیات معلمان بود. پدرم به همراه استاد غفاری و سایر همکاران، پای پیاده راهیِ «باغ‌ملی» می‌شدند؛ پاتوقی صمیمی فارغ از دغدغه‌های معیشتی و مشاغل جانبی امروز، که طنین خنده‌های پاکشان از دور به گوش می‌رسید. این همنشینی‌ها و تجدید قوای روحی، سوخت اصیلِ اشتیاقِ آنان برای دمیدن روح علم در کلاس‌های بامدادِ فردا بود.
کشکول قم
نکته‌ی پایانی اینکه در تمام سال‌های خدمتم در دبستان امیرکبیر، روش من همواره بر پایه‌ی «مهر» بود و هر
۵. یادبودها و نکاتِ حاشیه‌ای آقای ایرانی ..تصویر اقتدارو انضباط در مدیریت مدرسه. برای من، زیستن در سایه‌ی پدری که در خانه مونس بود و در مدرسه ناظمی مقتدر، تبلور یک «پارادوکسِ شیرین» تربیتی به شمار می‌آمد. امیرکبیر عرصه‌ی درخشش اساتیدی با مشرب‌های گوناگون بود؛ از قاطعیتِ منحصربه‌فردِ تهرانی تا مهرورزیِ پدرانه‌ی استاد مقیمی و یادِ پرخاطره‌ی هم‌کلاسی عزیزمان، مرحوم دکتر محسن کمالیان. پیشنهاد نهایی: بر پایه‌ی ۸ سال تجربه‌ی خدمتم در بازرسی آموزش‌وپرورش و تورق اسناد نابی که گاه قدمتشان به سال ۱۳۰۸ می‌رسید، مصرانه به پژوهشگران «بنیاد قم‌پژوهی» پیشنهاد می‌کنم به سراغ بایگانی پرونده‌های پرسنلی کهن بروند؛ چرا که میراث مکتوم، زنده و اصیل آموزش‌وپرورش قم در بطنِ همین اوراق خاک‌خورده نهفته است.» یادِ یارِ مهربان؛ روایتی از شادروان «حاج‌اکبر ایرانی» سخنران: استاد مصطفوی «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. بنده افتخار داشتم بین سال‌های ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۱، در مدرسه شبانه «کامکار» با شادروان حاج‌اکبر آقای ایرانی همکار باشم. در آن دوران که مدیریت مدرسه بر عهده‌ی مرحوم آقای فاضلی بود، حاج‌اکبر آقا به تدریس درس‌های دینی و قرآن می‌پرداختند. حاج‌اکبر آقا مردی بسیار خون‌گرم، خوش‌مشرب و دارای روحیه‌ای سرشار از طنز بودند. آن‌قدر این صمیمیت میان ما جریان داشت که گاهی با هم شوخی‌هایِ شیرینی می‌کردیم. خاطرم هست یک‌بار برای ایشان یک «سابقه‌ی کارِ خیالی» نوشتم که هنوز هم یادآوری‌اش برایم لذت‌بخش است. در آن متنِ طنز، برایش محاسبه کرده بودم که: «ایشان ۸۰۰ سال تورات تدریس کرده‌اند، پس از آن ۸۰۰ سال به صورت پیمانی بوده‌اند، سپس ۶۰۰ سال انجیل درس داده‌اند و حالا هم که ۱۴۰۰ سال است به صورت رسمی قرآن و دینی تدریس می‌کنند!» وقتی این شوخی را به دفترِ آقای آزادگان (رئیس وقت آموزش‌وپرورش ناحیه ۴) بردیم، به محض اینکه در باز شد و ما وارد شدیم، آقای آزادگان با دیدنِ حاج‌اکبر آقا و اطلاع از این شوخی، با خنده گفتند: «به‌به! معلمِ تورات و انجیل و قرآن با هم وارد شدند! صلواتی بفرستید.» حاج‌اکبر آقا علاوه بر این مهربانی، بسیار نکته‌سنج بودند و جواب‌های دندان‌شکنِ شیرینی داشتند؛ البته هیچ‌وقت این جواب‌ها تند نبود و همیشه با لبخند و ظرافت همراه می‌شد.. یاد و نامش در خاطراتِ همکارانِ فرهنگی همواره گرامی باد.» از همسایگیِ مدرسه تا جبهه‌های نور؛ روایتِ هم‌محله‌ای و رزمنده سخنران: جناب آقای محسن بخشی‌نیا (دانش‌آموخته‌ی دبستان امیرکبیر و برادرِ شهید ناصر بخشی‌نیا) درس معلم گر بود زمزمهٔ محبتی جمعه به مکتب آورد؛ طفل گریزپای را امروز توفیق شد در محضرِ استاد مقیمی باشیم؛ استادی که یادآورِ روزهایِ اصالتِ مدرسه است. ۱. آغازِ تحصیل؛ در همسایگیِ امیرکبیر منزلِ پدری ما دقیقاً پشتِ مخابرات، در مجاورتِ دبستان امیرکبیر بود. آن‌قدر نزدیک که در مهرماه ۱۳۵۱، صدای زنگِ مدرسه را در خانه می‌شنیدم! مادرم البته سخت‌گیر بود و اجازه نمی‌داد زودتر از موعد با بچه‌های کوچه قاطی شوم. این همسایگی موجب شد من، به‌عنوانِ «بچه‌ی باجک»، شاهدِ تمامیِ تحولاتِ این مدرسه باشم. ۲. مدرسه‌ای که مهدِ نخبگان بود دورانِ ابتداییِ ما، از سال ۵۱ تا ۵۵، مصادف بود با مدیریتِ چهره‌های ماندگاری چون مرحوم حاج‌تقی برقعی و حاج‌حسین آقای برقعی. مدرسه در آن دوره، به معنای واقعی، تولیدکننده‌ی قشرِ نخبگانِ قم بود. بسیاری از کسانی که امروز در عرصه‌های مختلف خدمت می‌کنند، خروجیِ همان مدرسه هستند؛ از آیت‌الله جمشیدی و دکتر جمشیدی (جراح قلب)، تا تاجرانِ موفقِ صنف فرش مانند خاندانِ رشتی‌زاده و ارسلانی‌ها، و بزرگوارانی چون دکتر آقاجانی و دکتر قاسمی که سال‌ها ریاست سازمان انتقال خون را بر عهده داشتند. ۳. خاطراتِ مالی؛ ۳۲ تومان شهریه و بانکِ صادرات خانواده‌ی ما متوسط بود؛ پدرم خیاطی داشت در سه‌راه بازار (جنبِ چایخانه). آن زمان شهریه‌یِ مدرسه ماهی ۳۲ تومان بود. مرحوم برقعی سرِ صف تذکر می‌داد که دانش‌آموزان دقت کنند شهریه عقب نیفتد. من قبضِ شهریه را برمی‌داشتم و به بانکِ صادراتِ روبه‌رویِ مدرسه می‌بردم؛ همان بانکی که قبض‌های آب و برقِ منزل را هم آنجا پرداخت می‌کردیم. این بانک، برای ما گره خورده با خاطراتِ کودکی است. ۴. درسِ معلم؛ از تنبیه تا پیشاهنگی معلمانِ آن دوره، هر یک تأثیری عمیق داشتند. مرحوم آقای جعفرزاده معلم کلاس اولمان بودند؛ مرحوم آقای غفاری، استاد مقیمی و سایرین، هرکدام راه و روشِ خود را داشتند. البته در کنارِ مهربانی‌ها، تنبیه هم بود؛ گاهی بعضی از آموزگاران تنبیه هم داشتند که دانش‌آموزان را بیشتر وادار به درس خواندن کنند.
کشکول قم
۵. یادبودها و نکاتِ حاشیه‌ای آقای ایرانی ..تصویر اقتدارو انضباط در مدیریت مدرسه. برای من، زیستن در س
در همان دوران، تشکیلاتِ پیشاهنگی هم راه افتاد. کلاس چهارم و پنجمی‌ها «پیش‌آهنگ» بودند و ما کلاس سومی‌ها «شیربچه»؛ احترامِ نظامی می‌گذاشتیم و روزهای جمعه، آقای تهرانی در صحنِ مدرسه زیرِ درختان اردو می‌زد. اما وقتی نوبت به اردوی رامسر رسید، مادرم اجازه نداد بروم و دیگران به آن سفر رفتند. ۵. تربیتِ دینی و حماسه‌یِ دانش‌آموزان نکته‌ی مهم، تربیتِ دینیِ مدرسه بود؛ من روخوانی و مفهومِ قرآن را در همان دوره‌ی ابتدایی، از جمله از محضر مرحوم حاج‌اکبر ایرانی آموختم. ما در همان مدرسه، پی‌ریزیِ فکری شدیم و در دورانِ انقلاب که به مدرسه‌ی «دین و دانش» رفتیم، آن آموخته‌ها را به میدانِ عمل آوردیم. از آن دوره‌ی ۵۱ تا ۵۵، چیزی حدود ۴۵ شهیدِ دانش‌آموز داریم؛ از جمله شهید حسین سرکارپور. محله‌ی باجک — از چهارراه بازار تا هفت‌متری، کوچه‌ی صندوق‌دار و چال‌خروس — همواره محله‌ای اصیل و متدین بوده که در طولِ دفاع مقدس، بیش از ۱۲۰ شهید تقدیمِ انقلاب کرده است. ۶. یادی از استاد تفضلی و برادر شهیدم باید یادی کنم از مرحوم آقای تفضلی، معلمِ ورزش و هنر که تئاتر هم کار می‌کردند. منزلشان در کوچه‌ی بیگدلی بود. من از سرِ کنجکاوی، چند بار رفتم مغازه دایی‌ام در همان کوچه تا بتوانم ایشان را ببینم. در پایان، از برادرِ عزیزم، شهید ناصر بخشی‌نیا یاد می‌کنم؛ او یک سال از من کوچک‌تر بود. به اصطلاح شیر به شیر بودیم خاطرم هست در سفر به مشهد با اتوبوس دو‌ شیشه در جیبش داشت به هر قهوه خانه که می رسید از چای پر می کرد و. از بچگی با چای مانوس شدیم ، ناصر در همین مدرسه یک کلاس از من پائین تر بود ، امیدوارم این اسناد و خاطرات که بخشی از تاریخِ فرهنگِ قم است، برای آیندگان باقی بماند.» روایتِ نواندیشی در آموزش؛ از «کلاس‌های چندمعلمی» تا «بازدیدِ تاریخیِ فخاری» در بخش پایانیِ نشستِ تاریخ شفاهی دبستان امیرکبیر، استاد حسین مقیمی با تأکید بر اینکه «این داستان با یک جلسه به سرانجام نمی‌رسد و نیازمندِ تدوینِ کتابی جامع است»، روایتی از یک تحولِ بزرگِ آموزشی در سال‌های پیش از انقلاب را بازگو کردند. ۱. شیوه آموزشی پیشرو؛ آزمایشِ «تخصصی‌سازی» در کلاس پنجم استاد مقیمی، با یادآوریِ روزهای پرشورِ معلمی، از ابتکارِ خود در دبستان امیرکبیر سخن گفت؛ طرحی که در آن زمان در نظامِ آموزشیِ کشور بدیع بود: «در آن سال‌ها، یک معلم، تمامِ دروسِ کلاس پنجم را تدریس می‌کرد. من برای نخستین بار در قم، سیستمِ ۵ کلاس پنجم را به صورت «چند‌معلمی» و تخصصی تغییر دادم. به این معنا که برای دروسِ ریاضی، دینی و قرآن، علوم و… معلمانِ متخصصِ همان درس به کلاس می‌رفتند. برنامه‌ریزیِ دقیقی برای ساعاتِ درسی تدوین کرده بودم که هیچ ساعتی خالی نمی‌ماند.» ۲. بازدیدِ سرزده و «بیمِ مدیر» نقطه‌ی اوجِ این روایت، بازدیدِ «جناب آقای فخاری»، رئیس مقتدر و سخت‌گیرِ وقتِ اداره آموزش‌وپرورش بود. استاد مقیمی ماجرا را این‌گونه شرح می‌دهد: «روزی که هوا گرم بود و درِ کلاس‌ها برای تهویه باز بود، ناگهان جناب فخاری به همراه حاج‌آقاعلی برقعی (مدیر وقت) وارد کلاس شدند. من در حالِ توضیح دادنِ نکته‌ای به دانش‌آموز بودم. ترسِ عجیبی در چهره‌ی مدیر مدرسه موج می‌زد؛ چرا که می ترسید آقای فخاری با این کار من مخالفت کند و من را مورد باز خواست قرار دهد . فخاری رو به من کرد و پرسید: «شما مقیمی هستید؟» پاسخ دادم: «بله». پرسید: «چگونه برنامه‌ریزی کرده‌ای که هیچ ساعتی خالی نمی‌ماند؟» من برنامه را که لای کتابم بود، نشانش دادم. او پس از بررسیِ برنامه، با تحسین گفت: «خیلی خوب است. کاش مدارس دیگر هم همین کار را می کردند این جمله، روحی تازه به حاج‌آقاعلی برقعی بخشید و آن فضایِ سنگینِ ، به آرامشی وصف‌ناپذیر بدل شد.» این رخداد، سندی بود بر برتریِ «نظم و تخصص» بر «سخت‌گیری‌های سنتی» که دبستان امیرکبیر را به مدرسه‌ای الگو تبدیل کرده بود.
کشکول قم
در همان دوران، تشکیلاتِ پیشاهنگی هم راه افتاد. کلاس چهارم و پنجمی‌ها «پیش‌آهنگ» بودند و ما کلاس سومی
پیوستِ مستندات: اسامیِ تأیید شده توسط استاد مقیمی این فهرست، بازخوانیِ دقیقِ لیستِ آموزگاران و دانش‌آموزان شهید است که جهتِ ثبتِ نهایی در اسنادِ مدرسه، با اصلاحاتِ مدنظر استاد، تدوین گردیده است. ۱. مؤسس و مدیرانِ ماندگار حاج‌آقا تقی برقعی: بنیان‌گذار و صاحب‌امتیاز مدرسه. حاج‌آقا حسین برقعی: مدیرِ مقتدرِ مدرسه (تا سال ۱۳۵۴). سید علی برقعی: مدیرِ مدرسه (از سال ۱۳۵۴ تا انقلاب). ۲. آموزگاران و همکارانِ پیشکسوت آقای ایرانی، استاد غفاری، وقفی، آقای مجید‌فر، سید مهدی برقعی، سید حسین برقعی، سید تقی برقعی، اثنی‌عشری، محمدجواد تهرانی، مرتضی تهرانی، محمدرضا گلفشان، سقائیان، حسینی، رنجبر، تفضلیان، حسین کریمی، حسین مطهر، عباس کرباسی، جعفرزاده، شریعتی، علی افصحی، حاج آقازاده.عباس کریمی .نوروزی ۳. دانش‌آموزانِ شهید یاد و نامِ این عزیزان که در دورانِ دفاعِ مقدس به فیضِ شهادت نائل آمدند: 🌹شهید محمدعلی شکراللهی 🌹شهید ناصر بخشی‌نیا 🌹شهید البرزی 🌹شهید عمو تقی و دیگر عزیزانی که گرچه جسمشان در بین ما نیست ولی همیشه زنده‌ اند و از یادها نمی روند تهیه و تنظیم: مهیار موسوی www.hamyaar.ir 🕌کانال کشکول قم / عضویت 👇 https://eitaa.com/kashkool_qom