{فریاد خاموش}🖤
اینجا پارت های +¹⁸ و قسمت های هیجانی و عکس کامل شخصیت ها گذاشته میشه👀 https://eitaa.com/khfhfhlfhkfh
بچه ها اینجا باشینننن
اگر یه وقت چنلمون 🐘 اونجا ادامه رمان میزارم🌱✨
𝘢𝘴 𝘭𝘰𝘯𝘨 𝘢𝘴 𝘪𝘵 𝘳𝘢𝘪𝘯𝘴, 𝘯𝘰 𝘮𝘦𝘮𝘰𝘳𝘺 𝘸𝘪𝘭𝘭 𝘥𝘳𝘺.
تا وقتی بارون میباره ریشه هیچ خاطره ای خشک نمیشه.
پارت ¹⁰
فقط برای او✨
{انچهـ گذشتــ}
امشب خیلی خسته شده بودم پس به اتاقم رفتم تا یه دوش بگیرم و کمی استراحت کنم.
{ادامهـ}
بعد از دوش رفتم توی اتاقی که آرام داخلش خواب بود
صدای نفسهای آرومش کل اتاق رو برداشته بود و عطر تنش همه جا پخش شده بود
اتاق تو اعماق تاریکی فرو رفته بود آروم آروم به جلو رفتم و چراغ خواب کنار تخت رو روشن کردم
خیره شدم به صورتش صورت خیلی مظلومی داشت،یه دفعه تصویر اون اومد داخل ذهنم،به تفکراتم پوزخندی زدم این بار دیگه خر نمیشم اینم مثل اون فقط داره نقش بازی میکنه
اون دخترم حجاب داشت اما زیر چادرش چه گنده کاریهایی که نمیکرد حجاب حرمت داره و هر کسی نمیتونه داشته باشدش
دوباره نگاهم افتاد به صورتش مطمئن بودم اینم لنگه همونه،
نه خودم کاریت میکنم که اعتراف کنی یه هرzه بیش نیستی دیگه گول نمیخورم یه بار گوله ی هرzه خیابونی رو خوردم برام کافیه.
خسته از این همه فکر از جام بلند شدم و از اتاق زدم بیرون و به اتاق خودم رفتم و دراز کشیدم روی تخت تا کمی استراحت کنم.
"ارام"
با حس سرگیجه شدیدی چشمم رو باز کردم
اول همه جا تاریک بود اما آروم آروم چشمام بهش عادت کرد
اینجا کجا بود؟
به سختی از جام بلند شدم و با لمس دیوار سعی کردم چراغ رو پیدا کنم،که موفق هم شدم
چراغ رو روشن کردم یه اتاق ست سفید و زرد
اتاق قشنگی بود چشم انداختم تا سرویس بهداشتی را پیدا کنم که چشمم به آینه ای خورد
به طرفش رفتم و با دیدن فرد داخل آینه خشکم زد
این کی بود؟
این من بودم؟
چرا اینطوری شدم؟
اون سرگیجه دوباره به سراغم اومد دستم رو به سرم گرفتم تا بتونم تعادلم رو حفظ کنم اما نشد و پخش زمین شدم
اصلاً حالم خوب نبود با کلی زحمت از جام بلند شدم و به سمت سرویس رفتم کارهام را انجام دادم و از سرویس اومدم بیرون
ای وای لباسام همه خونی شده بود الان چیکار باید میکردم؟
به آرامی به سمت در.....
https://eitaa.com/kdguen