امروز برام از اون روزایی بود که به زور به کارای ضروری رسیدم و بقیش همش بی حال بودم و نشسته بودم🚶🏻♀️
تا اینکه آقای همسر رفت توی نقش نجات دهندگی خودش و گفت خانم بلند شو بریم روضه حال و هوات عوض میشه، شما روضه لازمی:)
و چه خوب که به حرفش گوش دادم..
.
از وقتی اومدم همش خیر میرسه بهم، سخنرانی قشنگ، روضه قشنگ، مطالب قشنگ و مهم تر از همه یه خانم داشت کتاب میداد این دوتا هم رزق امشب من شد🥺
کلید مشترک👩❤️💋👨🏡
#پارت_دوم #داستان_آشنایی بعد از اون همه تعریف و تمجید مدیر جلسه رو کرد به اون آقا و با کلی اشتیاق گ
خب خب بریم برای سراغ ادامه داستان اشنایی؟😌🦦
کلید مشترک👩❤️💋👨🏡
#پارت_دوم #داستان_آشنایی بعد از اون همه تعریف و تمجید مدیر جلسه رو کرد به اون آقا و با کلی اشتیاق گ
#پارت_سوم
#داستان_آشنایی
---
دو سه روز از اون جلسه کاری گذشت و من راهی مشهد شدم… 🕌🕊
.
نمیدونم چرا، ولی راستش رو بخواید با اینکه تو اون جلسه گارد داشتم، اما تصویرش و اون وقار و شخصیتی که داشت از جلوی چشمم کنار نمیرفت. تو صحن نشسته بودم و با خودم میگفتم: «فاطمه! تو که اصلاً ازش خوشت نیومده بود، پس چرا همش تو فکرشی؟» 😅
.
دقیقاً همون روزا که مشهد بودم و تو حالوهوای خودم سیر میکردم، یهو گوشیم زنگ خورد،یه شماره ناشناس روی صفحه افتاده بود. 📞
جواب دادم و در کمال تعجب دیدم… بله! همون آقایِ مدیرِ جلسه است!
بعد از سلام و احوالپرسیِ کاملاً رسمی، گفتن که به خاطر همون جلسهای که داشتیم تماس گرفتن و یه پیشنهاد کاریِ جدید و خیلی خوب برام دارن.
من تو دلم قند آب میشد که کارم اینقدر براشون ارزشمند بوده، اما مگه میشد از اون نازِ دخترونه گذشت؟ 😉😎 با یه لحن خیلی آروم و جدی گفتم: «ممنونم از پیشنهادتون، اما باید شرایطم رو بسنجم. اجازه بدید فکرامو بکنم و خبر بدم.»
.
چند روز بعد بالاخره اوکی رو دادم و قرار شد کارمون رو شروع کنیم 💼✨
《 @Kelide_Moshtarak 》
#پارت_چهارم
#داستان_آشنایی
---
شرایط اصلاً جالب نبود.
مجبور شدم برخلاف میلم، از اون محل کار و اون پروژه استعفا بدم تا بتونم بخاطر مسائل شخصی کنار خانوادهام باشم.
همهچیز تو یه چشم به هم زدن تغییر کرد و من حتی خطهای ارتباطیم رو هم قطع کرده بودم و از اون فضا کاملاً دور شدم…
حدود ۶ ماهِ سخت و پرفراز و نشیب گذشت تا اینکه بالاخره مشکل حل شد و تونستیم برگردیم… 🍂
.
وقتی بعد از ۶ ماه برگشتم و خطم رو روشن کردم، انتظار داشتم همهچیز فراموش شده باشه. اما انگار داستانِ ما تازه داشت به جاهای حساسش میرسید!
وقتی متوجه برگشتنم شد، بالاخره یه فرصتی پیش اومد که با هم همکلام بشیم.
این بار لحنش یه ترکیب عجیبی از گلایه و نگرانی بود
با یه صدای آروم گفت: «شما که رفتید، خطهاتون رو هم قطع کردید حتی نشد دیگه احوالتون رو بپرسیم و ببینیم حالتون چطوره» ❤️🩹
چند لحظه سکوت کردم. نمیدونم چرا، اما دلم نمیخواست از لحنم بفهمه که حرفش برای من مهم بوده.
گفتم:
ـ ممنونم،خوبم.
کمی مکث کرد و دوباره گفت:
ـ راستش نگران شده بودیم. نمیدونستیم مشکلی پیش اومده یا نه.
همونجا بود که گارد همیشگیم دوباره بالا رفت. خیلی خونسرد جواب دادم:
ـ فکر نمیکنم دلیلی وجود داشته باشه که خبری از خودم به شما بدم. ما فقط همکار بودیم و من هم به خاطر شرایطی که پیش اومد، مجبور شدم کار رو ترک کنم.
چند ثانیه ساکت شد.
بعد خیلی آروم گفت:
.
#ادامه_دارد...
《 @Kelide_Moshtarak 》
امروز محمد با این گلِ سرخِ قشنگ اومد خونه وای بچهها، من تا دیدمش اصلاً نتونستم جلوی ذوقم رو بگیرم😅😍
یعنی قشنگ یه جیغِ بنفش از خوشحالی کشیدم و رفتم سمتش کلی ازش تشکر کردم، قربونصدقهاش رفتم و گفتم تو چقدر مهربونی و چقدر سلیقهات عالیه 🥰
باورتون نمیشه چقدر محمد حسِ خوب گرفت و چشماش برق زد سریع خودش گل رو برد گذاشت توی آب و با یه لحنِ خیلی شیرین گفت: مگه میشه برای همسری مثل شما گل نگرفت آخه؟😌
مردها عاشق اینن که قهرمان زندگی ما باشن وقتی همسرتون کار کوچیکی براتون میکنه حتی خریدن یه دونه گل ذوقتون رو پنهان نکنید نگید حالا چرا گل خریدی، پولش رو فلان چیز میکردی هر چقدر ذوق شما بیشتر باشه، انگیزه و عشق اون مرد برای تکرار اون کار صد برابر میشه
《 @Kelide_Moshtarak 》
خب خب پاشید یه لیوان چایی بریزید بیاید یکم درد و دل کنیم باهم☕🍫 🧸
•
بچههاجون،
امروز که داشتم به کارهای بیرونم میرسیدم، یه لحظه به خودم اومدم و دیدم چقدر ما خانما گاهی یادمون میره که خودمون •منبع• انرژیِ خونه هستیم.
دیدی یه وقتایی هرچقدر ادویه به غذا میزنی باز انگار اون طعم همیشگی رو نداره؟ یا با اینکه خونه مرتبه، ولی انگار همه چی بهم ریختست؟
.
رازش اینجاست: تا ظرف خودت پر نباشه، نمیتونی تو ظرف بقیه چیزی بریزی.
.
امروز به خودم گفتم فاطمه، اون دختر کوچولوی درونت نیاز داره گاهی براش وقت بذاری، ببریش کافه، براش یه خرید کوچیک کنی یا حتی یه آرایشگاه ساده بری. اینا •هزینه• نیست، اینا •سرمایهگذاریه•.
وقتی حال تو خوب باشه، انرژیش میپیچه تو کل خونه،
حال رابطت خوب میشه، آدما مهربون تر میشن برات، محیط برات قشنگ تره، خندههات واقعیتره و اون وقت حتی یه نیمرو هم بپزی، طعم بهشت میده. 𐭩🏠☀️🌷ᡣ
─── ⋆𐙚🎀⋆ ───
«مراقبِ دخترکِ درونت باش 𔓘𓍼»
《 @Kelide_Moshtarak 》
Islam Sobhi - القارئ إسلام صبحي036.mp3
زمان:
حجم:
15.7M
جوری که این مدت وقتی صبحا بلند میشم کارامو با این صوت انجام میدم، منبع انرژیِ🥲💕
«@Kelide_Moshtarak»
امروز هوا خیلی گرمه و همش به این فکر میکردم که محمد وقتی از سر کار میاد، چقدر کلافه و خستهست تصمیم گرفتم با نوشیدنی موردعلاقهاش غافلگیرش کنم تا هم جگرش حال بیاد، هم خستگی کار از تنش در بره... 🥰😌
بچهها، باور کنید همین کارهای کوچیک، به زندگی رنگ عشق میزنه وقتی همسرتون ببینه برای حال خوبش وقت گذاشتید، حس میکنه ارزشمندترین آدم دنیای شماست😍
و اما دستور این شیک طالبی جذاب که محمد عاشقشه : 🍹🍈
۱. طالبیها رو که از قبل خرد کردم، نیم ساعت گذاشتم توی فریزر که حسابی تگری بشن
۲. طالبیها رو ریختم توی مخلوطکن و بهش یک لیوان شیر سرد اضافه کردم
۳. حالا نوبت بخش خوشمزهشه دو یا سه تا از این بستنیهای وانیلی (یا اگه داشتید بستنی سنتی) رو بریزید توش
۴. حسابی میکسش کنید تا غلیظ و کشدار بشه (اگه طالبیتون خیلی شیرین نیست، یک قاشق عسل هم میتونید بزنید)
نوش جان! 😋
#آشپزی
#روانشناسی_رابطه
«@Kelide_Moshtarak»
کلید مشترک👩❤️💋👨🏡
امروز هوا خیلی گرمه و همش به این فکر میکردم که محمد وقتی از سر کار میاد، چقدر کلافه و خستهست تصمیم
آقایون بر خلاف ظاهرشون خیلی احساساتی هستن و زبانِ عشق خدمات یعنی همون انجام دادن کاری برای اونا خیلی روشون جواب میده😅
به خاطر همین همیشه سعی میکنم خونه رو به جایی تبدیل کنم که محمد برای رسیدن بهش لحظه شماری کنه ، امروز هم با شیک طالبی محبوبش منتظرشم 😘🤌
«@Kelide_Moshtarak»
کلید مشترک👩❤️💋👨🏡
امروز هوا خیلی گرمه و همش به این فکر میکردم که محمد وقتی از سر کار میاد، چقدر کلافه و خستهست تصمیم
و مِن آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً
و از نشانههای اوست که همسرانی از جنس شما آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و میان شما مهر و رحمت قرار داد
این آیه رو بخونید 👌
این محبتها، ریشه در توصیههای الهی داره 🤍
«@Kelide_Moshtarak»