شیرچایِ
فقط اندکی چای.
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت مستی زان سبب اُفتان و خیزان میروی؟
گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست
پَروین