شیرچای
میناب گُلستانه!
عزیزان دل، در سیزدهمین اپیزود پادکست “حَی”، نام “وارستهی میناب” با مهر و اندوهی جانسوز در هم آمیخت. این بار، قلبم به درد آمد از معصوميت شهدای میناب، آن غریبانی که با ناجوانمردی و حملهی مستقیم آمریکا و اسرائیل، پرپر شدند؛ جنایتی که در سایهی مشروعیت فرقهی تروریستی پهلوی و سکوت مخالفان رقم خورد.
من، با همین بیست سال سن، شاید خام و ناپخته، اما با تمام وجودم، نتوانستم خاموش بمانم. گفتم، تا شاید صدایم شنیده شود، تا شاید دیده شود، هرچند که میدانم شاید در این هیاهو، صدایی گم شود و نگاهی نادیده بماند. اما وظیفهی خود دانستم که از این مظلومیت بگویم.
روحتان شاد و قرین آرامش، عزیزان مینابی من! برای من هم دعا کنید تا در این مسیر، استوار بمانم و دلم و ذهنم در آرامش باشد.
و شما! میناب را از یاد نبرید. با هر صدایی، عکسی، یا ویدیویی که از آن دیار منتشر میکنید، یادشان را زنده نگه دارید. این پادکست را نیز، بدون هیچ ملاحظهای، هر طور که میخواهید، نشر دهید تا فریاد مظلومیتشان به گوش جهانیان برسد.
دسترسی به نت بین الملل ندارم که در کست باکس و تلگرامم بفرستمش فعلاً فقط میتونم همینجا نشرش بدم.
اما یه چیزیو آرکین بهم یاد داد گفت:
همیشه درخشانترین ستارهها زودتر خاموش میشوند. (میسوزوند)
چون مردی را پرنماز و روزه دیدید به او ننازید تا بنگرید عقلش چگونه است.
الکافی ج ۱ ص۲۶