1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌻اگه حال داشتی از خونه بزن بیرون.
نفس عمیقی بکش. برو زیر قطرههای پاک بارون
و بذار آرامش جای نگرانیها رو بگیره.
شکرگزار لحظه حال باش.🍁
سلام، صبحت آروم و پربرکت
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁉️از زندگی نویسندههای معروف چی میدونی؟
#جغرافیای_داستان
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍁 قرار دلهای بیقرار مایی
باز شکسته آمدم، با دل خسته آمدم
کاش رها شود دلم، مثل کبوتر حرم
🕌شما هم خیلی دلتنگ حرمید؟🌧
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍁 این روزها...
بادهای سرد میوزند،
چشمها حوصله ندارند.
شما مرا نگاه کنید،
ای که چشمهایتان خورشید...
#محمدصالح_علاء
#عاشقانهها
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍁یه وقتایی
باورهامون رو ورق بزنیم
و کمی ویرایشش کنیم.
شاید صفحهای
باید اضافه یا حذف بشه. 🌱
#برش_کتاب
🍁 ما نکاشتههایمان را
هرگز درو نمیکنیم.
📚 چهل نامه کوتاه به همسرم
✍ #نادر_ابراهیمی
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
#برش_کتاب
کتاب تقریظی خانوم ماه رو مطالعه کنید و لذت ببرید.
🍁دستش را توی جیب شلوارش کرد. همینطور که آرام قدم میزدیم گفت: احساس میکنم یه کم از من میترسی! غافلگیر شدم. گفتم: نه کاکو.
خنده زیبایی کرد و گفت: کاکو؟ من شوهرتم، بعد یکی دو سال هنوز به من میگی کاکو؟
_خب شوهرمی، کاکام هم هستی، خب من همیشه دوست داشتم یه کاکا داشته باشم.
خجالتم بیشتر شد. دوباره سکوت کرد.
... پرسیدم: چرا اسم تو رو گذاشتن شیرعلی؟
_این اسم پدربزرگم بوده، پدرم بعد چند تا دختر نذر میکنه یه پسر خدا بهش بده و ببرش کربلا. من که دنیا اومدم شش هفت ساله بودم رفتم زیارت آقا. یادمه با قاطر رفتیم شش ماه طول کشید تا زیارت کردیم و اومدیم.
_ اسم تو چرا گذاشتن خانم ناز؟
_ نمیدونم تا حالا بهش فکر نکردم.
نگاهی به صورتم انداخت و گفت: باید میذاشتن خانوم ماه!
📚 خانوم ماه
✍ ساجده تقیزاده
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
#برش_کتاب
🍁همیشه فکر میکردم در این خانه سهم من فقط سکوت است؛ سکوتی که میان فریادهای پنهان برادرانم گم میشد. اما یک روز فهمیدم آدم اگر سکوت کند، نه دیده میشود و نه ارزش آرزوهایش را کسی میفهمد.
حالا میدانم باید راه خودم را بروم، حتی اگر از میان برفهای سرد این خانه شروع شود. من پسر آخرم، اما آخر بودن به معنی کمبودن نیست؛ گاهی آخرین نفر، همان کسی است که راه تازهای را پیدا میکند. فقط کافی است بایستد و بخواهد.
📚 سمفونی مردگان
✍ #عباس_معروفی
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه