eitaa logo
کتابان
540 دنبال‌کننده
942 عکس
193 ویدیو
0 فایل
هُوَ ٱلرَّزَّاق 🍀کلمه خون آدم است. ما اینجا: 👈کتاب خوب معرفی می‌کنیم. 👈 با بُرش‌های جذاب حالتون رو خوب می‌کنیم. 👈 شما رو می‌بریم به جهان داستان و ادبیات. 👈 و اگر کتابی خواستید براتون ارسال می‌کنیم. اگه کارمون داشتید: 👇 👨‍💻 @ketabban_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌻اگه حال داشتی از خونه بزن بیرون. نفس عمیقی بکش. برو زیر قطره‌های پاک بارون و بذار آرامش جای نگرانی‌ها رو بگیره. شکرگزار لحظه حال باش.🍁 سلام، صبحت آروم و پربرکت https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁉️از زندگی نویسنده‌های معروف چی میدونی؟ https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍁 قرار دل‌های بیقرار مایی باز شکسته آمدم، با دل خسته آمدم کاش رها شود دلم، مثل کبوتر حرم 🕌شما هم خیلی دلتنگ حرمید؟🌧 https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍁 این روزها... بادهای سرد می‌وزند، چشم‌ها حوصله ندارند. شما مرا نگاه کنید، ای که چشم‌هایتان خورشید... https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍁یه وقتایی باورهامون رو ورق بزنیم و کمی ویرایشش کنیم. شاید صفحه‌ای باید اضافه یا حذف بشه. 🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍁 ما نکاشته‌هایمان را هرگز درو نمی‌کنیم. 📚 چهل نامه کوتاه به همسرم ✍ https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
کتاب تقریظی خانوم ماه رو مطالعه کنید و لذت ببرید. 🍁دستش را توی جیب شلوارش کرد. همین‌طور که آرام قدم می‌زدیم گفت: احساس می‌کنم یه کم از من می‌ترسی! غافلگیر شدم. گفتم: نه کاکو. خنده زیبایی کرد و گفت: کاکو؟ من شوهرتم، بعد یکی دو سال هنوز به من میگی کاکو؟ _خب شوهرمی، کاکام هم هستی، خب من همیشه دوست داشتم یه کاکا داشته باشم. خجالتم بیشتر شد. دوباره سکوت کرد. ... پرسیدم: چرا اسم تو رو گذاشتن شیرعلی؟ _این اسم پدربزرگم بوده، پدرم بعد چند تا دختر نذر می‌کنه یه پسر خدا بهش بده و ببرش کربلا. من که دنیا اومدم شش هفت ساله بودم رفتم زیارت آقا. یادمه با قاطر رفتیم شش ماه طول کشید تا زیارت کردیم و اومدیم. _ اسم تو چرا گذاشتن خانم ناز؟ _ نمی‌دونم تا حالا بهش فکر نکردم. نگاهی به صورتم انداخت و گفت: باید می‌ذاشتن خانوم ماه! 📚 خانوم ماه ✍ ساجده تقی‌زاده https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍁همیشه فکر می‌کردم در این خانه سهم من فقط سکوت است؛ سکوتی که میان فریادهای پنهان برادرانم گم می‌شد. اما یک روز فهمیدم آدم اگر سکوت کند، نه دیده می‌شود و نه ارزش آرزوهایش را کسی می‌فهمد. حالا می‌دانم باید راه خودم را بروم، حتی اگر از میان برف‌های سرد این خانه شروع شود. من پسر آخرم، اما آخر بودن به معنی کم‌بودن نیست؛ گاهی آخرین نفر، همان کسی است که راه تازه‌ای را پیدا می‌کند. فقط کافی است بایستد و بخواهد. 📚 سمفونی مردگان ✍ https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا