آخرین شعری که علی اکبر دهخدا در هنگام مرگ از دکتر محمد معین درخواست کرد که برایش بخواند این غزل حافظ بود:
دردِ عشقی کشیدهام که مَپُرس
زهرِ هجری چشیدهام که مَپُرس
گشتهام در جهان و آخرِ کار
دلبری برگزیدهام که مپرس
آن چنان در هوایِ خاکِ دَرَش
میرود آبِ دیدهام که مپرس
من به گوشِ خود از دهانش دوش
سخنانی شنیدهام که مپرس
سویِ من لب چه میگَزی که مگوی
لبِ لعلی گَزیدهام که مپرس
بی تو در کلبهٔ گداییِ خویش
رنجهایی کشیدهام که مپرس
همچو حافظ غریب در رَهِ عشق
به مَقامی رسیدهام که مپرس
@khaate_sevom
عادت طبیعت ثانویست. همینکه کسی به کاری عادت کرد دیگر به این آسانیها نمیتواند ترک کند. علاج منحصر به این است که به ترتیب مخصوصی به مرور زمان کم کند تا وقتی که به کلی از سرش بیفتد.
- چرند و پرند | علی اکبر دهخدا
آری علی خدا نیست، اما از او جدا نیست
باید چه خواند او را؟ عمری است بیجوابیم..
- سیده تکتم حسینی
هدایت شده از - سیارهی گلآبتون ☁️ -
• هُوَ الفاروق | خامه چیان • - t.me sayareh_golabeton.mp3
زمان:
حجم:
2M
•
«قُدسی شَجَر ... نیکو ثَمَر ...🌱»
•
🕊| @sayareh_golabeton
هدایت شده از انجمن آوای رویش آبان
|آوای رویش|_افزون ولی انگاشتم_.mp3
زمان:
حجم:
2.9M
#آوای_رویش
کم به دست آوردمت
افزون ولی انگاشتم...
|کاظم بهمنی|
🎙گوینده: نرگس سلیمانی
.
.
📮راه های ارتباطی:
▪️کانال ایتا:
https://eitaa.com/anar_ngo
▪️آپارت:
https://www.aparat.com/shorts/user/home?user=anar_n.g.o
کاش دنیا دست زن ها بود، زنها زاییدهاند یعنی خلق کردهاند و قدر مخلوق خودشان را میدانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مرد ها چون هیچ وقت عملا خالق نبوده اند، آنقدر خود را به آب و آتش میزنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن ها بود، جنگ کجا بود؟
- سووشون | سیمین دانشور
نامهی ۳۱ نهج البلاغه فوق العادهست!
وقتی این نامه را میخوانیم، با متنی روبهرو میشویم که گویی قرنها پیش درباره مفاهیمی مانند خودآگاهی، مسئولیتپذیری، مدیریت روابط، تأثیر دوستان، کنترل خواستهها و پذیرش واقعیتهای زندگی سخن گفته است.
نامه ۳۱ فقط یک متن دینی نیست؛ کتابچهای کوتاه درباره رشد فردی، شناخت خود و هنر زندگی کردن است.
- پیشنهاد میکنم بخوانید✨️
بند سکوت هیچ گه از لب بی هنر مَجو
قابل مُهر کی شود شیشه که بی شراب شد؟
- کلیم کاشانی
شما تصور کن مثلا معشوقهی جناب سعدی از دستش عصبی میشه و شروع میکنه به دعوا و... بعد جناب سعدی چی میگه؟!
میفرمایند:
زهر از قِبَل تو نوشدارو
فحش از دهن تو طیبات است...
پدر میگوید:
«از من گذشتهست
از من گذشتهست
من بار خودم را بردم
و کار خودم را کردم»
و در اتاقش، از صبح تا غروب،
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید:
«لعنت به هر چه ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافیست.»
- فروغ فرخزاد
غریبگی نکن
نکن غریبگی پسرم!
این جا خاور میانه است
و هر کجای خاک را بکَنی
دوستی، عزیزی، برادری
بیرون میزند...
- گروس عبدالملیکان