🌷❤شهید_همـت _ هادی❤🌷
زندگینامه سردار خیبر شهید حاج محمد ابراهیم همت 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 فصل هفتم قسمت8⃣2⃣1⃣ همچنین موفق شدن
زندگینامه سردار خیبر شهید حاج محمد ابراهیم
همت
🌹🥀🌺🌸🌼🌻🌹🥀🌺🌸🌼🌻
فصل هفتم
قسمت9⃣2⃣1⃣
این همه جلسه ، پشت سر هم ، این همه کار ، حوصله ای دارید ماشاءالله !😌ناهار هم که نخوردید ، شام هم که دیگر از وقتش گذشته، چه جوری طاقت می آورید حاج آقا ؟😳😔😢
#همت خواب آلود نگاهش کرد و پرسید:رسیدیم؟🤔
نه هنوز نرسیدیم. و دوباره چرت می زد .😴
چند دقیقه بعد به دوکوهه می رسیدند . داخل سنگر که شدند، پس از احوال پرسی، #باقرشیبانی به#محمد عبادیان گفت:
شام نخوردیم آ. چیزی دارید؟🤔
حاجی تعارف کرد و گفت:خوردیم اما این بنده خدا ناهار هم نخورده . من خبر دارم . توی جلسه بود. بعدش یادش رفت.😢
#محمد عبادیان دو تا تن ماهی آورد و روی برنج ریخت .#باقر شیبانی هول زده قاشق برداشت و بی بسم الله شروع به خوردن کرد.😢
#حاج همت اولین قاشق را که دم دهان برد ، نگاهی به #عبادیان اداخت و پرسید :بچه ها شام چی داشتند ؟🤔
#محمد عبادیان گفت :از همین👌
#حاج همت پرسید:جان من،از همین بود؟🤔
#عبادیان من و من کرد:((همه اش که نه. برنجش همین بود .تنش را فردا ظهر می دهیم بخورند!))😢
#حاج همت قاشق را توی بشقاب برگرداند . لقمه توی دهان #باقرشیبانی خشک شد .عبادیان نگران شد و گفت :😢😔
((به خدا قسم فردا ظهر می دهیم به همه شان .))😢
#حاج همت گفت:((به خدا قسم من هم فردا ظهر می خوردم !))😌😢
ادامه دارد....🌹