eitaa logo
🐱جوربه ماهی🐟
212 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
87 ویدیو
55 فایل
سلوم اینجا آرت هست آره https://eitaa.com/gorgaliarjhang اینم دیلی (ناشناس تو دیلیه) @tahakhalilof :caraآیدی برنامه پ.ن: آقا جوربه و ماهی دو شخص جدا از همن 😂
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی نه 😏
شوخی کردم 😏😏😏😏
چون همه میدونیم میسا یه دختر انیمه ای واقعیه 😔🤌
تولد لیدی مون به این صورت مبارک
هدایت شده از - ستویا | C.T.O.I.A -
^صدای رو مخ ساعت ، نشون میده که روز شروع شده و وقتشه که جوربه از تختش بیرون بیاد. هرچند براش آماده بود ، چون این اتفاق هر روز راس یه ساعت خاص تکرار میشه . برای چند ثانیه ، گیج و خواب‌آلود به اطراف نگاه می‌کنه و زیر لب بابت اینکه دیشب کاملا دیر به تختش رفته اه می‌کشه. خودش هم هیچوقت نمیدونه چرا انقدر در برابر خوابیدن مقاومت می‌کنه. اما به هر حال وقتی برای غرغر کردن و خرخر گربه ای نداره. با ذکر یا میوی مقدس از روی تخت بلند میشه و خمیازه همراه با خرناس گربه ای می‌کشه، اما تقریبا به خاطر خواب‌آلودی فراموش کرده تختش تا بی نهایت ادامه نداره ... ^
هدایت شده از - ستویا | C.T.O.I.A -
^ از اونجایی که جوربه روز شلوغی در پیش داره ، ترجیح میده دندون هاشو به صرف مسواک دعوت کنه تا اونها سر لج و لجبازی باهاش باز نکنن. وگرنه روز های خلوت تر هیچوقت انقدر باهاشون خوب تا نمیکنه ، البته شاید اگه پای یه مسواک برقی در میون بود اوضاع برای خودش و اون دندون ها بهتر میشد .. به سمت آشپزخونه می‌ره تا همراه معشوقه اش از صبحونه لذت ببره . باغت عزیز ، تمام مدت اونجا با لبخند انتظارش رو میکشید، و جوربه هم از دیدنش بی نهایت خوشحال بود . اما صد حیف که این داستان عاشقانه قراره تبدیل به یه داستان با ژانر وحشت بشه. _ باغت عزیزم . خودت می‌دونی که مجبورم .. ^باغت با بغض به چشم های جوربه خیره میشه. دلش نمی‌خواست اون رو ترک کنه ، حداقل نه اینجوری . بغض ، گلوی جوربه رو هم فشار میده^ _ اینجوری بهم نگاه نکن باغت .. نزار آخرین تصویرم ازت این باشه. من... باید اینکار رو بکنم. باید بین جون تو و جون خودم یکیو انتخاب کنم. پس لطفاً ... لبخند بزن. ^ لبخند روی شیار های نونی باغت میاد. حالا می‌دونه که آخرین وظیفه‌اش نجات جون جوربه اس. جوربه بعد از یه وداع جانسوز با معشوقه ی عزیزش_ باغت_ به قصد آخرین بوسه جلو می‌ره ، اما ناگهان خون باغت ، اون خون شیرین مربایی ، به سمتش پاشیده میشه ^
هدایت شده از - ستویا | C.T.O.I.A -
_ باغت تا آخرین لحظه به من فکر میکرد..^فین فین^.. اون یه نون فداکار بود ^فین فین^ اون بخاطر من .... باغت....^آه کشیدن^ راضی کردن خودم به خوردنش سخت ترین تصمیم زندگیم بود. + ک‍...که اینطور.... هه هه.... باگتِ... بیچاره ..
هدایت شده از - ستویا | C.T.O.I.A -
بعد از اون صبحونه ی دراماتیک ، جوربه طبق برنامه ی روزش گوشیش رو برداشت تا پیام ها رو چک کنه . لرزش و صدای گوشی نشون میداد افراد زیادی منتظرشن. درست همون لحظه ای که فاصله ای تا مبل نداشت ، یه چیز سبز زیرش ظاهر شد. به عنوان یه گربه ، ری اکشن جوربه به اندازه ی کافی سریع بود. اما متاسفانه معمولا فراموش میکرد پورتال ها هر جایی میتونن باز بشن. پورتال ها ، راهی برای ارتباط جورب با دوستانش بود . راهی برای اینکه بتونه باهاشون صحبت و بهشون کمک کنه. در تلاش دوم ، پورتال شکل در به خودش گرفت و آپادا اولین کسی بود که این پورتال رو درخواست داده بود
هدایت شده از - ستویا | C.T.O.I.A -
بعد از اون صبحونه ی دراماتیک ، جوربه طبق برنامه ی روزش گوشیش رو برداشت تا پیام ها رو چک کنه . لرزش و صدای گوشی نشون میداد افراد زیادی منتظرشن. درست همون لحظه ای که فاصله ای تا مبل نداشت ، یه چیز سبز زیرش ظاهر شد. به عنوان یه گربه ، ری اکشن جوربه به اندازه ی کافی سریع بود. اما متاسفانه معمولا فراموش میکرد پورتال ها هر جایی میتونن باز بشن. پورتال ها ، راهی برای ارتباط جورب با دوستانش بود . راهی برای اینکه بتونه باهاشون صحبت و بهشون کمک کنه. در تلاش دوم ، پورتال شکل در به خودش گرفت و آپادا اولین کسی بود که این پورتال رو درخواست داده بود