“اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی فَاطِمَةَ و اَبِیهَا وَ بَعلِهَا وَ بَنِیهَا وَ السِّرِّ المُستَودَعِ فِیهَا بِعَدَدِ مَا اَحاطَ بِهِ عِلمُک”
تب داره، شبا بیداره
دعاش اما، اَلجّار ثُمَّ الدّاره
تو حرفاش، پیش بچه هاش
میگه بارالها، ازم راضی باش
دلگیره، داره میمیره
نفس میکشه از، تنش خون میره
گریونه، دلش پُر خونه
میگیره روشو از، همه تو خونه
میگیره روشو از، همه تو خونه
معلومه، چقدر مظلومه
با دردایی که داره، باز آرومه
ای بود و نبود من، ای یاس کبود من
وقتی اباعبدالله اومدن کنار بستر حضرت زهرا، اسما عرضه داشت آقازاده ها باباتون تومسجدِ، بروید صداش کنید.
اونایی که مدینه رفتن میدونن مسجدالنبی تا خونه حضرت زهرا
یعنی محل محراب تا خونه بی بی چند قدم بیشتر نیست...