eitaa logo
میخواهم او را بشناسم
5 دنبال‌کننده
38 عکس
4 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
میخواهم او را بشناسم
وقتی ۱۲ساله بود، پدرش-آیت الله سیدحسین خامنه ای- رو از دست داد و یتیم شد. روزهای سخت زندگی او و مادر
۲۶ سالش بود که مادر رو هم از دست داد، دیگه نمیتونست زندگی توی تبریز رو طاقت بیاره. برای همین تصمیم گرفت به مشهد بره و دروس حوزه رو در مشهد ادامه بده. هرچقدر خواهر ها اصرار کردند تبریز بمونه فایده ای نداشت، حتی براش زن گرفتند اما تصمیم خودش رو گرفته بود. و همسرش رو هم به مشهد برد.
زندگی آیت الله سیدجواد خامنه ای، پر از غم و سختی بود. وقتی به مشهد رفت طلبه ای دست خالی بود که نه درآمدی داشت، نه ملکی، و نه منبری میرفت. یک تاجر به اسم حاج جلیل که از فامیل دور ایشون بود و بسیار برای پدر مرحوم ایشون احترام قائل بود، به ایشون کمک میکرد.
به درس اساتید مختلف می‌رفت و شاخه های مختلف علمی رو کنار هم ادامه میداد، عطش علم و مطالعه داشت و به کم راضی نمیشد. بعد ۹سال خدا به او و همسرش سه دختر داده بود. حاج جلیل بهش پیشنهاد کرد بخاطر استعداد و پشتکار علمیش به نجف بره و درسشو اونجا ادامه بده. خودش هم حمایتش کرد. نجف عالم های بزرگی داشت و حوزه علمیه قوی تر.
در کنار علوم حوزوی، ریاضیات و نجوم و ادبیات و اخلاق رو هم دنبال میکرد.
وقتی ۳۶ ساله بود به درجه اجتهاد رسید. و از پنج نفر علمای بزرگ نجف که استادش بودن اجازه اجتهاد گرفت.
میخواهم او را بشناسم
وقتی ۳۶ ساله بود به درجه اجتهاد رسید. و از پنج نفر علمای بزرگ نجف که استادش بودن اجازه اجتهاد گرفت.
بعد از چند سال دوباره به تبریز برگشت، بازهم روزگار روی تلخ خودش رو نشون داد و همسر جوانش بخاطر بیماری از دنیا رفت. و در حرم امام رضا دفن شد. حالا با سه دختر یتیم در مشهد تنها بود‌.
در حرم امام رضا(ع) امام جماعت نماز صبح مسجد گوهرشاد بود و مردم پشت سرش نماز میخوندن. و این تا آخر عمر ایشون ادامه داشت.
میخواهم او را بشناسم
در حرم امام رضا(ع) امام جماعت نماز صبح مسجد گوهرشاد بود و مردم پشت سرش نماز میخوندن. و این تا آخر عم
بعدا دوستانش به او پیشنهاد کردند به خواستگاری دختر آقاسیدهاشم میردامادی بره. آقاسیدجواد همسری میخواست که زندگی طلبگی رو درک کنه و بتونه از سه دخترش مواظبت کنه.
میخواهم او را بشناسم
بعدا دوستانش به او پیشنهاد کردند به خواستگاری دختر آقاسیدهاشم میردامادی بره. آقاسیدجواد همسری میخواس
دختر آقاسید میرهاشم علاقمند به ادبیات و شعر بود. وقتی بحث خواستگاری پیش اومد، تفالی به حافظ زد و این بیت اومد: بالابلند عشوه گر نقش باز من کوتاه کرد قصۀ زهد دراز من روز خواستگاری هم دید که آقاسیدجواد قد بلندبالایی داره.
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توضیحات رهبرشهید درباره مادرش مادرم یک خانم بسیار فهمیده، با سواد، کتابخوان، دارای ذوق شعری و هنری، حافظ شناس- البته حافظ شناس که می‌گویم، نه به معنای علمی و اینها، به معنای مانوس بودن با دیوان حافظ – با قرآن کاملا آشنا بود و صدای خوشی هم داشت و برای ما قرآن میخواند.
ما وقتی بچه بودیم، همه می‌نشستیم و مادرم قرآن می‌خواند؛ خیلی هم قرآن را شیرین و قشنگ می‌خواند ماها دورش جمع می‌شدیم و برای ما به مناسبت، آیه‌هایی را که در مورد زندگی پیامبران هست، می‌گفت. من خودم اولین بار زندگی حضرت موسی، زندگی حضرت ابراهیم و بعضی پیامبران دیگر را از مادرم- به این مناسبت شنیدم. قرآن که می‌خواند، به اینجا که می‌رسید، بنا می‌کرد به شرح دادن.
میخواهم او را بشناسم
ما وقتی بچه بودیم، همه می‌نشستیم و مادرم قرآن می‌خواند؛ خیلی هم قرآن را شیرین و قشنگ می‌خواند ماها د
مادرم اهل دعا و نماز بود. او محوری بود که همه را به دعا خواندن و به عبادت وادار میکرد . یادم هست که ما خیلی کوچک بودیم و اعمال روز عرفه را با مادرم انجام میدادیم. چون اعمال عرفه باید زیر آسمان باشد، ایشان سجّاده اش را در قسمتی از حیاط که سایه بود می انداخت و نمازها و اذکار عرفه را که ساعتها طول میکشد انجام میداد و ما هم دوروبَر او مشغول دعا و نماز و عبادت میشدیم؛ ما یعنی من و همشیره ی کوچکمان...