eitaa logo
«امین»
24.6هزار دنبال‌کننده
134 عکس
151 ویدیو
3 فایل
«امین»؛ شعر و ادب فارسی به روایت حضرت آیت‌‌الله خامنه‌ای
مشاهده در ایتا
دانلود
✍️ «هماره موج غمش سر به سینه می‌کوبد!» 💗 ؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه. ▪️مپرس داغ پدر سرد می‌شود یا نه که مرگ قصۀ مرداب‌هاست، دریا نه ▪️که در مصاف نشان داده است این دریا دل مواجهه دارد، سر مدارا نه ▪️که نقل داغ پدرکشتگی‌ست قصۀ ما زمان زمان تلافی‌ست، نه تماشا... نه ▪️ستاره‌ای که خطر می‌هراسد از نامش به وقت حادثه می‌ترسد از خطرها؟ نه ▪️بگو عقب بنشینند قوم ترسوها که جنگ کار شما نیست بی‌جنم‌ها! نه ▪️نگاه کوته شب‌تاب‌ها چه می‌فهمد که شوق شیوۀ پروانه‌هاست، پروا نه ▪️قرار آخر سردارها سرِ دار است کسی ندیده که باشند اهل حاشا، نه ▪️میان ما و شهیدانمان قراری بود نشسته‌ایم به پای قرار، از پا نه ▪️به خون به دفتر تاریخ ثبت خواهد شد علی غریب شد، اما دوباره تنها نه ▪️هماره موج غمش سر به سینه می‌کوبد مپرس داغ پدر سرد می‌شود یا نه... 📝 شاعر: «خانم رباب کلامی» @khamenei_poems
✍️ «اگرچه رفتی اما من به پيروزی یقین دارم!» ؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه. لباس مشکی‌ام را بر تنم کردم، نمی‌دانم که با این داغِ بر دل مانده، آیا زنده می‌مانم؟ دلم تنگ است، تنگِ آن صدای گرم و زیبایت برای صورت نورانی‌ات، خورشید تابانم! چه می‌شد ماهِ رویت را در این ماه مبارک دید؟ دلم خوش بود می‌آیم، برایت شعر می‌خوانم شهادت، شهد شیرینی که در کام تو جا خوش کرد ولی در حسرت دیدارت آتش زد به بنیانم تو جانت را فدای تک تکِ ما کردی و رفتی فدایت می‌شد اما کاش پیش از این، سر و جانم دلت گرم و خیالت جمع، من هستم که با شعرم امید و نور را بر چهرۀ تاریخ بنشانم اگرچه رفتی اما من به پيروزی یقین دارم مبادا ذره‌ای کمتر شود از قبل، ایمانم به پای مامِ میهن، هستی‌ام را می‌گذارم تا به آحاد جهان ثابت کنم فرزند ایرانم شاعر: «خانم ریحانه کرامتی» @khamenei_poems
«امین»
✍️ «صحرای کربلاست کجا؟ کوی ما نگر!» ؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه. بر نطع مرگِ سرخ هیاهوی ما نگر در جستجوی یار تکاپوی ما نگر صحرای کربلاست کجا؟ کوی ما نگر آیینه سوختیم، سر و روی ما نگر تن واگذاشتیم و به یکباره جان شدیم                      «رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند» از ما به کوی یار خطی از غبار ماند هرچند نام و یاد ز ما یادگار ماند در مرگ ما نشان بلند تبار ماند از بیکران رسیده سوی بیکران شدیم                ‌ آل علی‌ست دایرۀ بیکرانگی خود را ز یاد برده به ذوق یگانگی با خون گشوده قفل در جاودانگی با جان ما یکی‌شدگان بی‌تنانگی با این تبار همسفر بی‌نشان شدیم                      رفتیم اگر، ز خاطر یاران نرفته‌ایم چون خاک جز به خانۀ باران نرفته‌ایم جز رو به سوی شاه‌ سواران نرفته‌ایم بنگر به رنگ و بوی بهاران نرفته‌ایم تن را به خاک داده، به جان جاودان شدیم                   از دست رفته خاک‌نشین ستمکش است بیچاره آن که بر سر جان در کشاکش است تا مرگ سرخ ساغر صهبای بی‌غش است پروانه پیر هم که شود مست آتش است ما نیز فصل تازۀ این داستان شدیم                  تقدیر شیعه سیر و سفر با محرم است همزاد اشک و‌آه وفغان، مرگ و ماتم است خونی که یادنامۀ حوا و آدم است خورشید‌وار بر سر بام دو عالم است خون خدا شدیم و به پیری جوان شدیم                   سنگ فسانه‌ایم صبوری مدار ماست شنزار تشنه‌ایم زمستان بهار ماست آنسوی مرگ موقف دیدار یار ماست بر تن مباد سر، که شهادت عیار ماست این بس که با حسین علی هم‌عنان شدیم                 گیرم کسی مقیم حریم حرم نماند یا این حریم نیز دگر محترم نماند شد رستخیز ناگه و نقش ستم نماند وز هر چه بر صحیفۀ هستی رقم نماند ما را همین بس است که بی آشیان شدیم             از غربتی به غربت دیگر مسافریم بر سنگلاخ آتش و خنجر مسافریم همراه خاندان پیمبر مسافریم بر نطع مرگ با تن بی‌سر مسافریم از آن زمان که امت صاحب زمان شدیم                    شاعر: «آقای یوسفعلی میرشکاک» @khamenei_poems
«امین»
✍️ «سلامم به آن شمع تا صبح روشن!» 💗 ؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه. ▪️الا ای بزرگان! بزرگ جهان رفت سران را بگو سرور سروران رفت ▪️به جانان بگویید کاو جان ما بود به جانان بگویید کآن جان جان رفت ▪️بجز آسمان هیچ راهی نمانده‌ست در این خاکدان تا کجا می‌توان رفت؟ ▪️سلیمان ما بود و با فرشی از جان به معراج، صبحی سوی آسمان رفت ▪️نشستیم در خویش و کاری نکردیم دریغا دریغا که آن کاروان رفت ▪️سلامم به آن شمع تا صبح روشن به دیدار پروانگان ناگهان رفت ▪️یکی روح عاشق سفر کرد از این جسم یکی مرد عرشی از این خاکدان رفت ▪️تویی شعله گر شعله افتاد در دل تویی آتش ار آتشی بر زبان رفت ▪️خبر مثل یک تیر مغز مرا سوخت خبر مثل یک تیغ بر استخوان رفت ▪️تهمتن‌ترین رستم داستان بود که پیروز تا آخر هفت‌خوان رفت ▪️دلی داشت دلتنگ جمع شهیدان  سحرگاه وصل آمد و شادمان رفت ▪️کم از خشم صور قیامت نبود آن خروشت، صدایت که تا بیکران رفت ▪️سرش خم نگردید در پیش بتها   خلیل سرافراز، آن غیب‌دان رفت ▪️دریغا گلستان ما شد سیه‌پوش دریغا سهی سرو این بوستان رفت ▪️غریبا دل من، غریبا دل ما که آن آشنا با علوم جهان رفت ▪️همه فیلسوفان عزادار اویند دریغا که آن عارف نکته‌دان رفت ▪️سحرگه سری سود بر آسمان‌ها که آن سرو، آن سایه، آن سایه‌بان رفت ▪️دلم دست‌بوس دو چشمان او بود که اشکم ز پی کاروان کاروان رفت ▪️بگو مهربانی از این پس یتیم است مگر باورت نیست آن مهربان رفت؟ ▪️یکی فرصتی بود و یارش نگشتید بمویید یاران که تیر از کمان رفت ▪️الا خیل خفاش، خورشید، او بود چرا حرمت عشق از یادتان رفت؟ ▪️به خورشید تابان چه دشنام دادید؟ سیه رو بمانید کآن جاودان رفت ▪️بمویید ای لاله‌های عزادار که سرو سرافراز باغ جنان رفت ▪️یکی یار قرآن، یکی فخر دوران یکی صاحب قرن و صاحب‌قران رفت ▪️بخندید بر قاتل مردۀ او خیالش که خورشید ما از میان رفت ▪️به صاحب‌زمان تسلیت‌گوی باشید بزرگ جهان، یار صاحب‌زمان رفت ✍️شاعر: «آقای علیرضا قزوه» @khamenei_poems
✍️ «بیت بیت لحظۀ دیدارت از یادم نرفته!» 💗 ؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه. ▪️گرچه یک آتشفشانم باید اکنون کوه باشم تو خودت می‌خواستی در زندگی نستوه باشم ▪️آیۀ لاتَحْزَنوا خواندی که در ماتم نمانم اشک می‌ریزم، ولی در حرکتم، رودی روانم ▪️بیت بیت لحظۀ دیدارت از یادم نرفته نور و نان سفرۀ افطارت از یادم نرفته ▪️مانده بر دل حسرت تقدیم جلدی از کتابم طیب اللهِ تو را می‌خواهم آقا در جوابم ▪️خواب دیدم شعر می‌خواندم برای چشم‌هایت کاش این هم خواب باشد رفته‌ای... جانم فدایت ▪️قاب لبخندت کنار حاج‌قاسم در اتاقم چشم وا کن بار دیگر، رهبرم! چشم و چراغم ▪️سست شد زانوی من بعد از تو اما ایستادم من قوی می‌مانم آقا! قول دادم، قول دادم ▪️ای حسینی! با یزید این زمان بیعت نکردی جز به سمت قله ایرانِ مرا دعوت نکردی ▪️ماندی و در بیت خود با خانواده پر کشیدی باز هم بر صورت اهریمنان خنجر کشیدی ▪️در مصاف ظلمت و آیینه، فریاد تو روشن وعدۀ ما روز رجعت باشد ای یاد تو روشن ✍️ شاعر: «خانم سارا رمضانی» @khamenei_poems
✍️ «سر صبح آفتاب خونین شد!» ؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه. رمز آزادگی این خاک است سرو آزاد کوی کشوردوست آن که بیعت نکردنش با ظلم صدق «هیهات مِنَّا اَلذِلَّهٔ» اوست سر صبح آفتاب خونین شد آه... ماه تمام را کشتند خبر از قتلگاه می‌آید لبِ تشنه امام را کشتند ای شقایق! سیه بپوش و بسوز گرم کن نوحه‌خوانی ما را رفت آقا و زنده‌ایم هنوز! بنگر سخت‌جانی ما را! هر سبو می‌شکست، می‌گفتیم که سر خمّ مِی سلامت باد رفت ساقی و خمّ مِی بشکست ما خرابیم، خانه‌اش آباد زیر رگبار دشمن و دشنام ما گرفتار ننگ و نام نه‌ایم رفتن جان خویش را دیدیم در غمش سوختیم، خام نه‌ایم گرچه آل زیادِ عصر جدید گرم رقصند و باده‌نوشی‌ها تن‌فروشی بسی شرف دارد به سراب وطن‌فروشی‌ها از غم ما حماسه می‌جوشد هرگز ایران من نمی‌ترسد جای خون آتش است در رگ ما آتش از سوختن نمی‌ترسد سخت و مرد افکن است داغ ولی تا قیامت عزای او زنده‌ست رهبر ما شهید شد، اما آی مردم! خدای او زنده‌ست نام حق است ذکر پرچم ما از رکاب این نگین نمی‌افتد تا که ما را فدایی‌اش دارد پرچم ما زمین نمی‌افتد بین ایمان و کفر سازش نیست بین ما نهر و بحری از خون است ثمر خون عاشقان علی فتح خیبر، شکست صهیون است شاعر: «آقای محمود حبیبی کسبی» @khamenei_poems
✍️ «درجمع شهادت‌طلبانت دیدم!» 💗 ؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه. ▪️ای حق خروج کرده بر باطل‌ها آوازه صبح در غروب دنیا درجمع شهادت‌طلبانت دیدم مانند حسین در شب عاشورا ✍️ شاعر: «آقای مصطفی محدثی خراسانی» @khamenei_poems
✍️ «چقدر فاصله دارد غم تو با اندوه!» 💗 ؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه. ▪️ چگونه گریه کنم ای حماسه در سوگت؟ که یاد تو همه صبر و صلابت است و شکوه ▪️چقدر داغ تو آهنگ نینوا دارد چقدر فاصله دارد غم تو با اندوه ▪️نمی‌توان ز تو گفتن مگر به شیوۀ تو مگر که رود شوم در رثای تو ای کوه! ▪️میان هرولۀ شور سوگوارانت هزار شکر که هستم یکی از این انبوه ▪️طنین نام تو فخر و بزرگی است و شرف سلام بر تو پدر! ای بزرگ! ای نستوه! ✍️ شاعر: «آقای علی‌محمد مودب» @khamenei_poems
✍️ «تو می‌رسی و همین حالا زمان خواندن اشعار است!» ؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه. بیا خیال کنیم امشب جهان عاطفه سرشار است تو شمع محفلمان هستی دوباره لحظۀ دیدار است کمی که منتظرت ماندیم، نماز پشت سرت خواندیم نمای بهتری از رویت کجای سفرۀ افطار است؟ چقدر شوق که از پله، دو تا دو تا بروم بالا تو می‌رسی و همین حالا زمان خواندن اشعار است دوباره نام مرا خواندند، دوباره سرخ شدم از شرم به لکنت آمده‌ام از شوق، چقدر حافظه فرّار است خیال می‌کشدم امشب، چراغ چشم غزل بودی تو رفته‌ای و فقط مانده غمی که دائم و بسیار است شاعر: «خانم سعیده کرمانی» @khamenei_poems
✍️ «چشم تو صبح بود شبِ غم‌گرفته را!» ؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه. آقای من! که از قفس تن رها شدی با خون وضو گرفتی و حاجت‌روا شدی چشم تو صبح بود شبِ غم‌گرفته را هر جا سکوت بود، صدای رسا شدی نور خدا به چهرۀ ماهت نشسته بود بر کشتی شکسته‌دلان ناخدا شدی تنها پناهگاه تو، سجادۀ تو بود از این‌ مسیر راهی کرب و بلا شدی رفتی به آسمان شهادت، حسین‌وار همچون ستاره، روشنِ بی‌انتها شدی دیدار با امام و شهیدان چه دیدنی‌ست همراه جمع عشق، دعاگوی ما شدی عمری قرار بود فدایت شویم، آه... اما خودت به خاطر ایران فدا شدی شاعر: «خانم سمانه خلف‌زاده» @khamenei_poems