هدایت شده از آشپزی ونکات اسلامی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 رفع ریزش مو به صورت دائمی
یک دقیقه وقت بزار کلیپو ببین....🙏
محصولا بگیر راضی نبودی برگشت بزن پولتو پس بگیر🤗
✨دارای مجوز از وزارت بهداشت
❇️پرداخت درب منزل و ارسال رایگان
✉️عدد 3 رو به 10004322 ارسال کن
✅بیتفاوتی نسبت به فقرا، یکی از نشانههای تکذیب دین!
✍رهبرانقلاب: مبارزه با فقر یک «مبارزهی همگانی» است: ««الّلهم اغن کلّ فقیر. الّلهم اشبع کلّ جائع. الّلهم اکس کلّ عریان». این دعا فقط برای خواندن نیست؛ برای این است که همه خود را برای مبارزه با فقر و مجاهدت در راه ستردن غبار محرومیت از چهره محرومان و مستضعفان موظّف بدانند. این مبارزه، یک وظیفه همگانی است.
در آیات قرآن میخوانیم: «أرایت الّذی یکذّب بالدّین. فذلک الّذی یدعّ الیتیم. و لایحضّ علی طعام المسکین». یکی از نشانههای
تکذیبِ دین این است که انسان در مقابل
فقر فقیران و محرومان بیتفاوت باشد
و احساس مسؤولیت نکند.
۸۱/۹/۱۵
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
#داستان_واقعی_عشق_جوان_فقیر_کارگر
#و_خانوم_صاحب_کار_زیبا_و_مومنه
یکی از صاحب کار ها یکی از زنان باحجاب بود همیشه نقاب به صورت داشته و خیلی هم مذهبی بود. او می خواست مسجدى بنا کند .
به همه کارگران و معماران اعلام کرد دستمزد شما را دو برابر مى دهم ولى شرطش این است که فقط با وضو کار کنید و در حال کار با یکدیگر مجادله و بد زبانى نکنید و با احترام رفتار کنید. و اخلاق اسلامى و یاد خدا را رعایت کنید . او به کسانى که به وسیله حیوانات مصالح و بار به محل مسجد میآورند علاوه بر دستور قبلى گفت سر راه حیوانات آب و علوفه قرار دهید و این زبان بسته ها را نزنید و بگذارید هرجا که تشنه و گرسنه بودند آب و علف بخورند . بر آنها بار سنگین نزنید و آنها را اذیت نکنید . اما من مزد شما را دو برابر مى دهم ..
خانوم صاحب کار هر روز به سرکشی کارگران به مسجد میرفت؛ روزى طبق معمول براى سرکشى کارها به محل مسجد رفت بود، در اثر باد مقنعه و حجاب او کمى کنار رفت و یک کارگر جوانى چهره او را دید . جوان بیچاره دل از کف داد و عشق خانوم صاحب کار صبر و طاقت از او ربود تا آنجا که بیمار شد و بیمارى او را به مرگ نزدیک کرد. چند روزی بود که به سر کار نمی رفت0 و خانوم صاحب کار حال او را جویا شد . به او خبر دادند جوان بیمار شده لذا به عیادت او رفت..
چند روز گذشت و روز به روز حال جوان بدتر میشد. مادرش که احتمال از دست رفتن فرزند را جدى دید تصمیم گرفت جریان را به گوش خانوم صاحب کار برساند .وگفت اگر جان خودم را هم از دست بدهم مهم نیست. او موضوع را به خانوم گفت و منتظر عکس العمل او بود. خانوم بعد از شنیدن این حرف با خوشرویى گفت: این که مهم نیست چرا زودتر به من نگفتید تا از ناراحتى یک بنده خدا جلوگیرى کنیم؟ و به مادرش گفت برو به پسرت بگو من براى ازدواج با تو آماده هستم ولى قبل از آن باید دو کار صورت بگیرد . یکى اینکه مهر من چهل روز اعتکاف توست در این مسجد تازه ساز . اگر قبول دارى به مسجد برو و تا چهل روز فقط نماز و عبادت خدا را به جاى آور. و شرط دیگر این است که بعد از آماده شدن تو . من باید از شوهرم طلاق بگیرم . حال اگر تو شرط را مى پذیرى کار خود را شروع کن.
جوان عاشق وقتى پیغام صاحب کارش را شنید از این مژده درمان شد و گفت چهل روز که چیزى نیست اگر چهل سال هم بگویى حاضرم . جوان رفت و مشغول نماز در مسجد شد به امید اینکه پاداش نماز هایش ازدواج و وصال همسری زیبا باشد . روز چهلم خانوم صاحب کار قاصدى فرستاد تا از حال جوان خبر بگیرد تا اگر آماده است او هم آماده طلاق باشد . قاصد به جوان گفت فردا چهل روز تو تمام مى شود و خانوم منتظر است تا اگر تو آماده هستى او هم شرط خود را انجام دهد . جوان عاشق که ابتدا با عشق صاحب کارش به نماز پرداخته و حالا پس از چهل روز حلاوت نماز کام او را شیرین کرده بود جواب داد : به خانم بگوید اولا از شما ممنونم و دوم اینکه من دیگر نیازى به ازدواج با شما ندارم. قاصد گفت منظورت چیست؟ مگر تو عاشق خانوم نبودى ؟؟ جوان گفت آنوقت که عشق ایشان من را بیمار و بى تاب کرد هنوز با معشوق حقیقى آشنا نشده بودم ، ولى اکنون دلم به عشق خدا مى طپد و جز او معشوقى نمى خواهم . من با خدا مانوس شدم و فقط با او آرام میگیرم. اما از خانوم هم ممنون هستم که مرا با خداوند آشنا کرد و او باعت شد تا معشوق حقیقى را پیدا کنم . . و آن جوان شد اولین پیش نماز مسجد گوهر شاد و کم کم مطالعات و درسش را ادامه داد و شد یک فقیه کامل و او کسی نیست جز آیت اله شیخ محمد صادق همدانی
وان خانوم هم ملکه مومنه خانوم گوهرشاد بانو👇
(همسرشاهرخ میراز و عروس امیر تیمور گورکانی)بودن که در کنار حرم مطهر رضوی مشغول ساخت مسجد گوهرشاد بودن
روحشون شاد
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📽 "چوب الهی"
💠داستان #کتک خوردن عالم بزرگ کاشفالغطاء از دست همسرش
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
🔴 #داستان_تربیتی_واقعی
💠 معلّم از دانشآموز سوالی کرد امّا او نتوانست جواب دهد، همه او را #تمسخر کردند. معلّم متوجّه شد که او اعتماد به نفس پایینی دارد. #زنگ_آخر وقتی همه رفتند معلّم، او را صدا زد و به او برگهای داد که بیت شعری روی آن بود و از او خواست آن بیت شعر را حفظ کرده و با هیچکس در این مورد صحبت نکند. روز بعد، معلّم همان بیت شعر را روی #تخته نوشت و به سرعت آن را پاک کرد و از بچّهها خواست هر کس توانسته شعر را سریع حفظ کند، دستش را بالا ببرد. تنها کسی که دست خود را بالا برد و #شعر را خواند همان دانش آموز بود. بچّهها از این که او توانسته در فرصت کم شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند. معلّم خواست برای او دست بزنند. معلّم هر روز این کار را تکرار میکرد و از بچّهها میخواست تشویقش کنند. دیگر کسی او را #مسخره نمیکرد و دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر آن شخصی که همواره او را "خِنگ" مینامیدند، نیست و تمام تلاش خود را میکرد که همیشه احساس خوبِ برتر بودن و #باهوش بودن را حفظ کند.
💠 آن سال با معدّلی خوب قبول شد. به کلاسهای بالاتر رفت. وارد دانشگاه شد. مدرک #دکترای فوق تخصص پزشکی گرفت و اکنون پدر پیوند #کبد جهان است.
📙کتاب زندگانی #دکتر_ملک_حسینی
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
هدایت شده از آشپزی ونکات اسلامی
این خانم بازیگر نیست🤔😳
اگه بدونی کیه از #تعجب_دهنت_وا_میمونه 😉😉 😳😲😲😲
از زنان ایران باستان نیستا 😠😉
بیا ببین کیه👇👇
http://eitaa.com/joinchat/10289168Cbe4b57f340
یکی ازشاگردان آیت الله مجتهدی تعریف میکند که
یک روز استاد را برای ناهار به منزل بردم، بعد از یک بار غذا کشیدن از من خواست دوباره برایشان غذا بکشم، خیلی تعجب کردم ، بعد از غذا از ایشان پرسیدم استاد ببخشید ، آخه شما اهل غذا نیستید چطور دوبار غذا کشیدید؟ البته برای من باعث افتخار و خوشحالیست...
استاد فرمودند سوال رو از من کردی برو جوابشو از خانومت بگیر😳
رفتم از همسرم پرسیدم ....
ادامه عجیب داستان واقعی😓😭↘️
http://eitaa.com/joinchat/192544789Ca024ccbaef
گوش کنیم به حرف ها...(رادیو مرسی).mp3
5.92M
شنونده خوبی هستی ؟👂
#رادیو_مرسی
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌿 قرآن با قصه به ما فهماند آدم باشیم!
🌿 داستان پیرزنی که از کشتی نوح جا ماند.
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
🌷«خنده شهید به هنگام دفن»🌷
🔉 #حجت_الاسلام_قرائتی
✍ در جبهه خاطره عجيب و زيبايي را شنيدم كه شهيد دوم از خانوادهاي در اهواز به هنگام دفن در قبر خنديده است.
تقاضا كردم كه من خانواده او را ملاقات كنم. به خدمت پدر شهيد رسيدم داستان را پرسيدم؟
گفت: بله اين پسرم كه شهيد دوم است به مدّت چهار سال در جبهه بود، تا در عمليات «والفجر هشت» به شهادت رسيد.
دوستانش از تمام مراحل شهادت او از سردخانه، غسل دادن، و قبل از دفن عكسهاي زيادي از او گرفتند كه همی آنها طبيعي است. ولي تا او را در قبر گذاشتيم، كفن را بازكرديم براي تلقين خواندن، مشاهده كرديم او ميخندد. از آن حالت هم عكس گرفتند.
مدتي گذشت وصيّتنامه او پيدا شد. مطالعهكرديم. ديديم در ضمن مطالبِ زيادي كه نوشته، از خداوند خواسته كه وقتي او را داخل قبر ميگذارند، بخندد...
در حقيقت خداوند حاجت او را برآورده كردهاست.
«شَادِی روحِ شُــــهَداء صَلَوات»
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
4_5897646617518935227
7.06M
🎧فایل صوتی
▫️داستان صالح پیامبر
🎙به روایت شهید حاج شيخ احمد كافے
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
💎🍥💎🍥💎🍥
💎🍥💎🍥💎
💎🍥💎🍥
💎🍥💎
💎🍥
💎
❣دستوری عبادی برای سامان زندگی (ذكري از آيت الله نخودكي به امام خميني قدس سره)
جزئیات مطلبی را که نقل میکنم، نمیدانم؛ ولی اصل این مطلب مسلم است که شیخ حسنعلی نخودکی به مرحوم والد (آیت الله سید احمد زنجانی) و آقای خمینی دستور داده بود که به آن عمل کنند. من از خود مرحوم والد چیزی نشنیدم؛ اما ایشان برای کسی مطلبی بیان کرد که در ضمن آن بخشی از همین قضیه بود که من از جاهای دیگر شنیده بودم. ولی همشیرهزاده ما (حاج آقا علی) و نیز مرحوم آقای جودی از ایشان شنیده بودند. شیخی هم به همین صورت از آسید صادق اهری ـ که من او را نمی شناسم، ولی شنیدهام که از اهل علم معروف بوده است ـ نقل کرد که «یک وقت در خواب نهری از آب انار دیدم که مبدأ و سرچشمه آن قبر قطب راوندی ـ واقع در صحن حرم حضرت معصومه علیها السلام ـ است. یک طرف آن جوی، حاج آقای والد(سید احمد زنجانی) راه میرفت و طرف دیگر هم من(سید صادق). از خواب بیدار شدم و به حرم مشرف شدم. وقتی از حرم بیرون آمدم، دیدم که مرحوم والد مشغول خواندن فاتحه کنار قبر قطب راوندی ـ قدس سره ـ است. به ایشان عرض کردم شنیدهام که شما علم کیمیا دارید؛ دلم می خواهد به من یاد بدهید. ایشان به من فرمود: برویم منزل و صبحانه را آنجا بخوریم و در این باره هم صحبت کنیم.
با هم رفتیم و ایشان فرمود: یک سال من و آقای [امام] خمینی در مشهد بودیم. در حرم، آقای شیخ حسنعلی مشغول زیارت بود. آقای خمینی رفت و به ایشان گفت: تو را به این حضرت ما حاجتی داریم. شما حاجت ما را رد نکنید. شیخ حسنعلی گفت: سید! بگذار من این زیارتم را بخوانم. شما کنار قبر شیخ حر ـ قدس سره ـ باشید. من بعد از زیارت میآیم و صحبت میکنیم. ما رفتیم کنار قبر شیخ حر ـ قدس سره ـ و ایشان آمد. آنها درخواست علم کیمیا کردند. (تردید دارم که گفت درخواست را آقای خمینی مطرح کرد یا نه). شیخ حسنعلی گفت: اگر شما الان کیمیا را یاد گرفتید و توانستید تمام کوههای عالم را هم طلا کنید، آیا به خودتان اطمینان دارید که از این قدرت سوء استفاده نکنید؟ آقای خمینی گفت: نه، ما چنین اطمینانی نداریم.
شیخ حسنعلی ـ قدس سره ـ گفت: اگر شما اطمینان ندارید، چرا چنین نیرویی داشته باشید که نتوانید خودتان را کنترل کنید؟ ولی در عوض به شما چیزی می گویم که تالی فاسد ندارد. سپس دستوری میدهد که بعد از نماز واجب انجام بدهند.
ترتیب این دستور را از حاج آقا والد نشنیدم، لذا به شخصی که با آقای مقدادی ـ پسر شیخ حسنعلی که از همه اسرار پدرش خبر داشت ـ مربوط بود، گفتم که از ایشان ترتیب آن ذکر را بپرسد.
آقای مقدادی به من نامه نوشت و در آن ترتیب آن دستور را هم گفت:
که بعد از تمام شدن نماز(ظاهراً نماز واجب)
🌹اول آیهالکرسی
🌹و بعد از آن تسبیحات حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ خوانده شود
🌹و بعد سه مرتبه:* قل هو الله احد* .
🌹بعد سه مرتبه صلوات
🌹و بعد سه مرتبه:* و من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه إن الله بالغ أمره قد جعل الله لکل شیء قدراً*
این برای زندگی اشخاص خیلی مفید است.
این مطلب را از آن شیخ و او هم از آسید صادق اهری، او هم از حاج آقا والد ـ قدس سره ـ شنیده بود. من هم یک وقت دیدم که حاج آقا والد ـ قدس سره ـ قسمت اخیر حکایت را برای کسی نقل میکرد. پايگاه حضرت آيت الله شبيري زنجاني
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆