هدایت شده از هزارمن
خانهیِ دوست
خیلی نگردید، اون زنِ ایرونی که تک و بانمکه ایشونن.
بوی نونِ تازه و صدای رادیو اول صبح، رنگ قرمزِ لاکی و نقش و نگارِ دولت آباد.
از اون آدمایی که بوی تمیزی میدن و موهاشون برقِ پاکیزگی داره، هر جا کم آوردی دستت رو میگیرن و هر جا غمت از سرت گذشت میزنن روی شونهت که "من اینجام"
زیرپای من و تو ، هرجا که قدم برداریم، در میان واژه های سرکوب شده ، هرجایی که بخوانیم و مابین جسد های یخ زده در هرجا که به خاک بسپاریم ، خون نهاده شده است . خونِ ریخته ، خونِ زنده ی فردی مرده و خونِ جاویدان .
من به شهادت تاریخ ، مینویسم . از تخت جمشید در آتش به دست مقدونیان ، از برادرکشی های حکومت ها ، از رد چنگ بر رخ زنی که شوهرش را اعراب کشتند. از کتاب هایی که چشم های باریک و صورت های زرد به سوختنشان نگاه میکردند، از زنانی که درمیان جنگ ، از ترس هجوم و غارت روح و جسمشان ، خود را به مرگ تسلیم میکردند ، از شعرها و واژه ها به امیدِ اینکه " این گرگیِ شبان شما نیز بگذرد " ، از جنگ های جهانی در جهانی که جهانِ ما را نمیفهمید . از دستِ بیرحم و قاتلِ قحطی ، از سلطه وبا و گرفتن زندگی و بخشیدن مرگ ، از ترکمنچای و از معاهده ی پاریس ، از بخش هایی که با دندان کنند _ که زخمش هنوز درد میکند و درد جاری خواهد داشت _ به شهادت تاریخ میگویم که آن ها تن وطنِ ما را به دونیم کردند و سرما زده های شمال بر بخشی و بیگانگان غرب بر بخشی ، میتازیدند . خوب گوش کن ، وطنِ ما را . پنجاه سال نیست ، صد سال نیست ، پانصد سال نیست ، هزاران سال است که ایران را با خون مینویسند . خون نهاده شده است ، میبینی ؟ خون هزاران که رفته اند ، خون های جاری و اجساد رهاشده . رها شده و رها شده ...
من به شهادت تاریخ ، مینویسم.
هدایت شده از زنانشرقی.
چشمهای قهوهایت و از مامانبزرگت قرض گرفتی. پوست گندمگون و گونههای برجسته داری. دوست داری هرکس و هرچیز که خلاف ایران پیش میره رو قتل عام کنی، از عاشق و دلباختههای قدیمی ادبیات هستی و قلمت مثل بانو سیمین بهبهانی لطیفه. خودت و دوست داری و از زندگی با آدمهای پارسیدوست خوشت میاد.
@khanehDokhtt
هدایت شده از 748
ستارهها در کهکشان چشمانش برایم چشمک میزدند ، به راستی که او زیباترین آسمان شب برای من بود .