هدایت شده از تبلیغات همسران💓
14.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختراع یک شرکت دانش بنیان برای درمان لک و تیرگی پوست🤩🤩
طی یک دوره ۳ ماهه لک و تیرگی های پوست خودتو محو کن
با مجوز از وزارت بهداشت👨⚕
جهت سفارش و مشاوره رایگان
عدد 43 را به 50009020 پیامک کنید.💁♀
تخفیف ویژه برای 1000 نفر اول🥳🥳
هدایت شده از تبلیغات همسران💓
(تمدید شد)
🟥 طرح توزیع عادلانه ۵ قلم از قطعات یدکی خودرو های داخلی در سامانه ایرانکو اجرا شد
◾️قطعات شامل: دیسک و صفحه کلاچ ،لنت ترمز، شمع موتوری ، تسمه تایمینگ ، تسمه دینام میباشد
✅ دارای (شناسه اصالت قطعات) وزارت صنعت معدن و تجارت ایران
◾️ سال تولید قطعات ۲۰۲۲
◻️جزئیات این طرح:
◾️ارائه به هر کد ملی بالای ۱۸ سال یک سبد به نرخ واردکننده
◾️تحویل ۱ الی ۲ روز کاری با همکاری پست ویژه جمهوری اسلامی ایران
🟩 ثبت نام و دریافت کالا در سامانه رسمی ایرانکو به نشانی :
《● www.irnko.ir ●》
🇮🇷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#پروفایل
خوشبختی یعنی
واقف بودن به اینکه هر چه داریم از رحمت خداست و هرچه نداریم از حکمت خدا
♥️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
آرزو میڪنم
در این ظهر 💕
پروانہ دلتون شـاد
عـاقبتتون بخیر
زندگَیتون بدون حسرت
عشقتون آسمانے💕 و
حال دلتون خوبه
خوب باشه
💕ظهرشنبه تون بخیر و شادڪامی
🍃🌺🍃
✨✨درمان قطعی و پاکسازی ۱۰۰٪ کبد چرب واصلاح مزاج ورفع سردی بدن
درمان:
✅گرید ۱ ✅ گرید ۲ ✅گرید ۳ ✅فیبروز
یک بار برای همیشه 💎
کبد که چرب میشه سوخت و ساز بدن کم میشه ،باعث میشه تولید بسیاری از پروتئین های ضروری از جمله انزیم ها دچار مشکل بشه
وقتی انزیم های کبد بالا میره دچاره هضم ناقص چربی ها میشه چربی هارو هضم نمیکنه کم کم تو کبد جمع میشه و کبد رو چرب میکنه به همین دلیل یبوست سراغتون میاد .تاکبد پاکسازی نشه یبوست درمان نمیشه وحرارت کبد روی معده تاثیر منفی میزاره وباعث ترش کردن ورفلاکس معده میشه
لطفا لینک زیر را لمس کنید وبرای درمان فرم را پرکنید
https://formafzar.com/form/iffl6
https://formafzar.com/form/iffl6
https://formafzar.com/form/iffl6
آدم ها
بالاخره یک روزی یک جایی،
در یک لحظه تمام می شوند.
نه که بمیرند، نه ؛
جوهر احساسشان تمام می شود...
#ناظم_حکمت
با ما همراه باشید😍
هدایت شده از تبلیغات همسران💓
15.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💯توجه 💯توجه
.
♻️دفع دائمی حشرات و حیوانات موذی با ضمانت صد درصد
.
برای دریافت اطلاعات بیشتر و مشاوره
عدد 2 را به 50009510 ارسال کنید.
🟦🐬⬸آیتم های شروع یک هفته:
؛▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸
⥈شکر گذاری اول صبح🤲🏻➙
⥈حذف انباشتگی👾➙
⥈اعتمادبنفس بالا👩🏻💼➙
⥈امید دادن به خود🌟➙
⥈حرف زدن با ادمای مثبت➕➙
⥈ایده و خلاقیت😻➙
⥈پیاده روی🤸🏾♀➙
⥈مرتب کردن تخت🛏➙
؛▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸◝▸
هدایت شده از تبلیغات همسران💓
سلام امیر شریفی هستم✨
اعتماد #بنفست پایینه
تو #رابطه_شکست میخوری😞
🔵میخوای #همرو_مجذوب کنی
#خجالت_میکشی تو جمع حرف بزنی
دعوتت میکنم به عضویت در برترین کانال در #ایتا👇
https://eitaa.com/joinchat/4148756596C515af4fbdf
[ #خانزاده_عاشق 🌸🦋]
[#part_173] 🌻
نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با زنگ دوباره گوشیم به خودم اومدم...
گوشی رو جواب دادم و قدم هام رو به سمت خونه تند تر کردم..
+جانم؟؟
_ بی معرفت شدی خانوم، دیگه جواب نمیدی....
+ببخشید نرگس، توی راه بودم..
_ا کجا رفته بودی؟؟
+رفته بودم سبزی های کارد زده رو تحویل بدم..
_من چقد باید التماس تو کنم؟؟ بهت میگم بیا تو مطب خودم کار کن نمیای..
دستم روی پیشونی ام گذاشتم و جواب دادم..
+نرگس تو که میدونی من چقدر از کار بیرون بدم میاد..
_اره میدونم، بزار حرفم رو بزنم..
+بفرما..
_میخواستم دعوتت کنم خونه مون اخر هفته..
.
نفسم رو بیرون دادم و گوشی رو محکم چسبیدم...
چرا نمیگذاشتن زندگی کنم؟؟
+درگیرم نرگس، خودت میدونی..
_نه نیار دیگه، بخدا آنقدر زحمت کشیدم برا اخر هفته.. تو یکی نزن تو ذوقم..
+بعدا صحبت کنیم باشه؟؟
چند ثانیه ای سکوت کرد و در آخر جواب داد..
_باشه، من باید برم..
خواستم چیزی بگم که گوشی رو قطع کرد..
ناراحت شده بود..
کاملا مشخص بود، ولی چیکار میتونستم بکنم؟؟
به قلـــم✍🌚 💎ARON💎
ᴊᴏɪɴ ʟᴏᴠᴇ••↴
「」
[ #خانزاده_عاشق 🌸🦋]
[#part_174] 🌻
به خونه که رسیدم..
در رو باز کردم و وارد شدم که صدای گریه بلند نور دخت ترس رو توی بدنم ریخت...
کیفم رو توی حیاط انداختم و به سمت خونه رفتم..
وارد اتاق نور دخت شدم که صدای جیغ و دست و پا زدن هاش توی خواب دیدم..
به سمتش دویدم و کنارش نشستم..
دستم رو به سمتش بردم که با تن پر حراراتش رو به رو شدم..
انگار داشت ازش بخار بلند میشد، اونم توی خواب...
بغلش کردم و از اتاق بیرون زدم..
کیف پولم رو از توی حیاط برداشتم و به سمت درمانگاه نرگس رفتم..
ولی با فکر ماجرا صب ترجیح دادم برم ی جا دیگه...
چون بالاخره اونم اینو حس میکرد که هر وقت بچه ام یا کسی مریض میشه من بهش زنگ میزنم..
با اینکه اینجوری نبود و از وقتی داداشش منو دیده بود ترجیح میدادم کمتر رفت و آمد کنم باهاشون تا ی وقت همین رابطه به مو بسته پاره نشه..
چون میدونستم چی میخوان، من نگاه میلاد رو میشناختم..
نگاهش رنگ کیان داشت، نگاهش رنگس داشت که من رو میترسوند...
به قلـــم✍🌚 💎ARON💎
ᴊᴏɪɴ ʟᴏᴠᴇ••↴
「」