"من خرمگسی هستم که خدا به مردم آتن ارزانی داشته و آنان هرگز خرمگس دیگری نخواهند داشت اگر مرا بکشند. ای اهالی آتن! برخلاف آن چه ممکن است گمان ببرید، من نه به سود خود بلکه برای خیر شما سخن خواهم گفت تا مبادا دربرابر خدا گناه ورزیده و مرا که هدیه او هستم محکوم سازید. زیرا اگر مرا بکشید، به آسانی جانشینی برای من نخواهید یافت. منی که به بیانی روشن تر، گونه ای خرمگسم و از سوی خدا به این دولتشهر ارزانی شده ام. و این دولتشهر، اسب تنومند و اصیلی است که به دلیل سنگینی، چالاکی حرکت های خود را از دست داده و نیازمند بازگشت به جریان زندگی است. من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده، برمی انگیزانم، متقاعد و سرزنش می کنم. دیگر به آسانی کسی چون مرا نخواهید یافت و از این رو به شما اندرز می دهم که از گرفتن جان من درگذرید"
رساله «آپولوژی» - افلاطون (از دفاعیات سقراط در دادگاه)
@kharmagaass
سلام و عرض ادب خدمت دوستان گرامی.
به درخواست برخی دوستان مطالب کانال تلگرام در این کانال هم اشتراکگذاری خواهد شد.
آدرس کانال ایتا برای معرفی به دوستان:👇
@kharmagaass
فرهاد قنبری
تهاجم وحشیانه - تولید انسان-زامبی
سالهای سال است که یمن درگیر جنگ داخلی است و دو طرف منازعه جنگ را تا جایی پیش بردهاند که حتی کشور عملا به دو بخش با دو حکومت متفاوت تقسیم شده است. البته ما قصد ورود به چرایی منازعات یمن را نداریم و هدف آن است که بگوییم حتی جریان مخالف انصارالله یمن که سالهاست با یگدیگر درگیر جنگ داخلی هستند هم در برابر حملات اسرائیل و آمریکا به بخشهای تحت حاکمیت انصارالله اعتراض کرده و بارها از عملیات حوثیها علیه اسرائیل حمایت نمود.
حال به ایران برگردیم. در این سالها در ایران نه جنگ داخلی رخ داده است و نه کشور به دو بخش با حاکمیت متخاصم با یکدگیر تبدیل شده است اما چه بلایی سر جامعه آمده است که بخشی از جامعه که عمدتا از وضعیت اقتصادی و رانت و خدمات عمومی بیشتری هم برخوردار هستند هیچ خط قرمزی برای خود قائل نبوده و در هر جنایت و حرکت تروریستی و پیشامدی که به منافع ایران و مردم ایران آسیب زده در کنار دشمنان ایران قرار میگیرند. چه اتفاقی رخ داده است که یک ایرانی که ممکن است در همسایگی ما زندگی کند از تکهتکه شدن جنازه کودکان هموطن خود ابراز خوشحالی میکند. چه اتفاقی رخ داده است که از مرگ دلخراش هموطنان خود در حملات تروریستی ابراز خوشحالی کرده و به تمسخر و شادی روی میآورد!
برای بررسی این مسئله باید عوامل مختلف از جمله امپریالیسم نوین و دستکاری آپاراتوس روانی جامعه توسط رسانهها که با سوءاستفاده از خشم تودهای همراه شده است را مدنظر داشت.
ایران چهار دهه است (به ویژه چند سال اخیر) که تحت شدیدترین و بی سابقه ترین حملات رسانهای قرار دارد و از کودک تا نوجوان و جوان و سالمند درگیر این تهاجم ویرانگر است. امپریالیسم جدید دیگر از روش های قدیمی مانند اشغال یک سرزمین با تفنگ و شمشیر استفاده نمیکند بلکه ابتدا با رسانه های مختلف از قبیل ماهوارهها، خبرگزاریها، شبکههای مجازی و امثالهم، اذهان و ناخوداگاه سوژههای کشور هدف را مورد استثمار قرار داده و کاری میکند که مانند بردههای روم از ارباب خود دفاع نمایند. شیوه جدید استعمار «سرزمین هدف» را ویران نمی کند بلکه بلایی سر مردم آن سرزمین می آورد که خود، به دست خویشتن خانه هایشان را ویران کنند. استعمار جدید عموما با چماق پس سر کسی نمی کوبد، بلکه کاری می کند که طرف مقابل، خود دو دستی با تمام قدرت بر سر و روی خویش بکوبد. استعمار جدید تا جایی که بتواند با سلاح و سرباز سرزمینی را اشغال نمیکند بلکه کاری میکند که خود به جان یکدیگر افتاده و همدیگر را نیست و نابود کنند.
در این جنگ همه جانبه بود که ایران به شر مطلق و ایرانی به موجودی اسیر در چنگال شیطان تقلیل یافت و ایرانی بودن مساوی با پلشتی و زشتی و بدبختی تعریف شد. امپریالیسم رسانه ای در این مدت چنان جامعه ایران را آماج حملات بی رحمانه خود قرار داد که بخشی از مردم خود به دشمنان سرسخت کشور و جامعه خود تبدیل شده و در دل آرزوی ویرانی و حمله نظامی بیگانه به آن را در سر پروراندند. در این تهاجم رسانه ای همه جانبه ایران، ابتدا «به آن خراب شده» تقلیل پیدا کرد و تمام نکبت و زشتی منطقه از چشم ایرانیان معرفی شد. در این تهاجم ویرانگر روحیه و امید و آرزو و اندک شادی مردم ایران به یغما گرفته شد و حتی شادی از برد تیم ملی فوتبال یا رفتن به کنسرت و سینما مساوی با خیانت به آزادی معرفی شد. در این تهاجم ویرانگر برای هر قوم و منطقه این سرزمین نژاد و هویت و ملیتی تراشیده شد و ایران سرزمینی جعلی و ساختگی معرفی شد. در این تهاجم ویرانگر، وحشیانه ترین تحریم های اقتصادی به ایرانیان اعمال شد و بخشی از جامعه خود به سخنگو و حامی دشمنان و تحریم کنندگان تبدیل شد. در این تهاجم ویرانگر از استاد علوم سیاسی و جامعه شناسی گرفته تا پزشک و مهندس و سلبریتی و بازیگر و ورزشکاری که درآمد بالا و زندگی راحتی دارد، دانسته و ندانسته به دشمن قسم خورده وطن و خانه و کاشانه خویش تبدیل شد. در این تهاجم ویرانگر پدر و مادر تحت تاثیر رسانهها، چنان حس زشت و تلخی از ایرانی بودن ارائه کرد که کودک و نوجوان زیر پانزده سال دچار افسردگی شده یا گاهی اقدام به خودکشی کرده و یا از مرگ و ترور ایرانیان ابراز خوشحالی نمود.
@kharmagaass
فرهاد قنبری
تهاجم وحشیانه - تولید انسان-زامبی
ادامه
ایران به واسطه چند دهه حاکمیت گفتمان دینی که با سخت گیری ها و دخالت هایی در حوزه خصوصی زندگی شهروندان همراه بوده، باعث شکل گیری پاد(ضد)گفتمانی واکنشی و بدون معرفت (گفتمانی که گریز و دوری جستن از دین و دالهای گفتمانی حکومت را نه بر اساس تعلقات فکری و فلسفی بلکه بر اساس نفرت و خشونت و مقاومت در برابر گفتمان حاکم انتخاب کرده است) شده است که با هر چیزی که رنگ و لعاب و بوی دین و دینداری و فلسطین و ایثار و شهداء و امثالهم و حکومت می دهد، به مبارزه رفته و با ادبیاتی خشن و پر از نفرت در پی انتقام از آنان است.
در این پادگفتمان ستیزهجویانه و کینهتوزانه (که در ضدیت با گفتمان حاکم شکل گرفت) به هر گروه، جناح یا فردی که رفتار و گفتار و کردارش اندک رنگ و بوی دینی و یا نزدیکی به گفتمان حاکم داشته باشد حمله کرده و او را با رکیکترین و زشتترین و خشنترین توهین و ناسزاها و تهدیدها مورد نوازش قرار می دهد.
حکایت این طیف که خود را در مقام اپوزسیون رادیکال و خواستار تغییرات بنیادی معرفی میکند، حکایت عجیب و ترسناکی است. تودههایی که از هر اندیشه و تفکر و متفکری گریزانند، کنش سیاسی را در فحاشی و درشت گویی و تکرار کلیشه «سگ زرد و شغال» می دانند، قدرت فکری تشخیص خوب و بد را ندارند، به دم دستی ترین و مبتذلترین نحله ها و گرایشهای سیاسی و فکری و هنری علاقه نشان میدهند، به شدت غیر ستیزند و هر سخنی که اندک بویی از نزدیکی به گفتمان حاکم و یا دین داشته باشد را با تندترین و زشت ترین شکل و ادبیات ممکن پس می زنند، درک درستی از مفهوم آزادی ندارند، اخلاق و فرهنگ و اندیشه را پرطمطراق و دهن پر کن می دانند و با هر دریافت و فکری جز دریافت و فکر خود، دشمن خونیاند.
این پادگفتمان دینستیز که به شدت مرعوب و واداده فرهنگ (و مبتذلترین صورت الگوی زیستی) جوامع غربی است به هر کسی که رفتار و گفتار و کردارش اندک رنگ و بوی دینی داشته باشد حمله کرده و او را با زشتترین و خشنترین توهین و ناسزاها و تهدیدها مورد نوازش قرار می دهد.
حال ما با جماعتی طرفیم که به مرور توسط رسانهها انسانیت زدایی شده و به جانور-زامبی که هیچ نمونه مشابهی در طبیعت ندارد بدل شده است.
این طیف که عموما درکی کاریکاتوری و هالیوودی از جهان غرب دارد، برای تقابل با گفتمان حاکم بر کشور چنان مسیر افراط را پیموده است که هم به مدافع سرسخت منافع ناتو و آمریکا بدل شده و هم به کینهتوزترین و دگمترین دشمن فرهنگ و هویت و سنت تاریخی سرزمین خویش تبدیل شده است. موجودی که دشمن کینهتوز این سرزمین است، هیچ شفقت و انسانیت و مروتی سرش نمیشود، پاییاش بیفتد با سنگ و چوب و چاقو مخالف خود را زجرکش میکند، بر بالای جنازه مظلومترین انسانهای قرن معاصر هلهله و شادی سر میدهد و از هر چیزی که رنگ بوی دین و مذهب و نزدیکی به گفتمان حاکم داشته باشد اعلام بیزاری میکند.
این طیف که امروز مدعی تغییر و گذار از وضع موجود به اتوپیای ذهنی خود است. طیفی ترسناک و دگم و انتقامجو است که اگر به قدرتی دست پیدا کند، آدمکشهای خود را با حدت و شدتی که در تاریخ نمونه چندانی ندارد، تولید خواهد کرد.
@kharmagaass
مشاهده از دست رفتن هویت جامعه نیاز به مطالعه نظریههای جامعهشناسی (کما اینکه خود این جامعهشناسی عاریتی از عوامل این فروپاشی هویتی است) و یا هوش بسیار بالا ندارد.
شما وقتی در کوچه و خیابان و یا در جمع دوست و آشنا نشستهای و طرف فرزند خود را به نامی صدا میزند که اصلا نه میفهمی چه واژهای گفت و نه میدانی چه معنا و مفهومی داشت، یعنی آن جامعه هویت خود را باخته است.
اسامی مانند «آیهان» (حتی در خود ترکیه هم نامی جدید و نشان از خودباختگی فرهنگی آن جامعه است و نسل قدیم ترکیه اصلا نمیفهمید آیهان چه کوفتی است و نامشان همه رجب و کمال و احمت و مهمت و... است) وقتی جزء ده نام پرتکرار جامعه میشود و یا وقتی آخر هر واژه بیمعنی یک «آ» (دنیسا و منیسا و سانیسا و مرسانا و درسانا و فلما و چلما و پلانا و دلانا و ملانا و..) اضافه شده و نام دخترانه پرتکرار میشود، یعنی آن جامعه هویت خود را از دست داده است.
وقتی جوان و نوجوان در گفتگوی روزمره از واژههای بیگانهای استفاده میکند که هیچ ارتباطی به زبان فارسی و سایر زبانهای ایرانی ندارد، وقتی دست و بدن خود را به مانند دیوار توالتهای عمومی با انواع و اقسام نقش و نگارههای عجیب تتو میکند، وقتی لباس پاره پاره و زشتپوشی و زشتگویی ارزش میشود، وقتی قیافه و ظاهر خود را شبیه اجنهها میکند، یعنی این جامعه هویت خود را از دست داده است.
وقتی یادگیری زبان آمریکایی بر زبان ملی ارجح شده و از پیر و کودک تا روستایی و شهری در عطش یادگیری زبان انگلیسی خود را هلاک میکنند، یعنی این جامعه هویت خود را باخته است.
وقتی بازیگر هالیوود و فوتبالست غربی (که عمدتا زندگی شبیه اوباش و الوات دارند) به عنوان اسطوره در ذهن جامعه مینشنید، یعنی این جامعه هویت خود را باخته است.
وقتی والنتاین و هالووین به جایی آیینها و جشنهای محلی و ملی مینشیند، یعنی این جامعه هویت خود را باخته است.
ممکن است کسی بگوید، در همه جای دنیا همین اتفاق رخ داده است.
در اینجا بابد گفت که اگر اینگونه است پس همه دنیا هویت خود را از دست داده است و نکته دیگر اینکه ایران با این سابقه تمدنی و فرهنگی، کرهجنوبی و فیلیپین و آنگولا و تایلند و... نیست و نباید با آنها مقایسه شود.
@kharmagaass
کدام زیرساخت
جریان فاسد رسانهای فارسیزبان به گونهای به مردم القاء کرده است که ایران کشور عقب مانده و بدبختی است.
در اینجا نگاهی به رتبه ایران در برخی شاخصهای توسعه خواهیم داشت.
۱- راه آهن:
ایران رتبه اول منطقه با بیش از پانزده هزار کیلومتر راه آهن است.
ترکیه با حدود دوازده هزار کیلومتر دوم و مصر عربستان با کمتر از پنج هزار کیلومتر در رتبههای بعدی قرار دارند.
۲- جاده: (بزرگراه، آزاد راه و...)
ترکیه با بیش از چهارصد هزار کیلومتر اول و ایران با نزدیک سیصد و پنجاه هزار کیلومتر در جایگاه دوم قرار دارد.
عربستان و مصر با حدود دویست هزار کیلومتر در رتبه بعدی قرار دارند.
۳- فرودگاه:
ایران با بیش از شصت فرودگاه فعال پس از ترکیه (حدود صد فرودگاه) در رتبه دوم منطقه قرار دارد.
۴- برق:
ایران و عربستان و ترکیه با تولید بیش از نود هزار مگاوات در رتبه نزدیک به هم قرار دارند.
۵- پتروشیمی:
ایران پس از عربستان در رتبه دوم تولید پتروشیمی منطقه قرار دارد.
۶- مصالح ساختمانی:
ایران پس از ترکیه دومین تولید کننده مصالح ساختمانی منطقه است و در صنایعی چون سیمان و گچ و فولاد جز ده کشور اول جهان و در کاشی و سرامیک جز سه کشور برتر جهان است.
۷- تولید مسکن:
ایران با تولید سالانه بیش از هفتصد هزار مسکن، رتبه دوم منطقه را پس از ترکیه (بالای یک میلیون) در اختیار دارد.
۸- خودرو:
ایران با تولید سالانه نزدیک به یک میلیون خودرو رتبه دوم منطقه پس از ترکیه (حدود یک میلیون و چهارصد هزار) را در اختیار دارد.
فاصله ترکیه و ایران با سایر کشورهای منطقه بسیار زیاد است.
۹- موتورسیکلت:
ایران با تولید بیش از ششصدهزار موتورسیکلت در سال رتبه دوم منطقه را به همراه ترکیه و پس از پاکستان در اختیار دارند.
۱۰- لوازم خانگی: (یخچال، رختشویی، تلویزیون و..)
ایران پس از ترکیه و با فاصله نه چندان زیاد با ترکیه، دومین تولید کننده بزرگ لوازم خانگی در منطقه است.
۱۱- صنایع نظامی:
اطلاعات درستی در این زمینه وجود ندارد اما ایران در کنار ترکیه و پاکستان از کشورهای بزرگ تولید کننده صنایع نظامی در منطقه است.
۱۲- گاز:
ایران بزرگترین تولید کننده گاز منطقه و رتبه دوم جهان را دارد.
۱۳ -بنزین:
ایران از لحاظ تولید و پالایش بنزین پس از عربستان در رتبه دوم منطقه قرار دارد.
۱۴- دارو:
ایران رتبه اول تولید دارو در منطقه را داراست.
۱۵- محصولات کشاورزی:
- خشکبار در منطقه اول.
- میوه و سبزی پس از ترکیه در رتبه دوم.
- گندم و جو، رتبه سوم پس از ترکیه و مصر
۱۶- محصولات دامی و لبنیات:
ایران پس از ترکیه و عربستان در رتبه سوم تولید گوشت قرمز و سفید و لبنیات در منطقه را دارد.
۱۷- نظام آموزشی:
ایران با اختلاف بسیار بیشترین تعداد دانشجو به تعداد جمعیت و بیشترین مراکز آموزش عالی را در منطقه داراست.
۱۸- بهداشت و سلامت:
ایران در کنار ترکیه و امارات گستردهترین و با کیفیتترین خدمات بهداشتی را به شهروندان خود ارائه میدهد.
۱۹- ورزش قهرمانی:
ایران پس از ترکیه بیشترین تنوع و حضور و کسب افتخار در سطح اول رقابتهای ورزشی جهان را داراست.
۲۰- مترو:
ایران با بیش از ششصد و پنجاه کیلومتر مترو در حال فعالیت رتبه اول منطقه را در اختیار دارد. ترکیه و عربستان در رتبههای بعد قرار دارند.
۲۱-تصفیه آب و دسترسی به آب سالم:
ایران در این زمینه چندانی با کشورهای عربی که بزرگترین آبشیرینکنهای جهان را در اختیار دارند نداشته و عمده شهرها و روستاهای ایران به آب لولهکشی و سالم دسترسی دارند.
۲۲- اینترنت:
ایران از لحاظ زیرساختهای مرتبط با اینترنت در رده کشورهای بالای منطقه و از لحاظ سرعت اینترنت در رتبه پایینی در منطقه قرار دارد.
۲۳- نانو تکنولوژی:
در این حوزه ایران در رتبه اول منطقه قرار دارد.
۲۴- حفاظت از محیطزیست وآلودگی هوا:
ایران در این زمینه جایگاه چندان مطلوبی در منطقه ندارد.
۲۵- صنایع معدنی: (سرب، روی، مس، طلا و..)
ایران در صنایع معدنی در کنار ترکیه جز دو کشور با ظرفیت بالای تولید به شمار میرود.
@kharmagaass
جمهوری اسلامی و مدرنیزاسیون
مدرنیزاسیون در ایران از آغاز شکلگیری خود همواره با اختلاف در تعریف و شیوه تحقق آن همراه بوده است. از یک سو، گروهی مدرن شدن را در تقلید از الگوهای غربی و پذیرش سبک زندگی غرب میدیدند و از سوی دیگر، گروهی تلاش داشتند میان دستاوردهای مدرنیته و سنتهای ایرانی ـ اسلامی پیوند برقرار کنند و الگویی بومی از توسعه ارائه دهند. با این حال، تجربههایی مانند مشروطه و مدرنیزاسیون دوره پهلوی، از منظر این تحلیل، نتوانستند الگویی پایدار برای عبور جامعه ایران از سنت به مدرنیته ایجاد کنند. حکومت پهلوی با وجود اجرای برنامههایی برای نوسازی، بیش از آنکه به شکلگیری مدرنیتهای ریشهدار منجر شود، به گسترش نوعی شبهمدرنیسم انجامید و در نهایت نتوانست شکاف میان سنت و تجدد را حل کند.
در این چارچوب، جمهوری اسلامی و بهویژه آیتالله خامنهای، رویکرد متفاوتی به مسئله مدرنیته اتخاذ کردند. این رویکرد بر تفکیک دو ساحت اصلی مدرنیزاسیون استوار بود: نخست، ساحت علم، فناوری، صنعت، زیرساخت و توانمندیهای ملی؛ و دوم، ساحت فرهنگی و سبک زندگی که شامل ارزشها، الگوهای رفتاری، پوشش و مناسبات اجتماعی میشود.
در ساحت نخست، جمهوری اسلامی توسعه علمی و فناوری را نهتنها مغایر با هویت دینی و ملی نمیدانست، بلکه آن را لازمه استقلال کشور تلقی میکرد. به همین دلیل، سرمایهگذاری گستردهای در حوزههایی مانند فناوریهای دفاعی، هستهای، پزشکی، مهندسی و دیگر علوم راهبردی صورت گرفت تا ایران به پایهای علمی و فناورانه متکی بر توان داخلی دست یابد. در مقابل، در حوزه فرهنگ و سبک زندگی، این رویکرد با الگوهای رایج در تمدن مدرن غربی، از جمله فردگرایی افراطی، مصرفگرایی، لذتمحوری و برخی جریانهای فرهنگی و اجتماعی، مرزبندی روشنی داشت و بر حفظ چارچوبهای فرهنگی و تاریخی جامعه ایرانی تأکید میکرد.
به موازات این دو رویکرد، کشورهای غربی نیز مواجههای دوگانه با جمهوری اسلامی داشتند. از یک سو، توسعه علمی و فناوری ایران را با تحریمها، محدودیتها و فشارهای سیاسی و اقتصادی هدف قرار دادند و از سوی دیگر، در عرصه فرهنگی، از طریق رسانهها، شبکههای اجتماعی و محصولات فرهنگی، سبک زندگی غربی را بهعنوان نماد اصلی مدرن بودن ترویج کردند. در نتیجه، در ذهن بخش قابل توجهی از جامعه، مفهوم مدرنیته بیش از آنکه با پیشرفت علمی، فناوری یا توسعه زیرساختها پیوند بخورد (امروز کسی جرات نمیکند بگوید که خطوط مترو تهران با عمری کمتر از ۳۰ سال طولانیتر از مترو استانبول با بیش از صد سال قدمت است) با مؤلفههایی مانند پوشش، روابط اجتماعی و سبک زندگی تعریف شد.
پیامد این روند، شکلگیری جامعهای است که از نظر فناوری، آموزش عالی، زیرساخت و توانمندیهای علمی، نسبت به چند دهه گذشته دگرگونی عمیقی را تجربه کرده، اما در فهم و تعریف مدرنیته دچار شکافی جدی شده است. یک بخش از جامعه، توسعه علمی، فناوری و تقویت توان ملی را مهمترین شاخص پیشرفت میداند و معتقد است این مسیر میتواند همزمان با حفظ سنتها و هویت فرهنگی ادامه یابد. در مقابل، بخش دیگری سبک زندگی و آزادیهای فرهنگی را مهمترین معیار مدرن بودن تلقی میکند و فاصله ایران با جهان توسعهیافته را عمدتاً در همین حوزه میبیند.
بر این اساس، همین تفاوت در تعریف مدرنیته باعث شده است که بسیاری از دستاوردهای فناورانه و زیرساختی کشور، از توسعه صنایع پیشرفته و فناوریهای بومی گرفته تا گسترش زیرساختهای حملونقل و خدمات عمومی، برای بخشی از جامعه اهمیت کمتری داشته باشد؛ زیرا معیار اصلی آنان از مدرن شدن، نه توان علمی و فناوری، بلکه نزدیکی به الگوهای فرهنگی و سبک زندگی غربی است. (بیجهت نیست که جریان سلطنتطلب بیشتر از هر چیز آرایش ظاهری و لباسهای مارک و مد روز خاندان پهلوی را برجسته کرده و به مخاطب خود میفروشد)
از این منظر، ایران امروز را میتوان جامعهای دانست که بخش مهمی از مسیر مدرنیزاسیون فناورانه را پیموده، اما همچنان بر سر معنای مدرنیته و نسبت آن با فرهنگ و هویت تاریخی خود با اختلافی بنیادین روبهرو است. این اختلاف صرفاً یک مناقشه نظری نیست، بلکه در عرصه سیاست، فرهنگ، رسانه و حتی گفتوگوهای روزمره جامعه نیز بازتاب یافته و یکی از مهمترین شکافهای اجتماعی ایران معاصر را شکل داده است.
@kharmagaass
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"قیمت اجارهخانه در سال ١٣٥٣ نسبت به ١٣٥٢، دویست درصد رشد کرد؛ در سال ١٣٥٤ هم نسبت به سال پیش از خود صد درصد رشد داشته است"
(فِرد هالیدی - دیکتاتوری و سرمایهداری در ایران)
"در فاصله سرشماری ١٣٤٥ تا ١٣٥٥ خانوار نرمال در ایران شش نفر بود و خانوارهایی که تنها یک اتاق داشتند (یعنی یک خانواده ششنفره، تنها یک اتاق برای زندگی دارد) از ٣٦ درصد در سال ١٣٤٥ به ٤٣ درصد در سال ١٣٥٥ افزایش پیدا کرده بود"
(نیکی کدی - ریشههای انقلاب ایران)
"ایران در سال ١٣٥٥، میان کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا از نظر نسبت تختهای بیمارستانی به جمعیت، رتبه آخر را داشته است"
(یرواند آبراهامیان - ایران بین دو انقلاب)
⏪ پی بردن به این واقعیتهای میدانی نیازی به فلان کتاب (که البته همه آنها هم با رجوع به مرکز آمار ایران همان برهه است) نیست و کافیست که واقعیات را از پدر و مادر و پدربزرگ مادربزرگهای خود جویا شویم.
👈 آن بهشت از دست رفته که همه غرق در رفاه و لذت بودند، قیمت خودکار ۱۳ سال تغییر نداشت و مردم از سر سرخوشی دست به انقلاب زدند، تنها منبعی که دارد، توهماتی است که در شبکههای فارسیزبان و اینستاگرام ساخته میشود.
@kharmagaass
دروغ بزرگی که در این سالها رسانههای فارسیزبان وابسته به اسرائیل و خاندان فاسد پهلوی ساخته و آنقدر تکرار شد که بهش بزرگی از جامعه (بیگانه با اندیشه و مطالعه) ما هم باور کرد این بود که عمده زیرساختهای ایران در دوران پهلوی ساخته شده است.
۶۵ درصد جمعیت ایران در سال ۵۷ ساکن روستاها بود که از این میزان بالای هشتاد درصد روستاها برقکشی صورت نگرفته بود.
به بیان ساده بیش از ۵۰ درصد جامعه ایران در سال ۵۷ به برق دسترسی نداشت.
👈 حجم ساخت زیر ساخت در دوره ۴۷ ساله جمهوری اسلامی چیزی بیش از ده برابر دوره ۵۴ ساله پهلوی بوده است.
برای مثال:
تولید برق ایران در سال ۱۳۵۷:
هفت هزار مگاوات
تولید برق ایران در سال ۱۴۰۴:
بالای نود هزار مگاوات.
تعداد بیمارستان و خانه بهداشت سال ۵۷: کمتر از ششصد
سال ۱۴۰۴: بیش از چهل و هشت هزار
جاده:
قبل از سال ۵۷:
۳۵ هزار کیلومتر
سال ۱۴۰۴: بیش از ۲۳۰ هزار کیلومتر
مترو: قبل انقلاب صفر
بعد انقلاب: بیش از ششصد کیلومتر
راه آهن: سال ۵۷ کمتر از ۵ هزار کیلومتر
سال ۱۴۰۴: بیش از ۱۵ هزار کیلومتر
سد: قبل انقلاب زیر ۳۰
سال ۱۴۰۴: ۲۲۰
گازکشی: قبل انقلاب...
بعد انقلاب: تقریبا سراسر کشور
در زمینه ساخت دانشگاه و مدرسه و تسویه آبشرب و لولهکشی و تولید مصالح ساختمانی و فرودگاه و مواد غذایی و گندم و امثالهم تفاوت در همین حدود و بیشتر است.
@kharmagaass