کاش فالِ شب یلدایِ همه این بشود
یوسف گمگشته باز آید به کنعان،غم مخور
#مولای_من
https://eitaa.com/khate_Revayat
❄️🍂✨️
میلاد معدن و جلوهدهندهی تام و تمام علم الهی «حضرت امام محمد باقر علیهالسلام» بر همهی ما مبارک🌹.
※ امروز روز اول ماه رجب است، و در مفاتیح اعمال مخصوص دارد. که اینجا نیز میتوانید این اعمال را مشاهده نموده و به جا آورید👇
eitaa.com/ostad_shojae/50509
✨️
https://eitaa.com/khate_Revayat
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔🍂
یوسفهای از کنعان رفته....
https://eitaa.com/khate_Revayat
🚩خطِ روایت☫سمیرا چوبداری☫
﷽ دلم برای نیمه شبهایی که نوبت شیفت حرم بود تنگ است. سه ساعت وقت استراحت بود. از حرم برمیگشتیم. شا
#خاطره
قلب من اینجاست
کنار شما
در سامرا....
لیلة الرغائب🌙
نوجوان بودم. نه میدانستم ماه رجب و شعبان چیست. نه قیمت و قدرش را میشناختم. فقط چندتا دوست خوب سر راهم قرار گرفت. به خودم آمدم و دیدم پای منبر دوتا استاد متواضع و نورانی هستم. آنوقتها ماه رجب افتاده بود به تابستان. حدود ۹شب اذان بود. روزه میگرفتم. دعاهای ماه رجب و شعبان را نخوانده ول نمیکردم. حس میکردم تمام دعاها مثل آبی که پای گلدان خشکی ریخته میشود و به چشم هم زدنی به خاک فرو میرود، دعاها به قلبم مینشست. تازه میفهمیدم قدر ماه رجب چه بوده و خبر نداشتم. خلاصه رفیق نعمت است
رزق است
از آدمی که نمازش را یکی درمیان میخوانده و مسجد و منبر را نمیشناخته یک ارادتمند به ماه رجب ساخت.
امشب هم شب رغبتهاست
از همان اساتید آموختم که امشب را نه که آرزو ردیف کنی تا عرش
بلکه باید رغبتهایت را اصلاح کنی
خواستههایت را رنگ خدا بدهی
ببینی چه چیزی تو را به الله نزدیکتر میکند همان را بخواهی
مثلا یکی مثل من که صلاح را نمیفهمد میشود امشب رو به خدا کند و بگوید
دستم را بگیر و ببر توی همان راهی که حکمت و نعمت و فهم و نور و عقل و رشد هست قرارم بده
اگر راهش سنگلاخ بود، کمک بفرست
حواست باشد گمات نکنم
خلاصه امشب، شب قدریست که ما را به شبهای قدر خواهد رساند
به شرطی که رغبتهایمان رنگ خدا بگیرد نه رنگ دنیا....
مکالمات:👇
_خدایا امشب چی بخوامم یادم بده
_ آدمحسابیهای قبل از تو خواستن، از رو دستشون تقلب کن به تو هم میدم
_ کجا؟
_ توی مفاتیح الجنان
_ ممنون خدا میبوسمت
#خط_روایت #سمیرا_چوبداری
https://eitaa.com/khate_Revayat
✨️🌙
شب بود و لیلة الرغائب بود
همه بودند و یار، غائب بود....
#اَینَ_بقیةالله
#العَجَل
🏡
خانهی مادربزرگ کوچک و گرم بود.
دوتا اتاق داشت. سه لنگه در با شیشههای حبابی و درست شبیه همین عکس داشت. گاهی روی برجستگی گلبرگهای شیشه دست میکشیدم. پشت شیشه قایم میشدم. و چقدر بازی داشتم... چقدر حرف داشتم. چقدر خوشحال بودم...
هر چیزی که شبیه آن روزهاست من را به آن خانه میرساند
خانهای کوچک
گرم
صمیمی
با یک درخت مو
و کلی خاطره...
از وقتی مادربزرگ و پدربزرگ رفتند دیگر به آن کوچه نرفتم
صاحب جدید خانه را ندیدم
و در خیالم آن خانه را با آدمهایی بجز پدربزرگ و مادربزرگ تصور نکردم.
#دلتنگ_کودکی
#خونهی_مادربزرگه
https://eitaa.com/khate_Revayat