﷽
🏴⭐️
برس مراسم تشییع پنجم صفر است
کفن نمودن اولاد، گردن پدر است
#سوگِ_رقیه
#رقیه_جان
#دخترِ_بابا
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
@khate_Revayat
﷽
🏴⭐️
در این سه ساله مرا یک سفر بردی
من از خرابه، تو از تشت سر درآوردی
#سوگِ_رقیه
#رقیه_جان
#دخترِ_بابا
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
@khate_Revayat
﷽
🏴⭐️
منو دخت یزید، هر دو سیر خوابیدیم
او سیر ز نان و من سیر ز جانم
#سوگِ_رقیه
#رقیه_جان
#دخترِ_بابا
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
@khate_Revayat
⭐️🏴
دخترِ سه سالهی شهید گفت:
تلفنو بدین به بابام بگـم از شهیدی برگرده....
#سوگِ_رقیه #دخترِ_بابا
@khate_Revayat
کاش پایانِ دلشورههای کربلا
به رسیدن و سلام دادن در پای ستون آخر و نگاه کردن به گلدستههای آقا ابالفضل بود...
#ناامیدم_نکن
#تو_عباسی
ای شاه سفارش به ابالفضل خودت کن
یک نیم نگاهی سوی ما داشته باشد
#ای_پسر_غرورآفرین_امالبنین_اَبالفضل
﷽
🇮🇷✨️
پرچم
توی خانهی ما یک قانون نانوشته هست. قانونی که میگوید صبحهای جمعه باید حرم سیدالکریم باشیم. آنجا حکم خانهی یکی از نزدیکانمان را پیدا کرده. از آنهایی که اگر نروی انگار صدایت میکند. یک صبح جمعه بعد از رحلت امام بود که توی اتوبان بودیم. نیسان آبی رنگی که بار پرچم و پوستر داشت کمی جلوتر از ما بود. باد نسبتا شدیدی میوزید. یک آن دیدیم که از پشت نیسان آبی، پرچم ایران افتاد کف جاده. با عبور هر ماشین، پرچم بالا و پایین میشد. هم ما و هم چند ماشین دیگر سرعتمان را کم کردیم تا پرچم را برداریم. کم کردن سرعت توی اتوبان کار خطرناکی بود اما این کار را کردیم. چند ماشین جلوی ما ایستاده بودند اما وزش باد، پرچم را جلوی ماشین ما نگه داشت. درب ماشین را باز کردم. پیاده شدم. پرچم را برداشتم و توی صندوق عقب گذاشتم. بچهها توی ماشین بودند و شاهد ماجرا. منو همسرم فقط گفتیم برای اینکه پرچم کشور زمین نیفتد خیلیها جانشان را دادهاند.
گذشت تا همین دیروز. پرچم ایران یک گوشه از خانه بود. توی بازی بچهها، کج شده بود. محمدحسن پسر ۶ونیم سالهام که امسال وارد کلاس اول میشود رفت طرف پرچم. خودش حواسش نبود، نگاهش میکردم. پرچم را صاف کرد و گفت: کی پرچم ایران و انداخته؟
بعد هم زیرلب خواند: در روح و جامِ من... میمانی ای وطن!
┄┅═✧خَـــطّــِـ رِوایـَتــــــ✧═┅┄
〰️〰️〰️〰️🇮🇷〰️〰️〰️〰️〰️
#پرچم
@khate_Revayat
هدایت شده از ریحانه
🖥روایتهای زنانه از قلب ایران
❤️پسفردای نابودی اسرائیل
👈مقلوبهی واقعی
📝تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از فردای آزادی فلسطین و نابودی رژیم اشغالگر قدس
📝 سمیرا چوبداری
📖 موهای ریحان را بافتم. از دیروز دیگر نگران بازی بچهها توی کوچهها نیستم. همهجا آرام است و صدای غُرّش هیچ موشک و جنگندهای شنیده نمیشود. باور نمیکنم اما اسرائیل نابود شده. بعد از مدتها میتوانم آشپزی کنم! کمکهای مردمی دیروز به غزه رسید. آنقدر همه چیز زیاد است که میتوانم از تمام مردم منطقه پذیرایی کنم. باید برای جوانهایی که کوچه و خیابانها را پاکسازی میکنند غذا بپزم. چند بسته سبزیجات و مرغ و برنج و روغن برایم آوردند. با تکههای شکستهی کمد ریحان اجاق را برپا میکنم. دیگر ناراحت نیستم. بهتر از اینها را برایش خواهم خرید. بادمجانها را سرخ میکنم و برنج هم دارد جوش میزند. حالا تهِ قابلمه را از سیبزمینی پُر میکنم. امید مثل عطر غذا موج میزند توی شهر. یک لایه برنج یک لایه گوشت یک لایه بادمجان. غذا را روی آتش دم میگذارم. از منارههای شکسته صدای اللهاکبر میآید. جوانان ایرانی و لبنانی و یمنی ایستاده اند به نماز. سفره را پهن میکنم و مقلوبه را روی سینی برمیگردانم. یک عمر به عشق چنین روزی مقلوبه پُختم. به امید روزی که اسرائیل هم شبیه این غذا واژگون بشود که شد.
📝 #آینده_نزدیک
📩روایتهای خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حسابهای زیر ارسال کنید.
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
🖥 @khamenei_reyhaneh
Hosein AfsharHosein Afshar - Mandan Dare in Khane.mp3
زمان:
حجم:
2.3M
ماندن دَرِ این خانه به ما میرسد و بس
حق است که نان خورده وفا داشته باشد
____________________________
@khate_Revayat
ولی من از این دنیا، یه سفرِ کربلای بی دلشوره میخواستم...
دیگه هیچی.