eitaa logo
خط مقدم
1.2هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
106 ویدیو
3 فایل
با ما به خط مقدم بیایید. تارنمای انتشارات خط مقدم: www.khatemoqadam.com خط مقدم در اینستاگرام: www.instagram.com/khatemoqadam.ir ادمین خط‌مقدم: @KhateMoqadam_admin تلفن تماس: ۰۹۱۲۹۳۸۳۳۸۷
مشاهده در ایتا
دانلود
✍️ 📘 ‌ شاید کمتر کسی به لحظه‌هایی که لباس‌های رزمنده‌ها، مجروحان و حتی شهدا شسته می‌شده‌اند و افرادی که این مسئولیت را به عهده داشته‌اند، فکر کرده باشد... لباس‌هایی که هر کدام نشانی از جنگ دارند و یادگاری از روزهای بی‌قراری... و چه بسا دلتنگ صاحبانشان شده باشند... صاحبان مهربانی که با آن‌ها خو گرفته بودند و به خود می‌بالیدند که بر تن شریف چنین انسان‌هایی نشسته‌اند... و حالا این لباس‌ها آمده‌اند تا در دنیای سکوتِ سرشار از کلامشان، جهان رختشو را در دست گرفته و نگاهش را راهی بی کران‌ها سازند... حال تصور کنید این رختشو یک بانو باشد؛ یک مادر... مادری که از قضا خود هم دو پسر دارد که کبوترانه آن‌ها را رهسپار آسمان دفاع از حق و حقیقت کرده است... اشک در چشمان شیوا حلقه زد. عباس با پاسخش قدری دل حبیبه را آرام کرد: «بعدها در کتاب های تاریخ خواهند نوشت که وقتی بیگانه به این آب و خاک حمله کرد، جوانانی بودند که پا روی قلب و عشق خودشان گذاشتند و به...» این مادر نمی‌تواند حتی از کنار یکی از این لباس‌هایی که به دستش می‌رسند، ساده بگذرد؛ هر کدام از آن‌ها را که می‌بیند، ناخودآگاه برای چندمین بار مادر می‌شود و هم نوا با مادر واقعی صاحب لباس که هم اکنون در سوگ لاله‌ها حضور ندارد، آوای غم سر می‌دهد؛ چشم‌هایش بارانی می‌شوند و قلبش به درد می‌آید؛ چرا که آن‌ها صرفاً یک لباس نیستند، بلکه نشانه‌ای هستند از آزادگی و انسانیت... هر چند که این لباس‌ها آمدند و صاحبانشان نیامدند؛ اما شاید گاهی اوقات باید رفت تا ارزش‌هایی بمانند، حتی به قیمت‌هایی سنگین... همان طور که آثار حاصل از چهرة جنگ تا مدت‌ها و یا شاید تا همیشه، کم یا زیاد، همراه افراد خواهد ماند. - سارا عرفانی 🛒 برای تهیه کتاب «رخت‌شو»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin
🟫 📘 به گریه افتاد. نمی‌دانست این گریه‌ها برای اندوه از دست دادن معشوق است یا از ناراحتی تصور وضعیت مملکتی‌ست که بی‌دفاع مانده باشد. 🛒 برای تهیه‌ی کتاب «رخت‌شو»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin
✍️ 📘 «حبیبه»ی داستان رختشو... بانویی که ثانیه ثانیة زندگی‌اش، از دوران کودکی تا کنون، دستخوش اتفاقات متعددی شده و آثار خیلی از آن‌ها همچنان با او باقی است... و او هنوز هم برای همه مادری می‌کند؛ حتی زمانی که خودش بیشتر از هر فرد دیگری محتاج نگاهی مادرانه است... و از همین احساسات لطیف بانوانه است که جوانمردی‌ها و مردانگی‌ها شکل می‌گیرند، رشد می‌یابند و تا افق‌های دوردست ادامه پیدا می‌کنند؛ چرا که ریشه، استوار است و خشت اول، محکم... حال این ریشه می‌تواند از جنس مادری مهربان باشد یا همسری همراه و حتی دختری غمخوار... و همین نقش مهم بانوان است که در سرتاسر کتاب «رختشو» همچون سرچشمه‌ای زلال، عامل ایجاد سایر جریان‌هاست و به شکل‌گیری سایر مسیرها کمک می‌کند. مسیرهایی که از عبور کردن انسان‌هایی متفاوت ایجاد شده‌اند که هر کدام جهان مخصوص به خود را دارند؛ جهان‌هایی متفاوت که منجر به بروز احساسات گوناگونی می‌شوند و رفتارهایی منحصربه فرد. دنیاهایی مملو از دغدغه‌های متعدد که هر کدام هم چون مصرعی گوشه‌ای از این دنیا را می‌سازند و قرار گرفتن آن‌ها کنار هم است که ساختار اصلی بدنة هویت فرد را شکل می‌دهند که می‌تواند غزلی ناب باشد یا شعری که آن قدرها هم ارزش خواندن ندارد. گاه می‌شود با این شخصیت‌ها لبخند زد، با آن‌ها گریست، از ویژگی‌های ستودنی‌شان نام برد یا گاهی باور نکرد که فطرتی انسانی بتواند چنین اتفاقاتی را رقم بزند. این داستان سرشار از شخصیت های است که برخی، خود، روایت فصل‌ها را نیز به عهده گرفته‌اند؛ شاید وقتی داستان از زبان خود فرد و با زاویة دید منحصر به فرد او گوش داده شود، قابل تأمل‌تر باشد و شنیدنی‌تر... می‌توان خود را جای هر یک از این شخصیت‌ها گذاشت و لحظه‌هایشان را زندگی کرد. حتی رد پای خود نویسنده نیز به عنوان راوی در جای جای داستانِ راوی‌های دیگر به چشم می‌خورد. این داستان مملو از حوادث گوناگون است... می‌توان عمیق‌تر شد و بیشتر با فضای آن‌ها خو گرفت، در این صورت است که می‌شود خود را کاملاً در بطن قصه تصور کرد و حتی در شهرهایی که محل وقوع اتفاق‌ها است، سکنی گزید. به این ترتیب، خواننده در قسمت‌هایی به شدت نگران برخی از افراد، به ویژه شخصیت‌هایی که با آن‌ها احساس قرابت بیشتری می‌کند، می‌شود و پروانه‌های دلواپس نگاه خود را به سمتشان روانه می‌سازد، در بخش‌هایی نیز کمی این خیال ناآرام، آرام می‌گیرد و بی قراری‌ها، قرار می‌یابند. خیلی جاها حتی نمی‌توان تصور کرد قرار است چه اتفاقی بیفتد یا شاید حداقل ترجیح بر این باشد که برخی از آن‌ها به وقوع نپیوندند... و ناگهان پایان داستان، غافلگیری شدیدی را به دیدگان منتظر خواننده تقدیم می‌کند که ممکن است برای لحظاتی فقط در همان صفحة آخر متوقف شود... - سارا عرفانی 🛒 برای تهیه کتاب «رخت‌شو»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin
🟫 📘 معلوم است که شما را از خودم هم بیشتر دوست دارم؛ اما در زندگی ارزشهایی هست که با هیچ دارایی دیگری نمیشود معامله اش کرد یکی از آنها حس مبارزه با ستم است؛ حس دفاع از آب و خاک است؛ حس دفاع از عقیده 🛒 برای تهیه‌ی کتاب «رخت‌شو»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin
✍️ 📘 شخصیت‌ها در بحبوبه‌ی جنگ، گرفتار دغدغه‌ها و روزمرگی‌های خود هستند. روایت آدم‌هایی که با خرده روایت‌هایی شنیدنی در هم تنیده و در نهایت کلان روایتی قابل قبول را می‌سازند. در کنار شخصیت‌ها و روایت‌ قابل قبول، از دیگر حسن‌هایی که می‌شود از آن نام برد شروع پر قوت رمان است. حبیبه از شنیدن اولین جمله‌ام جا می‌خورد.«خواستگار پسرتُم» فصل اول با روایت شیوا شروع می‌شود. پرسرو صدا و آتشین. هوک داستانی با همین جمله در قلب و ذهن مخاطب جاگیر می‌شود. با حبیبه و شیوا همراه می‌شوی. دختر امدادگری که دلباخته‌ی پسر حبیبه شده. حبیبه‌ای که بی‌هیچ چشم داشتی، لباس سربازان و زخمی‌ها را در رخت‌شوخانه چنگ می‌زند. پایان‌بندی رمان هم مثل شروع، بسیار خوب و جاندار جمع شده. جوری شگفت‌زده می‌شوی که تا دقایقی در بهت و حیرت می‌مانی. از دیگر محاسنات رمان، حضور نویسنده به عنوان یکی از شخصیت‌ها است. گویی که آمده تا منتقد خودش در رمانش باشد. رمان ساختاری غیرخطی دارد. نویسنده از سه زمان در رمانش بهره برده. آقای حنیف توانسته در روایت خرده روایت‌ها و تحلیل بعد روانشناختی شخصیت‌ها موفق عمل کند. استفاده از تضادها، یکی دیگر از نقاط قوت کار است. شخصیت و ضدشخصیت، گذشته و حال، عربی و فارسی، جنگ و عشق، وطن پرستی و وطن فروشی، دوستی و خیانت؛ که در تقابل با هم هستند. مثلا، شریف برای به دست آوردن حبیبه، حاضر است هر کاری برای او بکند؛ اما حبیبه هم هر کاری می‌کند تا از او دور باشد. یا حبیبه‌ای که در تلاش است عدنان راکه پدرش اهل عراق بود را کنار خودش نگه دارد و این در حالی‌است که عدنان برچسب هرزگی به او می‌زند تا از مادرش فاصله بگیرد. حبیبه با ننه‌بشیر صادق است؛ اما ننه‌بشیر با او صادق نیست. - لیلا بهرامی 🛒 برای تهیه کتاب «رخت‌شو»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin
✍️ 📘 پلات رمان مهندسی خوبی دارد. چرا که رابطه‌ی علت و معلولی وقایع خوب در هم تنیده شده، جوری که در پایان هیچ نقطه‌ی کوری در ذهن مخاطب باقی نمی‌ماند. رمان از ابتدا با نثری روان و ساده شروع می‌شود و این ریتم و تمپو تا پایان رمان هماهنگ پیش می‌رود. « فرازهای زندگیم در کنار او، مثل نواری از جلوی چششم عبور می‌کند. دوست دارم از زیباترین صحنه‌ی مادر و فرزندی آغاز کنم؛ از روبه رو شدن با حبیبه بعد از گم کردنش؛ از وقتی که در اهواز پیدایش کردم. کم نبود دفعاتی که باعث گریستنش شده‌ام. اما دیدن دوباره‌اش در خیابان نادری اهواز، آغاز توبه‌ام از زدن زخم‌زبان به تن حبیبه بود.» فضاسازی در کلیت رمان خوب بود. خصوصا خانه‌ی حبیبه با آن نخلی که بار ندارد. نخلی که نماد استادگی، مقاومت، سخاوت، آزادگی و پاکی است. درست مثل حبیبه. این‌همانی خوبی بین حبیبه و نخل خانه‌اش وجود دارد. درختی که در بحبوحه‌ی جنگ، عدنان شلینگ آب را زیر پایش ول می‌کند. اما درخت هیچ برگ و باری ندارد. حبیبه حاصل زندگیش دو پسرش هستند که در نهایت هر یک به طریقی قریانی می‌شوند و این حبیبه است که چون نخل حیاط خانه‌اش از پای نمی‌افتد و می‌ایستد و مقاومت می‌کند. با وجود محاسنات زیاد کتاب، اشکالاتی هم به آن وارد است. نویسنده خواسته از من راوی‌ها بهره برده تا به این وسیله در روایتش، چندصدایی ایجاد کند. اما متاسفانه این اتفاق نیفتاده. فصل اول را شیوا روایت می‌کند. فصل دوم او، فصل سوم عدنان و فصل چهارم ننه‌بشیر. بعد او و باز شیوا. مشکل اینجاست که همه‌ی شخصیت‌ها مثل هم حرف می‌زنند. ما در طول رمان با یک صدا روبه رو هستیم. شاید بین شخصیت‌های رمان بشود حبیبه را متفاوت دید. تنها اوست که گاهی با لهجه‌ی عربی حرف می‌زند. باقی شخصیت‌ها همه یک‌صدا و یک لحن و یک ضرب‌آهنگ دارند. اشکال دیگری که وجود داشت، اظهارنظر شخصیت‌ها بود. این که شخصیت‌ها در روایت خود نویسنده بخواهند، با نویسنده حرف بزنند؛ اشکالی ندارد؛ اما در روایت خودشان حق چنین کاری را ندارند. اقای حنیف تلاش کرده، مخاطب را با حواشی جنگ همراه کند. شخصیتی را خلق کرده که برایمان هم آشناست و هم آشنا نیست. این که در آن دوره بودند کسانی که هرگز اسلحه به دست نگرفتند؛ اما نقش‌پررنگی در موفقیت رزمندگان داشتند. حبیبه و حبیبه‌های بسیاری چون نخل ایستادند، شاید دیده نشدند، اما این دیده نشدن دلیل بر عدم وجودشان نیست. - لیلا بهرامی 🛒 برای تهیه کتاب «رخت‌شو»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin
🟫 📘 "دفاع تاوان دارد. بهای گزافی باید برای عقب راندن دشمن و آزاد کردن خاک‌مان بپردازیم." 🛒 برای تهیه‌ی کتاب «رخت‌شو»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin
✍️ 📘 حنیف نویسنده پرکاری است. هم درزمینه داستان نویسی و هم پژوهش های ادبی. به دلیل رفاقت چندین ساله، اصولا ما هردو نوشته هایمان را قبل از چاپ دراختیار هم می گذاریم تا از نظر یکدیگر با خبر شویم. برای همین بنده قبل از چاپ رختشو، کتاب را خوانده ام. چند ویژگی رختشو برایم جالب و جذاب بود. اولین امتیاز کتاب، آمدن حبیبه از عراق به ایران وفرستادن پسرانش (عدنان وعباس) به جبهه جنگ است. جنگی که یک طرفش عراق (کشوری که حبیبه و بچه هایش ساکن آن بوده اند وبا شروع جنگ،از آن جا به ایران فرستاده شده اند و طرف دیگرش ایرانی است که از الان به بعد هم قرار است درآن زندگی کنند و هم درمقابل وطن قبلی شان، عراق بایستند و با آن بجنگند). به گمان و باور بنده نفس ایجاداین موقعیت داستانی شیرین و جذاب است وخواننده چنین داستانی را با اشتیاق شروع می کند. مخاطب از همان اول داستان طبیعی می داند که رزمنده های ایرانی( دست کم تعداد اندکی از آن ها) به این دو رزمنده مشکوک باشند و پیوسته آن ها را هم زیر نظر داشته باشند و هم به هردوبا دیده ترید بنگرند . ذات این شک وتردید، عنصری داستانی است که بالقوه می تواند خواننده را مشتاق و منتظر نگه دارد و کنجکاو، سطر به سطر جلو ببرد. انتخاب چنین موقعیت داستانی، انتخابی فراستمندانه است؛ حال این که از این امتیاز داستانی بالفعل و در عمل هم استفاده شده یا نه بحث دیگری است که باید اثر را خواند و دید. ویژگی دوم کتاب، خواستگاری شیوا( دخترزیبای رییس خط آهن جنوب) از عباس( پسر حبیبه رختشو) است. این خواستگاری به دودلیل داستان را جذاب می کند.اول این که به جای خواستگاری عباس ازشیوا، شیوا قدم پیش می گذارد وابرازعشق می کند. اصولا درفرهنگ ما ایرانی ها این مرد وپسر است که برای بیان عشق پیشقدم می شود. درروزگار کنونی کمی فرق کرده وبا پیشرفت زمان، خواستگاری دختر ازپسرامری عادی شده، منتها یادمان باشد که زمان داستان، زمان جنگ است ؛ چیزی حدود نیم قرن پیش ودر آن دوره چنین انتخابی چندان مرسوم نبود. نکته دومی که این خواستگاری را جالب تر می کند، نردعشق باختن وسط جنگ ودرگیری وخون و خونریزی است. این ویژگی پارادوکسیکال داستانی نیز هوشمندانه انتخاب شده. منتها یادمان باشد و هست که انتخاب عنصریا عناصرزیبایی شناختی درهراثرهنری یک چیز است وپرداخت وبهره گیری هوشمندانه از آن، مطلبی دیگر. درآثارداستانی فراوان دیده ایم که ایده یا ایده هایی کاملا هنرمندانه و به یادماندنی پرداخت شده اند. ونیزبا سوژه یا ایده هایی هم روبروبوده ایم که درعین زیبایی و بکارت، هنرمندانه و هوشمندانه از آن ها استفاده نشده است. - قاسمعلی فراست 🛒 برای تهیه کتاب «رخت‌شو»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin
✍️ 📘 سومین ویژگی مثبت داستان، انتخاب زاویه دیدهای مختلف است. داستان با زاویه دید اول شخص (و از منظر شیوا) شروع می‌شود. فصل دوم، زاویه دید سوم شخص(و از منظر او) جلو می‌رویم و فصول بعد با زوایای دید و راویان دیگر. اما به نظر می‌رسد از هر شخصیت راوی، چنان که باید و شاید استفاده کامل نشده و نمی‌شود. اساسا نگاه، برخورد و زبان یک زن با نگاه و عمل و گویش یک مرد، متفاوت است. ضمن این که بین خود زن‌ها و خود مردها هم برخوردها و گویش‌ها یکسان نیست. هر زن زبان و رفتارخاص خود دارد، همان طور که هر مرد. و تازه اگر بپذیریم که رفتار و کردار چند زن و مرد (بیرون از داستان) می تواند عین هم باشد، این باور در داستان هیچ گونه جا و جایگاهی ندارد. بنابر این فرضیه داستانی، به نظر می‌رسد نویسنده باید برای خلق زبان و گویش خاص برای هر شخصیت داستانی تلاش بیشتری می‌کرد. در کتاب همیشه خواندنی مدار صفر درجه، اثر جاودان استادم احمد محمود، گویش همه شخصیت ها خوزستانی است؛ اما همین گویش واحد را وقتی از زبان هر شخص متفاوت می‌شنویم، به اختلاف چشمگیر جنس دیالوگ شخصیت‌ها پی می‌بریم. نوذر( شخصیت مینیاتوری وکاملا صیقل خورده داستان) زبان خاص خود را دارد، همان گونه که بلقیس. و یاور زبان مخصوص خود را دارد همان طور که یارولی و... - قاسمعلی فراست 🛒 برای تهیه کتاب «رخت‌شو»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin
✍️ 📘 در رخت‌شو شخصیت‌هایی داریم که تنی چند از آن میان ایرانی اند و تنی چند عراقی. این که شخصیت های ازعراق آمده، گویش ایرانی و عراقی دارند کاملا منطقی است . به هرحال سال ها مقیم عراق بوده اند و رنگ و بوی آن سرزمین را گرفته اند. پس پذیرفتنی است که ایرانی_ عراقی صحبت کنند. این هم که از آن ها انتظار نداشته باشیم همان زبان عراقی را هم هرکدام با تشخص وتاکید واختلاف زبانی خاصی به کارببرند، تقریبا (اگرچه نه تحقیقا) قابل قبول است. چرا که نویسنده یا باید سال ها در کشور مبدا زندگی کند وبه گویش دقیق آن سرزمین مسلط شود یا مشاورانی متبحربرگزیند وبرای هریک از شخصیت های داستانش زبانی خاص خلق کند. البته این توقع، انتظاری خیلی حرفه ای و سخت است. برای همین خیلی نباید برای اختلاف گویش عربی – فارسی شخصیت های داستان سخت گرفت. مشکل داستان این نیست؛ معضل این جاست که خواننده درزبان و گویش بقیه شخصیت های ایرانی داستان هم خیلی تفاوت وتشخصی نمی بیند. مخاطب خیلی درنمی یابد که تفاوت زبان هرشخصیت داستانی با زبان شخصیت دیگرکجا و درچیست. امتیاز دیگر کتاب حضور چشمگیر شخصیت های داستانی زن است. معمولا در داستان های ایرانی، (بویژه در داستان های سال های قبل) شخصیت ها همه یا بیشتر مرد اند. شاید به همین دلیل است که استاد زنده یاد رضا براهنی دریکی از نوشته هایش(طلادرمس؟) دراین خصوص از عبارت« ادبیات مذکر» نام می برد. خوشبختانه در سال های اخیر شخصیت بسیاری ازداستان های نویسندگان ما زن اند. دررمان رختشو نویسنده ضمن این که ازشخصیت های زن هم استفاده کرده، تعداد زیادی از شخصیت های داستانی کتاب، اساسا زن اند. بنده خبر دارم که آقای حنیف نازنین برای نگارش کتاب چه سفرها رفته، ازچه زبان دانانی کمک گرفته وکتاب زاییده وپرورش یافته آن رفتن ها وجستن هاست. برای همین تلاش وکنکاش او برای بنده قابل تقدیراست. - قاسمعلی فراست 🛒 برای تهیه کتاب «رخت‌شو»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin
45.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨️ شما بخشی از کتاب رخت‌شو را می‌شنوید... 🛒 برای تهیه‌ی کتاب «رخت‌شو»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin
✨️نمایشگاه کتاب تهران تمام شد اما اگه از خرید تازه‌های نشر خط مقدم جا موندید، می‌تونید همین‌جا معرفی کتاب‌ها رو بخونید و انتخاب کنید تا خیلی سریع و راحت، طی چند روز برسه به دست‌تون!📚🛵 🔴پر فروش‌های نمایشگاه کتاب🔴 🔸️ 🔹️ 🔸️ 🔹️ 🛒 برای تهیه کتاب‌ها کافیه در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin