❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 5⃣3⃣
✍ریاست جمهوری
🌳دومین انتخابات ریاست جمهوری زمینهای فراهم آورد تا لیاقت، کاردانی و تعهد شهید رجائی پس از آن دوران تلخ حاکمیت نفاق و لیبرالیزم بر کشور، بیش از پیش آشکار گردد.
🌳با اصرار و تأکید جناحهای خط امام و معتقدان به ولایت، شهید رجائی در این انتخابات شرکت نمود و با رأی خیره کننده مردم شریف ایران (بیش از 13 میلیون) که نشانه محبوبیت وی به رغم دوران محدود نخستوزیریش بود، دومین ریئس جمهور ایران اسلامی گردید.
🌳شیرینی خاطره مراسم تحلیف او در حضور امام در 11 مرداد سال 1360 که به هنگام دریافت حکم ریاست جمهوری در برابر مرشد و مراد خود زانو به زمین زد، هیچگاه از ذهن ملت شریف ایران محو نخواهد شد.
🌳شهید رجائی در دوران کوتاه 29 روزه ریاست جمهوری خود که شهید دکتر باهنر را به عنوان نخستوزیر به مجلس معرفی و پس از تصویب مجلس در کنار خود داشت، با تشکیل کابینهای انقلابی و جوان در صدد برآمد مشکلات ناشی از شرایط جنگی، بحران های اقتصادی، اشتغال، تورم و... که بیشتر آنها به دلیل مصروف شدن وقت مسؤلین در اختلاف با بنیصدر لاینحل مانده بود را مرتفع نماید.
🌳وی با شور و شوق و تعهد زایدالوصفی در بیشتر جلسات و کمیسیونهایی که لزومی به شرکت در آنها نبود، حضور مییافت تا به سهم خود در رفع مشکلات و اتخاذ تصمیمات مدبرانه و تعجیل در اجرای اصول نقش خود را ایفا نماید.
🌳سرانجام هنگامی که این عزیز گرانقدر در یکی از کمیسیونها و جلسات شورای امنیت ملی شرکت داشت، به واسطه بمبگذاری یکی از عوامل نفاق که در نخستوزیری نفوذ کرده بود، به همراه یار دیرین خود شهید دکتر باهنر و تیمسار دستجردی رئیس شهربانی کل کشور به ملکوت اعلی پیوست و نام خود را در تاریخ مبارزات مردم مسلمان ایران جاودانه ساخت.
🌳دوران کوتاه مدیریت او در وزارت آموزش و پرورش و پس از آن در مسند نخستوزیری و ریاست جمهوری یادآور مدیریتی درخشان با تکیه بر اصول و ارزشهای اسلامی و انقلابی بود.
وی در این دوران کوتاه هرگز حقیقت را فدای مصلحت نکرد و بر اجرای قانون و عمل به ضوابط و پرهیز از روابط و خویشاوندگرایی در امور اصرار ورزید.
همان سادگی و زهد قبل از انقلاب نیز در عرصه مدیریت وی با کمترین تغییر، آشکار و هویدا بود. تا جائی که برخی او را در مسند ریاست جمهوری با همان پوشش و رفتار ساده دوران معلمیاش در دهههای چهل و پنجاه میدیدند.
ادامه دارد...
منبع:
https://hawzah.net/fa/Question/View/7275
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 6⃣3⃣
✍به روایت همسر
🌳برای اینكه بتواند همیشه درد مستضعفین را احساس كند با همه امكاناتی كه داشت و میتوانست از زندگی متوسطی برخوردار باشد، اما زندگیش را همیشه در سطح متوسط پایین نگه میداشت و در زندگی هر چیزی را سعی میكرد از متوسط آن بخرد نه درجه یك و نه بهترینش را. اگر با تشریفات مخالفت میكرد نه به آن دلیل كه خودش غرق در آن شود. به آن حد رسیده بود كه واقعاً طلا و خاك برایش یكسان بود.
او دنیا را سه طلاقه كرده بود واین را كسی میگوید كه بیست سال با او زندگی كرد و رجایی برای او منافع مادی نداشت.
🌳در دوران نخستوزیری كه ترورهای منافقین اوج گرفته بود، همسایهها بدون اینكه به ما چیزی بگویند برای پنجره بیرونی اتاق ما كه در كوچه باز میشد توری فلزی خریدند و با میخ به جلوی آن كوبیدند تا مبادا منافقین از طریق آن به داخل اتاق نارنجك پرتاب كنند. ما نمیدانستیم كار چه كسانی است، ولی آنها خودجوش روی عشق و علاقهای كه به آقای رجایی داشتند این كارها را میكردند.
🌳پس از انقلاب طبیعی بود به دلیل فعالیت و تبلیغات بعضی گروهها و گروهكهای سیاسی، بعضی از جوانان و افراد فامیل نسبت به نظریات آنها، گرایشاتی پیدا میكردند كه معمولاً در جلسات فامیلی كه خود آقای رجایی مبتكر تشكیل آن بود، این نظریات مطرح میشدند. برخورد آقای رجایی با اینها در صورتی كه تشخیص میداد گرایششان به فلان گروهك غیر اسلامی به دلیل جوان بودن آنها و از روی كم تجربگی است، این بود كه با استدلال و منطق و ملاطفت، آنها را نسبت به خط مشی غیر صحیحی كه برگزیده بودند، آشنا كند و نظرات و تجارب خود را در مورد آن گروهك برای آنها بیان نماید. لذا دیده میشد كه آنها پس از مدتی از آن طرز فكر بریده میشدند. البته اگر هم گاهی احساس میكرد این انتخاب عقیده انحرافی آگاهانه و حساب شده است، برخوردش به گونهای دیگر بود.
🌳یكبار كه آقای رجایی از یك سفر كاری به تهران آمد و از فرودگاه یكراست میخواست به آمریكا برود تا در سازمان ملل سخنرانی كند، از دفترش به منزل تلفن زدند و گفتند بارانی آقای رجایی را آماده كنید تا به فرودگاه ببرند. ما هم دیدیم یك لكه روی این بارانی است چون وقت نبود با بنزین لكه را برطرف كردیم بعد آمدند آن بارانی را كه تا حدی بوی بنزین میداد بردند! آقای رجایی روی پوشاك و لباس خود خیلی حساس بود. آن موقع خیاطها یقه پیراهن و مچ زاپاس و اضافی درست میكردند و همراه لباس به مشتری میدادند ما هم وقتی یقه و مچ پیراهنشان خراب میشد آن را در منزل تعویض میكردیم، چون روی تمیزی لباسش خیلی حساس بود و اگر احیاناً لكهای روی آن پیدا میشد، باید آن لكه را فوراً برطرف میكردیم. هفتهای دو بار پیراهنش را عوض میكرد. سه، چهار پیراهن و دو دست كت و شلوار قهوهای رنگ داشت كه به تناوب از آنها استفاده میكرد.
🌳پس از شهادت آقای رجایی، خواهرزادهاش كه دیده بود ما در منزل حمام نداریم میگفت، برای من عجیب بود كه میدیدم شما در منزل حمام نداشتید، اما دایی جان از حقوق خود به من قرض میداد تا در منزلم حمام بسازم. ایشان واقعاً از روی صداقت و عقیده این ایثارها را میكرد و من این را درك میكردم كه هدف او این نیست كه ما را محروم كند یا به ما بیعلاقه است، بر عكس، در اینگونه مواقع غبطه میخوردم كه چرا من این روحیه را ندارم.
ادامه دارد...
منبع:
http://old.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/8Shahrivar/87/Rajaei/Nagofte.aspx
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 7⃣3⃣
✍آخرین وصیت نامه
🌳بیست روز قبل از شهادت، قبل از ترك خانه برای شركت در جلسهای مهم، همسر رجایی به او گفت: «پیشنهاد میكنم وصیتنامة جدیدی بنویسید. وصیتنامه قبلی را سالها پیش نوشتهاید.»
🌳رجایی به یادآورد كه در سال 1352 قبل از اینكه به زندان برود، وصیتنامهای نوشته بود و آن روز، هشت سال از نوشتن آن وصیتنامه میگذشت.
🌳كمی فكر كرد. سپس كاغذی خواست تا وصیتنامهای جدید بنویسد. او بر روی یك برگ كاغذ دفتر مشق بدون این كه پاكنویس كند خوش خط و خوانا و بدون خطخوردگی و روان و ساده وصیتنامهای نوشت و آن را به همسرش داد.
🌷بسم الله الرحمن الرحیم
این بنده كوچك خداوند بزرگ با اعتراف به یك دنیا اشتباه، بیتوجهی به ظرافت مسئولیت از خداوند رحیم طلب عفو و از همه برادران و خواهران متعهد تقاضای آمرزش خواهی میكنم.
وصیت حقیقی من مجموعه زندگی من است. به همه چیزهایی كه گفتهام و توصیههایی كه داشتهام در رابطه با اسلام و امام با انقلاب تأكید مینمایم.
به كسی تكلیف نمیكنم ولی گمان میكنم اگر تمام جریان زندگی مرا به صورت كتاب درآورند برای دانشآموزان مفید باشد.
هر چه از مال دنیا دارم متعلق به همسر و فرزندانم میباشد. كیفیت عملكرد را طبق قانون شرع به عهده خودشان میگذارم.
برادرم محمدحسین رجایی وصی و همسرم ناظر و قیم باشند.
خدای را به وحدانیت، اسلام را به دیانت، محمد(ص) را به نبوت و علی و یازده فرزندان معصومین علیهمالسلام را به امامت و پس از مرگ را به قیامت و خدای را برای حسابرسی به عدالت قبول دارم و از دریای كرمش امید عفو دارم.
این مختصر را برای رفع تكلیف و تعیین خط مشی برای بازماندگان و بر حسب وظیفه شرعی نوشتم وگرنه وصیتنامه این بنده حقیر با این همه تحولات در زندگی در این مختصر نمیگنجد و مكّه، حج بیتالله بر من واجب شده بود امكان رفتن پیدا نشد. اینك كه به لقاءالله شتافتم این واجب را یكی از بندگان صالح خداوند به عهده بگیرد. ثلث اموال به تشخیص بازماندگان به «خیرالعمل» صرف شود و اگر به نتیجه قطعی نرسیدند به بنیاد شهید بدهید.
🌷محمدعلی رجایی
ادامه دارد...
منبع:
http://navideshahed.com/fa/news/390314/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 8⃣3⃣
✍شهادت
🌳در ساعت 14 و 45 دقیقه روز یکشنبه 8 شهریور 60، صدای انفجار مهیبی از ساختمان نخستوزیری برخاست. در این روز،قرار بود جلسه شورای امنیت کشور در ساختمان نخست وزیری به ریاست شهید محمد علی رجایی رئیس جمهورتشکیل شود.
كاركنان به طرف محل انفجار دویدند. جمعیت زیادی از راه رسید. همه نگران رجایی و باهنر بودند.
🌳رجایی از چند روز قبل به فرمان حضرت امام خانوادهاش را در یكی از واحدهای مسكونی نهاد ریاستجمهوری ساكن كرده بود تا دیگر مجبور به رفتوآمد به خانهاش نباشد. كمال، پسر سیزده ساله رجایی از دور شاهد شعلههای آتش بود. او با حالی آشفته به مادرش تلفن كرد و ماجرا را با او در میان گذاشت تا همسر شهیدرجایی خودش را برساند. پیكرهای خونین و سوخته رجایی و باهنر را به بیمارستان منتقل كردند. شدت انفجار به حدی بود كه ابتدا هیچكس نتوانست كشته شدگان را شناسایی كند. جنازهها را به بیمارستان انقلاب منتقل كرده و پیكر شهیدرجایی را در سردخانه قراردادند.
🌳هیچكس نمیدانست كه این پیكر سوخته، بدن شهیدرجایی است. به فكر یكی از اطرافیان او رسید كه از روی دندانها میتوان فهمید كه پیكر سوخته، بدن شهیدرجایی است یا خیر؟ اما سوختگی آنچنان بود كه دهان رجایی به سادگی باز نمیشد. لحظاتی بعد یكی از پزشكان از راه رسید و پس از شستن لبها با آب اكسیژنه، دهان را باز كرد و دندانها دیده شد، اما باز هم كسی او را نشناخت.
🌳 محمد رضا اعتمادیان رئیس وقت سازمان اوقاف و امور خیریه در دولت شهید رجایی با اشاره به وضعیت محل انفجار می گوید: وقتی به محل انفنجار رسیدم، هنوز آتش و دود بود. سوال کردم کسی کشته شده است؟ گفتند: نه! به بیمارستان رفتم و دوباره سوال کردم وگفتم کسی را اینجا آوردند؟ گفتند نه! قبول نکردم به سمت سردخانه رفتم. گفتم در سرخانه را باز کنید. گفتند: در بسته است و نمیشود. داد زدم: «نمی شود یعنی چه؟ من معاون نخستوزیر هستم میگویم در را باز کنید، اگر هم امکانش نیست قفل را بشکنید». در نهایت در را باز کردند و پایین رفتیم.
چون جنازه جزغاله شده بود، برای کمک به شناسایی جنازه شهید رجایی بیرون آمدم. آقای هادی غفاری و هادی منافی بیرون ایستاده بودند به آنها گفتم بیایید بروید پایین یک جنازه هست. پایین آمدند و از روی دندانهای آقای رجایی او را شناختند.
با توجه به پیگیری همسر شهید رجایی در خصوص پیدا کردن نشانی از همسرش، خانم آقای رجایی زنگ زدند به آقای عسگراولادی و ایشان گفتند: بنده میدانم کجاست. بعد خانم رجایی به من زنگ زدند. گفتند:میآیم تا با هم برویم جنازه را شناسایی کنیم. من ایشان را به محل جنازه در سردخانه بردم .دیدند و تایید کردند.
🌳با شنیدن خبر شهادت رجایی و باهنر، مردم به خیابانها ریختند و ایران در سوگ رئیسجمهور و نخستوزیر خود فرو رفت. با طلوع آفتاب روز نهم شهریور ماه 60 مردم در مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع كرده و با سردادن شعار «رجایی، رجایی! راهت ادامه دارد!» پیكر او و شهید باهنر را تا بهشت زهرا مشایعت كردند.
ادامه دارد...
منبع:
http://navideshahed.com/fa/news/390314/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C
-----------------
http://navayeabidar.com/news/3957
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 9⃣3⃣
✍ماجرای انفجار به روایت اعتمادیان معاون نخست وزیر در دوران شهید رجایی
🌳شهید باهنر را پیدا نکرده بودم. معلوم شد به پزشک قانونی در خیابان بهشت بردند. با ماشین خودم به آنجا رفتم. آنجا هم نمیگذاشتند داخل بروم. داد زدم و گفتم: «من معاون نخستوزیر هستم میخواهم ببینم چه کسی را اینجا آوردهاند». وقتی رفتیم دیدیم که یک جنازه هم آنجا است. معلوم نبود که جنازه شهید باهنر باشد. یک تکه عبای سوخته شده به بدن ایشان چسبیده بود. زنگ زدم دفتر امام و به حاج احمد آقا گفتم: «اینجا یک جنازه است و مشخصاتش این است». میخواستم ببینیم چه کسی است و نشانی دادند که کدام دندانهای آقای باهنر مصنوعی است. بعد رفتم مطابقت دادم، دیدم همان است. بعد از این ماجرا به خانوادههایشان اطلاع دادند.
🌳 فردا صبح قرار شد جنازهها را تشییع کنند وقتی تشییع دیدم سه تابوت گذاشتهاند. شهید رجایی، شهید باهنر، آخری هم شهید کشمیری. داشتند جنازهها را میبردند .آقای مرتضایی فر داشت شعار می داد رجایی خداحافظ، کشمیری خداحافظ، باهنر خداحافظ.
🌳 بنده جلو رفتم و جنازه شهید رجایی را نگاه کردم. دیدم یک مقدار خاک است که در کیسه کردهاند. گفتم این رجایی نیست. فهمیدیم که خواستند جنازه ها را قاطی کنند که بگویند جنازه رجایی، کشمیری است تا همه فکر کنند کشمیری هم کشته شده و کسی متوجه او نباشد.
🌳مسعود کشمیری در آن زمان منشی شورای عالی امنیت ملی بود، عامل اصلی انفجار دفتر نخست وزیری بوده است. وی یکی از مرتبطان با سازمان منافقین بود. همسر کشمیری نیز عضو رسمی سازمان منافقین و برادر همسرش کاندیدای رسمی این سازمان برای نمایندگی شهر اسلامآبادغرب در انتخابات مجلس اول بود.
🌳آقای قدوسی آنجا ایستاده بودند و رفتم کنار ایشان و گفتم: «حاج آقا من دیروز جنازه آقای رجایی دیدم؛ این جنازه رجایی نیست. قلابی است. روی تابوت رجایی زدهاند کشمیری. ببینید میخواهند چکار کنند؟»
🌳منافقین که فهمیدند ما داریم تلاش می کنیم که ثابت کنیم این جنازه مربوط به شهید رجایی نیست، فوراً رفتند اسمها را عوض کردند که دست از سر جنازه آقای رجایی بکشیم. بعد معلوم شد کشمیری در حال خروج از مملکت بوده است و تابوت قلابی هم برای این بوده است که بگویند شهید شده است!
🌳کشمیری روز انفجار از ایران فرار می کند. همسرش نیز همان ساعت سه روز هشت شهریور منزلش در مهرشهر کرج را ترک کرد و به سمت مرز غربی کشور فرار می کند.
🌳مرحوم ربانیاملشی، دادستان کل کشور شب 18 شهریور در یک گفت وگوی تلویزیونی عامل انفجار نخستوزیری را مسعود کشمیری معرفی می کند. وی در این گفت وگو در توضیح چگونگی انفجار می گوید: «این شخص بمبی در کیف خودجاسازی کرده بود که به طور عادی و معمولی، بدون اینکه هیچکس به او ظنین شود و هیچکس هم کیف او را بازرسی و رسیدگی نمیکرده و خیلی عادی و طبیعی بوده که کیفش را دست بگیرد و برود در جلسه شرکت کند. ازآنجا که منشی جلسه هم بود، کنار مرحوم شهید رجایی نشسته و کیف خود را هم در کنار آنها قرار داده و طوری هم تنظیم کرده بود که انفجار، اولین بار این دو شخصیت بزرگ و ارزنده و عزیز را بگیرد. خودِ او هم رفتاری معمولی داشته است، گاهی بیرون میرفته، داخل میشده، با این و آن صحبت میکرده، میرفته چیزی از بیرون میآورده و گاهی چای میداده است. دربین یکی از این مواقعی که رفتوآمد میکرده است، به بیرون رفته و دیگر برنگشته و درهمان موقع، این انفجار به وجود آمده و این عزیزان را از ما گرفت. کشمیری فرار کرد و هماکنون نیز متواری است و زنده است، مگر اینکه سازمان منافقین از آنجا که ببینند شاید مثلاً وجودش برایشان مضرباشد، وی را از بین برده باشند.»
ادامه دارد...
منبع:
http://navayeabidar.com/news/3957
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 0⃣4⃣
✍به روایت محمدحسین رفیعیطاری
🌳موقعی که دسته دسته مردم سران رژیم شاه را دستگیر و به مدرسه رفاه میآورند و در آنجا زندانی میکردند، آقای رجائی حفاظت از این زندانیان را به عهده من گذاشته بود. در بین این زندانیان سربازی بود که تیر به ساق پای راست او اصابت کرده و استخوان آن را شکسته بود. این سرباز طی یک درگیری شدید توسط دوستان خودش دستگیر و به مدرسه رفاه آورده شد. به دلیل اینکه دیده بودند او چند نفر را هدف قرار داده و کشته است، با او بد رفتاری شده و در جای نامناسبی نگه داشتند.
🌳صبح روز 21 بهمن آقای رجائی به من گفت: «میخواهم بازدیدی از افرادی که تازه دستگیر شدهاند داشته باشم.» همه جا از جمله آن زیرزمینی را که آن سرباز در آن زندانی بود به او نشان دادم. تا وضع این سرباز را دیدند، برخورد شدیدی با من کردند که این چه وضع نگهداری اسیر و زندانی است. چرا شما اینها را در اینجا که مناسب نیست، نگه داشتهاید.
🌳بعضی از دوستان از عملکرد و جنایات آن سرباز صحبت کردند که جلو چشم ما چند نفر را کشته است و اصلاً بیخود ما او را زنده نگه داشتهایم و باید همان جا او را میکشتیم.
🌳آقای رجائی برخورد تندی با آنها کرد و گفت: «اگر شما این رفتار را بکنید، پس با خود اینها که همین رفتارها را میکردند چه فرقی دارید؟» و ادامه داد: «نیروهای امنیتی و ساواک شاه هم همین کارها را میکردند که ما با آنها دشمن شدیم و شما بدون اینکه بدانید دارید همان برخوردهای اینها را با خودشان میکنید.» بعد گفت: «این اسیر است و دادگاه انقلاب به کار او رسیدگی میکند، چرا با او رفتار بد میکنید؟» بعد به من گفت: «اینجا مناسب زندان نیست.»
🌳سپس خودش چند خانه در اطراف مدرسه تعیین کرد و چون مرتب زندانی جدید میآمد، این زندانیها را به آن نقاط انتقال دادیم.»
این برخورد اخلاقی آقای رجائی در آن شرایط حساسی که هنوز انقلاب پیروز نشده بود، برای ما خیلی جالب بود.
ادامه دارد...
منبع:
http://www.ibna.ir/fa/doc/report/206196/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%DA%AF%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81-%D8%A8%D9%86%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%B1
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 1⃣4⃣
✍به روایت عباس صاحبالزمانی
🌳" آقای رجائی گاهی تذکرات خاصی را به بچهها میداد که حاکی از ریزبینی او بود. مثلاً به آنها میگفت: اسمتان را تنها روی جلد کتابهایتان ننویسید بلکه اسامیتان را در صفحات داخل کتابهایتان در مضرب عدد 5 یعنی 15 ـ 25 و... هم بنویسید که اگر بر اثر اتفاقی جلد رو یا پشت جلد کتابتان جدا شد با مراجعه به داخل صفحات کتاب به راحتی بتوانید بفهمید کتاب متعلق به شما هست یا نه. "
✍به روایت مرتضی استادعلی مخملباف
🌳"یکبار که روزهای پایانی سال را میگذراندیم و بحث تعطیلات نوروزی مطرح بود، آقای رجائی بحث هدیه را بین ما مطرح کرد و پیشنهاد کرد، هر یک از شما هر کتابی که دلتان میخواهد بیاورد و در آخرین جلسه روی میز بگذارد تا پس از امتحان هر کسی یکی از آنها را به عنوان یادگاری و هدیهای از دوست خود بردارد. ایشان مانع از این میشد که کسی کتابی را نشان بکند و از زیر بردارد. از جمله خود من کتاب ایشان را کادوپیچی شده نشانه کرده بودم اما نتوانستم بردارم. ایشان به من گفتند: «به ترتیب از بالا بردارید.»
✍به روایت محمد بهفروزی
🌳یکبار که برای گردش و تفریح با آقای رجائی به اصفهان رفتیم و از عمارت تاریخی چهلستون دیدن کردیم وقتی وارد یک چلوکبابی شدیم که غذا بخوریم ایشان با شوخی به من گفت: «اصفهانیها این قدر زرنگ هستند که بیست ستون این عمارت را به ما چهل ستون معرفی میکنند و جا میزنند حالا قیمت چلوکباب را چطوری با ما حساب میکنند، خدا میداند!»
✍به روایت بهزاد نبوی
🌳" از اولین مصوبات دولت آقای رجائی این بود که وزرا باید در بدترین اتاقهای مجموعه وزارتی مستقر بشوند. خود ایشان اتاق کوچک منشیها را به عنوان اتاق کار انتخاب کرده بود. در اتاق او حتی یک مبل دیده نمیشد. چند صندلی و یک میز را در این محل تنگ قرار داده بودند. اتاق من که وزیر مشاور در امور اجرائی بودم همراه با کسی که قائم مقام من بود اتاق کوچکی در طبقه چهارم نخستوزیری بود. اینها همه برای آن بود که مثل سابق بهترین اتاقها را در اختیار وزرا و معاونان آنها قرار ندهند که تدریجاً خلقیات مسئولان تغییر کرده و اسیر پست و مقام شوند.
🌳مصوبه دیگر این بود که وزرا پیشرو و پسرو نداشته باشند.
🌳آخرین مصوبه این بود که حقوق هر وزیر برابر با متوسط حقوق کارمندان دولت در آن زمان یعنی حدود هفت هزار تومان باشد. متأسفانه در زمان شهید رجائی برخی از همکاران وزارت مصوبات مزبور را به درستی رعایت نکردند و پس از شهادت ایشان به تدریج و در زمان نخستوزیری برادر میرحسین موسوی این آهنگ بسیار کند گشت و پس از او پرشتابتر از میان بسیاری از مسئولان رخت بربست!»
ادامه دارد...
منبع:
http://www.ibna.ir/fa/doc/report/206196/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%DA%AF%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81-%D8%A8%D9%86%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%B1
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 2⃣4⃣
✍به روایت کاظم نائینی
🌳 یک بار آقای رجایی از یک سخنرانی برگشته بود کسی به دفتر ایشان مراجعه کرد و گفت من قبلاً نامهای به شما نوشته و درخواست انتقال کردهام و تو باید حتماً این کار را بکنی. آقای رجایی هم برای او استدلال کرد به این دلایل نمیشود و به او گفت عزیز من تو تا حالا دوبار آمدهای و به تو گفتهام این کار نشدنی است. او هم گفت آقای رجایی به خدا اگر این کار را نکنی میروم یک اسلحه میخرم و میآورم اینجا و گلولهای در مغزت خالی میکنم.
هرکه بود و اگر چه وزیر هم نبود قطعاً به این جسارت جواب مناسبی میداد. ولی آقای رجایی خندید و به او گفت: آی، ترسیدم و نگران شدم فکر کردم لابد میگویی میروم و گلولهای در مغزم خالی میکنم من غصهام گرفت که اگر تو این کار را بکنی من جواب 60 شاگرد تو را که بیمعلم میشوند چه بدهم؟ برادر من توی مغز من بزنی که مشکل نیست، توی این مملکت وزیر زیاد پیدا میشود. به هرکس بگویی بیا وزیر شو فوراً قبول میکند. ولی به هر کس بگویی بیا و معلم باش نمیآید. من برای این ترسیدم!
✍به روایت سید علیاکبر پرورش
🌳بنیصدر در جلسات شورای عالی دفاع غالباً با بیاحترامی و بیاعتنایی خاصی به آقای رجایی برخورد میکرد. به خاطر دارم در یکی از این جلسات ایشان به بنیصدر گفت: «آقا، این همه سکوت و متانتی که دوستان در مقابل برخوردهای نامناسب شما از خود نشان میدهند، از باب ترس و وحشت نیست بلکه به خاطر این است که ما مانند کسانی هستیم که در نوک قله واقع شدهاند، اگر دعوا و منازعهای داشته باشیم، دو خطر ما را تهدید میکند یکی اینکه این دعوا و جدال را همه مردم میبینند و دوم اینکه چون در نوک قله هستیم، سقوط ما حتمی است. به ناچار یکی از ما باید کوتاه بیاید که این اختلاف به مردم کشیده نشود و کسی سقوط نکند و من این راه را انتخاب کردهام!» بعد گفت: «البته این را بدان که اگر من سکوت میکنم و در مقابل توهینهای تو عکسالعملی از خودم نشان نمیدهم، به خاطر گل روی امام است و بس. نه اینکه خیال کنید کسی از شما ترس و وحشتی دارد که جواب حرفهای شما را نمیدهد.»
✍به روایت حسن عسکریراد
🌳" یک بار که از خبرگزاری پارس ـ جمهوری اسلامی ـ خبرنگاران و عکاسانی آمده بودند و مرتب از ایشان عکس میگرفتند و فلاش میزدند، یک دفعه آقای رجائی که دید مرتب دارند از او عکس میگیرند، دستش را بلند کرد و گفت: «دست نگهدارید، چون هر فلاش شما مثل یک تیر به قلب من میخورد.» بعد گفت: «شما میدانید ما این فیلمهای عکاسی را در داخل تولید نمیکنیم و با ارز خارج وارد میکنیم. الان هم دوران صرفهجویی ماست. یکی دو عکس کافی است. وقتی ما در این زمینه به حد خودکفایی رسیدیم، اگر آن موقع نخستوزیر بودم، میآیم و ژستهای مختلفی میگیرم تا شما از من هر چه دلتان میخواهد عکس بگیرید.»
ادامه دارد...
منبع:
http://www.ibna.ir/fa/doc/report/206196/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%DA%AF%D9%84-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81-%D8%A8%D9%86%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%B1
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada