از سردار شھید همدانے پرسیدند: بعد از بازگشت از سوریه برنامتون چیہ؟
گفت:تصمیمی گرفتم که مطمئنم از ۴٠سال مجاهدت بالاتره...
بروم یك گوشهاے از این مملکت تو یك مسجدی، تو یك پایگاه بسیجی براے بچه های نوجوان و جوان کار فرهنگی انجام بدم برای امام زمانعجلالله تعالی فرجه الشریف آدم تربیت کنم،سرباز تربیت کنم،کاری کہ تا حدودے کوتاهی کردیم و آن دنیا باید جواب بدیم...!
*شهید حسین همدانی*
👉@KhatKhat
۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
هیچ وقت برای چیز هایی که می تونی خودت به دست بیاری به کسی التماس نکن!
*شاهین*
👉@KhatKhat
۵ اردیبهشت ۱۴۰۱
هیچ وقت سعی نکن شبیه کسی باشی سعی کن همه بخوان مثل تو باشن.
*شاهین*
👉@KhatKhat
۶ اردیبهشت ۱۴۰۱
۶ اردیبهشت ۱۴۰۱
جون جدتون مثل قحطی زده ها نریزید توی بازار..
تویی که میری ۱۰ تا روغن مایع یا مرغ یا پنیر با هم میخری، آینده نگر و مقتصد و به فکر خانواده نیستی!
تو در بهترین حالت یک #محتکری ! منتهی پولشو نداشتی بیشتر به کشورت ضرر بزنی!
پس به بالاسریات (خوب یا بد)، ایراد نگیر جانم، شما آب ندیدی وگرنه ..
*و فتح قریب*
👉@KhatKhat
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱
▪️"سلام فرمانده" همون "ای لشکر صاحب زمان آماده باش" جدیده...
*شارلوت*
👉@KhatKhat
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱
چند تا قلب برای امام زمانت شکار کردی؟!
چَندتامون غصه خورِ امام زمانیم؟!
رفقا! تو جنگ، چیزی که بین شهدا جا افتاده بود این بود که میگفتن امام زمان! درد و بلات به جون من!!
پای کار امام زمانت باش.
*حاج حسین یکتا*
👉@KhatKhat
۸ خرداد ۱۴۰۱
کجا یه گناه رو به خاطر روی گلِ یوسفِ زهرا ترک کردی و ضرر کردی؟!
*حاج حسین یکتا*
👉@KhatKhat
۲۵ خرداد ۱۴۰۱
همیشه میگفت دعا کنید تا وقتی که توفیق زیارت #کربلا نصیبم نشد که اگر میخوام از این دنیا برم شب_جمعه این اتفاق بیفته. چون تا الان کربلا نرفتم و میخوام حداقل بعداز مرگم توفیق زیارت نصیبم بشه.
درنهایت آرزویش برآورده شد و در شب جمعه که مورخ ۱۷ اردیبهشت ۹۵ ودر شب عید مبعث حضرت رسول اکرم (ص) بوده در کربلای خانطومان آسمانی شد و کربلا نرفته کربلایی شد و پیکرپاکش مانند مادرش زهرا (س) جاویدالاثر مانده و برنگشته و الان همه شب جمعه مهمان امام حسین (ع) و مادرش فاطمه زهرا(س) است.
*شهید حسن رجایی فر *
👉@KhatKhat
۳۰ تیر ۱۴۰۱
میخواستم خانه را برای هیئت آماده کنیم، خسته بودم، دراز کشیدم و خوابیدم، بلافاصله پسرم به خوابم آمد، گفتم: حسن تو رفتی و شهید شدی و من ماندهام با این همه کار، راستی امشب اینجا می مانی برای هیئت؟ پسرم لبخندی زد و گفت: نه پدر جان امشب نیستم، بعد نام یکی از همسایگان محله قدیم ما را برد و گفت: امشب شب اول قبر فلانی است او حقی گردن من دارد، باید بروم به او سر بزنم و کنارش باشم، گفتم: این شخصی که میگویی از اراذل و ... بود او چه حقی گردن تو دارد؟ گفت: روز تشییع جنازه من هوا بسیار گرم بود مردم همراه پیکر من به سمت خانه آمدند این بنده خدا یک شلنگ آب از خانهاش بیرون انداخت و با یک سینی و چند لیوان به تشییع کنندگان من آب داد او همینقدر گردن من حق دارد، از خواب بیدار شدم و سریع به محله قبلی رفتم، درست بود حجله زده بودند و همان شخصی که پسرم گفته بود آن روز تشییع شده بود.
*شهید حسن طاهری*
📎 راوی: پدر شهید
👉@KhatKhat
۸ مرداد ۱۴۰۱
وقتی کار فرهنگی را شروع می کنید
با اولین چیزی که باید بجنگیم خودمان هستیم..
وقتیکه کارتان میگیرد تازه اول مبارزه است ،
زیرا شیطان به سراغتان می آید...
*شهید مصطفی صدرزاده*
👉@KhatKhat
۱۴ مرداد ۱۴۰۱
- حاجت بہ جنت و مۍ آن نیست، جامِما
- یک استکان زِچاےروضہ است، والسلام(:
*ارسالی*
👉@KhatKhat
۲۰ مرداد ۱۴۰۱