eitaa logo
خزینة الجواهر
1.1هزار دنبال‌کننده
32هزار عکس
30هزار ویدیو
35.9هزار فایل
منبعی از محتوای ناب تبلیغی مناسبتی ارتباط باخادم كانال @a1nemati پستهای مفیدتان را به ما ارسال کنید
مشاهده در ایتا
دانلود
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السَّلاَمُ عَلَى مَهْدِیِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْكَلِم موضوع امروز: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» روز پنجشنبه، ١۴٠١/٠۵/٢٠ مناسبت روز: امروز، سیزدهمین روز از ماه محرم‌الحرام است که تاریخ در چنین روزی در سال ۶١ هجری قمری، شاهد رویداد جان‌سوز و مهمی در دارالاماره شهر کوفه بود؛ چنانچه آورده‌اند که عبیدالله بن زیاد ملعون که سرمست از غرور پيروزى بود، براى قدرت‌نمايى، بر تخت خود نشست و همگان را دعوت نمود و دستور داد، سر امام حسين (ع) را در برابرش قرار دهند و اسرای کربلا را وارد کنند؛ سپس رو به حضرت زينب (س) كرد و گفت: «خدا را سپاس كه شما را رسوا ساخت و نادرستى خبرهاى شما را نشان داد!» حضرت زينب (س) در پاسخ او فرمودند: «فقط انسان فاسق، رسوا مى‌شود و انسان فاسد دروغ مى‌گويد و آن هم ما نيستيم و ديگرى است!» ابن زياد باز هم مغرورانه گفت: «كار خدا را نسبت به برادر و خاندانت چگونه ديدى؟» و حضرت با صلابت و قدرت بیشتر پاسخ دادند: «من جز زيبايى و نيكى چیزی نديدم! آن‌ها گروهى بودند كه خداوند شهادت را برايشان مقرّر كرد و آنان نيز به آرامگاه خويش شتافتند؛ به زودى خداوند تو و آنان را [در روز قيامت] گرد خواهد آورد و ميان شما داورى خواهد كرد؛ در آن روز خواهی دید که چه كسى پيروز است؟» وسپس فرمودند: «اى پسر مرجانه! مادرت به عزايت بنشيند» ابن زياد با شنيدن اين سخنان، بسیارخشمگين شد و ابتدا قصد کشتن آن حضرت را نمود، اما به‌دلیل نظر برخی از بزرگان مجلس از این تصمیم گذشت و از روی درماندگی گفت: «اين زن، پيوسته موزون و شعرگونه سخن مى‌گويد، و پدرش نيز چنین بود» (ارشاد مفيد، ص۴٧٣؛ تاريخ طبرى، ج۴، ص٣۵٠) ✍️ به راستى انسان نمى‌داند در برابر اين همه شجاعت و قدرت روحى چه بگويد؟ جز اين‌كه در برابر عظمت اين بانوى بزرگ، زانو به زمين زده و اعتراف كند كه هیچ لفظ و جمله‌ای، قادر به بیان عظمت و شهامت آن حضرت در برابر مرد سفّاك و بى‌رحمى همچون ابن مرجانه ملعون نیست! و تنها می‌توان گفت که زینب کبری (ع) فرزند حیدر کرار (ع) و فاطمه زهرا (س) است. ❓اما سؤالی که شاید به ذهن بعضی از عزیزان خطور کرده باشد، این است که چرا حضرت زینب (س) فرمودند: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»؛ مگر در جنایت هولناک کربلا زیبایی هم وجود دارد؟ ✅ در جواب به این سؤال اولاً باید بدانیم که حضرت زینب (س) این جمله را در جواب ابن زیاد فرمودند؛ وقتی که گفت: «كار خدا را نسبت به برادر و خاندانت چگونه ديدى؟» لذا حضرت در رابطه با مقدرات الهی چنین فرمودند که «من جز زیبایی چیزی ندیدم» و بدیهی است که رضای اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) همواره منطبق بر رضای الهی است، چنانچه امام حسین (ع) در گودی قتلگاه و در لحظات آخر فرمودند: «الهی رِضاً بِرِِضِاک»؛ ⬅️ ثانیاً ما همیشه از یک بُعد به حادثه عاشورا نگاه کرده‌ایم و آن‌هم «چهره‌ی سیاه و خیانت و جنایت» در کربلاست! اما عاشورا چهره دیگری هم دارد و آن چهره‌ی روشن و درخشان اطاعت‌پذیری، عشق‌بازی و جان دادن در راه محبوب و معشوق است! عاشورا ثابت کرد که انسان خاکی می‌تواند تا عرش اعلی پرواز کند، و تمام هستی و وجود زمینی خود را در راه رضای حضرت دوست قربانی کرده و به جایی برسد که خدا خریدارش شود: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ: خداوند از مؤمنان، جان‌ها و اموالشان را خریداری کرده و (در برابرش) بهشت برای آنان است» (توبه/١١١)؛ بر همین اساس استاد مطهری (ره) در کتاب"حماسه حسینی"می‌گوید: «تاریخ کربلا، یک صفحه دیگر هم دارد که شخصِ اولِ آن صفحه، دیگر پسر معاویه، پسر زیاد، پسر سعد، و شمر، و دیگر جنایتکاران کربلا نیستند، در آنجا قهرمان حسین (ع) است؛ در آن صفحه، دیگر اثری از جنایت نیست؛ تراژدی نیست‌؛ بلکه همه‌ی آن حماسه‌ و افتخار و نورانیت است؛ تجلی حقیقت و انسانیت است؛ تجلی حق‌پرستی است؛ اگر آن صفحه را درست نگاه کنیم، آن‌وقت می‌فهمیم که بشریت باید به خودش ببالد؛ اما وقتی فقط صفحه سیاه و تاریک کربلا را ببینیم، بشریت مصداق آیه ٣٠ سوره بقره می‌شوند؛ آنجا که فرشتگان به خداوند گفتند: «قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ...»: «آیا کسانی در زمین خواهی گماشت که در آن فساد کنند و خون‌ها بریزند و حال آن‌که ما، تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم؟!» اما گویی خداوند آنها را به دیدن صفحه روشن و زیبای عاشورا دعوت نموده و در جواب آن‌ها در همان آیه می‌فرماید: «قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»: «من چیزی (از اسرار بشر) می‌دانم که شما نمی‌دانید!» ✍️ لذا حضرت زینب (س) با اشاره به صفحه‌ی روشن و نورانی کربلا فرمودند: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» @astanfatemi
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السَّلاَمُ عَلَى مَهْدِیِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْكَلِم موضوع امروز: «عزاداری حسینی، مایه آرامش یا افسردگی؟» روز جمعه، ١۴٠١/٠۵/٢١ مناسبت روز: در ایام اسارت اهل‌بیت امام حسین (ع) در زندان کوفه قرار داریم و با گذشت ١۴ روز از ماه محرم‌، محبین اهل‌بیت‌، هنوز در بسیاری از مساجد، حسینیه‌ها، تکایا و منازل شخصی، مراسم عزاداری برپا کرده و با شرکت در این مراسم برای غم و اندوه اهل‌بیت (ع)، محزون و گریبانند؛ ❓یکی از مسائلی که هرساله در این ایام توسط برخی از غافلين و یا مغرضین و مخالفین مکتب اهل‌بیت (ع) در فضای مجازی و حقیقی مطرح می‌گردد، این است که برگزاری و شرکت و گریه کردن در جلسات عزاداری حسینی باعث اضطراب و افسردگی انسان می‌شود! لذا با توجه به این‌که افسردگی به‌عنوان یکی از بیماری روانی در علم روانشناسی مطرح است، در سخن امروز بر آن شدیم تا فارغ از فضای هیجانی و احساسی، و با ادله کاملاً عقلی و علمی به بررسی این ادعا بپردازیم؛ ✅ «روانشناسی» سال‌هاست که به‌عنوان یک علم مستقل فعالیت می‌کند و از علومی مانند فلسفه و منطق، راه خود را جدا ساخته است؛ حال اگر قرار باشد در حوزه مسائل مربوط به این علم، صحبت و ادعایی داشته باشیم، سخنان ما حتماً باید سیر علمی‌ داشته و مستند به تحقیقات معتبر در علم روانشناسی باشد؛ در این علم تنها زمانی می‌توان گفت یک عمل، علت به‌وجود آمدن یک حالت روانی است که از طریق تحقیقات علمی این موضوع به اثبات رسیده باشد؛ که با توجه به دسترسی آسان به فضای مجازی و جستجو در آن، به راحتی می‌توان دریافت که تاکنون در یک از مجامع علمی داخل و خارج از کشور، هیچ‌گونه تحقیق میدانی که ثابت کرده باشد، عزاداری و ‌گریه بر مصائب اهل‌بیت (ع) موجب افسردگی انسان می‌شود، انجام نشده است! ازنظر علت و معلولی هم اگر به این قضیه نگاه کنیم، باید بگوییم بین «عزاداری» و «افسردگی» هیچ رابطه علت و معلولی وجود ندارد و اگر هم این دو متغیر در جایی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند، صرفاً به‌صورت تصادفی بوده است؛ نکته مهم دیگر این‌که روانشناسان، افسردگی را به‌عنوان یک واکنش نسبت به از دست دادن یک‌چیز باارزش مطرح‌ کرده‌اند؛ یعنی زمانی افسردگی به وجود می‌آید که فرد چیز باارزشی را از دست بدهد؛ حال سؤال اینجاست که ما با حضور در جلسات عزاداری اهل‌بیت (ع) آیا چیزی را از دست می‌دهیم؟ یا برعکس، الگوهای ارزشمندی را پیدا می‌کنیم که به وجود آن‌ها افتخار و مباهات می‌نمائیم؛ همچنین روانشناسان یکی از عوامل اضطراب و استرس و افسردگی را کاهش «اعتماد به نفس» و کاهش «عزت نفس» می‌دانند که ما در ایام مذهبی، به ویژه در ایامی که به شهادت ائمه اطهار (ع) مرتبط است، شاهد افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس افراد مذهبی هستیم؛ چراکه آنها خودشان را به منبعی متصل می‌کنند که این منبع سرشار از انرژی معنوی است، لذا در واقع، حضور در عزای اهل‌بیت (ع) و اشک ریختن در این مراسم، نه تنها باعث افسردگی نمی‌شود بلکه عامل امید و حرکت‌آفرینی برای نزدیکتر شدن به کانون محبت و معرفت الهی می‌گردد؛ ✍️ البته آنچه در این مجال کوتاه تقدیم شما گردید، تنها بخشی از استدلال‌های علمی در این زمینه بود تا بدانیم که ادعای افسردگی به واسطه عزاداری و گریه در مراسم حسینی، ادعایی کاملا‌ً کذب است که هرگز علم روانشناسی آن را تائید نکرده است؛ بلکه در مقابل، روانشناسان همواره در مواقع ایجاد مصیبت‌های سنگین، تأکید دارند که انجام عزاداری و گریه کردن، باعث تخلیه، و آرامش روحی و روانی فرد می‌گردد؛ چنانچه دکتر محمد حاتمی، رئیس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور براساس تحقیقات انجام شده در دانشگاه خوارزمی با تأیید این موضوع می‌گوید: حضور در مراسم عزاداری ائمه (ع) در عین این‌که برای فرد، آرامش روحی و روانی ایجاد می‌کند، جرم و جنایت و بسیاری از آسیب‌های اجتماعی را نیز کاهش می‌دهد، چنانچه آمارها هر ساله در دهه عاشورا، این موضوع را کاملاً تأیید می‌نماید؛ رئیس انجمن مطالعات روان درمانی‌ ایران، در ادامه با تبیین این موضوع که اشک ریختن یکی از راه‌های تخلیه هیجان‌های منفی مثل غم و خشم است، گفت: باید توجه داشت که حضور در مراسم عزای اهل‌بیت (ع) و اشک ریختن و گریه کردن برای آن‌ها، بسیار بیشتر از یک تخلیه هیجانی ساده است؛ چراکه غمی که در مراسم عزاداری برای بزرگان دین و اهل‌بیت پیامبر خدا بر انسان وارد می‌شود، غمی معنوی است که می‌تواند منشأ یک حرکت مثبت در نوع بینش و زندگی انسان باشد، ازاین‌رو این غم و اندوه نه‌ تنها روان فرد را رنجیده و آزرده نمی‌کند، بلکه تحقیقات، شواهد و گزارش‌های بسیاری نشان داده است که نقش درمانی مثبت هم دارد و بعد از عزاداری آرامش ویژه‌ای را برای فرد به همراه می‌آورد... 📚 برگرفته از پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان. @astanfatemi
9.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧 پادکست مناسبت: سالروز رحلت عالم فرزانه و مفسر بزرگ قرآن کریم، علامه طباطبايی (ره) موضوع امروز: «اقیانوس حکمت» روز سه‌شنبه، ١۴٠١/٠۵/٢۵ @astanfatemi
13.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧 پادکست مناسبت: ایام رحلت عالم فرزانه و مفسر بزرگ قرآن کریم، علامه طباطبايی (ره) موضوع امروز: «اقیانوس حکمت» روز دوشنبه، ١۴٠١/٠٨/٢٣ 🆔 @astanfatemi
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السَّلاَمُ عَلَى مَهْدِيِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْكَلِم موضوع امروز: «اقیانوس حکمت» روز دوشنبه، ١۴٠١/٠٨/٢٣ ✍️ مناسبت روز: امروز مناسبت خاصی نداریم؛ اما فردا ٢۴ آبان‌ماه، روز بزرگداشت و سالروز رحلت عالم فرزانه و مفسر بزرگ قرآن کریم، علامه طباطبايی (ره) است؛ لذا سخن امروز را با سلام و صلوات به روح پرفتوح این عالمِ ربانی آغاز می‌نمائیم؛ سید محمدحسین طباطبایی (ره) مشهور به علامه طباطبایی؛ مفسر، فلیسوف، اصولی، فقیه، عارف و اسلام‌شناس شیعه است که شاگردان بزرگی همچون حضرات آیات: شهید مطهری، شهید بهشتی، مصباح یزدی، حسن‌زاده آملی و امام موسی صدر و حضرات آیات عظام جوادی آملی، نوری همدانی و مکارم‌شیرازی را تربیت نموده‌ است؛ که در این زمینه، رهبر معظم انقلاب فرمودند: «این چشمه‌ی جوشان و فیاض دانش و عرفان و تقوای اسلامی، در راه تعلیم و تربیت شاگردانی که هر یک در عالم اسلام دانشمندی برجسته‌اند، توفیقی کم نظیر داشته‌ است... » [پیام معظم‌له به مناسبت سالگرد ارتحال علامه طباطبایی] یکی دیگر از برکات عظیم علامه طباطبایی (ره)، آثار ارزشمندی است که از استاد به یادگار مانده؛ که مهمترین آنها تفسیر بیست جلدی «الميزان» است که ثمره‌ی هفده سال مجاهدت و تلاش مستمر علمی حضرت استاد است؛ چنانچه حضرت آیت‌الله‌العظمی خویی (ره) در این رابطه فرمودند: «علامه طباطبایی خود را در این راه "تضحیه" كرد» یعنی «قربانی قرآن» نمود! شهید آیت‌الله مطهری (ره) در رابطه با مقام استاد خود می‌گوید: «این مرد بسیار بسیار بزرگ و ارزنده ... مردی است که صد سال دیگر باید بنشینند و آثار او را تجزیه و تحلیل کنند تا به ارزش او پی ببرند؛ این مرد، واقعاً یکی از خدمتگزاران بسیار بسیار بزرگ اسلام و مجسمه‌ی تقوا و معنویت بود... » (مجموعه‌آثار استاد شهید مطهری، ج۲۵، ص۴۲۸) آیت‌الله ابراهیم امینی (ره) نیز برای الگوگیری از سیره‌ی اخلاقی آن عالمِ عامل، چنین می‌نویسد: «علامه، انسانی وارسته، مهذب، خوش اخلاق، مهربان، عفیف، متواضع، مخلص، بی هوا و هوس، صبور، بردبار، شیرین و خوش مجلس بود؛ من در حدود سی سال با استاد حشر و نشر داشتم... به یاد ندارم که در طول این مدت حتی یک بار عصبانی شده باشد و بر سر کسی داد بزند...خیلی زود با افراد انس می‌گرفت و صمیمی می‌شد، حتی با کوچکترین فرد طلاب چنان انس می‌گرفت که گویا از دوستان صمیمی اوست... وقتی به عنوان استاد مورد خطاب قرار می‌گرفت، می‌فرمود: «این تعبیر را دوست ندارم، ما این‌جا گرد آمده‌ایم تا با تعاون و هم فکری، حقایق و معارف اسلامی را دریابیم...» [یادنامه علامه طباطبایی، نوشته آیت‌الله ابراهیم امینی، ص۱۲۸] از دیگر نکات درس‌آموز در زندگی پربرکت علامه طباطبایی، مردمی بودن ایشان و وقت‌گذاری موسع برای پاسخگويی به پرسش‌های مردم و مخصوصاً جوانان است؛ که جهت استفاده و بهره‌برداری لازم، به یکی از پرسش و پاسخ‌های حضرت استاد، اشاره می‌نمائیم: ❓جوانی هستم ٢٢ ساله که در محيط و شرايطی زندگی می‌كنم كه هوای نَفْس و آمال، بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسير خود ساخته‌اند و سبب باز ماندن من از حركت به سوی خدا شده‌اند؛ بفرماييد به چه اعمالی دست بزنم تا بر نَفْسِ خود مسلط شوم و اين طِلسمِ شوم را، كه همگان گرفتار آنند، بشكنم و سعادت بر من حاکم شود؟ لطفاً نصيحت نکنید، بلكه دستورات عملی برای پيروزی لازم بفرمائید» (١٣۵۵/١٠/٢٣) ✅ علامه در جواب او نوشتند: «سلام عليكم، برای موفق شدن و رسيدن به منظوری كه در نامه مرقوم داشته‌ايد، لازم است همتی برآورده و توبه‌ای نموده، به مراقبه و محاسبه (اعمال) بپردازيد به اين نحو كه هر روز در هنگام صبح که از خواب بيدار می‌شويد، قصد جدی كنيد كه در هر عملی كه پيش می‌آید، رضای خدا را مراعات نمائید، آن وقت در سر هر كاری كه می‌خواهيد انجام دهيد، نفع آخرت را منظور خواهيد داشت؛ به طوری كه اگر نفع اُخروی ندارد، انجام ندهید؛ و در وقت خواب چهار پنج دقيقه در كارهای كه روز انجام داده‌ايد، فكر كرده و يكی يکی از نظر بگذرانيد؛ (پس) هر كدام، مطابق رضای خداوند انجام يافته، شكر كنيد و در هر كدام تخلف شده، استغفار نمائید؛ اين رويه سخت است و در ذائقه نَفْس، تلخ! ولی كليد نجات و رستگاری است و هر شب پيش از خواب اگر توانستيد، سُوَرِ مُسَبَّحات (سوره‌های حديد، حشر، صف، جمعه و تغابن) را بخوانيد و پس از ٢٠ روز، حالات خود را برای بنده بنويسيد، انشاءالله موفق خواهيد بود.» (هفته‌نامه همشهری جوان، شماره ٢٣٧) ✍️ و بالاخره سخن امروز را با کلام رهبر فرزانه انقلاب به پایان می‌بریم، که فرمودند: «علامه طباطبايی (ره) مجموعه‌ای از معارف و فرهنگ اسلام بود». 📚 برگرفته از «اقیانوس حکمت» (زندگینامه علامه سید محمدحسین طباطبایی) 🆔 @astanfatemi
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السَّلاَمُ عَلَى مَهْدِيِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْكَلِم موضوع امروز: «جنگ جمل، عبرتی بزرگ (١)» روز یکشنبه، ١۴٠١/٠٩/١٣ مناسبت: فردا دهم جمادی‌الاولی، سالروز آغاز جنگ جمل، اولین جنگ رسمی میان مسلمانان است، لذا سخن امروز را به این جنگِ عبرت‌آموز اختصاص می‌دهیم؛ بی‌شک جنگ جمل، یکی از تلخ‌ترین و دردناک‌ترین وقایع روزگار در تاریخ اسلام است؛ زیرا برای نخستین بار در تاریخ، دو لشکری در مقابل هم صف کشیدند که همگی به وحدانیت خداوند متعال، رسالت پیامبر اعظم (ص) و حقانیت معاد گواهی می‌دادند، همه آنها رو به یک قبله نماز می‌خواندند و شعار پرچم همه‌ی آنها «اللّه اکبر» بود؛ در یک سوی میدان، همسر پیامبر، عایشه که بر اساس آیه ۶ سوره احزاب او را «اُم‌المؤمنین» می‌نامیدند، به همراه صحابه بزرگی همچون طلحه و زبیر؛ و در سوی دیگر میدان، امیرالمؤمنین (ع) جانشین و نَفْس و جانِ پیامبر (ص) و جمعی از یاران صدیق رسول خدا، همچون عمار یاسر و مالک اشتر قرار داشتند؛ به همین دلیل، این واقعه برای حضرت علی (ع) بسیار تلخ و ناگوار بود و حضرت، تمام سعی و تلاش خود را صرف جلوگیری از وقوع جنگ و خونریزی نمودند، اما متأسفانه حُب جاه و مقام و دنیاپرستی و زیاده‌خواهی، چشم‌ها و گوش‌های لشگریان شتر سرخ موی را به شنیدن صدای حق بسته بود و بالأخره حادثه تلخ جمل در تاریخ اسلام رقم خورد که در این مجال کوتاه به گوشه‌ای از این واقعه‌ی شرم‌آور اشاره می‌نمائیم: ✍️ پس از حکومت و خلافت خلفای سه‌گانه برخلاف دستور و توصیه مکرر پیامبر اکرم (ص) برای جانشینی امیرالمؤمنین (ع)، بالأخره مسلمانان به همراه صحابه بزرگ از جمله طلحه و زبیر از امیرالمؤمنین (ع) درخواست نمودند که حکومت را بپذیرند و با اصرار زیاد با حضرت بیعت نمودند؛ اما متأسفانه بیش از سه ماه از بیعت آنها با حضرت على(ع) نگذشته بود که عدالت علوی بر گروهى از صحابه‌ی مستکبر سخت و ناگوار آمد و مخالفت‌ها از سوى آنان آغاز شد؛ از طرفی «معاویه» در شام، پرچم مخالفت را برافراشت و حاضر به پذیرش بیعت با امیرالمؤمنین (ع) نشد و براى رویارویی با حضرت، آماده جنگ شد؛ از سوی دیگر «طلحه» و «زبیر» که خود را برتر از دیگر صحابه پیامبر می‌دانستند و درخواست حکومت بصره و کوفه را داشتند؛ از نرسیدن به جاه و مقام و عدالت علوی و تساوی حقوق بیت‌المال برای همه مسلمانان، به شدت به خشم آمده و به بهانه سفر عمره، راهى «مکّه» شدند و در آنجا با «عایشه» که او نیز از بیعت با امیرالمؤمنین (ع) سر باز زده بود، دیدار و گفتگو کردند و سپس با عنوان دروغین خون خواهیِ خلیفه‌ی سوم، به سمت «بصره» حرکت نمودند؛ هرچند تمامی مورخین شیعه و سنی شهادت می‌دهند که «طلحه و زبیر» خود از سران مبارزان بر ضدّ «عثمان» بودند و به درستی می‌دانستند که حضرت علی (ع) کوچکترین نقشی در قتل عثمان نداشته‌اند، اما بهانه‌ی بهتری برای شکستن بیعت و لشگرکشی در برابرِ امیرالمؤمنین (ع) پیدا نکردند لذا با نیرنگ و سوءاستفاده از جایگاه همسر پیامبر به‌عنوان «اُم‌المؤمنین»، بصره را تصرف کرده و با گمراه ساختن مردم، براى خود بیعت گرفتند و اولین فتنه و شکاف بزرگ را در جهان اسلام ایجاد نمودند؛ چون خبر این خیانت بزرگ به امیرالمؤمنین (ع) رسید، ایشان علیرغم میل باطنی خود با لشگری به سوى «بصره» حرکت کردند و بالاخره دو لشکر با هم روبه رو شدند و سعی و تلاش مضاعف و سخنرانی‌های متعدد حضرت علی (ع) مؤثر واقع نشد و لشگریان جمل، در روز دهم جمادی‌الاولی سال ٣۶ هجری قمری، اولین جنگ رسمی میان مسلمانان را به راه انداختند؛ ✍️ که انشاالله به شرط حیات در روزبرگ فردا از وقایع تلخ این جنگ سخت و شرم‌آور با شما سخن خواهیم گفت... 🆔@astanfatemi
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السَّلاَمُ عَلَى مَهْدِيِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْكَلِم موضوع امروز: «، عبرتی بزرگ (٢)» روز دوشنبه، ١۴٠١/٠٩/١۴ مناسبت روز: امروز دهم جمادی‌الاولی، سالروز آغاز «جنگ جمل» به‌عنوان یکی از تلخ‌ترین و دردناک‌ترین وقایع روزگار در تاریخ اسلام است، لذا سخن امروز را به این جنگِ عبرت‌آموز، اختصاص می‌دهیم؛ در روز گذشته عرض شد که پس از اصرار مسلمانان و بیعت آنها با امیرالمؤمنین (ع)؛ روش حکومت حضرت علی (ع) بر اساس سیره پیامبر (ص) و ایجاد عدالت و تساوی حقوق بیت‌المال برای همه مسلمانان، بر گروهى از صحابه‌ی مستکبر، سخت و ناگوار آمد و در این میان «طلحه» و «زبیر» که خود را برتر از دیگر صحابه پیامبر می‌دانستند و چشم به خلافت مسلمین داشتند، پس از بیعت با امیرالمؤمنین (ع) درخواست حکومت بصره و کوفه را نمودند؛ اما پس از نرسیدن به جاه و مقام مورد نظر، سخت برآشفتند و با عنوان دروغین خون‌خواهیِ خلیفه‌ی سوم، بیعت خود را شکستند و با نیرنگ و سوءاستفاده از جایگاه همسر پیامبر به‌عنوان «اُم‌المؤمنین»، بصره را تصرف کرده و با گمراه ساختن مردم، براى خود بیعت گرفتند و در این وضعیت، سعی و تلاش مضاعف و نامه‌ها و سخنرانی‌های متعدد امیرالمؤمنین (ع) نیز مؤثر واقع نشد و بالاخره لشکریان جمل، اولین جنگ رسمی میان مسلمانان را به راه انداختند؛ در این جنگ عبرت آموز که با شکست لشکر شتر سرخ مویِ «عایشه» و کشته شدن «طلحه» و «زبیر» به پایان رسید، اما مورخین نوشته‌اند که در این جنگِ سخت متأسفانه حدود هجده تا بیست هزار نفر از مسلمانان (در لشکر طرفین) کشته شدند و مسئولیت این ضایعه عظیم، برگردن آتش افروزان جنگ جمل قرار گرفت؛ چنانچه «بلاذری» از برجسته‌ترین تاریخ‌نگاران اهل‌سنت در «انساب الاشراف» آورده: «بعد از جنگ جمل، زنی بر «عایشه» وارد شد و درباره عذابِ زنی که فرزند کوچکش را کشته بود، سؤال کرد؟ عایشه گفت: مسلماً جهنم بر او واجب شده است؛ پس آن زن با اشاره به آیه ۶ سوره احزاب که همسران پیامبر را «اُم‌المؤمنين» نامیده، به عایشه گفت: درباره زنی که باعث قتلِ بیش از بیست هزار نفر از فرزندانش (درجنگ جمل) شده، چه می‌‌گویی؟! (انساب الاشراف، ج ٢، ص ٢۶۶) و همچنین آورده‌اند که بعد از این واقعه شرم‌آور، «عایشه»، بارها و بارها از این اقدام خود، اظهار ندامت و پشیمانی کرد؛ (انساب الاشراف، ج٢، ص ٢۴٩) و هرگاه روز جنگ جمل را به یاد می‌آورد، آرزو می‌کرد و می‌گفت: ای کاش قبل از آن مرده بودم و در آن حادثه حضور نمی‌یافتم. [الفتوح، ج۲، ص۴۸۷.] ✍️ اما باید بدانیم که آنچه گذشت، تنها نقل یک واقعیت تلخ تاریخی نیست، بلکه دانشنامه‌ای زنده و گویا و عبرت‌آموز، برای همه اعصار و دوران‌هاست؛ بی‌شک یکی از نکات آموزنده این واقعه اسفناک این است که متأسفانه اصحاب جمل، فریب عنوان «اُم‌المؤمنين» و سوابق صحابه بزرگی همچون طلحه و زبیر را خوردند و در برابر ولیّ‌زمان خود ایستادند؛ غافل از این‌که در اسلام، حال فعلی افراد، ملاک است نه گذشته و سوابق آنها! چنانچه رهبر فرزانه انقلاب دراین‌باره فرموده‌اند: «امام بارها فرمودند قضاوت در مورد اشخاص باید با معیار حال كنونی اشخاص باشد؛ گذشته‌ی اشخاص، مورد توجه نیست... این همان قضاوتی بود كه امیرالمؤمنین (ع) با جناب طلحه و جناب زبیر كردند؛ شما باید بدانید طلحه و زبیر افراد كوچكی نبودند، جناب زبیر سوابقی درخشان دارد كه نظیر آن را كمتر كسی از اصحاب حضرت داشت، حتی بعد از به خلافت رسیدن ابوبكر، در همان روزهای اول، پای منبر خلیفه اول، چند نفر از صحابه، بلند شدند و اظهار مخالفت كردند و گفتند: حق با شما نیست؛ و حق با علی‌بن‌ابیطالب (ع) است! اسم این اشخاص در تاریخ ثبت است (و زبیر یکی از آنهاست)... اما امیرالمؤمنین با اینها چه كردند؟ جنگیدند... یعنی آن سوابق (درخشان، همه) محو و تمام شد؛(چنانچه) بعضی‌ها (نیز) با امام راحل از پاریس در هواپیما بودند و به ایران آمدند؛ اما در زمان امام به خاطر خیانت اعدام شدند؛ بعضی‌ها از دورانی كه امام در نجف بودند و بعد كه به پاریس رفتند، با ایشان ارتباط داشتند، در اول انقلاب هم مورد توجه امام قرار گرفتند؛ اما بعد رفتار و موضع‌گیری‌های این‌ها، موجب شد كه امام آنها را طرد كردند، و از خودشان دور نمودند؛ (زیرا) میزان، وضعی است كه امروز بنده دارم...» (سخنان معظم‌له ۱۳۸۹/۰۳/۱۴)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السَّلاَمُ عَلَى مَهْدِيِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْكَلِم موضوع امروز: «جعفرطیار (ع)» روز سه‌شنبه، ١۴٠١/٠٩/٢٢ مناسبت روز: امروز در تقویم مناسبت خاصی را نداریم؛ اما در ایام جنگ موته در سال هشتم قمری قرار داریم که شهادت حضرت جعفر بن ابیطالب مشهور به «جعفر طیار» سومین فرزند حضرت ابوطالب (ع) و حضرت فاطمه‌ بنت‌ اسد (س) و برادر بزرگ امیرالمؤمنین (ع) و پسر عموی‌ پیامبر (ص) و از صحابه و شهدای‌ بزرگ‌ صدر اسلام‌ در همین ایام واقع شده است، لذا سخن امروز را با سلام و صلوات به روح بلند این مجاهد فی سبیل‌الله که مصداق «السابقون السابقون» هستند، آغاز می‌نمائیم؛ جعفر طیار (ع) در سال‌ اول‌ بعثت‌، بلافاصله پس از برادر گرامیشان امیرالمؤمنین (ع) اسلام آوردند و بنا بر برخی روایات، ایشان پس از حضرت علی (ع) و حضرت خدیجه (س)، سومین مسلمان و بیعت کننده با پیامبر اکرم(ص) بوده‌اند؛ (اسدالغابة، ج۱، ص٢٨٧) مورخین و مفسرین، جناب جعفر را مردی خطیب، سخاوتمند، بردبار، متواضع و دارای مقامی بزرگ و سید شهیدان و مجاهدان معرفی نموده و ایشان را مصداق برخی از آیات قرآن از جمله آیه ۲۳ سوره احزاب دانسته‌اند: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَیٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن ینتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا»: «در میان مؤمنان، مردانی هستند که به آنچه با خدا عهد بستند، صادقانه وفا کردند، برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنها در انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند»‌؛ چنانچه امام باقر(ع) در تفسیر این آیه فرمودند: مراد از کسانی که بر عهد خویش وفادار ماندند و جان خویش را فدا کردند، حمزه و جعفر است. [تفسیر قمی، ج۲، ص۱۸۸] بنابر آن چه در منابع و متون اسلامی آمده، ایشان از مرتبت و منزلت بسیار والایی نزد رسول خدا برخوردار بودند؛ چنانچه پیامبر (ص) فرمودند: «مردم از درخت‌های مختلف خلق شده‌اند، اما من و جعفر مانند یک درخت هستیم و از یک گِل آفریده شدیم» [شرح الاخبار، ج۳، ص۲۰۵] و خطاب به او فرمودند: «جعفر! تو در صورت و سیرت شبیه من هستی» [بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۷۶] و این شباهت به گونه‌ای بوده که افراد وقتی جناب جعفر را می‌دیدند، سلام بر رسول‌ خدا می‌دادند و ایشان در پاسخ می‌گفتند: من جعفر پسر عموی پیامبر هستم. [اعیان الشیعه، ج۴، ص۱۲۵] پیامبر (ص)، جناب جعفر (ع) را «صاحب‌الهجرتین» نامیده‌اند؛ چرا که به دستور رسول خدا، دوبار هجرت نمودند؛ ابتدا در سال‌ پنجم‌ بعثت به‌عنوان‌ امیر و سرپرست‌ مسلمانان‌ مهاجر، به همراه‌ همسر گرامیشان «اسماء بنت‌ عمیس‌» به‌ حبشه‌ رفته و سپس در سال‌ ششم‌ هجرت‌، به دستور مجدد رسول خدا به مدينه هجرت نمودند؛ (الطبقات الکبری، ج۴، ص١٠۶) مورخین آورده‌اند که وقتی‌ جعفر طیار (ع) به مدينه رسید، غزوه خیبر با شجاعت بی‌نظیر امیرالمؤمنین (ع) و پیروزی مسلمانان به پایان رسیده بود؛ و پیامبر (ص) چون جناب جعفر را دیدند، میان‌ دو چشمش‌ را بوسیده و او را در آغوش گرفتند و با شادی‌ بسیار فرمودند: «به خدا قسم نمی‌دانم برای کدام یک خوشحال‌تر باشم‌، از آمدن و دیدار تو یا از فتح‌ خیبر» (انساب‌ الاشراف، ج۲، ص۴۳)، سپس حضرت در کنار مسجدالنبی، خانه‌ای‌ را به‌ جعفر اختصاص‌ داده و از غنایم‌ غزوه خیبر سهمی‌ نیز به او عطا فرمودند و برای قدردانی از زحمات ایشان به عنوان هدیه‌، نمازی بسیار پرفضیلت به او آموختند که به «نماز جعفر طیار» مشهور است. (الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۵) همچنین در روایات اسلامی به عقل‌ و درایت‌ و هوش‌ سرشار و اراده راسخ‌ جعفر طیار اشاره شده و او را شخصیت و سرداری‌ برجسته‌ و آشنا به‌ فنون‌ و اصول‌ جنگی دانسته‌اند؛ (سیر اعلام‌ النبلاء، ج‌١، ص٢٠۶) بر همین اساس در سال‌ هشتم‌ هجرت‌ هنگامی‌ که‌ رومیان، حارث‌ بن‌ عمیر، فرستاده پیامبر (ص) نزد پادشاه‌ بُصری‌ را در، روستای‌ موته‌ کُشتند، پیامبر اکرم (ص) بسیار ناراحت شدند و سپاهی‌ سه‌ هزار نفری‌ تدارک‌ دیده و فرماندهی‌ آن‌ را به جعفر واگذار نمودند؛ [تاریخ یعقوبی،‌ ج۲، ص۶۵] در این‌ نبرد نابرابر که شمار لشگر رومیان حدود دویست‌ هزار نفر ثبت شده، حضرت جعفر طیار پس از جنگی شجاعانه، هر دو دست‌ خویش را از دست داده و به شهادت رسیدند؛ از این‌رو، پیامبر فرمودند: «خداوند به‌ جعفر، به‌ جای‌ دستهایش‌، دو بال‌ از یاقوت‌ داده‌ است‌ و او با فرشتگان‌ در بهشت‌ به‌ هر جا که‌ می‌خواهد پرواز می‌کند» و به‌ همین‌ سبب‌، او را «جعفر طیار» و «ذوالجناحین‌» نامیدند. [السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۵] ✍️ در پایان بدیهی است که بر همه امت اسلا‌می لا‌زم است که همواره قدردان خاندان شریف حضرت ابوطالب (ع) بوده و خدمات و رنج و مصائب این خاندان شریف را در یاری رسول خدا و نصرت اسلام و اعتلا‌ی کلمه توحید، هرگز فراموش ننمایند. 🆔@astanfatemi
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السَّلاَمُ عَلَى مَهْدِيِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْكَلِم موضوع امروز: «دوران سیاه» روز پنجشنبه، ١۴٠١/٠٩/٢۴ مناسبت روز: در چنین روزی در سال ۱۳۰۴ شمسی، پس از بازنگری ۴ اصل از اصول قانون اساسی مشروطه و انتقال سلطنت، رضاخان پهلوی که در آن زمان ۴۷ ساله بود، در مجلس شورای ملی سوگند یادکرد و به صورت رسمی شاه ایران شد؛ او در مقابل قرآن زانو زد، آن را برداشت و بوسید و در سکوت مطلق نمایندگان، متن اصل ۳۹ قانون اساسی مشروطه را به عنوان سوگند پادشاهی به شرح زیر قرائت کرد: «من خداوند قادر متعال را گواه گرفته، به کلام الله مجید و به آنچه نزد خدا محترم است، قسم یاد می‌کنم که تمام همّ خود را مصروف حفظ استقلال ایران نموده، حدود مملکت و حقوق ملت را محفوظ و محروس بدارم؛ قانون اساسی مشروطیت ایران را نگهبان، و بر طبق آن و قوانین مقرر، سلطنت نمایم و در ترویج مذهب جعفری اثنی عشری سعی و کوشش نموده و در تمام اعمال و افعال، خداوند عزشأنه را حاضر و ناظر دانسته، و منظوری جز سعادت و عظمت دولت و ملت ایران نداشته باشم و از خداوند مستعان در خدمت به ترقی ایران توفیق می‌طلبم و از ارواح طیبه اولیای اسلام استمداد می‌نمایم». اما این مراسم تحلیف، برای کسی که با کودتا و کمک بیگانگان به روی کار آمده بود، فقط جنبه‌ی ظاهری داشت و متأسفانه نه تنها رضاخان به هیچ یک از تعهدات و قسم‌های خود عمل نکرد، بلکه خیانت‌های بزرگی به دین و ملت و مملکت کرد که در تاریخ این مرزو بوم بی‌سابقه بود! ✍️ مورخین داخلی و خارجی، حکومت رضاشاه را ملغمه‌ای از استبداد، دیکتاتوری تمام عیار و دین ستیزی آشکار دانسته‌اند؛ در این دوران سیاه، نه خبری از مجلس و نمایندگان واقعی ملت بود و نه اعتراضی از سوی کسی تحمل می‌شد! رضاخان پس از به قدرت رسیدن، ابتدا سعی کرد خودش را از بند روحانیون و طبقه مذهبی ایران رها سازد، لذا دین‌ستیزی عریان را به نمایش گذاشت و فحشاء و منکر را در جامعه اسلامی ایران رواج داده و قبح گناه و معصیت را آشکارا شکست؛ ✍️ هرچند متأسفانه امروزه برخی از افراد جاهل و یا مغرض، مخصوصاً در شبکه‌های ماهواره‌ای و در فضای مجازی می‌خواهند که با فریب مردم و مثبت ارزیابی کردن اصلاحات اقتصادی رضاخان، پرونده سراسر سیاه و نکبت‌بار پهلوی اول را تطهیر نمایند؛ اما هر انسان عاقل و منصفی با کمترین دقت در تاریخ ایران، می‌تواند به لیست بلندبالایی از خیانت‌ها و جنایت‌های رضاشاه و تاراج ایران در این دوره تاریک دست یابد که در پایان سخن امروز به بخشی از آن‌ها اشاره و قضاوت را به شما واگذار می‌نمائیم: 1️⃣ امضای پیمان ننگین سعدآباد با کشورهای همسایه (عراق، ترکیه و افغانستان) و جدایی بخش‌های عظیمی از ایران؛ از جمله جدایی رشته کوه‌های آرارات و بخشیدن آن به ترکیه؛ و بخشیدن اروند رود به عراق که سال‌ها بعد در جنگ تحمیلی، ملت ایران تاوان‌ آن را دادند و بسیاری از جوانان ما در همین منطقه به شهادت رسیدند؛ 2️⃣ جدایی دهکده توریستی فیروزه در خراسان شمالی و اعطای آن به روسیه که امروز جزو قلمرو ترکمنستان محسوب می‌شود؛ 3️⃣ جدایی دشت ناامید در سیستان به مساحت ۳ هزار کیلومتر در سال ۱۳۱۷؛ 4️⃣ اعطای مجوز به باستان شناسان آمریکایی برای کاوش در تخت جمشید و تاراج آثار باستانی ایران توسط آن‌ها؛ 5️⃣ غصب زمین‌های ۲۱۶۷ روستا در کشور و صدور سند این روستاها به نام شخص شاه! و قتل عام روستائیانی که از دادن زمین‌هایشان به رضاشاه سر باز زدند؛ 6️⃣ شکنجه وحشیانه مخالفان حکومت با روش‌های بی‌رحمانه و غیرانسانی مانند زدن آمپول هوا (توسط پزشک احمدی معروف)؛ 7️⃣ کشتار و تبعید بیش از ۲۴ هزار نفر از مردم ایران؛ 8️⃣ قلع و قمع کردن عشایر ایران و تبعید بسیاری از آنان؛ 9️⃣ شکنجه، تبعید و کشتن نویسندگان، روشنفکران، شعرا و ادیبان، و روحانیون حامی ملت و کشور؛ 🔟 ممنوعیت مجالس تعزیه‌خوانی و عزاداری امام حسین(ع)؛ 1️⃣1️⃣ کشف حجاب و حرمت شکنی در حرم مطهر امام رضا(ع) و به شهادت رساندن و مجروح کردن بیش از ۱۵۰۰ نفر در مسجد گوهرشاد؛ 2️⃣1️⃣ تأسیس ارتشی خودفروخته و وابسته که حتی نتوانست ساعتی در برابر اشغالگران از شخص رضاشاه محافظت نماید به‌صورتی که شاه ایران با خفت و خواری هرچه تمام، تن به تبعید داد؛ ✍️ و صدها خیانت و جنایت دیگر که ملت بزرگ ایران هرگز آن‌ها را به فراموشی نخواهند سپرد! لذا مسلماً رضاخان نه تنها پدر ایران نوین نیست بلکه بانی تاراج و تخریب کشور و سپردن آن به بیگانگان و از بین برنده‌ی «دین و دموکراسی» و «استقلال و آزادی» در ایران است. 🆔@astanfatemi
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السَّلاَمُ عَلَى مَهْدِيِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْكَلِم موضوع امروز: «» روز یکشنبه، ١۴٠١/٠٩/٢٧ ✍️ مناسبت روز: امروز سالروز شهادت آیت الله دکتر محمد مفتح (ره) در سال ١٣۵٨ شمسی است که به‌عنوان «روز وحدت حوزه و دانشگاه» نامگذاری گردیده، لذا ضمن گرامیداشت این روز، سخن امروز را با کلام گهربار رهبر فرزانه انقلاب در این رابطه آغاز می‌نمائیم: «مرحوم شهيد مفتّح علاوه بر اينكه يك روحانى برجسته و فداكار و روشن‏فكر و آشناى به نياز زمان بود، خصوصيتى داشت كه در تعداد معدودى از فضلاى آن زمان اين خصوصيت ديده می‌شد و آن، قدرت ارتباط گيرى با نسل جوان و دانشجويان و كسانى بود كه مايل بودند پيام دين را با زبان روز از يك روحانى و يك عالم به دين بشنوند...؛ لذا این تصادفى نيست كه روز اتّحاد دانشجو و روحانى، يا حوزه و دانشگاه، روز شهادت ايشان قرار داده شده؛ چون انصافاً حلقه‌ی وصلى بود كه متناسب با چنين خصوصيتى می‌نمود...» (سخنان رهبر فرزانه انقلاب مورخ ٢۶/ ٠٩/ ١٣٧٨) ✍️ همچنین معظم‌له درباره وحدت حوزه و دانشگاه فرمودند: «مسأله این است که دو جریان علمی و تحصیلی در کشور ما وجود دارد؛ یکی از آن دو، حوزه است که به جنبه‌های ارزشی جامعه... به دین، به اخلاق، به معارف و به فلسفه‌ی الهی می‌پردازد... و کار علمىِ جریان دیگر (یعنی دانشگاه) خدمت به نیازهای (روز) جامعه است؛ بشر به عِلم و عالِم همان قدر نیاز دارد که به ضروریّات درجه یک زندگی‌اش محتاج است‌...؛ (لذا هر) دو جریان علمی «دانشگاه و حوزه» بسیار لازمند و هر کدام اگر تنها باشند، یک ستون از دو ستون اصلىِ پیکر جامعه، خراب و ویران است؛ اگر فرض کنیم حوزه باشد و دانشگاه نباشد... نتیجه (می‌شود) گرفتاری و عقب‌ماندگىِ ملّت و کشور؛ و نهایتاً تسلّط دشمن...، زیرا وقتی کشوری فاقد دانش، صنعت، ابزارهای فنّی و روش‌های مُدرن زندگی بود، کشورِ دیگری که از این روش‌ها برخوردار است، می‌آید و آنها را به این کشور می‌فروشد؛ امّا به چه قیمتی؟ به هر قیمتی خودش خواست؛ به قیمت تمام ثروت مادّی کشور خریدار...؛ (بنابراین) اگر فرض کنیم جامعه‌ای حوزه علمیه دارد، معنویّت و اخلاق دارد، اما علم (و فناوری روز) ندارد؛ همین بی‌علمی، آن را به قربانگاه خواهد کشاند؛ زیرا دشمن می‌آید و محصول علمی‌ای را که آن جامعه لازم دارد، حتّی به قیمت معنویّاتش به آن تحمیل می‌کند و می‌فروشد؛ حال اگر کشور و جامعه‌ای دانشگاه خوبی داشته باشد، امّا حوزه علمّیه‌ی خوبی نداشته باشد، وضعش از آن هم بدتر است؛ زیرا در این صورت، علم در کشور پیش خواهد رفت؛ امّا در جهت غیر ارزش‌های انسانی! علمی خواهد بود در خدمت ظلم؛ علمی در خدمت استکبار؛ علمی در خدمت تبعیض؛ علمی در خدمت بی عفتی و حتّی علمی در خدمت خیانت به آرمان‌های ملّی...؛ پس ملاحظه کردید که حوزه‌ی تنها، بدون دانشگاه، و دانشگاهِ تنها بدون حوزه، کفافِ نیازهای امروز ملّت و کشور را نمی‌دهد؛ حال اگر از یک طرف دانشگاهی بر مبنای ضدیّت با دین و ارزش‌های اسلامی که حوزه‌های علمیّه می‌خواهند شکل علمی آن را تأمین کنند، بنیانگذاری شد و از طرف دیگر حوزه‌ی علمیّه‌ای بر اساس ضدیّت با تازه‌های علمی بنا شد و دو جریانی که باید کمک و مکمّل یکدیگر و دو پایه برای نظام و دو بال برای پرواز به سطوح عالی بشری و انسانی باشند؛ بنای کار کردن بر ضدّ هم را گذاشتند، تکلیف چه خواهد بود و نتیجه چه خواهد شد؟ در این صورت، بدترین نتایج حاصل می‌شود؛ زیرا دو نیرو به جای سازندگی، (علم خود را) در جهت تخریب یکدیگر به کار خواهند گرفت و این بسیار خطرناک است؛ ✍️ لذا وحدت حوزه و دانشگاه یعنی روآوردنِ این دو به یکدیگر؛ یعنی دانشگاه، علم و دانش و تحصیلِ علم را در جهت ارزش‌های اسلامی و اخلاقی‌ای قرار دهد که در حوزه‌ها روی آن ارزش‌ها با شیوه‌های صددرصد علمی و به طور کامل، کار و تحقیق و تدریس می‌شود؛ علم در جهت دین؛ علم در جهت اخلاق؛ علم برای انسان؛ علم وسیله‌ای برای بی‌نیازی از بیگانگان؛ علم برای تأمین استقلال ملّی ما؛ علم برای عزّت امّت اسلامی؛ علم برای این‌که دیگر امریکا یا اروپا نتوانند به وسیله‌ی ابزار علم، ملت‌ها را بیچاره و زیر پا لگد مال کنند؛ علم به عنوان یک سپر، یک مدافع و یک وسیله‌ی پرواز؛ اینها همه در صورتی خواهد شد که دانشگاه از حوزه بیاموزد و آن روش‌ها و ارزش‌هایی که در حوزه هست (یعنی) ارزش‌های دینی و اخلاقی در محیط دانشگاه نفوذ کند...؛ البتّه حوزه‌ی علمیّه هم برای اینکه پیشرفت کند و از جمود خارج شود، باید روش‌های علمی‌ای را به دست آورد که در دانشگاه معمول است... این، آن خصوصیتی است که می‌تواند همه‌ی کشور، هم حوزه و هم دانشگاه را به کمال مطلوب برساند...» 📚 تلخیص بیانات رهبر فرزانه انقلاب ۱۳۷۳/۰۹/۲۷ 🆔@astanfatemi
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السَّلاَمُ عَلَى مَهْدِيِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْكَلِم موضوع امروز: « سوم: «»، (برگ اول) روز دوشنبه، ١۴٠١/٠٩/٢٨ مناسبت روز: امروز مناسبت خاصی نداریم؛ لذا سخن روز را به یکی دیگر از «فضائل فراموش شده!» اختصاص می‌دهيم؛ فضائلی که سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین می‌نماید، اما متأسفانه آدمی آنها را به فراموشی سپرده است! «وفاداری» یکی دیگر از فضیلت‌های بزرگ فراموش شده در بین بشریت است، که متأسفانه در دنیای کنونی جای خود را به «ناسپاسی و نمک نشناسی و خیانت» داده است؛ در دین مبین اسلام بر «وفاداری» تأکید فراوان گردیده تا آنجا که قرآن کریم، برای اشخاص بی‌وفا و ناسپاس مرگ می‌طلبد: «قُتِلَ الْإِنْسانُ مَا أَكْفَرَهُ» [عبس، ١٧]؛ فضیلت بزرگ وفا، انسان را متوجّه نعمت‌های خداوند سبحان و نیکی‌ها و محبت‌های بندگان خدا ساخته، و آدمی را از فراموشى و انكار آن نعمت‌ها و نیکی‌ها باز مى‏دارد؛ ✍️ اما مهمترین نوع وفاداری، سپاس و قدرشناسی نسبت به خداوند متعال است؛ پروردگاری که همه نعمت‌ها و حتی نعمت وجود انسان از جانب اوست و آدمی می‌بایست نسبت به این منعم بزرگ، همواره شکرگزار و سپاسگزار باشد؛ هرچند که متأسفانه بیشتر انسان‌ها راجع به این نوع وفاداری مردود می‌شوند؛ مخصوصاً در شرایط سخت و در امتحانات الهی؛ چنانچه خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ» [شوری، ٣٠]؛ یعنی آنچه انجام می‌دهید به سرتان می‌آید؛ و آنچه می‌کارید، همان را برداشت می‌کنید و خداوند متعال از بسیاری از بدی‌های انسان می‌گذرد و آنها را عفو می‌کند؛ اما بشر با این وجود باز هم از خداوند گِله کرده و بی‌وفایی می‌نماید؛ و حتی بعضی از اوقات چنان بی‌وفایی کرده که به خداوند می‌گوید: «این هم که نشد! خدایا! چرا با من چنین می‌کنی؟!» درحالی که باید به خود بگوید: «چرا با خودت چنین می‌کنی؟ این بدی‌ها چیست که می‌کنی؟ و خودت را هم در دنیا و هم در آخرت گرفتار می‌کنی؟» اما به‌جای پذیرش مسئولیّت اعمالش، متأسفانه تقصیر را به گردن خدا می‌اندازد! تا آنجا که قرآن می‌گوید: «وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِ» [أنعام، ٩١]؛ یعنی همۀ ما راجع به خداوند بی‌وفا هستیم و هیچ کس قدر خدا را نمی‌داند! البته بزرگان و عالمان دین برای جلوگیری از این بی‌وفایی، همواره توصیه نموده‌اند که افرادی که در وجودشان از خداوند گلایه و توقع دارند، می‌بایست نعمت‌های فراوان الهی را به یاد آورند تا فضیلت وفا در آنان ظهور یابد؛ مثلاً با خود بیندیشند که اگر خداوند سبحان به آنها نعمت عقل یا نعمت سلامتی را عطا نمی‌کرد، چه می‌شد؟ لذا تلقین و یادآوری سایر نعمت‌ها راهی برای تقویت فضیلت وفاداری است؛ چنانچه امام راحل (ره) در «اربعین حدیث» خود می‌فرمایند: «بدان که از امور فطریه که فطرت هر انسان بدان حکم می‌کند، «احترام به منعم» است و هر کس در ذات خود تأملی کند، می‌بیند که می‌بایست نسبت کسی که به او نعمتی داده، احترام کند و معلوم است هر چه نعمت بزرگتر باشد، احترام منعم در نظر فطرت آدمی لازمتر و بیشتر است و چه منعمی بالاتر از حضرت حق... و نیز از امور دیگری که در فطرت انسان ثبت شده، «احترام به شخص بزرگ و عظیم» است که این همه احتراماتی که مردم به سلاطین و بزرگان می‌نمایند، از همین رو است و چه عظمتی بالاتر از عظمت و بزرگی مالک الملوک... ‏‏و همچنین «شخص حاضر» در وجود و فطرت آدمی، لازم الاحترام است؛ لذا می‌بینید که اگر انسان از کسی خدای نکرده در غیابش بدگویی کند، اگر حاضر شد فطرتا سکوت کرده و او را احترام می‌نماید؛ و بر ما مسلم است که همه عالم ‏محضر ربوبیت است... ‏‏اکنون بار دیگر متذکر «عظمت خدای متعال» و «نعمت‌ها و مرحمت‌های بی‌شمار الهی» و «حضور همیشگی حضرت حق» شده و سپس متذکر می‌شویم که این چه ظلم بزرگ و چه گناه عظیمی است که آدمی در حضور مقدس بزرگ خالق هستی، به نعمت خودش که همان قوا و وجود آدمی است، معصیت و نافرمانی مالک‌الملوک را نماید! و به‌راستی اگر دارای خردلی حیا باشد، نباید از خجالت آب شده و به زمین فرو برود؟‏!» ✍️ این مبحث ادامه دارد و انشاالله در روزبرگ فردا به اقسام دیگر وفاداری می‌پردازیم... 📚 برگرفته از درس اخلاق حضرت آیت‌الله العظمی حسین مظاهری (دامت‌برکاته) 🆔@astanfatemi
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السَّلاَمُ عَلَى مَهْدِيِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْكَلِم موضوع امروز: «» روز پنجشنبه، ١۴٠١/١٠/١۵ مناسبت روز: امروز سالروز شهادت امیر ، فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال ١٣٧٣ شمسی است که منشأ تحولات بسیاری در نیروی هوایی ایران شد؛ لذا سخن امروز را با سلام و صلوات به روح بلند این شهیدِ سعید آغاز می‌نمائیم؛ شاید کمتر از خودمان پرسیده باشیم، علت نامگذاری یکی از شاخص‌ترین بزرگراه‌های غرب تهران به نام شهید ستاری چیست؟ و همچنین ممکن است بارها نام دانشگاه هوایی شهید ستاری و یا مکان‌های مهم دیگری که به نام این شهید بزرگوار، نامگذاری شده را شنیده باشیم؛ ولی شاید کمتر شناختی از این «سردار آسمانی» داشته باشیم؛ ، سرلشگر شهیدی است که با فرماندهی مثال زدنی خود بر نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، لقب «» را بر زبان‌ها جاری کرد و پایه گذار حرکت و جنبشی شد که آثار آن امروز نیز در خودباوری، دستیابی به دانش روز، خودکفایی در تجهیزات و امکانات، و سایر نشانه‌های پیشرفت در نیروی هوایی ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نمایان است؛ منصور در سال ١٣٢٧ شمسی در روستای ولی‌آباد ورامين متولد شد و خیلی زود پدرش را از دست داد؛ او در طول دوران تحصيلات ابتدایی و متوسطه همواره به عنوان شاگرد ممتاز مدرسه به شمار می‌رفت و پس از اخذ ديپلم، در سال ١٣۴۶ وارد دانشكده ‌افسری شد و پس از پايان دوره ‌دانشكده و طی دوره ‌یکساله «كنترل رادار» در كشور آمريكا، به خدمت ارتش ایران درآمد و در شمار افسران خوش فکر و مدیران نیروی هوایی قرار گرفت؛ شهید که از افسران انقلابی ارتش به شمار می‌رفت، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در طول هشت سال دفاع مقدس، با قبول مسؤلیت‌های مهم معاون عملیاتی و معاون طرح و برنامه نیروی هوایی ارتش، و فرماندهی پدافند هوایی، خدمات شایانی به نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ارائه کرد و با اثبات شایستگی و لیاقت خود، در بهمن ماه ۱۳۶۵ به سمت فرماندهی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد و تا هنگام شهادت، به مدت ٨ سال عهده‌دار اين مسئوليت خطیر بود؛ او که همواره به عنوان فرماندهی مؤمن، متعهد، شجاع، آگاه، تيزهوش و كاردان شناخته می‌شد، طرح‌ها و ابتكارهای زيادی در تجهيز سيستم‌های راداری و پدافندی به اجرا گذاشت كه در طول جنگ تحميلی و تحریم سنگین ایران از طرف شرق و غرب، توان نيروی هوايی را در برابر هواپيماهای متجاوز دشمن دو چندان نمود؛ تأسيس اولین «» (خلبانی) در ایران؛ تأسيس با ۸ گرايش تحصيلی؛ ايجاد شبكه ديده‌بانی به منظور تقويت سيستم پدافندی كشور؛ ايجاد موانع هوايی برفراز دره‌ها، گذرگاه‌ها و ارتفاعات؛ از جمله اقدامات این فرمانده شجاع و با تدبیر ایران اسلامی بود؛ طراحی و ساخت «» و ايجاد خطوط هوایی «سها»، و همچنین راه‌اندازی مركز پژوهش، تحقيقات و آموزش نیروی هوایی، و ساخت «» که از نظر امكانات عملياتی شبيه هواپيماهای پیشرفته آمريكایی بود، برگ زرین دیگری در کارنامه پرافتخار این سردار سرافراز است؛ شهيد ستاری با كمك کارشناسان نيروی هوايی، پروژه‌های بلندمدتی را نیز طراحی نمود كه در سال‌های بعد آثار پربرکت آن نمایان گردید که از جمله آنها، می‌توان به «» اشاره نمود كه با حضور رهبر معظم انقلاب در سال ۱۳۷۶ به پرواز درآمد؛ آنچه گذشت تنها بخش کوچکی از خدمات ارزشمند این شهید سعید در طول چهل و شش سال زندگی سرافرازانه بود، که بالاخره در غروب ١۵ دی‌ماه ١٣٧٣ در حین مأموریت، دچار سانحه هوایی شد و به همراه ، آسمانی گردید. رهبر معظم انقلاب در سالگرد شهادت ایشان فرمودند: «شهید منصور ستّارى حقیقتاً یک نخبه بود؛ هم از لحاظ فکرى، ذهنى، علمى و عملیّاتى، هم از لحاظ انگیزه و ایمان و حضور در عرصه‌هاى دشوار؛ خداوند انشاءالله شهید ستّارى عزیزمان را با اولیائش محشور کند» (١٣٩٣/١٠/١۵) ✍️ در پایان سخن امروز، توجه شما را به بخشی از سخنان این مجاهد فی سبیل‌الله که می‌تواند برای همه‌ی ما، سرمشق توانایی و کارآمدی و پیشرفت باشد، جلب می‌نمائیم: «... آمريکايی‌ها و انگليسى‌ها نمی‌آیند برای ما کاری کنند! به اميد چه کسی نشسته‌ايم؟! ما خودمان بايد با تلاش پيگير، کارهاى خود را انجام دهيم و نتيجه کارهايمان را هم به آيندگانی که بعد از ما مى‌آیند، منعکس کنيم تا راه را اشتباه نروند... اگر باز هم جنگی پيش آید، دنيا به ما چيزی نخواهد داد و کسی ما را پشتيبانی نخواهد کرد! بنابراين بايد به فکر برنامه‌ریزی‌های اساسى باشيم و از درون، (کشور خودمان) را بسازيم...» 🆔@astanfatemi