مرا از چشم تو انداخت خوبی های بی حدم،
که دل را می زند چیزی که بی اندازه شیرین است..
_ جواد منفرد؛ _
غمگین نیستم، سرم گرم است و زندگی را میگذرانم؛
اما اگر حالم را بپرسی، ساعتها برای تو خواهم گریست.
_ کیمیا رجبی؛ _
ناله را هرچند می خواهم که پنهانی کِشَم،
سینه می گوید که من تَنگ آمدم، فَریاد کن!
_ امیرخسرودهلوی؛ _
میخواهم مادرم را ببوسم، بگویم دوسش دارم، در دامنش گریه کنم بدون این که از نشان دادن احساساتم خجالت بکشم. احساسات من همیشه همه جا بودهاند، فقط پنهانشان میکردم.
_ پائولو کوئیلو؛ _
در بینهایت است که شاید به هم رسند
یک روز این دو خط موازی در امتداد... _ حسینمنزوی؛ _
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد،
غم عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه .
_ مولانا؛ _