.
⁉️ آیا دانشمندان بزرگ ایرانی فقط «می» مینوشیدند و «تصوّف» می بافتند؟
تصادفی نیست كه میبینیم ناگهان! خیّام در دنیا از نو كشف میشود!
و پس از جنگ جهانی، در جهان گل میكند!
آن هم نه خیام عالم، بلكه خیام شاعر!
🔹نه خیام نابغه ای با آن همه معجزات ریاضی
🔸خیام «رندی» با چند رباعی تكراری!
و اكثر محققان شرق شناس و اسلام شناس و ایران شناس
از میان آن همه آثار و رشته های گوناگون فرهنگ و تمدن ما
این همه علاقه به احیاء نُسَخ «صوفیانه» پیدا میكنند!
👈و در حالی كه ۷۰درصد از آثار علمی و ادبی و اسلامی و تاریخی و فلسفی و هنری ما
هنوز بصورت نسخه های خطی در مخازن كتابخانه های عمومی و خصوصی محبوس است
نسخه های «صوفیانه»، هر كدام چند بار تصحیح میشود و چند جور چاپ!
(دكتر شریعتی، مجموعه آثار ۱۹ ، ص ۱۵۷)
خیام یک انسان ریاضیدان و منجّم است
گاهی که «می» میزده، شعری هم میگفته!
اما امروز در دنیا خیام را چگونه میشناسند؟
🔺«وجه علمی و ریاضی» خیام به کلی منتفی است و نیست! و انکار شده!
خیام «نمایندۀ تمدن اسلامی و ایرانی» است
اما آنها که تمدن ما را معرفی میکنند، چگونه معرفی میکنند؟
⚠️جنبۀ «عرفانی و شعری و صوفیانهاش» را گسترش میدهند
و «بُعد علمی و ریاضی و فنی» آنرا نادیده میگیرند و انکار میکنند!
و بصورتی درمیآورند که وقتی میگوئیم «تمدن اسلامی، ایرانی و شرقی»؛
یعنی تمدن مردمی که فقط می مینوشیدند و ریاضت میکشیدند!
و تصوّف و فلسفه می بافتند!
🔹در صورتی که از هر ۱۰۰ کتابِ «مجموعه آثار قلمی تمدن اسلامی»
٪۹۵ علمی و فنی است و فقط ۵% عرفانی است
دكتر شریعتی، مجموعه آثار ۲۸ -«روش شناخت اسلام»- ص۵۳۴)
@Khode_Shariati
✳️ تولد دوبارۀ اسلام (۲)
دکتر علی شریعتی، سال ۱۳۵۵
... نباید سطحی و عامیانه قضاوت کرد،
و این نهضت [انقلاب اسلامی ایران] را یک رویداد شگفت انگیز «غیرقابل پیشبینی» و معجزه آسا تلقی نمود،
که بر اثر نبوغ این، یا دلاوری آن؛ خدمات این بنیاد یا فداکاریهای آن گروه پدید آمده است، زیرا عمیق تر از آن است.
🔹و با اینکه هرگز نباید نقش کسانی را که با اندیشه یا عمل، در تکوین و تصحیح این حرکت بزرگ و عمیق دست داشتهاند انکار نمود،
با این همه، «بینش توحیدی» و «منطق علمی» ایجاب میکند که شخصیت پرست نباشیم.
و آنچه را که از «متن سنتهای الهی» بر میآید و تنها در مسیر قوانین علمی حاکم بر جهان، تاریخ و انسان قابل تفسیر است،
به صورت کاردستی شخصیتها، قهرمانها، نوابغ و چهرههای محبوب و مراد خویش توجیه نکنیم.
زیرا یکی از جاهایی که منطق و بینش توحیدی را کاملاً در برابر فاشیسم، ارتجاع و مارکسیسم قرار میدهد، دقیقاً تلقی شخصیتهاست.
🔺چه، آنها که خدا را به عنوان معبود نفی میکنند، رهبران خویش را در محراب عبادت و قبله نماز و ستایش و پرستش خویش مینشانند،
در حالی که خداپرست موظف است که هر صبح و شام، و همۀ عمر، تکرار و تلقین کند که:
حتی محمد بندۀ اوست و فقط ابلاغ کنندۀ پیام او؛ از آن گونه که در گذشته بودهاند؛
و مرگ یا حیاتش، در سرنوشت این پیام و در «مسئولیت انسان» تأثیری نمیتواند داشت و نباید داشته باشد.
و میدانیم که آخرین سفارش پیامبر ما به دخترش - که در ستایش او شعری مدح آمیز میخواند - این بود:
«شعر مخوان، قرآن بخوان، و این آیه را بخوان:
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ...؟ (آیۀ ۱۴۴ سورۀ آل عمران)
⚠️ [و محمّد جز یک پيامبر نيست، كه پيش از او نيز پيامبران ديگرى آمده و در گذشتهاند. آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما (اسلام را رها کرده و به دوران جاهلیّت و کفر و) به عقب برمىگرديد؟]
و آخرین سخنی که با خویش زمزمه میکرد، آنچنان که گویی با ادای هر کلمه پارهای از روحش از کالبدش بیرون میآمد (زیرا لحن سخن، لحن یک محتضر بود)، این بود که:
"خدا لعنت کند مردمی را که گور پیامبرشان را عبادتگاه خویش میسازند."
و میبینیم که این طرز تفکر با آنچه در سخنان درخشانترین فلاسفه معاصر همچون «هگل»، «نیچه»، «شیلر»، «اشپنگلر» و حتی «لنین» و روشنفکران انقلابی مائوییست، استالینیست، مارکسیست، تیتیست، تروتسکیست و انواع دیگر «ایسم»ها و «ایست»هایی که همه به «اسم خاص» چسبیده است؛
به نشانۀ آن که مکتب آپاندیسی از یک رهبر و یک ابرمرد است؛
چقدر فاصله دارد ...
📗(دکتر شریعتی، مجموعه آثار ۲۷ -«بازشناسی هویت ایرانی - اسلامی»- بخش «تولد دوبارۀ اسلام در نگاهی سریع بر فراز یک قرن» (رنسانس Renaissance)، ص ۲۳۱)
@Khode_Shariati
⚠️اگر «رهبری و جهت درست» نباشد
... مردم مشغول طواف و قربانی و انجام فرائض ابراهیمی و لبیک گفتن به دعوت خداوندی اند؛
اما حسین (ع) در وسط حج، اعمال را ناتمام میگذارد و ندا میدهد:
ای کسانی که طواف خانه میکنید و قربانی میکنید و به عرفات میروید و در مشعر میخوابید و در منی رمی جمره میکنید و مقدسترین اعمال مذهبیتان را انجام میدهید؛
من بیرون میآیم؛ هر کس مرگ را میپذیرد، با من بیرون بیاید, من این اعمال را تمام نمیکنم!
...امام حسین میخواهد نشان دهد که در عین حال که کعبه محور همۀ ادیان بحق است؛
و یادبود آغاز و انجام این نهضت بزرگ و سنگ زیربنای اسلام است؛
و مجموعهٔ این اعمال، اگر چه یادآور مجموعهٔ اعمال ابراهیم و هاجر و اسماعیل است،
امّا این اعمال و وظیفه و رسالت، اگر در جامعهای انجام شود که «جهت» نداشته باشد؛
به وسیلۀ کسانی انجام شود که رمز و مقصود و معنای حقیقی این اعمال را درک نمیکنند، فاقد ارزش است،
و تا چنین شرایطی است من به این اعمال ادامه نمیدهم،
که وظیفه فوریتر و حیاتی دارم، وظیفهای که حتّی برای اعمال حجّم، سه روز به تاخیر نمیتوانم انداخت.
این اعتقاد شیعه چقدر پر معنی است، نه تنها در اسلام؛ در علم جامعه شناسی، علم اجتماع؛
🔺که در جامعهای اگر امامت درست نباشد، همۀ اعمال نادرست است،
امامت ملاک قبول همۀ عبادات است،
چقدر علمی است این حرف:
اگر جامعه رهبری درست نداشته باشد؛ اگر به راه درست خودش نرود، همۀ اعمالش بیثمر است،
نه تنها بیثمر، بلکه به زیان خودِ «عبادت و انسان و دین» است!
(دکتر علی شریعتی، سال ۱۳۴۹ ، مجموعه آثار ۲۹ -«میعاد با ابراهیم»- ص ٨٣)
@Khode_Shariati
⚠️شکفتن نبوغ ایرانیان بعد از شکست از اعراب
یک فنومن [پدیده] مخصوص و عجیبی در تاریخ ایران مشاهده میشود:
ایرانِ قبل از اسلام، در دورۀ حاکمیت ملی خودش بود،
اما نبوغی در آن دوره دیده نمیشود،
ولی میبینیم بعد از این که از اسلام شکست میخورد و عرب بیتمدن، و خلافت بیگانۀ جاهلی بر او مسلط میشود،
و همۀ قدرتهای ملی و قومی از او گرفته میشود،
و حتی عرب بدوی، ایرانی متمدن را به صورت غلام خودش میبرد،
در چنین دورۀ فشار و سختی، یعنی قرون اول و دوم و سوم، که ظاهراً دورۀ شکست و سقوط اوست،
👈نبوغ ایرانی در همۀ ابعادش شکوفا میشود:
از نظر نظامی مانند ابومسلم، از نظر ادبی مثل فردوسی، از لحاظ علمی مثل خوارزمی و از جهت فلسفی مثل ابوعلی و رازی بهوجود میآید.
و در همۀ ابعاد، نبوغهای عظیم جهانی در این ملت هوشیار و مستعد میشکفد،
❓و این یک معضل بزرگ است؛ که چرا نبوغ ایرانی که در دنیای فرهنگ و عالم تمدن، شهرت جهانی دارد، در دورۀ شکست شکفته است؟
این سؤال بزرگی است که جوابدادن به آن یک تحقیق بزرگ علمی می طلبد.
🔹شاید بسیاری از ایرانیها ندانند که «همۀ علوم اسلامی» بهوسیلۀ ایرانیان تدوین و تکمیل گردیده،
بزرگترین مفسرین، محدثین و مورخین و فقهاء و دانشمندان رشتههای گوناگون علمی اسلامی، همه ایرانی بودهاند،
و عجیب است که مؤلفین «صِحاحِ سِتّه» اهل سنت و «اصول اربعه» شیعه، (یعنی ده کتابی که شامل عموم مباحث و مسائل دین از اصول و فروع در همۀ مذاهب است)، عموماً و بدون استثناء ایرانی بودهاند،
و عجیبتر اینکه زبان و ادب عرب نیز به وسیلۀ ایرانیها تنظیم و تدوین و تکمیل گردیده است.
📘(دکتر شریعتی، مجموعه آثار ۱۴ -«تاریخ و شناخت ادیان»- جلد ۱ ، درس ۱)
@Khode_Shariati
.
«تصویرِ عینیِ» شخصیتهای نمونهای که به نام «امام»، به نام «اُسوه» و به نام «سرمشق»، در تاریخ ما،
و بالاخص در فرهنگ شیعی وجود دارند؛
✳️ همه در یک خانواده، در یک اتاق سه در چهار جمعند؛
خانوادهای که هر کدامشان «سرمشق»اند👇
🔹«حسن»بودن در «صلح»،
🔹«حسین»بودن در «جهاد و شهادت»،
🔹«زینب»بودن در «سنگینترین رسالتِ اجتماعی عدالت و حق»،
🔹«فاطمه»بودن در «زن»،
🔹و «علی»بودن در «همه چیز».
📗(دکتر علی شریعتی، مجموعه آثار ۲۱ -«زن»- ص ۲۳۹)
@Khode_Shariati
✳️ آنچه از امام حسین (ع) ارزشمندتر است
... امکان ندارد کاری که امام حسین کرده است را بفهمیم،
👈مگر آنکه بفهمیم «شهادت» چیست.
عظمت حسین (ع) از یک سو، و «شخص بینی» ما از سوی دیگر
موجب شده که آنچه را از حسین بزرگتر است، در زیر «درخشش عظمت حسین»، نبینیم!
و آنچه از حسین بزرگتر است،
🔹چیزی است که حسین (ع) به خاطر آن قربانی شده است.
آن اصلی که حسین و حسین ها قربانی اش شده اند،
🌷«شهادت» است.
«شهادت»، از یک سو باید به عنوان یک مسئلۀ فکری، علمی، فلسفی مطرح شود،
و در این حال باید فقط بیندیشیم و استدلال کنیم و تنها از قدرت علم و منطق مدد بگیریم.
💠و از سوی دیگر، قضیۀ شهادت، و آنچه که شهادت را تداعی می کند،
به قدری احساسی و هیجان آمیز و عاشقانه است،
که روح را به آتش می کشد،
و منطق را فلج می کند،
و قدرت ناطقه را ضعیف و اندیشیدن را دشوار.
زیرا شهادت آمیزه ای است از یک «عشق گدازان» و یک «حکمت عمیق و پیچیده»،
و این دو را با هم نمی توان بیان کرد، و در نتیجه نمی توان «حق سخن» را ادا نمود.
👈برای فهمیدن شهادت، باید اول «مکتبی» که شهادت در آن مکتب معنی می دهد،
و شهادت در آن طرز تفکر قابل توضیح است،
و شهادت در آن عقیده خاص ارزش می یابد، روشن بشود،
🔹و آن، عبارت است از «مکتبی» که حسین (ع) یکی از مظاهر این مکتب است،
و «جریان و نبرد تاریخی در سرگذشت انسان»،
که امام حسین، یکی از پرچمداران این نبرد است،
و کربلای او، «یک صحنه از صحنه های نبرد پیوستۀ واحدی» است،
که در جبهه های مختلف و نسل ها و عصرهای مختلف،
و در طول تاریخ، از آغاز تا حال و در آینده، جاری است.
👈حسین (ع) در اتصال به آن «تسلسل نهضتی که در تاریخ ابراهیمی» وجود دارد،
معنی می دهد، و باید معنی شود و انقلابش باید تفسیر و توجیه گردد.
به صورت مجرد حسین (ع) را در تاریخ مطرح کردن،
و جنگ کربلا را به صورت «یک حادثه تاریخی مجرد» عنوان کردن،
و آن را از پایگاه های تاریخی و اجتماعی اش جدا کردن،
💢موجب می شود که، آنچه که معنی «ابدی» دارد و همواره زنده است را،
به صورت یک «حادثۀ غم انگیز گذشته» در بیاوریم، (چنانچه در آورده ایم!)،
و در برابرش فقط بگرییم! (چنانچه فقط می گرییم!)
👈اگر کربلا و حسین (ع) را از «اندام تاریخی و اعتقادی و مکتبی اش» جدا کنیم،
مثل این است که از «یک پیکر زنده»یک عضو را قطع کنیم و به طور جدا مطالعه یا نگهداریش کنیم...!
(دكتر شریعتی، مجموعه آثار 19 -(سخنرانی) «حسین وارث آدم»- بخش «شهادت»، ص ۱۲۵)
#السلام_علیک_یا_وارث_آدم...
@Khode_Shariati
https://up.20script.ir/file/8b60-زیارت-وارث.jpg
⚠️انقلاب پیش از خودآگاهی
نسل جدید که تنها احساس تند آزادیخواهی و رهاییجویی دارد،
و برای نجات خود و استقلال میهنش از یوغ استعمار بیگانه تلاش میکند و رنج میبرد،
تجربۀ سیاسی و پختگی مبارزه را ندارد،
تحت تأثیر کتابها و فیلمها و داستانهای سیاسیاند که از آزادی و انقلاب و قیام برای رهایی و شکستن زنجیر استبداد و استعمار خارجی سخن می گویند؛
اما نمیدانند که به گفتۀ «چه گوارا» :
"آزادی بیش از همه از دست کسانی ضربه میخورد؛ و ضربه ای شکننده،
که برای نیل به آن، «کوتاهترین راه» را انتخاب میکنند و «سریعترین مَرکب» را."
سرنوشت بسیاری از کشورهایی که اکنون در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین در چنگا ل استبداد و حکومت غاصب، بیش از پیش رنج میبرند و به خفقان دچار شدهاند،
و یوغ استعمار بیگانه، بیرحمانهتر بر سرشان افتاده،
و زنجیر محکومیت در بند خارجی، حلقومشان را تنگتر از پیش می فشرد؛
گواه صادقی است که نسل آزادیخواه و جوان، دست به مبارزهای نابهنگام و ناهنجار زدهاند،
و پیش از آنکه شرایط انقلاب فراهم شده باشد میتینگها و تظاهرات و اعلامیهها و شعارهای تند انقلابی دادهاند.
و در نتیجه، تنها چیزی که به دست آوردهاند، این بوده که حکومت را بیدارتر کردهاند،
و استعمار را در کوبیدن و خفه کردن حلقومها پختهتر،
و پس از رنجها و شکنجهها و زندانها، اکنون از آزادی دورتر شدهاند،
و انقلاب را سالهای بسیار به تأخیر انداختهاند،
و امروز از آزادیهای نسبی اندکی که پیش از این داشتند نیز محروم شدهاند،
و حتی از گفتن و نوشتن نیز ممنوع گشتهاند،
و نه تنها آزادی، بلکه نام آزادی را بر زبان نمیتوانند آورد!
و حتی یاد آزادی، غم آزادی، اندیشیدن به آزادی، در خلوت و کنج خانه برایشان جرم است ...
📒(دکتر شریعتی، مجموعه آثار ۳۳ -«گفتگوهای تنهایی»- جلد دوم، ص ۷۲۴)
@Khode_Shariati
.
🔹خدایا: «عَقیدۀ» مرا از دست «عُقدهام» مصون بدار.
🔹خدایا: به من قدرت تحمل عقیدۀ مخالف ارزانی کن.
🔹خدایا: رشد علمی و عقلی، مرا از فضیلتِ «تعصب و احساس و اشراق» محروم نسازد.
🔹خدایا: مرا همواره آگاه و هوشیار دار تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری، مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
🔹خدایا: «جهلِ آمیخته با خودخواهی و حسد»؛ مرا رایگان، «ابزار قتّالۀ دشمن برای حمله به دوست»، نسازد.
🔹خدایا: شهرت، «منی را که می خواهم باشم»، قربانی «منی که می خواهند باشم» نکند.
🔹خدایا: مرا از چهار زندان بزرگ انسان:
طبیعت، تاریخ، جامعه و خویشتن رها کن،
تا آنچنان که تو ای آفریدگار من، مرا آفریدهای، خود آفریدگار خود باشم،
نه که همچون حیوان، خود را با محیط، که محیط را با خود تطبیق دهم.
🔹خدایا: مرا از «فقر ترجمه» و «زبونی تقلید» نجات بخش،
تا قالبهای بیارزش را بشکنم،
تا در برابر «قالب ریزی غرب» بایستم،
و تا همچون اینها و آنها؛ دیگران حرف نزنند و من فقط دهانم را تکان دهم!
🔹خدایا: مرا یاری ده تا دل را از سه سرچشمۀ «حقیقت، زیبایی و خیر» سیراب سازم.
📘(دکتر شریعتی، مجموعه آثار ۸ -«نیایش»- ، دفتر سوم، ص ۱۰۷)
@Khode_Shariati
⚠️ انسان همواره در زندگی خود را میپوشاند،
همواره در زیر «نمودی که به چشم دیگران میآید»، پنهان است.
آدم همیشه یک نقاب به صورت دارد.
تنها دو جاست که غالبا نقابی که در سراسر عمر بر چهره دارد را پس میزند:
سلول زندان و بستر مرگ.
در این دو جاست که فرصت عزیزی به دست میآید تا چهرۀ حقیقی هر کس را خوب ببینی. به ویژه در بستر مرگ.
آدمی بوی مرگ را که میشنود صمیمی میشود.
بر بستر احتضار، هر کس خودش است.
وحشت مرگ چنان او را سراسیمه میسازد که مجال تظاهری نمی یابد.
حادثه چنان بزرگ است که دیگران، همه در برابرش کوچک میشوند.
روح از نهانگاهی که یک عمر به مصلحتهائی در آن، از انظار پنهان شده بود، برهنه بیرون میآید.
🔹مردن نیز خود هنریست.
و همچون هر هنری باید آن را آموخت.
نمایشی سخت زیبا و عمیق.
تماشایی ترین صحنۀ زندگی است.
بسیار کمند کسانی که زیبا مرده اند.
من مدتهاست در تاریخ میگردم تا مردمانی که زیبا مرده اند را بیابم و مردنهایی سخت زیبا و با شکوه یافتم ...
🔸بیشک آنهایی که میدانند چگونه باید مرد، میدانند چگونه باید زیست.
زیرا برای کسانی که زندگی، تنها دم برآوردن نیست؛
مردن نیز، تنها دم بر نیاوردن [نفس نکشیدن] نیست.
خود یک کار است، کاری بزرگ همچون یک زندگی.
مردنهای بزرگ نیز همه بر یک گونه نیست.
هر کس آنچنان میمیرد که آنچنان زندگی کرده است.
آنچنان میمیرد که هست ...
📗(دکتر شریعتی، مجموعه آثار ۲۸ -«روش شناخت اسلام»- بخش «از هجرت تا وفات پیامبر»، ص ۱۲۳)
@Khode_Shariati
🌹۱۶ آذر روز دانشجو
🔺روزی که «شاهنشاه سرسپرده، محمدرضا پهلوی»، ۳ دانشجوی دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران را در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ به دلیل اعتراض به نیکسون - رئیس جمهور آمریکا که سرمست از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت دکتر مصدق به ایران آمده بود - کشت.
🔹دکتر شریعتی در این مورد مینویسد:
🔸اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود؛ خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم،
همان جایی که «آذر»مان* در آتش بیداد سوخت،
او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند!
این سه یار دبستانی که هنوز هم مدرسه را ترک نگفتهاند! و هنوز هم از تحصیلشان فراغت نیافتهاند!
نخواستند - همچون دیگران - کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند.
از آن سال، چندین دوره [دانشجو] آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند،
🌷اما این سه تن ماندند، تا هر که را میآید، بیاموزند،
و هر که را میرود، سفارش کنند.
آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها شهیدند.
این «سه قطره خون»، که بر چهرۀ دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است؛
کاشکی میتوانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم،
تا در این سَموم که می وزد، نفْسرند!
اما نه؛ باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاهدارم ...
🔹(دکتر شریعتی، مجموعه آثار ۱ -«با مخاطبهای آشنا»- ص ۲۵۶)
*آذر شریعت رضوی، برادر همسر دکتر شریعتی
@Khode_Shariati
✍️ نامه به پسرش احسان:
... واقعیت، خوبی و زیبایی
در این دنیا، جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو نمیارزد.
نخستین با اندیشیدن، علم.
دومین با اخلاق، مذهب،
و سومین با هنر. [حاصل میشود]
⚠️عشق، [هم] میتواند تو را از این هر سه محروم کند! ...
و نیز میتواند تو را از «زندان تنگِ زیستن»، به این هر سه دنیای بزرگ، پنجرهای بگشاید و شاید هم ... دری.
و من نخستینش را تجربهای کردهام و این است که آن را «دوست داشتن» نام کردهام.
که هم، همچون علم - و بهتر از علم - آگاهی میبخشد،
و هم، همچون اخلاق، روح را به خوب بودن میکشاند و خوب شدن،
و هم، زیبایی و زیباییهایی که کشف میکند؛ که میآفریند.
🌺 چقدر در همین دنیا بهشتها و بهشتیها نهفته.
وای؛ که چقدر این دنیای خالی و نفرتبار، برای فهمیدن و حسکردن سرمایهدار است، لبریز است.
چقدر مایههای خدایی که در این سرزمینِ ابلیس نهفته است.
زندگی کردن وقتی معنی مییابد که «فن استخراج این معادن ناپیدا» را بیاموزی.
و تو میدانی که چقدر این حرف، که با حرفهای ژید به ناتانائیلش شبیه است؛ با آن متناقض است!
[منظور، نامههای آندره ژید نویسندۀ فرانسوی در کتاب «مائدههای زمینی» است، در ستایش شادی، شوق به زندگی و غنیمت شمردن لحظات، خطاب به مخاطبی فرضی بنام «ناتانائیل».]
تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که «عمر» نام دارد آرزو میکنم:
تصادف با یکی دو روح خارقالعاده؛ با یکی دو دل بزرگ، با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیباست!
⁉️چرا نمیگویم بیشتر؟ بیشتر نیست! «یکی» بیشترین عدد ممکن است!
دو را برای وزن کلام آوردم، و نیست!
گرچه من به اعجاز حادثهای، این کلام موزون را در واقعیت ناموزونِِ زندگیام، به حقیقت داشتم و «برخوردم». (به هر دو معنی کلمه.)
[کتاب] «کویر» را برای لمس کردن روحی که به میراث گرفتهام، و به میراثت میدهم، بخوان،
و آن دستخط پشت عکسم را که در پاسخ خبر تولدت فرستادم، برای تنها و تنها «نصیحت» که در زندگیام مرتکب شدهام، حفظ کن (به هر دو معنی کلمه).
🔹(دکتر شریعتی، مجموعه آثار ۱ -«با مخاطبهای آشنا»- بخش «دو وصیت»، ص ۲۸۷)
@Khode_Shariati
https://up.20script.ir/file/6cc2-Ehsan.jpg
⚠️ زن؛ زندگی؛ آزادی
اما تو، سوسنِ سادۀ مهربانِ احساساتیِ زیباشناسِ منظم و دقیق.
و تو، سارایِ رندِ عمیقِ عصیانگرِ مستقل!
برای شما هیچ توصیهای ندارم.
💢در برابر این تندبادی که بر «آیندۀ پیشساختۀ شما» [همۀ بانوان جهان] میوزد،
کلمات، که تنها امکاناتی است که اکنون در اختیار دارم، چه کاری میتوانند کرد؟
اگر بتوانید در این طوفان کاری کنید،
تنها به نیروی اعجازگری است که از اعماق روح شما سرزند،
جوش کند و ارادهای شود مسلّح به «آگاهیای مسلّط بر همه چیز»،
و نقد کنندۀ هرچه پیش میآورند و دورافکنندۀ هر لقمهای که میسازند.
چه سخت و چه شکوهمند است که آدمی خود طبّاخ غذاهای خویش باشد.
مردم همه نشخوارکنندگانند و همهْ خورندگانِ آنچه برایشان پختهاند.
دعوای امروز بر سر این است که لقمۀ کدام طبّاخی را بخورند،
هیچکس به فکر لقمه ساختن نیست.
👈آنچه میخورند غذاهایی است که دیگران هضم کرده اند و چه مهوّع!
آنها را هم کیها میسازند؟!
رهبران روشنفکر زنان امروز اجتماع ما.
آنها که مدل نوین زن بودن شدهاند.
«هفده دی»ایها! آزاد زنان!
[منظور ۱۷ دی ۱۳۱۴ و صدور فرمان «بیحجاب سازی اجباری زنان مسلمان ایران» توسط رضاشاه است.]
این تنها صفتی است که آنها موصوفات راستین آنند،
آزاد از ...
عفت کلام اجازه نمیدهد.
🔺این چادرها را،
نه فرهنگ و تمدّن جدید؛
و نه رشد فکری؛
و نه شخصیت یافتن واقعی؛
و نه آشنایی با روح و بینش و مدنیت اروپا،
بلکه «آجان و قیچی» از سر اینان برداشت،
و بر اندام اینان درید،
و آنگاه نتیجه این شد که همان «شاباجی خانم» شد که بود،
منتها به جای حنا بستن، لاک میزند!
و به جای خانه نشستن و غیبت کردن، شب نشینی میکند و پاسور میزند!
[شاباجی خانم، نام کتاب و فیلمی است که در آن، خانمی که شدیدا خرافی و سنتی است، در رقابت با عروس فرنگی خود، لباس و آرایش و ادا و اطوارهایش به کلی تغییر می کند!]
از خانه به خیابان منتقل شده است.
همو است که فقط تنبانش را درآورده است و بس،
یک ملاباجی اگر ناگهان تنبانش را در آورَد و یا بهزور درآورند،
چه تغییراتی در «نگاه و احساس و تفکر و شخصیتش» رخ خواهد داد؟!
‼️اما مسئله به همین سادگیها هم نیست.
[مجلۀ] «زنروز» آمار داده که از 1956 تا 1966 (ده سال)،
مؤسسات آرایشی و مصرف لوازم آرایش در تهران پانصد برابر شده!
و این، تنها منحنی تصاعدی مصرف در دنیا و در تاریخ اقتصاد است!
و نیز تنها علت اصلی همۀ این تجدد بازیها!
و مبارزه با خرافات!
و آزاد شدن نیمی از اندام اجتماع که تاکنون فلج و زندانی بود!
و از این حرفها ...!
اینها با این حرکات مهوّعشان، آبروی بیچاره اروپا را میبرند، تمدّن را بدنام میکنند ...
🔹(دکتر شریعتی، مجموعه آثار ۱ -«با مخاطبهای آشنا»- بخش «دو وصیّت»، (نامه به دخترانش) ص ۲۸۹)
@Khode_Shariati
https://up.20script.ir/file/16a4-zan.jpg